خرید فالوور اینستاگرام خرید لایک اینستاگرام
خانه / شهرسازی / نظریه شهر در ایران (دکتر پرویز پیران)

نظریه شهر در ایران (دکتر پرویز پیران)

نظریه شهر در ایران (دکتر پرویز پیران)

اشاره: در تاریخ ۱۶ خردادماه سال جاری جلسه ای با حضور دکتر پرویز پیران جامعه شناس، پژوهشگر و استاد دانشگاه در خانه هنرمندان به دعوت گروه شهرشناسی برگزار شد. پیران در این جلسه به تشریح یکی از تحقیقات خود با دفتر پژوهش های فرهنگی پرداخت. ما در ایران تاریخ تشکیل نهادها را نداریم. سازمانهای دولتی هیچ وقت تاریخ خودشان را نمی نویسند و کمتر اتفاق می افتد تاریخ مکتوب شهرها را داشته باشیم. البته نکنگاری (مونوگرافی های جسته و گریخته راجع به شهرهای مختلف نوشته می شود، اما مستمر و پایدار نیست. من همیشه میگویم داستان ما روشنفکرها در ایران داستان شبانی است که وقتی ظهر تابستان سنگ داغش را درست کرده و خورده، گوسفندها هم در کنار کوه آرمیده اند، نی خود را در می آورد و در أن خلوت برای دل خودش نی میزند. ما هم که کار نوشتنی و فکری می کنیم، در واقع داریم برای دل خودمون نی میزنیم و این واقعیتی است که با آن روبه رو هستیم و گاهی برای این نی زدن جوب هم می خوریم. این هم شاید جزء لذات و یا جزء جدایی ناپذیر آن است ما برای رفع این نقص تحقیقی انجام دادیم و از میان فهرست کتابهایی که درباره شهر و شهرنشینی در ایران بود، ۳۰۰ جلد را انتخاب کردیم. البته از عدهای داور برای انتخاب کتاب استفاده کردیم مثل آقای نادر افشار، دکتر شفیعی کدکنی و تنی چند از مورخان از میان فهرست به دست آمده گزینش کردیم و رسیدیم به ۳۰۰ کتاب. و بعد آمدیم ۴۴ مدخل را در پرسشنامهای تعریف کردیم که ۱۳۰ متغير را راجع به شهر میکاوید. شیوهای که به کار بردیم این بود که از بافت فیزیکی طبیعی شروع کنیم و برویم به خلقیات و روحیات و باورهای مردم شهر. همان شیوه ای که تقریبا در تکنگاری ها به کار می بریم.

بنابراین ۴۴ مدخل داشتیم و ۱۳۰ متغیر و ۳۰۰ دانشجو که آمدند به عنوان تکليف کلاسی کتابها را خواندند و اطلاعات را منتقل کردند به این پرسشنامه ها. در سالهای بعد این ۳۰۰ کتاب را به ۳۰۰ دانشجوی دیگر دادیم و در سالهای بعد به ۳۰۰ دانشجوی دیگر. یعنی برای هر کتاب سه پرسشنامه پر شد. میدانید که در تحلیل محتوای کتاب باید به دست آمده گزینش کردیم و رسیدیم به ۳۰۰ کتاب. و بعد آمدیم ۴۴ مدخل را در پرسشنامهای تعریف کردیم که ۱۳۰ متغیر را راجع به شهر میکاوید. شیوه ای که به کار بردیم این بود که از بافت فیزیکی طبیعی شروع کنیم و برویم به خلقیات و روحیات و باورهای مردم شهر، همان شیوه ای که تقریبا در تکنگاری ها به کار می بریم.

