سبد خرید
0

هیچ محصولی در سبد خرید نیست.

گوردون کالن ؛ هنر مناسبات و تجربه‌های فضایی شهروندان

Gordon Cullen
گوردون کالن
~ هنر مناسبات و تجربه‌های فضایی شهروندان

به باور کالن، یک شهر به مفهوم کامل، چیزی بیشتر از جمع کسانی است که در آن زندگی می‌کنند. یک شهر قدرت آن را دارد تا وسایل آسایش افزون بر نیاز جامعه خود را فراهم آورد، او این را از جمله دلایلی می‌دانست که نشان می‌دهد چرا مردم بیشتر مایلند به جای تنها زندگی کردن، به طور جمعی و یکجانشینی زندگی کنند. پس از جنگ جهانی دوم نیاز روز افزون به مسکن و ساختمان های اداری از یک سو و پیشرفت فناوری در ایجاد امکانات جدید برای زندگی در شهرها از سوی دیگر به شکل گیری انواع ساخت و ساز های بی کیفیت در آن‌ها انجامید. کالن در واکنش به این جریان ها معتقد بود که سرعت دگرگونی هاست که پیوند معمول میان طراح و چیزی که باید طرح شود را از میان برده است دگرگونی‌هایی چون جمعیت بیشتر، مسکن بیشتر، وسایل آسایش بیشتر و ساختمانهای غیر معمول و ناهماهنگ. به گفته‌ی او سرعت دگرگونی‌ها اجازه نمی‌دهد تا سازندگان محیط، بر اوضاع چیره شده و با تجربه‌اندوزی یاد بگیرند چگونه مواد خامی را که در اختیار آن‌ها قرار می‌گیرد برای پاسخ به نیازهای انسانی به کار برند. در نتیجه محیط سوخت و سازی ناقص خواهد داشت و دستاورد آن انواع ساختمان‌ها و فضاهای یکسان، بی‌هویت و گاه بلاتکلیف در شهرها خواهد بود. (Cullen, 1967, 13)

وی بر این باور بود که برای دست‌یابی به شهری با ساختار سالم و کارآمد، هم‌فکری متخصصان لازم است، اما کافی نیست. زیرا به اعتقاد او به‌رغم این همکاری‌ها، هنوز بسیاری از شهرها بی‌روح و خسته‌کننده جلوه می‌کنند. چراکه پاسخ‌گوی نیازهای ساکنان خود نبوده و تجربه‌ای شکست خورده‌اند. او در این باره تأکید داشت که هدف طراحی شهری، دیکته کردن شکل شهر یا محیط نیست، بلکه هدف، دسترسی به فرمی معقول و ساده است. به باور کالن از آن‌جایی که یک شهر بر پایه‌ی ویژگی‌های طبیعی و ذاتی خود رشد می‌کند، تنها شهرهایی می‌توانند باقی بمانند که خودرو هستند، طرح‌های آرمانشهری افرادی مانند، فوریه، هاوارد، رایت، لوکوربوزیه و … نمی‌توانند موفق باشند، زیرا بر پایه‌ی فرضیه‌ها و تصمیم‌گیری‌های یک طراح بوده و بدون توجه به اهمیت بالای زمینه، ترکیب مهمی از وقایع غیرمرتبط است. او در این ارتباط مفهوم «دستکاری ماهرانه» را مطرح کرد؛ به معنای دستکاری در عناصر شهری به منظور تأمین تأثیر آن‌ها بر حواس انسان (Cullen, 1961 :9)

کالن در واقع از نخستین معماران و شهرسازانی است که به مفاهیم منظرشهری توجه نمود و عناصر تاثیر گذار بر آن را مشخص و تدوین کرد.

او قدرت حس بینایی را به عنوان توانایی عینی فرد در ادراک محیط بسیار حائز اهمیت می دانست. به باور او دیدن نه تنها سودمند است بلکه خاطره ها و تجربه های ما را نیز می سازد؛ او در این باره اهمیت منظره را در این می‌داند که خاطره ها و تجربه های ما را به یادمان می آورد.

