سبد خرید
0

هیچ محصولی در سبد خرید نیست.

تبارشناسي مکاتب، نظريات و ديدگاه هاي توسعه درونزای شهر

تبارشناسي مکاتب، نظريات و ديدگاه هاي توسعه درونزای شهر

از ميان ديدگاه هاي مختلف شهري، تعدادي از مکاتب در عين داشتن تفاوت ها و استقلال در اهداف و رويکردهاي خود؛ در رابطه با توسعه کالبدي شهرها به طور اعم و نقش و جايگاه توسعه­ درونزای شهر و کنترل محدوده شهر به طور اخص؛ ديدگاه ها و خط فکري مشترکي را سير کرده اند. از ميان اين ديدگاه ها براساس يک نظم زماني مي توان به انديشه “رفورميست ها”، “مکتب فرهنگ گرايي” ، “انسان گرايي” و نهايتاً آنچه که به عنوان ماحصل اين مکاتب در اواخر قرن بيستم مطرح شد يعني نظريه” توسعه پايدار” اشاره کرد. همان گونه که در سطور قبلي اشاره شد اين مکاتب و نظريه ها در عين داشتن تفاوت و استقلال در ديدگاه ها و نظريات خود در رابطه با توسعه کالبدي شهرها، نقطه نظرات مشترك و هم سويي را مبني بر لزوم کنترل توسعه شهر و توجه به بافت هاي موجود و داخلي شهرها ارائه کرده اند.

 

توسعه درونزای شهری

 

رفورميست ها (اصلاح طلبان) و توسعه درونزای شهر

شرايط سخت زندگي در شهرهاي صنعتي و پيامدهاي آن منجر به واکنش هايي در نظام هاي فکري و فلسفي جهان شد. ازجمله مکاتب فکري و فلسفي که در اين رابطه واکنش نشان دادند؛   رفورميست ها يا همان اصلاح طلبان بودند. اين مکتب در قرن نوزدهم شکل گرفت و از بزرگان آن مي توان به “جان راسکين” و “ويليام موريس” اشاره کرد. رفورميست ها در رابطه با توسعه شهري چنين مي پنداشتند که مسايل و مشکلات شهرهاي صنعتي را مي توان در داخل خود شهرها و جوامع آن برطرف ساخت؛ زيرا مشکل غيرقابل حلي در داخل شهرها وجود ندارد. درهمين راستا در قرن نوزدهم به صورتي هرچند کلي حداقل در انگلستان اين موضوع پذيرفته شد که با نگهداري نظام موجود؛ دولت ها بايد حداقل شرايط درماني و بهداشتي و خانه سازي را براي مردم در داخل شهرها فراهم کنند (شکويي، 1388: 72).

 مکتب فرهنگ گرايي و توسعه درونزای شهر

اين مکتب در سال هاي 1900 در آلمان و اتريش ظهور کرد. از جمله بنيان گذاران آن “کاميلوسيت اتريشي” بود که از انديشه هاي “ابنزرهاوارد” بسيار تاثير پذيرفت. از ديگر بزرگان آن مي توان به “ريموند آنوين” و “باري پارکر” اشاره کرد. آنچه که طرفداران مکتب فرهنگ گرا از نقد بر آن ماهيت خود را شکل دادند؛ نابودي وحدت کهن و انداموراه شهرها تحت فشار گسلنده صنعتي- شدن بود. اين مکتب در واقع روشي است براي رجعت به اشکال گذشته شهر. الگوي فرهنگ گرا فضاي گسترده شهرهاي عصر صنعتي را مورد انتقاد قرار داده و براي نخستين بار تعريف محدوده اي مشخص براي شهر را توصيه مي کرد. “کاميلوسيت” منحصراً در پي ابزاري بود تا تنوع فضاهاي دروني شهر را تأمين کند. او به تحليل شهرهاي گذشته مي پرداخت و ضمن بررسي خيابان ها، ميادين و ساختمان هاي نمادين آن؛ محلات را به عنوان مکاني با فضاي بسته و خصوصي که خصيصه اصلي شهرهاي کهن است؛ با دقتي خاص مورد بررسي قرار مي دهد. دراين ديگاه هندسه گرايي در شهر به حداقل رسيده و شهر بايد از پيچ و خم هاي طبيعي زمين و جهات خورشيد تبعيت کند و خود را در معرض بادهاي غالب قرار دهد (شواي، 1375: 20-18).