بنابراین ۴۴ مدخل داشتیم و ۱۳۰ متغیر و ۳۰۰ دانشجو که آمدند به عنوان تکليف کلاسی کتابها را خواندند و اطلاعات را منتقل کردند به این پرسشنامه ها، در سالهای بعد این ۳۰۰ کتاب را به ۳۰۰ دانشجوی دیگر دادیم و در سالهای بعد به ۳۰۰ دانشجوی دیگر. یعنی برای هر کتاب سه پرسشنامه پر شد. میدانید که در تحلیل محتوای کتاب باید ضریب توافق کدگذاران یا حرف C را محاسبه کنیم. هدف از این تکرار مقایسه برداشت کدگذاران از این مقوله ها بود و تعریفی که برای آن داشتند. یادم می آید دانشجویان همیشه از این گلایه داشتند که من مجبور شان کرده بودم وقتی مطلبی را از یک کتاب نقل می کنند، سطر و صفحه آن را هم مشخص کنند و این برایشان خیلی سخت بود که سطر را بشمارند، ولی این برای کمک به گروههای بعدی بود که باید کار آنها را وارسی کنند تا چیزی از قلم نیفتد. بعدا ۱۶۰ نفر ضریب توافق را در تحلیل محتوا محاسبه کردند و در فیش های یک شکلی وارد کردند. برای هر کتاب چهار بار این تحلیل محتوا انجام شد، سپس شروع به استخراج کردیم. دو نظریه از این پژوهش بیرون آمد که من در اینجا می خواهم درباره آنها صحبت کنم. نظریه ای که اسمش را گذاشتيم نظريه راهبرد و سیاست سرزمینی جامعه ایران. (نظريه ژئواستراتژیک و ژنوپولیتیک جامعه ایران). ما چند نظریه در مورد ایران داریم، یکی نظریه پاتریمونیالیزم (پدرشاهی که به نظر من اصلا در مورد ایران موضوعیت ندارد. گرچه وجوهی از آن در مورد ایران صدق می کند.| دلیل اینکه میگویم موضوعیت ندارد، این است که چیزی که دوستان و کسانی که این نظریه را برای ایران به کار بستند توجه نکردند این است که پاتریمونیالیزم بر پایه دو جریان حقوقی بین آزادان شهروند شکل گرفته یکی در انتهای دوران روم باستان و یکی در دوران قرون وسطا در دنیای پروس، بحث رابطه بین کفیل و مورد کفالت، به همین دلیل پاتریمونالیزم را باید یک نظام كفالتي تعریف کرد به این معنا که در انتهای دوران روم یک جریان نظامی با یک جریان شهروندی ترکیب می شود و پدرشاهی را به وجود می آورد. ازادان کم توان خودشان را در مقابل خدمات متقابل در اختیار ثروتمندان قرار می دهند و رابطه پاتریمونالیزم شکل می گیرد. بخشی که رومی است براساس افتخار و حيثيت و منزلت است و بخشی که بروسی است، رابطه نظامی است و جنگیدن برای قدرتمندتر شدن، اما در مورد ایران درست است که رابطه شاه و رابطه محکوم (یعنی حاکم و محکوم) از جهاتی شبیه رابطه کفالتی است، اما پایه های حقوقی نوع رومی و پروسی، در ایران دیده نمی شود. نظریه دیگر در مورد ایران نظرية شيوه تولید اسیایی، است. مرحوم مهرداد بهار می گوید شیوه تولید آسیایی در مورد ایران صادق نیست، زیرا کشاورزی ایران از گذشته متکی به دیم کاری بوده است و رودخانه های عظیمی مثل سند و نیل در ایران جز یکی، دو مورد در حاشیه وجود ندارد که مبنای شکل گیری نظام متمرکز و به بیگاری کشیدن توده مردم باشد آنچه که در نیل و یا در دجله و فرات اتفاق می افتاد. از آن طرف جامعه ما همواره در جدال میان تمرکز و عدم تمرکز بوده است. در واقع وقتی نگاه میکنیم درست است که وجوهی از شیوه تولید آسیایی در مورد ایران صادق است که این وجود در نظرية راهبرد سیاست سرزمینی اخذ شده و به کار رفته است، ولی کلیت آن در مورد جامعه ایران صادق نیست. نظریه دیگری که مدتها شوروی ها تلاش کردند جهان شمول اعلام کنند و سعی کردند در مورد ایران به کار ببرند، نظریه دوره بندی اروپای غربی است که به غلط به مارکس نسبت داده میشود. این نظریه معتقد است که جوامع برده داری می روند به سمت فئودالی و سپس به سمت سرمایه داری. وقتی دقت می کنیم می بینیم که هیچ کدام از اینها دقيقا تاریخ ایران را تحلیل نمی کنند. ضمن اینکه همه آنها در مورد وجوهی از تاریخ ایران صادق اند. اما ما از خلال تحلیل محتوا به شاخصهایی رسیدیم که یک نظام نظری – نظرية راهبرد و سیاست سرزمینی ایران – را می سازد. اولین نکته این است که متفکران ایرانی تحت تأثير الگوهای غربی از یکی از مهمترین بنیانهای زندگی ایران یعنی تجارت راه دور، غفلت کرده اند. در مقابل کشاورزی را عمده کرده و مازاد کشاورزی را مبنا قرار داده اند. درباره ارتباط این مسائل با شهرسازی باید گفت از زمان اشکانیان ما پل ارتباطی جهان قرار گرفته ایم و در مساله مهم واقع می شود: تجارت راه دور و ژئوپولیتیک منطقه. جالب است که در تاریخ ایران هیچگاه ژئوپولیتیک منطقه به اهمیت امروز نبوده است. با فروپاشی شوروی یکباره هشت کشور در کنار ما شکل گرفت که از شمال فرار میکنند و به خلیج فارس چشم دارند. زندگی ژنوپولیتیکی این منطقه تاثیر زیادی بر سرنوشت این منطقه در طول تاریخ داشته که مورد غفلت قرار گرفته است.

