سبد خرید
0

هیچ محصولی در سبد خرید نیست.

تئوری دولت در شهرسازی

تئوری دولت در شهرسازی

تئوری دولت در شهرسازی از جمله موضعات نهادی و مهم در شهرسازی و برنامه ریزی اجتماعی است. نهاد دولت يكي از موضوعات مورد بحث در علوم سياسي است. بحث از منشاء دولت، اشكال دولت در طي تاريخ، سازمان دروني دولت ها، پايه هاي قدرت دولت و استمرار آن، علل زوال و فروپاشي دولت يعني شيوه استقرار دولت هاي جديد به جاي دولت هاي قديم موضوع اصلي دانش سياسي به مفهوم كلان است. همه شاخه هاي دانش سياسي از منظر خاص خود با پديده دولت سرو كار دارند. فلسفه سياسي از دولت آرماني سخن مي گويد، جامعه شناسي سياسي به رابطه دولت با نيروها و نهادهاي اجتماعي مي پردازد. همچنين اين شاخه از علوم سياسي از منظر جامعه و فرهنگ و نظام اقتصادي به دولت نگاه مي كند و به مباني اجتماعي قدرت سياسي توجه دارد. به طور انتزاعي تر مهمترين موضوع دانش سياسي قدرت دولتي است. دولت عالي ترين مظهر رابطه قدرت و حاكميتي است كه در همه جوامع وجود داشته است.

واژه دولت(state) از ريشه لاتينStat به معني ايستادن و به صورت دقيق تر از واژه Status به معني وضع مستقر و پابرجا گرفته شده است. كاربرد واژه Status (مقام و پايگاه) در خصوص وضع كشور يا حاكمي خاص، خواه پاپ يا امپراتوركاملاً موجه بوده است. از نظر عده اي تاريخ پيدايش دولت به قرن شانزدهم ميلادي بر مي گردد. هر چند برخي دولت – شهرهاي يونان باستان را نخستين شكل دولت در اروپا دانسته اند . تاريخ پيدايش دولت – شهر به حدود 800 تا 500 ق . م باز مي گردد.

دولت – شهر در مقايسه با دولت هاي مدرن بسيار كوچك بود. زيرا خانواده ها و قبايل واحدهاي تشكيل دهنده آن به شمار مي رفتند. از نظر كساني كه معتقدند تاريخ پيدايش دولت قرن 16 م است، دولت با هيئت حاكمه يك قبيله و يا امپراتوري فرق دارد، هر چند كاربرد آن در اين گونه موارد نيز مرسوم شده است.

اصطلاح دولت ملي نيز اصطلاح بسيار رايجي است كه بعد از شكل گيري جريان هاي ناسيوناليستي قرن 19، در قرن 20 رواج گسترده اي يافت. چيزي كه اكنون بيش از 190 كشور در جهان وجود دارند كه خود را دولت ملي مي خوانند. بنابراين دولت، پس از شكل گيري در جوامع مختلف و محدوده هاي مشخص (سرزمين و مرز معين) در زمان هاي مختلف تا به امروز يكي از مهمترين موضوعاتي است كه همه جوامع، ملت ها و علوم اجتماعي و سياسي و تاريخي با آن سرو كار دارند.

البته بايد توجه داشت كه چگونگي شكل گيري دولت، منشاء و ماهيت آن نيز يكي از مسائل مهم و مورد بحث در علوم مختلف به ويژه علوم سياسي مي باشد. در خصوص اين كه دولت چگونه شكل گرفته، منشاء آن كجاست و . . . نظريات متفاوتي وجود دارد. اين كه دولت حاصل يك توافق و قرار داد بين نيروهاي بومي يك سرزمين است يا به وسيله طبقات قدرتمند ثروتمند جهت حفظ منافع خود  بر ديگر طبقات و گروههاي هم ميهن تحميل شده است و يا اين كه پديده اي ابزار گونه است كه از خارج بر مردم يك سرزمين تحميل شده است. به عبارت ديگر آيا يك دولت مبنا و منشاء دروني دارد و يا نه داراي منشا خارجي است، ديدگاههاي متفاوتي ابراز شده است. اين ديدگاهها را در قالب تئوری های دولت بررسی خواهيم کرد.