در برنامه ريزي مبتني بر مکتب فرهنگ گرايي نيازهاي معنوي در مقايسه با نيازهاي مادي اهميت بيشتري مي يابد. بزرگان اين مکتب بر اين عقيده هستند که بايد بتوان به کليت زيباي فرهنگي در شهر دست يافت و آن را همچون ارگانيسمي طراحي کرد که هرکس در آن نقش اصلي خود را بيابد. شهر فرهنگ گرا بيش از هر چيز در محدوده هاي مشخص جاي مي گيرد. در داخل چنين شهري نشاني از هندسه گرايي موجود نيست و تنوع و تکثر در شهر به عنوان نظمي اندامواره و ارگانيک توصيه مي شود. با عنايت به مطالب گفته شده اصول و مباني مکتب فرهنگ گرايي در رابطه با شهرها را مي توان به قرار زير مطرح کرد:

  1. نيازهاي معنوي بر نيازهاي مادي و ويژگي هاي فرهنگ بومي بر فرهنگ غير بومي تقدم دارد.
  2. شهر بزرگ نفي شده و باور بر اين است که شهر بايد حدود و ثغور مشخصي داشته باشد.
  3. اهميت و ساختار فضاهاي عمومي و اجتماعي پيش از فضاهاي فردي است.
  4. نفي هرگونه الگوي يکسان؛ خشک، بي روح و يکنواخت و خلق اشکال متنوع؛ همان طور که طبيعت و خلقت انسان متنوع است.

اين مکتب به دليل توجه به احياي ارزش هاي فرهنگي؛ توجه و مداخله در بافت هاي فرسوده و داخلي شهرها در طرح ها و برنامه هاي توسعه شهري مورد توجه قرار مي گيرد (شماعي، 1384: 131-130).

 مکتب انسان گرايي و توسعه درونزای شهر

اين مکتب تحت تاثير نظريه هاي شهرسازي مشارکتي در دهه هاي آخر قرن بيستم ميلادي شکل گرفت. هدف اصلي اين مکتب توجه به مردم و مشارکت آن ها در بهسازي و نوسازي فضاهاي شهري جهت توسعه درونزای شهر است. شهرسازي انسان گرا در مقابل شهرسازي ماشين گرا قرار دارد و هدف اصلي آن توجه به انسان و نيازهاي انساني در مقابل شهر صنعتي است. اين نهضت را مي توان برآيند جنبش فرهنگ گرايي و تلاش هاي زيست محيطي دانست که در آن اهداف و آرمان هاي هر دو نهضت در پيوند با هم به شکل مکتب انسان گرا و با تامين نيازهاي انساني درآمده است. طراحي و ساخت شهرهاي مدرن براساس منطقه بندي تک عملکردي بود. اين ناحيه بندي ها و جدايي گزيني هاي عملکردي سبب ايجاد سفرهاي روزانه غير ضروري و هزينه ها و مشکلات زيست محيطي بسياري بر شهرها شده بود. شهرسازي انسان گرا معتقد است بسياري از يکنواختي ها و بي هويتي هاي شهري ناشي از همين نگاه ماشيني و جدايي گزيني عملکردي است. در اين راستا ترکيب عملکردها و اختلاط  کاربري ها در سطح محله هاي شهري براي رشد اقتصادي  اجتماعي شهرها و همچنين برقراري ارتباط بين شهروندان و فضاهاي شهري ضرورتي حياتي است. از بزرگان اين مکتب مي توان به “لوئيس مامفورد” اشاره کرد. او در رابطه با اصلاح شکل و فرم شهرها معتقد به حرکت همزمان هم در حومه هاي اطراف شهرها و هم در مراکز شهري بود. در همين رابطه وي از يک سو لزوم توقف رشد پراکنده حومه هاي اطراف شهرها در قالب تبديل آن ها به اجتماعاتي متعادل و خودگردان و از سوي ديگر کاهش تراکم نواحي داخلي کلانشهرها همراه با تخليه جمعيت و ايجاد پارک ها و فضاهاي عمومي در نواحي متراکم کلانشهرها را راه حلي در جهت نظم بخشي به شهرهاي قرن بيستم مي- دانست (شواي، 1375: 364).

از ديگر پيشروان اين مکتب “جين جيکوبز” از متخصصان و انديشمندان مسايل شهري دهه 60 در آمريکا است. وي در کتاب “مرگ و زندگي شهرهاي آمريکا” با انتقاد از قسمت هاي بازسازي شده و توسعه هاي جديد شهري که به صورت پراکنده در ماوراي شهرها شکل گرفته بود؛ تراکم بالاي جمعيتي را نه به عنوان يک تهديد که به عنوان فاکتوري مهم در جهت توسعه شهرها و سرزندگي  آن ها مورد تشويق قرار داد. در همين راستا است که وي تنوع در کاربري ها (اختلاط کاربري ها) و گروه هاي اجتماعي را به عنوان يک ارزش بنيادين در کنترل توسعه شهري و دستيابي به شکل پايداري از شهر مورد تجويز قرار مي دهد (جيکوبز، 1386: مقدمه). در کل از ديدگاه اين مکتب، شکل مناسب شهر حالتي بينابين حومه گرايي پراکنده و رشد بيش از حد متمرکز شهر است تا بتواند به عنوان مکتبي انسان گرا نيازهاي متعادل تمامي گروه هاي انساني را پاسخگو باشد (پورمحمدي، 1382: 87).