نظام ایل نشینی را می توان از شیوه تولید آسیایی گرفت. جامعه ای با تنوع اقلیمی خشک و نیمه خشک، یک شیوه کوچ فصلی انسان و دام به وجود می آورد. این شیوه ایلنشینی سبب می شود که یک نظام منسجم با وحدت درونی بسیار در هم تنیده و با فرمانبرداری بسیار بالا از رهبری و نظام رهبری ایل شکل بگیرد که با خشکسالی ادواری روبه رو است. زمانی که رکن دوم جامعه ایران – نظام کشاورزی به شکل می گیرد حمله و درگیری دایمی ایل و روستا شروع می شود. سپس اینجا یک عنصری مطرح می شود به نام امنیت – امنیت سرزمین – که شیوه تولید آسیایی غربی به آن اشاره می کند. اما این همه ماجرا نیست. نکته دیگری که امنیت را استراتژیک می کند جایگاه ژئوپولیتیک ایران و مساله تجارت راه دور است. شما توجه بفرمایید که ایران از معدود کشورهای جهان است که هزار و دویست جنگ عمده را در تاریخ خودش ثبت کرده است در این تحلیل محتوا هم به خوبی نمایان است). جنگهای عمده ای که به دلیل موقعیت ژئوپولیتیکاش از تحولات ژئوپولیتیک و سیاسی نظامی پیرامون خودش به هیچ وجه نمی توانست برکنار بماند. من همیشه گفته ام هر کس از جایی به جای دیگر میخواست برود. صدای سم ستورانش بر ستون فقرات ذهنيت تاریخی ملت ایران باقی مانده است. از آن طرف توجه کنید ۱۱۰۰ سال ایران در اشغال بیگانه بوده و اینجاست که مسأله امنیت به عنوان راهبرد بدون جایگزین در جامعه ایران به طبقات اجتماعی اجازه انکشاف نمی دهد؛ گروههای اجتماعی به صورت ناطبقه باقی مانده و در یک جریان کارکردی برای زورمندمداری و بازتولید آن به توافق می رسند. سپس امنیت ناشی از حفظ راههای تجاری و کشمکش برای تسلط بیشتر بر راههای تجاری و امنیت آن، امنیت در مقابل تهاجم اقوام بیرونی، امنیت در مقابل ستیز دایمی ایل و یکجانشینی، باعث میشود که نیروهای تغییرآفرین اجتماعی و نخبگان این نیروها به یک توافق نانوشته در باز تولید زورمندمداری در ایران به عنوان ایجاد کننده امنیت به عنوان کارکرد بدون جایگزین به توافق برسند. اینجاست که شهر در ایران به قول احمد اشرف به عنوان جایگاه نظام زورمندهداری و در ابتدا به نام جایگاه نظام شهر – پدری بر پایه عامل سیاسی نظامی بنیانگذاری می شود. طبیعی است وقتی که شهر شکل گرفت دلایل و کارکردهای دیگری به دنبالش می آیند، اما پایه و اساس شکل گیری شهر در واقع جایگاه نظامی است که امنیت را در سرزمین ایجاد میکند و به همین دلیل هر گاه این امنیت تحلیل می رود، زندگی شهری انحطاط می یابد. در این تحلیل محتوا ما به چند منحنی سینوسی رسیدیم که نشان می دهد امنیت، زندگی شهری، تجارت، صنعتگری و پیشه وری همه با هم بالا و پایین می شوند. امنیت که هست، شهرنشینی رونق پیدا می کند و ابنیه و آثار معماری شکل میگیرد. نظام شهری به سمت نظم و نسق ره میسپارد، جایگاهها تعریف می شوند و اصناف به سمت تشکل یابی حرکت میکنند. به مجرد اینکه امنیت تهدید می شود، زندگی شهری، تجارت و پیشه وری تحلیل می رود، مهاجرت از شهر شدت می گیرد و در مواردی با هجوم بیگانگان شهر نابود می شود تا دوباره این دور تکراری شروع شود. با وجود نقد همیشگی استبداد هرگز از خودمان نپرسیدیم که چرا پدران ما ۳۰۰۰ سال به آن گردن نهادند. من میگویم به دلیل کارکرد بدون جایگزین آن که هیچ نهاد دیگری قادر نبوده آن کارکرد را به آنها بدهد.