2-1-تئوري هاي دولت :

اگر چه دولت سازي (State – Building) اصطلاحي است كه از گذشته هاي دور مطرح بوده، اما از دهه 1990 به بعد، به ويژه هنگامي كه ايالات متحده در سومالي، بوسني، كوزوو، افغانستان و عراق مداخله نظامي كرد، رواج بيشتري يافت. دولت سازي مركب از دو كلمه «دولت» و« سازي» است كه حكايت از ساختن دولت به شيوه اي خاص دارد. دولت در ادبيات سياسي به سه معنا به كار مي رود؛ در درجه اول به معني كشور است. كشور متشكل از چهار مؤلفه سرزمين، مردم، حكومت و حاكميت است. در درجه دوم به معني هيئت دولت است كه منظور از آن قوه مجريه حكومت(كابينه) مي باشد. در درجه سوم به معني حكومت  است كه هر سه قوه قضائيه، مجريه و مقننه را شامل مي شود. در اينجا وقتي از دولت سخن مي گوييم منظور حكومت است. بنابراين دولت سازي به معني ايجاد نهادهاي مقننه، قضائيه و مجريه مي باشد( شفيعي ، 1383 : 33 ).

به طور كلي در رابطه با دولت سازي و شكل گيري دولت به مفهوم فوق دو نظريه وجود دارد:

يكي اينكه دولت يك پديده دروني است و منشاء داخلي دارد كه توسط نيروهاي داخلي يك كشور شكل مي گيرد. ديگر اينكه دولت پديده اي بيروني است كه داراي منشاء خارجي مي باشد وتوسط نيروهاي خارجي برمردم يك سرزمين تحميل مي شود. با توجه به اين نظريات به توضيح دولت سازي از دو جنبه داخلي و خارجي مي پردازيم.

2-1-1- دولت سازي از درون :

به طور كلي در رابطه با منشاء دروني دولت دو نظريه ( در رابطه با شكل گيري دولت، ماهيت و كاركرد آن) مطرح شده است. يك نظريه دولت را به عنوان پديده اي اندام وار و نظريه دوم دولت را پديده اي ابزار گونه يا ساختگي مي داند.

 

2-1-1-1-نظريه اندام وارگي دولت:

نظريه دولت به عنوان پديده اي اندام وار، دولت را از حيث كاركرد، تكوين و تكامل به اندام واره هاي پيشرفته مانند مي كنند. از اين ديدگاه به سخن درست تر، دولت همانند ارگانيسم نيست، بلكه خود موجود اندام وار پيچيده اي است. دولت مانند نبات و حيوان ارگانيسمي طبيعي است كه از سه خصلت عمومي ارگانيسم هاي پيشرفته يعني ارتباط داخلي ميان اجزاء، توسعه و رشد از درون و دروني بودن هدف و غايت برخوردار است. دولت ابزاري نيست كه انسان براي تأمين هدف خاصي آن را ايجاد كرده باشد، بلكه همانند خانواده و جامعه مدني، اندام واره اي است كه خود تحول و تكامل يافته و حاوي غاياتي والاتر از غايات جزيي و فردي است. دولت به عنوان پديده اي مركب به خانواده و جامعه مدني وحدت مي بخشد و خود شكل تكامل يافته تر خانواده و جامعه مدني است ( بشيريه ، 1382 : 95 ).

2-1-1-2-نظريه ابزار گونگي دولت :

در نظريه ابزاري، دولت محصول عمل ارادي انسان است، ابزاري است كه انسانها براي رسيدن به اهداف خاصي آن را ساخته اند. دولت نتيجه قرار داد اجتماعي براي تأمين نظم و امنيت در يك محدوده خاص است. دولت چيزي را تأمين مي كند كه طبيعت تأمين نكرده است و آن صلح، امنيت و آزادي است. از اين رو دولت براي انسان وجود دارد نه انسان براي دولت. وقتي دولت را پديده اي حاصل قرار داد و توافق افراد مي شماريم از آن به عنوان پديده اي ساختگي ياد مي كنيم و باز هم وقتي دولت را پديده اي مصنوع اما حاصل اجبار بخشي از جامعه نسبت به بخش ديگر در نظر مي گيريم، آن را پديده اي اجبارآميز وتحميلي تلقي مي كنيم( وينسنت،1371 :314 ). اما بايستي توجه داشت كه در اينجا گروههاي داخلي در يك سرزمين و محدوده مشخص به نام كشور كه محدوده مجاز آنها مي باشد اقدام به تشكيل دولت جهت اهداف خود كرده اند. به عبارتي دولت حاصل توافق بين افراد يك كشور مي باشد در هر حال آنچه در اين پايان نامه مد نظر است، نظريه ابزار گونگي دولت است. با اين حال بايد توجه داشت که در اين پايان نامه ساخت خارجی دولت که در قسمت بعدی توضيح داده خواهد شد،اهميت بيشتری دارد.