نظريه توسعه پايدار و توسعه درونزای شهر

واژه پايدار اولين بار به طور رسمي در گزارش “برانت لند” در سال 1987 در گزارشي با عنوان «آينده مشترك ما» مطرح شد. در اين گزارش در تعريف توسعه پايدار آمده است: «توسعه اي که در آن نياز نسل کنوني بدون کاهش توانايي هاي نسل هاي آتي در برآوردن نيازهايشان تامين شود» (Bruntland,1987: 54).

تعريف ارائه شده در اين گزارش در رابطه با توسعه پايدار به عنوان مقبول ترين تعريف از سوي کشورها و مجامع مختلف پذيرفته شد. ذکر اين نکته ضروري است که اگرچه واژه پايداري در گزارش “برانتلند” اولين بار مطرح شد اما نظريه رسمي آن در سال 1992 مطرح گرديد. ريشه هاي اين نظريه به سال هاي مابين 1972 تا 1992و کنفرانس هاي بين المللي که در فاصله آن سال ها شکل گرفته بود؛ باز مي گردد. اولين کنفرانس توسط سازمان ملل متحد با عنوان «محيط زيست انساني» در سال 1972 در استکهلم برگزار شد؛ از جمله دستاوردهاي اين کنفرانس برقراري برنامه جهاني “محيط زيست سازمان ملل متحد” بود. 11 سال بعد در سال 1993، سازمان ملل متحد کنفرانسي با رياست رئيس نروژي خود؛ “گروهارلم برانتلند” برگزار کرد، حاصل اين کنفرانس گزارشي 374 صفحه اي بود که 4 سال بعد از آن در سال 1987 با عنوان ” آينده مشترك ما” و يا “گزارش برانتلند” منتشر شد. گزارش برانتلند نيز خود زمينه اي شد براي اجلاس سران زمين در سال 1992 در شهر ريودوژانيروي برزيل که به مناسبت همزماني آن با بيست و يکمين سالگرد تشکيل اولين کنفرانس در شهر استکهلم، اعلاميه آن با عنوان «دستور کار 21» در 27 بند و 40 فصل اعلام شد. در اين اعلاميه به دليل ارائه راهکارهايي اجرايي و عملي در رابطه با توسعه پايدار اين واژه براي اولين بار به شکل نظريه اي رسمي و به عنوان راهکاري براي هزاره سوم با عنوان “نظريه توسعه پايدار” کامل شد (Drexhage, 2010:6-7).

“اتحاديه بين المللي حفظ طبيعت” در دستور کار خود در آگوست 2005 به منظور هرچه بهتر به تصوير کشيدن مفهوم توسعه پايدار، سه بعد اصلي آن را يعني بعد زيست محيطي، اجتماعي و اقتصادي را به عنوان  پايه هاي اساسي اين نظريه به شکل زير به تصوير کشيد. به طوري که توسعه پايدار در حالت کلي به عنوان حلقه اتصال اين سه عنوان توصيف مي شود: محيط (Environment)، اقتصاد (Economy) و عدالت (Equity) (Adam, 2006: 2).

“سلمن” در سال 1995 در مطالعه اي با عنوان “پايداري محلي” ضمن بررسي نقش شهرسازي در تحقق پايداري شهري، هفت حوزه را به عنوان زمينه هاي دستيابي به شهر پايدار و تحقق توسعه پايدار در شهرها به شهرسازان و برنامه ريزان شهري توصيه کرده است. هرکدام از اين زمينه ها خود از چندين بخش جزئي تر شکل گرفته است:

  1. حمايت از سرمايه هاي طبيعي حساس:

– دفاع از کيفيت هوا

– دفاع از کيفيت آب

– دفاع از زيستگاه هاي عمده

– حداقل بهره برداري از منابع تجديد پذير

  1. حفاظت و نگهداري از منابع طبيعي:

– به کارگيري اهرم هاي شهرسازي در حفظ منابع طبيعي

– حداکثر استفاده از توان هاي احياء و بازسازي

– فعال نگه داشتن مستمر کاربري هاي شهري

– ايجاد فضاي سبز به عنوان يک راهبرد

  1. آينده نگري در تصميمات:

– برنامه ريزي با افق بلند مدت

– توجه به ارزش واقعي منابع طبيعي در تصميم گيري ها

– استفاده از امتيازهاي خاص در تصميم گيري ها

– استفاده از روش ارزيابي در تصميم گيري ها

  1. عدالت اجتماعي در جامعه و در بين نسل فعلي با نسل هاي آينده:

– توجه به آثار زيست محيطي در خارج از محدوده شهرها

– الزام همبستگي با سازمان ها و نهضت هاي خارجي

– پيگيري مستمر از وضعيت کيفيت محيط

– نظارت بر فعاليت هاي صنعتي به منظور آگاهي از توليد و فن ضايعات صنعتي

  1. چرخه سالم توسعه:

– حداکثر استفاده از ارزيابي زيست محيطي در ارزيابي پروژه هاي عمراني

– سازگاري و هماهنگي سياست هاي توسعه شهري

– استفاده از روش هاي برنامه ريزي محيط زيست بر پايه ظرفيت ها و آستانه ها

  1. ترغيب و تشويق شهروندان به مشارکت در تصميم گيري ها:

– تصميم گيري شفاف

– نقش خلاقانه مديران

– اتخاذ سياست هاي مناسب براي يارانه ها و کمک هاي دولت

– طرح هاي توسعه اي که همفکري و ارتباط را ارتقاء بخشد.

  1. استفاده از محصولات با دوام:

– نظارت بر توليد کالاها

– استفاده از ابتکارات جديد

– سعي در توافق و حل و فصل مسائل (بحريني، 1376:31-30).

در ايران نيز همانند سايرکشورهاي جهان بحث توسعه پايدار در سال 1372 همزمان با برگزاري کنفرانس ريو در سال 1992، باتشکيل “کميته ملي توسعه پايدار” مطرح شد. اين کميته به منظور سياست گذاري و هماهنگي برنامه هاي توسعه اقتصادي و اجتماعي با اهداف حفاظت محيط زيست و دستاوردهاي اجلاس زمين درکشور (ايران) تشکيل گرديد (کلانتري، 1385: 17).

در پيوند با مباحث گسترده مربوط به توسعه پايدار؛ شهرها به دليل تمرکز جمعيت، فعاليت هاي اقتصادي و جريان فشرده و گسترده تر زندگي، توجه بيشتري را از سوي فعالان و محققان به خود جلب کرده و توسعه پايدار شهري به عنوان يکي از سطوح پرکاربرد در ادبيات پايداري جهان بحث ها و مفاهيم گوناگوني را در اين رابطه شکل داده است (موسي کاظمي، 1380: 95). بر طبق تعريف “پيترهال”، توسعه پايدار شهري: شکلي از توسعه امروزي شهراست که توان توسعه مداوم شهرها و جوامع شهري نسل هاي آينده را تضمين کند (موسي کاظمي محمدي، 1378: 61). در شهر پايدار و در مباحث مربوط به کالبد شهر و گسترش فيزيکي آن توجه عمده بيشتر به سوي استفاده از زمين- هاي داخل در بافت شهري است. اهداف شهر پايدار با اقداماتي که در جهت بازسازي و نوسازي     بافت هاي قديمي و کهن شهرها و همچنين احياء اراضي رها شده شهري است کاملا هماهنگ است. در شهر پايدار قبل از استفاده از اراضي اطراف شهر اولويت با استفاده از زمين هاي موجود در داخل محدوده شهرهاست؛ از همين رو در اين نظريه بخش اعظم رشد آينده جمعيت و نياز به مسکن را بايد از طريق پرکردن بافت موجود شهر، افزايش تراکم، نوسازي و بازسازي مناطق و بناهاي فرسوده شهري و همچنين تغيير کاربري و احياء بافت هاي قديمي شهر برآورده ساخت (رهنما، 1378: 72).

در اين تحقيق با عنايت به مطالب فوق از ميان نظريات و مکاتب مطرح شده در رابطه با شهر و ضرورت توجه به درون شهرها؛ نظريه توسعه پايدار شهري به عنوان نظريه پايه اي و هدايتگر تحقيق انتخاب شده است. برهمين اساس و به منظور شناخت دقيق تر اين نظريه، مفاهيم و مدل هاي منتج از آن؛ معرفي شده و ديدگاه اين نظريه در رابطه با چگونگي توسعه کالبدي شهر ها مورد بررسي قرار گرفته است.

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

توسط
تومان

تماس با ما

شماره تماس

برگشت به منوی تماس ها

اتصال به واتساپ

برگشت به منوی تماس ها

اتصال به تلگرام

برگشت به منوی تماس ها

برگشت به منوی تماس ها

برگشت به منوی تماس ها

برگشت به منوی تماس ها