در تاریخ بشر دو رؤیا مستقر است: رؤیای شهروند صاحب حقوق و رؤیای سلطان عادل.

ما همیشه دنبال سلطان عادل بوده ایم. به همین دلیل بیماری روشنفکری معاصر ما هم فقط اصلاح از بالا و فراموش کردن پایین است.

به همین دلیل روستایی ما در دانشگاه زندگی می آموخته که به هر حال مازاد ثروت از روستا خارج می شود. تمام تشکل هایی که متأسفانه به غلط به عنوان مشارکت روستایی شناخته می شوند، تشکل هایی برای خروج مازاد ثروت روستایی از روستا بوده و همیشه در آن اجبار وجود داشته است، به همین دلیل وقتی که مالک میرود بیرون بیشتر تشکل هایی که به غلط مشارکتی خوانده شده، نابود می شود. روستایی میفهمد که مازاد به هر حال از روستا بیرون می رود، چه بهتر که زیر لوای یک نظام زورمندمدار متمرکز باشد که امنیتش را تأمین کند. سپس به توافق می رسد که باز تولیدش کند. پیشه ور شهری و تاجر شهری هم امنيت تجارتش را با وجود صدمه ای که از استبداد می خورد در این باز تولید می بیند. ایلات هم به دلیل اینکه نیروی اصلی نظام زورمند مدار را ایجاد می کردند. از آن سود می برده اند. سپس نیروهای تغییر آفرین در رکن اول جامعه ایران نظام ایلاتی، نظام روستایی و نظام شهری به توافق می رسیدند و این استبداد باز تولید می شود. کارکرد دیگر استبداد این است که حمله کند و راههای تجاری بسته شده را باز کند. به همین دلیل می بینید که انحطاط ایران زمانی شروع میشود که اروپایی ها، راههای دریایی را کشف می کنند و نادرشاه آخرین کسی است که برای باز کردن راه تجاری به شیبک خان حمله می کند و وقتی که خزانه اش تھی است به فکر غارت هند می افتد.

