سبد خرید
0

هیچ محصولی در سبد خرید نیست.

دیوید کانتر؛ تدوین مدلی برای مؤلفه‌های مکان

David V Canter
دیوید کانتر
~ تدوین مدلی برای مؤلفه‌های مکان

     دیوید کانتر تأکید می‌کند که مسئله‌ی اصلی تنها شناخت فعالیت‌ها و محیط فیزیکی‌ای که در آن رخ می‌دهد نیست، بلکه آن‌چه اهمیت دارد، فهمیدن این است که مکان‌ها چگونه فعالیت‌ها را به فرم فیزیکی پیوند می‌زنند. بر این پایه او «مکان» را هم‌چون «یگان / واحدی» برای محیط برمی‌شمارد که مردم آن را در زندگی روزمره‌ی خود «تجربه» می‌کنند. کانتر همواره بر مفهوم «شناخت» تکیه دارد و در توضیح این موضوع به شرح مفهوم شناخت در پیوند با مفهوم ادراک می‌پردازد. به گفته‌ی او این دو مفهوم را تنها در تعاریف واژه‌نامه‌ای یا در محیط آزمایشگاهی می‌توان از هم جدا کرد. در واژه‌نامه‌ها، ادراک به معنای آگاه شدن از راه حواس است و شناخت به معنای دانستن؛ به گونه‌ای که احساس و ادراک را هم در برمی‌گیرد، است. از این‌رو، این دو مفهوم هم‌پوشانی دارند. کانتر مکان را همچون یگان‌های اصلی تحلیل سامانه‌های مفهومی، به اتم‌ها همانند می‌داند. از دیگر سو، کانتر یادآور می‌شود که یک مکان، بسته به این که از دید چه کسی در نظر گرفته شود، مفاهیم متفاوتی را تداعی می‌کند.

   کانتر می‌گوید برای این که بتوانیم بازنمایی دقیق و کاملی از سامانه‌های مفهومی داشته باشیم، آن‌چه اهمیت دارد این است که بتوانیم موضوع را از همه جوانب آن توضیح دهیم یا توصیف نماییم. براین پایه، او به طور کلی، پرداختن به سه موضوع اصلی را در بررسی سامانه‌های مفهومی مهم می‌داند :

  1. شناسایی مکان‌های مرتبط با هر سامانه‌ی مفهومی، به عنوان یگان‌های سازنده‌ی آن سامانه
  2. تعریف رابطه‌ی میان این یگان‌ها، یا به عبارتی شناخت آرایش فضایی مکان‌ها نسبت به هم، درون هر سامانه‌ی مفهومی
  3. شناسایی رفتارها و کارهایی که مردم در هر یک از این مکان‌ها انجام می‌دهند.

یکی از مفاهیم مهمی که کانتر درباره­ی بررسی مکان­ها و شیوه­های ثبت و ارزیابی آن­ها می­کشد، مفهوم ()تصویر ذهنی/ انگاره است که به طور خاص کوین لینچ آن را مطرح کرده است.

به گفته‌ی کانتر، واژه‌ی «ایماژ» به جز معنایی که بولدینگ برای آن آورده، دو کاربرد دیگر نیز دارد. ما معمولاً منظورمان از ایماژ، آن چیزی است که با چشم ذهن تصویرسازی می‌شود. گاهی نیز این واژه را به معنای وجهه یا چهره‌ای انتزاعی برای یک چیز – حتی آدم‌ها – به کار می‌بریم. این وجهه در واقع معرف آن چیزی است که ما گاهی این وجهه را تقویت می‌کنیم، گاهی آن را می‌آفرینیم و … مانند وجهه‌ای که یک هنرپیشه یا یک چهره‌ی سیاسی و یا حتی یک کالای مصرفی در میان مردم دارد، و یا حتی وجهه‌ای که یک شهر یا کشور در میان دیگر شهروندان و ملت‌ها دارد.

بولدینگ یادآور می‌شود که همه‌ی تعاریف و معناهایی که واژه‌ی ایماژ در بردارد، بیانگر آن است که این مفهوم ماهیتاً به چیزی اشاره دارد که خود واقعیت نیست، بلکه بازتابی از واقعیت است؛ خود آن پدیده نیست، بلکه بازتابی از آن است. همانند تصویر در آینه که ممکن است خطا هم داشته باشد.

بولدینگ تأکید داشت که تصویر فرد از دنیای پیرامونش، رفتارهای او را هدایت کرده و پایه‌ای است برای فرد در تعبیر کردن اطلاعاتی که از پیرامونش به دست می‌آورد.

کانتر تأکید می‌کند که در بررسی مکان‌ها و برای فهمیدن این که مکان‌ها چگونه در ارتباط با فعالیت‌ها یا تجربه‌هایی مشخص، تبدیل به مکان‌هایی خوب یا بد می‌شوند، می‌باید «هدف» یک مکان را شناخت؛ یعنی نه تنها چیستی مکان‌ها، بلکه چرایی بودن آن‌ها را نیز می‌باید بررسی نمود.

نکته‌ای که کانتر درباره‌ی توصیف آدم‌ها از مکان به آن اشاره می‌کند این است که توصیف چیستی یک مکان، بی‌گمان جدای از ارزیابی آن نیست. از دیگر سو به گفته‌ی او افراد در توصیف یک مکان همواره از یک رشته‌ی صنعت استفاده می‌کنند که این صنعت‌ها نه به تنهایی، بلکه در کنار هم و به صورت یک رشته، می‌تواند بیان‌گر ویژگی‌ها و یا کیفیت‌های یک مکان باشد. کانتر برای توضیح پیوند میان آدم‌ها و مکان‌ها و تفاوت میان آن‌ها که به تفاوت میان توصیف‌ها و ارزیابی‌های آدمیان از مکان می‌انجامد، مدلی سه بعدی ارائه می‌دهد که در آن آدم‌ها، مکان‌ها و توصیف‌ها، متغیرهای سه‌گانه‌ی این مدل هستند.

کانتر درباره­ی ()تفاوت میان مکان­ها به رابطه­ی میان مکان­ها و رفتارهایی که در آن­ها رخ می­دهد اشاره می­کند. به گفته­ی او بیشتر مکان­ها در پیوند با رفتارهای مشخصی قرار می­گیرند.

به گفته‌ی او هنگامی‌که فرد بتواند فعالیت‌ها و رفتارهای مشخصی را به محیط‌های مشخص ربط بدهد، سامان‌دهی مفهومی او بیشتر می‌تواند میان مکان‌ها تمایز (distinguishing) و تفاوت (differentiation) قائل شود. وی از دیگر سو به این نکته اشاره می‌کند که مشخص بودن فعالیت‌های یک مکان، یا به عبارتی تخصصی‌شدن فضاها، به کاهش انعطاف‌پذیری مکان و در نتیجه به بالا رفتن تقاضا برای فضا می‌انجامد؛ زیرا هر کارکردی نیاز به فضای ویژه‌ی خود دارد. از سوی دیگر کانتر تفاوت میان آدم‌ها را ناشی از تفاوت میان چگونگی تعامل آنان با محیط‌شان می‌داند. او در این باره مفهوم «تعامل محیطی» را پیش می‌کشد که به معنای مجموعه‌ای است از روابط دو سویه، میان فرد و محیط پیرامونش.

کانتر می­گوید تعاملی که افراد می­توانند با محیط فیزیکی­اشان برقرار کنند، با توجه به این که در چه مرحله­ای از رشد هستند نیز تفاوت می­کند؛ هنگامی که کودک بر پایه­ی اندازه­ی توان فیزیکی­اش حرکت و راه رفتن در محیط را آغاز می­کند، تعامل او با محیط پیرامونش، بیش از آن که پیرو ()توانایی فیزیکی او باشد، متاثر از ()فرآیندهای اجتماعیاست.

آن­چه که محور اصلی نظریه­ی کانتر را شکل می­دهد، مدلی است که رابطه­ی میان مولفه­های شکل دهنده هر مکان را توضیح می­دهد. کانتر برای هر مکان سه مولفه می­شناسد؛ ویژگی­های فیزیکی، فعالیت­ها و تصورات.

از دید کانتر ویژگی­های فیزیکی محیط – مکان – ملموس­ترین و مهم‌ترین مولفه یک مکان در مقایسه با دو مولفه دیگر است.

کانتر در ارتباط با نظریه­ی خود، سه فرآیندیا فن اصلی نیز برای بررسی مکان­ها معرفی می­کند:

  1. ترسیم کروکی: از مردم خواسته می­شود که ذهنیت خود را درباره­ی شهر، خانه یا یک ساختمان مشخص ترسیم کنند.
  2. توصیف­ها: به این معنی که از مردم بخواهیم تا به زبان و ادبیات خوشان مکان را توصیف کنند.
  3. مشاهده­ی رفتارها: به معنای بررسی این که چه رویدادی و در کجا رخ می­دهدیا چه کسی چه کاری را و در کجا انجام می­دهد.

موضوع مهم دیگری که کانتر به گونه­ای بسیار جالب و از دید روانشناسی مکان توضیح می­دهد، موضوع آموزش طراحان است.

کلیدواژه : دیوید کانتر
ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

توسط
تومان

تماس با ما

شماره تماس

برگشت به منوی تماس ها

اتصال به واتساپ

برگشت به منوی تماس ها

اتصال به تلگرام

برگشت به منوی تماس ها

برگشت به منوی تماس ها

برگشت به منوی تماس ها

برگشت به منوی تماس ها