علاوه بر دو نظريه كلي در رابطه با دولت ( اندام واره – ابزاري ) نظريه هاي ديگري در كنار اين نظريه هاي كلي مانند نظريه هاي جامعه شناختي، حقوقي، كثرت گرايي و . . . درباره منشاء دروني دولت وجود دارد كه هر كدام از منظر خاص خود شكل گيري دولت را بررسي كرده اند.

نظريه هاي جامعه شناختي درباره دولت بيشتر در آثار جامعه شناسان سياسي و كارشناسان سياست تطبيقي يافت مي شود كه خود به دو گروه عمده كاركرد گرايان ( اعم از سنتي و نو ) و نظريه پردازان توسعه تقسيم مي شوند. هر دو گروه با مسائلي مانند شرايط اقتصادي و اجتماعي پيدايش دولت ملي در مقابل ساخت هاي سياسي ديگر، انواع دولت و علل تنوع آن و نيز علل ثبات و دوام دولت ها سرو كار دارند. انديشمنداني مثل چارلز تيلي[1]، مايكل مان[2] ، و تالكوت پارسونز[3] دولت را تجلي كامل خواسته هاي ساكنان يك كشور مي دانندكه با توجه به نيازهاي خود و مشكلاتي كه فرا روي آنها قرار داشته، دولت را به وجود آورده اند. تيلي معتقد است كه دولت محصول مجموعه اي از فرايندهاي پيچيده اجتماعي است كه يك مسير طبيعي را طي كرده است( بيليس و اسميت ،1383 : 583 ).

تالکوت پارسونز، مهمترين متفكر كارکردگرا بر آن بود كه پيدايش دولت جزيي از فرآيند كلي تنوع ساختاري و نهادمند شدن جامعه و غير شخصي شدن روندهاي سياسي است. پارسونز به تبعيت از دوركهايم[4]استدلال مي كرد كه دولت حاصل گسترش تقسيم كار درجامعه است. سازمان هاي تخصصي در نتيجه گسترش تقسيم كار پديد مي آيند و در حول دولت شكل مي گيرند. بنابراين وجود دولت مستلزم پيدايش شرايطي مانند رشد و گسترش فن و صنعت است. در نتيجه دولت را مي توان به عنوان مجموعه اي از سازمان هاي تخصصي مرتبط با تقسيم كار در جوامع پيشرفته از لحاظ فني توصيف كرد كه كاركرد ويژه آن تقليل منازعه و كشمكش ميان بخشي هاي مختلف جامعه است. دولت ها وقتي به وجود مي آيند كه داراي توان ومنابع كافي براي اعمال سلطه برمراكز قدرت پيراموني بوده و بتوانند منازعات را حل كنند( وينسنت ، 1371 :316 ).

نظريه توسعه تنها از اين نظر با نظريه كاركردگرايي تفاوت دارد كه مراحل عيني براي رشد و گسترش دولت قائل است. اين مراحل در طي فرآيند پيشرفت به سوي جامعه صنعتي پيدا مي شوند. نظريه نوسازي اصولاً مبتني بر اين  انديشه است. از اين ديدگاه دولت هاي صنعتي پيشرفته غرب الگويي عقلايي براي توسعه جوامع در حال تغيير به شمار مي روند. از ديدگاه نظريه نوسازي رشد همه جوامع عقلايي، مستمر، مشكل و درون زا است. بنابراين، نظريه پردازان توسعه همانند كاركرد گرايان برآنندكه دولت به عنوان مجموعه اي از سازمان هاي تخصصي و متمركز، در مرحله خاصي از توسعه صنعت و تقسيم كار اجتماعي پديد مي آيد.

 

دولت در طي اين فرآيند وظايف خاصي انجام مي دهد و بنابراين جزو مرحله خاصي از توسعه اقتصادي جامعه است. از چنين ديدگاهي معمولاً دموكراسي ليبرال و سرمايه داري آزاد امريكايي به عنوان اوج توسعه دولت ظاهر مي شود ( توحيد فام ، 1381 : 308 ).

نظريه هاي كاركرد گرا و توسعه درباره دولت، به مفهومي كه گفته شد، نمي توانند مفهوم مورد نظر ما (در اين پايان نامه) از دولت سازي را توضيح دهند.

تئوري هاي حقوقي دولت از ديگر تئوری هايی است که درباره دولت مطرح شده اند.اين تئوری ها بيشتر، معيار و منبع مشروعيت قدرت سياسي را تبيين مي كند. به عنوان مثال از منظر اين تئوري ها قدرت دولت را ناشي از اراده خداوند يا حقوق طبيعي و يا خواست مردم تلقي كنيم، بر ميزان قدرت دولت و حدود آزادي فرد تأثير مي گذارد. بسياري از نظريات مربوط به دولت مطلقه و دولت مشروطه خود مبتني بر تصورات متفاوت درباره منبع مشروعيت قدرت هستند. در نظريه دولت مطلقه، شهريار به عنوان قانون زنده با كل دولت يكسان تلقي شده ومبين اراده خداوند به شمار مي آيد. در آن صورت او طبعاً منطبق با مصلحت دولت محسوب مي شود(استراوس و كراپسي،1373 : 109 ).

در نظريه دولت مشروطه، دولت نظم سياسي متمركز ويكپارچه اي را به وجود آورد كه بر اساس آن نظريه هاي مشروطيت پيدا شدند. آنچه مطلوب و مورد نظر تئوري دولت مشروطه است، متنوع ساختن و درنتيجه محدود كردن قدرت و اقتدار است. قانون اساسي و محدوديت هاي ناشي از آن، از عوامل محدود كننده قدرت دولت  مشروطه تلقي مي شوند. زيرا قانون اساسي اقتدار حكومت را تعريف و تعيين مي كند و به آن حق اعمال قدرت مي بخشد( وينسنت،1371 :318). ديدگاههاي حقوقي درباره دولت، براي تبيين موضوع اين پايان نامه سودمند خواهند بود چرا كه فقدان مشروعيت يا مشروعيت كم دولت مركزي افغانستان، خود موجب بروز مشكلات عديده اي براي اين كشور شده است.

علاوه بر نظريه هاي ياد شده، نظريه هاي ديگري در رابطه با منشاء دروني دولت ارائه شده اند. انديشمنداني چون ماركس[5] و انگلس[6] نظريه طبقاتي دولت را مطرح كرده اند. يعني اين طبقه است كه حكومت مي كند و دولت ابزار دست طبقه حاكم خواهد بود. اما نظريه هاي ديگر، نظريه كثرت گرايان است كه خود انواع مختلفي را شامل مي شود، نظريه فلسفي به معني پذيرش نظريه هاي مختلف شناخت  براي ادراك جهان كه ارتباط نزديكي با پراگماتيسم دارد كه نمايندگان آن ويليام جيمز[7] و جان ديويي[8]بودند. اف. شيلر[9] نماينده كثرت گرايي فلسفي بود. كثرت گرايي اخلاقي به معني شناسايي و تصديق تنوع غايات و اهداف اخلاقي افراد وگروهها مي باشد و اغلب با برداشت هاي جامعه شناسانه مرتبط است. كثرت گرايي فرهنگي به معني شناسايي شيوه ها و رسوم اجتماعي مختلف در درون گروههاي قومي است. كثرت گرايي سياسي زندگي اجتماعي را بر حسب گروهها مطالعه مي كند( بشيريه ، 1376 : 339 ).

با توجه به نظريه هاي مطرح شده درباره منشاء دروني دولت مي توان گفت كه از نظر علمي مشكل بتوان زندگي بدون دولت را تصور كرد. وجود دولت نه تنها مبين وجود مجموعه اي از نهادهاست بلكه حاكي از وجود نگرش ها و شيوه هاي اعمال و رفتاري است كه مختصراً مدنيت[10] خوانده مي شود و به حق چيزي از تمدن[11] به شمار مي آيند. البته برخي مواضع فكري گوناگون نسبت به ضرورت وجود دولت شك و ترديد كرده اند ، آنارشيست ها انديشه هايي در خصوص جامعه بي دولت عرضه داشته اند . ليكن در سطح امور روزمره دولت به صورت ظريفي در قسمت عمده زندگي ما نفوذ و رخنه مي كند . زندگي ما در درون چارچوب دولت آغاز و پايان مي يابد . بدين سان دولت علاوه بر آن كه مفهومي پيچيده است ، واقعيت روزمره اي است كه نمي توان آن را ناديده گرفت(استراوس وكراپسي، 1371 : 37 ). بنابراين، با توجه به نظريه هاي مطرح شده در خصوص دولت، مي توان گفت كه دولت سازي گاه در نتيجه فعل و انفعالات اجتماعي، اقتصادي، سياسي و نظامي داخلي صورت مي گيرد. اين شكل از دولت سازي كه عموماً جنبه دروني داشته وسير طبيعي به خود مي گيرد، به عنوان يك « پروسه » قلمداد مي گردد و از آن تحت عنوان  «پروسه دولت سازي » ياد مي كنيم.

 2-1-2-منشاء خارجي دولت :

در برابر نظراتي كه منشاء دروني ياداخلي براي دولت قائلند، بعضي از نظريه ها وجود دارند كه براي دولت منشاء خارجي و بيروني قائلند. بر اساس اين ديدگاهها دولت پديده اي است كه توسط گروه هاي داخلي يك كشور يا جمعيت و ملت موجود در يك محدوده خاص جغرافيايي كه همان كشور باشد، شكل نمي گيرد، بلكه دولت گاه در نتيجه اجبار و به ويژه از ناحيه خارج بر مردم و سرزمين خاصي تحميل مي شود و فعل و انفعالات طبيعي لازم براي دولت سازي طي نمي شود. اين وضعيت را « پروژه دولت سازي » و يا    «دولت سازي مبتني بر زور » مي خوانيم. در اين معنا دولت سازي يك برنامه عملي است كه معمولاً قدرت هژمون در راستاي مصالح و منافع خود بر مردم يك كشور تحميل مي كند (شفيعي، 1383 : 34 ).

بر خلاف نظريه هاي قبلي در مورد دولت سازي كه بر منشاء دروني دولت تاكيد مي كردند و بيشتر توسط انديشمندان ارائه شده وجنبه آكادميك آن قابل توجه مي باشد، اين نظريه يا اين شكل از دولت سازي كه منشاء خارجي دارد و يك برنامه تحميلي(پروژه) مي باشد بيشتر توسط سياستمداران و سران قدرت هاي بزرگ مطرح شده است. دولت سازي به اين شكل بيشتر پس از جنگ جهاني دوم و در جريان رقابت شرق و غرب رواج يافت. زيرا دو ابر قدرت آمريكا و شوروي براي گسترش حوزه نفوذ و افزايش متحدان خود اقدام به كمك هاي مالي و اقتصادي و در پاره اي  اوقات اقدام به مداخله نظامي جهت روي كار آمدن دولتي همگام با سياستها و منافع خود مي كردند.

بعد از فروپاشي شوروي و پايان جنگ سرد ايالات متحده آمريكا به عنوان تنها ابرقدرت و بر اساس قدرت مسلط(هژمونيك) خود، در راستاي نظم نوين جهاني و حاكم كردن نظم آمريكايي در جهان به روش هاي مختلف كمك اقتصادي، برنامه هاي فرهنگي، نظارت در انتخابات، مداخله نظامي و اشغال، اقدام به ايجاد ساختارهاي جديد و متناسب با سياست هاي خود كرده است. قبلاً اهداف آمريكا در مقابله با خطر كمونيسم و همچنين خطر جهان سوم بر اساس چهارده اصل ويلسون[12] و چهار آزادي روزولت[13] بنا شده بود. بر اين اساس آمريكا با اتخاذ استراتژي هاي مناسب خطرات موجود(از ناحيه كمونيسم و جهان سوم) را خنثي           مي كرد. يكي از اين  راهكارها تغيير در ساختارهاي سياسي و اقتصادي جهان سوم متناسب با الگوهاي غرب مي باشد. اين روش بيشتر توسط کساني چون ويلسون، بوش پدر و همچنين بوش پسر( جورج دبليو بوش)[14] پيگيري شده است( دهشيار،1381 :6-151).

 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

توسط
تومان

تماس با ما

شماره تماس

برگشت به منوی تماس ها

اتصال به واتساپ

برگشت به منوی تماس ها

اتصال به تلگرام

برگشت به منوی تماس ها

برگشت به منوی تماس ها

برگشت به منوی تماس ها

برگشت به منوی تماس ها