پس پیدایش ناشهروندی براساس یک زمینه کارکردی ما براساس یک توافق نانوشته در ایران شکل می گیرد. اگر به شیوه گیدنز فکر کنیم، کنشگر با اراده آزاد در جریان این مبادله وارد می شود نه به صورت چشم بسته و محکوم جبرهای کور. کنشگران . که تک تک پدران ما هستند. به عنوان عنصری در این معادله جایگاه خودشان را پیدا میکنند. ناشهروندی ما را درگیر رؤیایی می کند که محسن مهدی متفکر عرب توصیف می کند. از نظر او در تاریخ بشر دو رؤيا مستقر است: رؤیای شهروند صاحب حقوق و رؤیای سلطان عادل. ما همیشه دنبال سلطان عادل بوده ایم. به همین دلیل بیماری روشنفکری معاصر ما هم فقط اصلاح از بالا و فراموش کردن پایین است و همیشه اندرز به بالاییها می دهد که این بهترین راه دوام خودتان است، بدون اینکه به پایین نگاه کند و برود در بطن جامعه و ویژگیهای جامعه ما را کشف کند و به همین دلیل گسستی بین توده مردم و روشنفکر ایجاد می شود که گویی در دو دنیا و دو سپهر متفاوت زندگی می کنند. هر گاه که یک جریان تاریخی پیش می آید، روشنفکر به شعارهای توده مردم گردن می نهد و جایگاه خودش را فراموش می کند. و هر جنبشی که پیروز می شود . به دلیل جریان قانونمند تاریخی – دوباره شیوه نظام سابق باز تولید می شود. اینجاست که یکی از متفکران می گوید: باوجود آسمان طوفان زای سیاست و چکاچک دایمی شمشیرها ما با گران جانی شیوه های تولید و گران جانی شیوه های زندگی روبه رو هستیم و شهر به عنوان محل ناشهروندی، به عنوان جایگاه نظام زورمندمداری به تاریخ خودش ادامه می دهد. در اثر این جریان عرصه های زندگی که در نظامهای غربی به عرصه خصوصی، عمومی و حکومتی تقسیم می شوند در جامعه ما به دو عرصه تقلیل پیدا میکنند: عرصه امن خانوادگی – چهار دیواری اختیاری – و عرصه دشمن، عرصه خصم. اینجاست که باید از خودمان بپرسیم جای جامعه مدنی – که در آن به قول هابر ماس، افکار عمومی شکل می گیرد. در زندگی ما کجاست، در شهر ما کجاست. در واقع این یک بخش از نظریه بود که به صورت سؤال مطرح کردم، همين نظريه ژئواستراتژیک و طرح این سوالات راجع به عرصه عمومی، عرصه خصوصی و عرصه حکومتی و تقلیل آن به عرصه امن و عرصه خصم شما به دستورالعملهای دینی و فرهنگی توجه کنید، می گویند: استر ذهبک و ذهابک و مذهبک بپوشان چه داراییهایی داری. ایرانی ها همه به فقر مفتخرند و خودشان را فقیرتر از آن چیزی که هست نشان می دهند. «ذهاب که از کجا می آیید و به کجا می روید و رفت و آمدتان با کیست و با چه کسانی مراوده دارید و آخرش اینکه به چه می اندیشی را مخفی کن، توجه کنید به تفاوتی که با شهر رومی و یونانی وجود دارد، آنجا نشستگاههای شهروندی تعبیه می کند؛ برای مبادله فكره برای اینکه افکارت را مطرح کنی. بعدها کاروانهای شادی قرون وسطی هست. ما فکر می کنیم قرون وسطا. قرن تاریکی و انحطاط است و یکی از شوخی های تاریخ هم همین است، چون قرون وسطا را نمی شناسیم.