بنابر تعریف کالن، واکنش‌های حسی را به طور کلی در سه حالت مختلف می‌توان بررسی کرد :

1- دیدشناسی

2- توجه به مکان

3- توجه به محتوا

او در بحث دیدشناسی مفهوم دیدهای متوالی را مطرح کرد، به این معنی که مناظر شهری در دسته‌ای از آشکارسازی‌ها ظاهر می‌شوند. او شهر را از نظر بصری شامل دو گروه از عناصر می‌داند: منظره‌های موجود و منظره‌های در حال نمایان شدن. یعنی زنجیره‌ای اتفاقی از رویدادها که به باور او در این میان هنر مناسبات با دستکاری ماهرانه می‌تواند شهر را به صحنه‌ای هماهنگ بدل کند.

 کالن، عامل مکان را به عنوان مفهومی مطرح کرد که به واکنش‌های ما نسبت به موقعیت بدنمان در محیط، مربوط می‌شود. وقتی که شما وارد اتاقی می‌شوید، به خود می‌گویید من بیرون آن هستم، من داخل آن می‌شوم، من در میان آن هستم. او این‌گونه تجربه‌ها که از اثرات برونی و درونی ناشی می‌شود را به عنوان حالت همیشگی و ناخودآگاه بدن در ارتباط با محیط و مفهوم «حس موقعیت» مطرح نمود و آن را عاملی مهم در طراحی محیط می‌دانست. (همان : 57)

 او همچنین مفهوم «محتوا/ درون مایه» را در ارتباط با برخی از اجزاء ساختار شهر مطرح می‌کند، مانند رنگ، بافت، مقیاس، سبک، شخصیت و منحصر‌به‌فرد بودن آن. به باور کالن با دستکاری ماهرانه‌ی این عناصر، می‌توان نظم و ترتیب را جایگزین بی‌نظمی و هرج و مرج کرده و آن‌ها را به گونه‌ای کنار یکدیگر نهاد که منافع جمعی را تأمین می‌کند. از میان این سه عامل بحث دیدهای متوالی برای کالن از همه مهمتر بود. (همان : 12)

ایده دیدهای متوالی او نشانگر فرآیندی است که ریشه در تجربه موضع شناختی بیننده ی در حال حرکت دارد. روش پژوهش او نیز بر پایه تحلیل بصری و شناخت ویژگی های بصری منظر شهر نهاده بود.

کالن بر این نکته نیز اشاره داشت که برای آنکه مردم از حرکت در شهر و نگاه کردن به آن لذت ببرند، باید با اولویت دادن به پیاده‌روها و پیوستگی آن‌ها، شهر را برای حرکت پیاده آماده نمود. به باور او درحالی‌که شریان‌های سواره، هویت فردی را از بین می‌برند، وجود شبکه‌ای اندیشیده از راه‌های پیاده، الگوی انسانی به وجود می‌آورد. (همان : 54 )

ازدید او شهر مجموعه‌ای است که می‌توان در آن حرکت کرد و به صورت تباین پیوسته مناظر آن را ادراک نمود نه به صورت تصویری ثابت.

کالن با این باور که محیط شهری می‌باید تجربه‌ی لذت‌بخشی برای همگان باشد، در طرح‌های خود بر اهمیت انسان و حضور او در فضاهای شهری تأکید کرد. او حضور شهروندان در فضاهای شهری را ضروری و آن را مایه‌ی سرزندگی دانست. وی همواره در ترسیم‌های خود، مردم را به صورتی واقعی و درگیر با فعالیت‌های روزانه نشان می‌داد، نه در هیئتی انتزاعی. به زعم او مردم یک عنصر مهم شهری هستند که سلیقه و حضور آن‌ها، فضا را تحت تأثیر خود قرار می‌دهد.

 (Gosling, 1996 :31)

کالن درباره پروژه های شهری و شیوه مداخله در بافت های شهری با رویکردی محتاطانه به ضرورت تدریجی بودن این دگرگونی باور داشتو اقدامات سریع و آنی را که به تخریب وضع موجود می انجامد را نمی پسندید. او باور داشت طراحی شهری شیوه ای است برای ایجاد پیوند میان مجموعه های موجود، نه تخریب آن‌ها.

از دیگر اهداف اصلی که کالن در طرح‌هایش دنبال می‌کرد، ایجاد پیوند میان گذشته و آینده و پیوند بصری ماندگار و همخوان میان هر بخش از شهر با بقیه‌ی آن بود. او به شهر به عنوان یک کلیت می‌نگریست و توجه به تک بناها و چشم‌پوشی از کل را اشتباه می‌دانست و باور داشت که زیبایی شهر تنها تحت تأثیر ساختمان‌های آن نیست، بلکه چگونگی رابطه‌ی آن‌ها با یکدیگر نیز مهم است.

کارکرد اصلی شهر، همبستگی اجتماعی است و از این‌رو شهر باید برای همگان قابل دسترس و باز باشد. از سویی دیگر او ناهم‌خوانی میان فرم و کارکرد را علت عدم تشخیص شهر می‌دانست. به باور او، عملکرد اصلی یک شهر باید با نگاهی اجمالی به نقشه‌ی آن قابل تشخیص باشد. (Cullen, 1961 : 111)

     کالن با طرح اصطلاح «زبان ایما و اشاره‌ها» این‌گونه توضیح می‌دهد که تعامل میان مردم و شهرهایی که در آن زندگی می‌کنند، اساساً از تبادل علامت‌ها تأثیر می‌پذیرد، حسن تفاهم میان افراد و محیط، دلبستگی مداومی را به همراه دارد، واضح است که این به کمک پیام‌ها و ایما و اشاره‌ها (Gesture) می‌تواند حاصل شود. به باور او شهرها دارای یک‌سری علامات و خصوصیات هستند که یک تازه وارد تنها بعد از مدتی به آن‌ها پی می‌برد و می‌تواند آن‌ها را بکار برد. – وقتی علامت‌ها با نیازهای مردم هم‌جهت باشند، از طریق ایجاد تعامل، شهر را در اذهان مردم ماندگار می‌کند.

کالن با تاکید بر ضرورت سواد بصری شهرسازان آن را شامل 3 بخش می‌داند:

  1. مفهوم علامت گذاری خاموش
  2. آفرینش واژگان بصری
  3. روش یا قواعد یادگیری زبان شهر و چگونگی به کار بردن این واژه ها برای شرایط محیطی مختلف.

کالن باور داشت که توجه به سواد بصری و روش‌های مناسب استفاده از آن، با ایجاد حس رضایت در فرد در تماس با محیط پیرامونش، باعث می‌شود که محیط ناآشنا برای شهروند، به محیطی دوستانه و دل‌خواه تبدیل شود. به گفته‌ی او، اینکه هر شخص بتواند پیام‌های شهر خود را بخواند، او را در کشف ویژگی‌هایی که آن را از دیگر شهرها متمایز می‌کند، یاری می‌نماید.

در آخر می‌توان به این نکته اشاره کرد که تغییر پارادایمی که در رویکرد به شهر، در نوشته ها و طرح های کالن مطرح شد عبارت است از محوریت نقش بیننده عادی به جای اندیشه های انتزاعی نخبگان طراح.

 (Gosling, 1996 :226)

کلیدواژه : گوردون کالن
ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

توسط
تومان

تماس با ما

شماره تماس

برگشت به منوی تماس ها

اتصال به واتساپ

برگشت به منوی تماس ها

اتصال به تلگرام

برگشت به منوی تماس ها

برگشت به منوی تماس ها

برگشت به منوی تماس ها

برگشت به منوی تماس ها