آیا این پرسشها باید طرح بشود یا خیر؟ این تحلیل محتوا به ما ثابت می کند که ما باید این پرسشها را مطرح کنیم، زیرا شهر ما نهادهای لازم را برای رسیدن به آن تجسمی که امروز از شهر داریم نداشته است. در خلال این تحلیل محتوا وقتی با برخی از دوستان کارتها را مرور می کردم به این نتیجه رسیدم که به هیچ وجه این کتابها از شهرساز صحبت نمی کند، از برنامه ریزی شهری صحبت نمی کند، و فقط صحبت از معمار است که البته به آن هم معمار نمی گویند در ساختمانها می بینید می گویند حسن پسر استاد حسین معمار و ردپایی از شهرساز نیست. حتی در مورد کالری بی نظیر شهری اصفهان، هنوز ما بحث می کنیم که شیخ بهایی طراحی کرده، شاه عباس طراحی کرده، هنوز نمی دانیم و به نتیجه هم نمی رسیم. برنامه ریزی شهری، طراحی شهری، شهر ساری بحثهای جدیدی است. پس چرا ما انتظار داریم در کتب تاریخی به آنها اشاره شده باشد؟ به همین علت روی سابقه اینها مطالعاتی کردم و متأسفانه به عکس متوجه شدیم زمینه و پایه برنامه ریزی شهری و شهرسازی از سومر می آید. ما در آثار یونانی و دنیای هلنی می خوانیم که آنها خیابانهای راست گوشه را از بین النهرین یاد گرفته اند. ولی در بین النهرین به دلیل شیوه کشاورزی و استفاده از آب رودخانه ها، زورمندمداری می آید و همه چیز را نابود می کند. وقتی منشورهای شهری را در سومر و بابل می بینیم، متوجه می شویم که هر چه جلوتر می آید جنبه شاهنشاهی، زورمندانه و آمرانه پیدا میکند. در آغاز منشور سومر بسیار شهروندانه است بعد منشور حمورابی کمتر شهروندانه است و بیشتر آمرانه و منشور سنا خريب (پادشاه آشور) کاملا أمرانه و زورمندمدار است و به رعابای خود دستور می دهد. پس ریشه در بین النهرین است، ولی بعدا ما بحثهای جامعه مدنی را با دنیا هلنی می بسنجیم، حتی گاه به غلط میگوییم هیپوتاموس، به دلیل اشتباهی که ارسطو در کتاب سیاست میکند و می گوید هیپوتاموس پدر شهرسازی و برنامه ریزی شهری است. ۱۱ الگوی شهرسازی و برنامه ریزی شهری قبل از هیپوتاموس جاری بوده. خوب سؤال این است که این کتب از زبان عربی ترجمه شده به لاتین، چطور منفکران ما که قرنها این کتب را خوانده اند و حفظ کردند و کتاب ارسطو را سالها بحث می کردند (فارابی و…) وقتی به آن بحثهای راجع به شهر و شهروندی و برنامه ریزی شهری و همان تکه ای که ارسطو ادعا می کند هیپوتاموس پدر شهرسازی است می رسند، خاموش میمانند؟

وقتی شهروندی نیست در واقع شهر نیست. من هر ترم دانشجوها را می بردم کاشان، زمزمه هایی می شنیدم که چرا ما را به این ده کوره آورده و من که اینها را می شنیدم به راننده می گفتم در شهر بگرد که این احساس قوی تر شود. زمانی که داخل کاشان می رفتیم و وارد تک بناها وقتی خانه بروجردیها و طباطبایی ها و بازار را می دیدند (البته بازاری که به عنوان یک بنای منفرد طراحی می شود) میگفتند پس آمدن ما بی دلیل نبوده است. احساس روستا بودنی که در ابتدا دست میداد با معماری سنتی ایرانی برخورد می کرد و در جان تاریخی آنها می نشست اینجا بود که بحث بناهای منفرد برای من روشن تر شد. کدام شهر را می شناسید که اگر این بناهای منفرد و منحصر به فرد را – که برخی از آنها میراث جهانی است . از آن بگیریم با روستای کنارش تفاوت چندانی نداشته باشد؟ البته اگر تحولات چند دهه اخیر را کنار بگذاریم

مهمتر از همه این است که جامعه ای که در آن ابنية منفرد طراحی شهر را به عهده می گیرد، نمی تواند به جامعه یکپارچه یا سازمان اجتماعی (Community تبدیل شود و افراد محله ونده هستند به جای شهروندی، محله ها هم به سابقه تاریخی و روستایی ایلاتی آنها مربوط می شود و از این رو شهر عرصه تهاجم است. کاشان هم اگر از نظر کالبدی، بافت آن را بررسی و تاریخ آن را مطالعه کنیم، بر پایه ابنیه منفرد بنا شده و شهر مجموعه در هم تنیده ای است که از هیچ قانونمندی یی تبعیت نمی کند. قانونمندی ها به ترتیب رشد به آن تحمیل می شود. اینجا یک طرح نظری هم شکل می گیرد: طرح نظری سه سطحیه. شما می دانید که در سنت جامعه شناسی همیشه از طرح دو سطحی صحبت می شود. سطح کلان و سطح خرد.

به مجرد اینکه امنیت تهدید می شود زندگی شهری تجارت و پیشه وری تحلیل می رود؛ مهاجرت از شهر شدت می گیرد و در مواردی با هجوم بیگانگان شهر نابود می شود تا دوباره این دور تکرار شود.

سالهاست که من در تحقیقات مختلف مفهوم طرح اسه سطحی، را به کار می برم، خوشبختانه امروزه این بحث جا افتاده و در کتابهای روش شناسی سال ۲۰۰۰ از این روش استفاده میشود. در واقع ما از سطح کلان نظری و تاریخی شروع کردیم که نظریه ژئواستراتژیک و ژئوپولیتیک جامعه ایران بود، بعدا آمدیم درباره شهر، در سطح میانه با در سطح نهادها، سازمانها، سطح فرایندهای اجتماعی صحبت کردیم و بعد رسیدیم به سطح خرد یعنی سطح رفتار و شخصیت و روابط خیلی خرد روزمره. در یک چنین مجموعه ای یک روانشناسی هم شکل می گیرد. این روانشناسی متکی به اسکیزوفرنی جمعی است، بگذارید اول خوپیهای آن را بگویم که زیاد ناراحت نشوید. چند وقت پیش در یک دانشگاه آمریکایی صحبت می کردم. خب همه هم عرب بودند. گفتم میدانید فرق ایران با شما عرب ها چیست؟ گفتم از مراکش که غرب أفريقا است همین طور که جلو می آید تا الجزایر و… هیچ کدام عرب نبودند. حالا همه شما عرب هستید و عربی حرف میزنید و تعصب شدید عربی هم دارید، اما ایران اولین جایی بود که به دست اعراب اشغال شد. دستور زبان عربی را ما نوشتیم و به عربها دادیم. و ۳۶-۳۵ درصد از زبان عربی را گرفتیم و طوری به کار می بریم که عربها نمیفهمند. پس بحث ما این است که یک اسکیزوفرنی جمعی باعث حفظ هویت ماست. این چند چهرگی تاریخی ما را حفظ کرده. ایران از نظر ژئوپولیتیکی در مرز بودن – نبودن، در جدال میان سازندگی و ویرانی زندگی کرده و همواره ساخته و ویران کرده، اشغال شده رفته به سمت تمرکز و برگشته به عدم تمرکز و مرتب با نگرانی و اضطراب به سر برده. اضطرابی که با اسکیزوفرنی رابطه دارد. پس این رمز حفظ هویت ماست. رمسز حفظ وحدت ماست. البته، نتیجه آن تناقض بسیار وحشتناک بین دنیای نظری و رفتار عملی ۔ عینی روزمره است. ما می توانیم راجع به دموکراسی کتاب بنویسیم، ولی وقتی که نقطه پایان را گذاشتیم و از در رفتیم بیرون، اولین ناقد دموکراسی باشیم و این در کمتر ملتی دیده می شود. من تصور می کنم شناخت درد تاریخی ما بدون روانکاوی جمعی امکان پذیر نیست. شهر ما، جامعه ما، روان ماء نیازمند این تحول اساسی است.

درباره ی a.esmailzadeh

مطلب پیشنهادی

تحلیلی بر ويژگي‌ها و مبانی شهر اسلامي

ويژگي‌هاي شهر اسلامي نظام‌هاي اجتماعي و سياسي – صرف‌نظر از نوع و ماهيت خود، همواره …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *