سبد خرید
0

هیچ محصولی در سبد خرید نیست.

جستاری بر نظریه حس تعلق به مکان Edward relph

حس تعلق به مکان                                                                        Edward relph

تد رلف استاد  جغرافیا در بخش علوم اجتماعی در دانشگاه تورنتو در اسکاربورو است. در پژوهش ها و نوشته هایش ماهیت و اهمیت مکان ها، چشم انداز، محیط زیست و دیگر ابعاد جغرافیایی تضمین شده از زندگی روزمره ی مردم را بررسی کرده است.

این مفاله یک نسخه متفاوت در بوجود آوردن حس تعلق به مکان است؛

از پدیدار شناسی محیط زیست و معماری، انعطاف پذیری از کلمه ی «مکان» اجازه می دهد که آن را در یک حوزه ی غنی از امکانات دربرگیرد.

آن می تواند به زمینه اجتماعی برگردد اما به طور کلی به چیزهایی در مورد مکان (محل) دلالت می کند.

هیچ تعریفی برای فهمیدن آن لازم نیست وقتی که ما این اصطلاح را به کار می بریم برای مثال یک مکان برایم نگه دار یا ویکتوریا – محلی که باید باشد.

به عبارت دیگر این طیف از کاربران پیشنهاد می کنند که مکان می تواند تقریبا آن چیزی باشد که ما می خواهیم. من با جان کامرون موافقم که گستره ی مکان می تواند نقاط ضعف و قوت را نشان دهد و اینکه باید راه هایی پیدا شود برای جلوگیری از اینکه آن فراگیر شود در واقه این بدان معناست که همه چیز برای مردم است.

در این مقاله من معتقدم که حس عملی تعلق به مکان باید یک جزء (مؤلفه) ضروری در توسعه ی راه های مؤثر برای کنار آمدن با چالش های زیست محیطی و اجتماعی قرن 21 باشد.

اگر مکان می تواند به معنای آنچه که ما می خواهیم باشد، این استدلال می تواند یک تمرین بی مفهوم باشد، بنابراین من تعریفم را با برخی بدیهیات و محدودیت ها شروع می کنم.

مکان و بی مکانی:

کیلفورد گیرتز انسان شناس اظهار می کند که فرهنگ متشکل از شبکه هایی از مفاهیم به هم تنیده شده ی جوامع بشری است که همه ی ما در آن سرگردانیم – مکان ها جایی اتفاق می افتد که این شبکه ها زمین را لمس می کنند (با زمین تماس برقرار می کنند) و رمدم را به جهان متصل می کنند.

هر مکانی یک منطقه ای از اهمیت است، که از مناطق بزرگنر یا کوچکتر به وسیله ی آن، با ویژگی های خاص زیست محیطی، توسط داستان ها و خاطرات مشترک مربوط به آن و با توجه به میزان شدتی که مردم به آن می دهند یا از آن استنتاج می شود تشخیص داده می شود.

قسمت هایی از جهان بدون نام هستند، فضای تمایز نیافته و عدم وجود نام معادل با عدم وجود مکان است. برعکس در جایی که جوامع دارای ریشه های عمیق هستند، به نظر می رسد که مکان های نام گذاری شده ترکیبی از فرهنگ و محیط زیست اند و این ترکیب در برجسته ترین چشم اندازهای فرهنگی آشکار شده است.

مفهوم کاملی در این جا وجود دارد زیرا وقتی که اصطلاح «مکان» از لحاظ جغرافیایی به کار برده می شود (هملن طور که در اصطلاحش هست، جائیکه من زندگی می کنم) معمولا به نظر می رسد که مرجع معمولا می تواند مکانی باشد در مورد اندازه ی آن چشم انداز که به طور م.قت در یک نگاه اجمالی دیده می شود –برای مثال یک دهکده، شهر کوچک یا  محله های شهری.

من فکر می کنم، این حس بر یک مفهوم اصلی از محل که مطابق و نزدیک به ایده ها و عقاید جوامع و محله است، متمرکز شده است.

با این حال من تاکید می کنم که از آن جائیکه در زبان عادی یک مکان می تواند از هر مقیاس و اندازه ای از یک جهان تا یک صندلی باشد. می توان مکان را یک جهان یا حتی یک صندلی در نظر گرفت) مکان های بزرگ باید آزادانه مکان های کوچکتر را شامل شوند و مکان های کوچکتر هم باید در داخل مکان های بزرگتر جای گیرند.

به عبارت دیگر، در حالیکه مکان ممکن است به فضائی در مقیاس یک چشم انداز متمرکز شده باشد آن مکان به آن فضا محدود نیست.

نقطه مقابل مکان، بی مکانی است، نوعی از ویژگی بی مکانی در یکنواختی، استاندارد سازی و قطع ارتباط از زمینه آشکار است. آگر مکان در یک جا وجود دارد، بی مکانی می تواند در هر جایی وجود داشته باشد.

اما این تفکر متضاد و مخالف ساده است. مکان و بی مکانی نسبتا محدود به یکدیگرند در نوعی از پذیرش جغرافیایی به طوری که تقریبا در همه جا شامل صیفه هایی از هر دو است.

مکان تعریفی از آنچه که ویژه و محلی است، در حالیکه بی مکانی مربوط به آنچه که عمومی و تولید انبوه است می باشد.

بنابراین، حتی یکنواختی استاندارها همیشه از ویژگی های منحصر به فرد  بی مکانی بوده است، از قبیل ترتیبات (آرایش) ساختمان ها و موضوع این نیست که چطور هرجایی ممکن است مشخصا متفاوت به نظر برسد، این همیشه برخیاز ویژگی ها را با دیگر مکان ها –برای مثال سقف کاشی قرمز و دیوازهای سفید از ویژگی های مشترک شهرهای مدیترانه است، تسهیم می سازد. این نوع از شباهت هنا ویژگی های استثنائی و معانی قابل درکی برای خارجی ها می سازد.

در جهان منحصر به فرد مکان ها، سفر بسیار مشکل است زیرا هیچ چیز آشکار نخواهد بود؛ در یک جهان کاملا بی جا، سفر بی معنی خواهد بود.

بنابراین این که فکر کنیم مکان و بی مکانی در امتداد یک پیوستار موجود در یک حالت تنش وجود دارد مفید می باشد.

در یک نمونه تمایزات صعودی است و همانندی کاهش یافته است؛ در نمونه ی دیگر یکنواختی مسلط و تمایز فروکش کرده است. بین این بی نهایت ها (افراط ها) ترتیبات ممکن بی شماری وجود دارد. از لحاظ تئوری در نقطه ی میانی آنها با هم برابرند، اما در چشم انداز واقعی چنین تعادلی برای شناسایی احتمال غیر ممکن است.

به طور خلاصه همه چیز به ندرت در یک راستا هستند، برای مثال هویت های متمایز می توانند اقتباس شود، سرقت شود یا طرحریزی شود.

حداقل دو شهر در رشته کوه های راکی در آمریکای شمالی خود را به عنوان جوامع باواریا (Bavarian) ابداع کرده ااند و گاندولاس در لاس وگاس و در دریاچه آنتاریو وجود دارد. این اقتباس جغرافیایی از هویت های مکانی مشهور غیر معمول نیست و در جاهایی این اتفاق می افتد که شرایط مکانی متمایز یک نوع بی مکانی را به وجود آورده اند.

 

روح و حس تعلق به مکان:

«روح مکان» ترجمه ای از جایگاه نابغه لاتین است. رومی ها معتقدند در پانتئون خدایان، بسیاری با مکان های خاص در ارتباط هستند. هرخانه، شهر، بیشه و کوه ها دارای روح خود اند که یک هویتی را به مکان می دهد به وسیله ی حضور و اقدامات خود در آن محل.

اگرچه عناصری که یک باور را تشکیل می دهند بر وجود ارواح مقدس در یک مکان پافشاری می کنند به عنوان مثال در غیب گویی، روح یک مکان به بیشترین شرایط دنیوی، چه طبیعی باشد یا ساخته شده بشری باشد که به یک مکان یک هویت متمایز را می دهد، اشاره می کند.

مفهموم بی حرمتی از روح مکان یک مکان به عنوان یک ویژگی ذاتی فهمیده می شود، اگرچه موضوع تغییر کرده باشد. وقتی که یک زیست گاه متروک می شود، همانطور که در بسیاری از شهرهای دشت کانادا اتفاق افتاده است، ساختمان ها فرو می ریزند و روح از آن محل محو می شود.

روش دیگر، همانطور در هرجایی که پر از ساختمان است و زندگی در آن وجود دارد، روح مکان رشد می یابد. به این ترتیب؛ حتی ابتدائی ترین حومه بی مکان به تدریج هویت خودش را به دست می آورد حداقل برای بسیاری از کسانی که در آنجا زندگی می کنند.

گاهی اوقات «حس تعلق به مکان» برای اشاره به آنچه ممکن است به صورت دقیق تر روح مکان نامیده شود استفاده می شود – محیط زیست منحصر به فرد و ویژگی پشم انداز یا مکان. من ترجیح می دهم آن تمایز بین حس مکان و روح مکان را حفظ کنم، هرچند واضح است که آن ها با یکدیگر ارتباط نزدیکی دارند.

همانطور که من متوجه می شوم، حس مکان یک توانایی ذهنی است که یک روح مکان می گیریم و اینکه به ما اجازه می دهد تفاوت ها و شباهت های میان مکان ها را درک کنیم.

روح مکان در درجه ی اول در خارج از ما وجود دارد (اما از طریق حافظه و خیال تجربه می شود)، در حالیکه حس مکان در درجه اول در درون ما نهفته است (اما به واسطه ی چشم اندازی که رویاروی ماست تحریک و برانگیخته می شود.)

از دیدگاه عملی، این تفاوت زندگی به این معنی است که در حالیکه این مکان وجود دارد برای طرحریزی محیطی که موجب افزایش یا کاهش روح مکان می شود، بیشتر از این امکان وجود ندارد طرحریزی حس تعلق من به یک مکان به یک محل نسبت به طرحی که در حافظه ی من است. حس تعلق به یک مکان توانایی ذهنی است که ترکیبی از بینایی، شنوایی، بویایی، حرکت، لامسه، تخیل، هدف و پیش بینی می باشد.

هردو نگرش فردی و بین الاذهانی به طور پیوسته با جامعه به خوبی رابطه خود شخص با حافظه اش ارتباط دارد. . این متغیر است. برخی از افراد علاقه چندانی به جهان اطراف خود ندارند و مکان برای آنها عمدتا جایی است که در آن زندگی می کنند. اما دیگران همیشه به خصوصیات مکان که آنها را احاطه کرده است توجه می کنند.

 

خروج و توسعه پذیری:

یک حس قوی از تعلق به مکان تا حدی غریزی به نظر می رسد اما این حس همچنین می تواند فراگرفته شود و از طریق عمل دقیق از مشاهده ی مقایسه ای و تقدیر برای آنچه که باعث می شود مکان ها متمایز شوند، افزایش یابد.

به نظر می رسد عمیق ترین حس مکان با بودن در خانه، بودن در جایی که شما می دانید و به وسیله ی دیگران فهمیده می شود، ارتباط داشته باشد، جائیکه شما با چشم انداز و برنامه های روزمره و احساس مسئولیت برای اینکه چطور کارهایی که شما در مکان انجام می دهیم خوب باشد آشنا هستید.

دو شرط مهم راجع به احساس مسئولیت نسبت به مکان وجود دارد :

در حالیکه آن عمدتاً نگرش مثبتی است که به مسئولیت های اجتماعی و زیست محیطی کمک می کند، حس تعلق به مکان می تواند به نوبه ی خود ترش شود و یا مسموم کند وقتی که آن حس مکان انحصاری و محدود شود.

NIMBY-ism (دزدگرایی) و جوامع دروازه دار، نمونه های آشنا از نگرش های مکان منفی است، اما به مراتب جدی ترین مسئله پاکسازی قومی است. این گرایش انحصاری همیشه در حس مکان نهفته است. با این حال می تواند از طریق توسعه ی خودآگاه از منظر جهان وطنی که روابط متفاوت و شباهت های میان مکان ها فهمیه می شود، در جهت مخالف قرار بگیرد.

دوم، حس مکان در طول زمان متفاوت است. توماس هومر دیکسون اشاره می کند که تا حدود سال 1800، اکثر مردم در مناطق روستایی زندگی می کردند، در طول زندگیشان تنها چند صد نفر را ملاقات می کردند و با گفتگوی رودررو و پیاده روی ارتباط بر قرار می کردند و به ندرت بیش از چند مایل از زادگاه خود سفر می کردند. یک قرن بعد، این وضعیت هنوز برای پدربزرگ من به کار برده می شده است .

این قبیل زندگی از لحاظ جغرافیایی متمرکز شده باید به پیوستگی عمیق مکان ها منجر شود، جایی که هر شخص، خانه، مزرعه، جاده و سنت آشنا و به وسیله ی نام آنها شناخته شده است.

در برخی از مناطق دور افتاده و در اعتقادات نوستالژیک، این آشنایی به معنی درنگ کردن در زمان حال است، اما این خود یک تجریه ی پیش از مدرن به شمار می ورد.

در این نمایش حس تعلق ما به مکان در آغاز قرن 21، تصویری از عقاب بالگسترده میهن پرستان افراطی در سراسر جهان است.

رفت و آمد روزانه 25 کیلومتری من برای کار در تورنتو احتمالاً بیشتر از مسافت ساکنانی است که در روستای پدربزرگ من در طول عمرخودشان سفر کرده اند. همایش ها و کنفرانس ها در طرف دیگر از جهان، تعطیلات در مکان های دور، ایمیل به همکاران در قاره های دیگر همگی اموری عادی می باشند.

در کمتر از یک قرن، هم تجارب مستقیم و جانشین مکان بسیار گسترش یافته است. برای شمار زیادی از مردم امروز، بازدید از صدها مکان و ملاقات با هزاران نفر در طول عمر خود امری طبیعی است.

پاول آدامز جغرافی دان از اصطلاح «توسعه پذیری» برای به تصویر کشیدن این واقعیت غیر استثنائی که زندگی های امروزه به راحتی در میان بسیاری از مکان ها در یک مقیاس وسیع از محلی گرفته تا جهانی گسترش می یابد، استفاده می کند.

شبکه های مدرن از ارتباطات اجازه می دهد و حتی نیازمند این است که ما به طور مداوم خودمان را در زمینه ی گسترده تری قرار دهیم و با مکان های دور، بسیاری از آنچه که ما ممکن است ببینیم و یا دست کم در تلوزیون مشاهده کرده ایم، مقایسه کنیم.

به طور خلاصه امروز حس تعلق به مکان حتی نسبت به دو قرن پیش بیشتر پخش و منتشر شده استو در نتیجه حس تعلق به یک مکان از برخی چهات کم عمق شده است.

من به سادگی زندگی کافی و طولانی در یک مکان را برای توسعه ی پیوندهای عمیق که برای پدربزرگ من باید در نظر گرفته شود، از دست نمی دهم. منظورم این نیست که برای نشان دادن اینکه جریان عادی حس تعلق به مکان را که ضعیف و ناکاراست توسعه و گسترش دهد، فقط اینکه آن را از پیش مدرن و تجارب بنیادی و ریشه ای متمایز می کند.

در واقع برخی آشنائی ها با مکان های متفاوت تقدیری را از زندگی دیگران تسهیل می کند و پادزهری را برای احساس طرد شدن از محل را فراهم می کند. آشنایی با مکان های دیگر نیز برای درک ارتباط بین فرآیندهای جهانی و چالش ها و تظاهر آن در مکان های خاص ضروری است.

چالش های در حال ظهور:

قرن 20 با انتظارات خوشبینانه که مشکلات اجتماعی و زیست محیطی ناشی از صنعتی شدن از طریق نوآوری در فن آوری و اصلاحات سیاسی آغاز شد. بهبود قابل توجه در بهره وری و استاندارهای زندگی و همچنین جنگ های ژینوسایدی، فنآوری نابود کننده، آسیب های زیست محیطی غیرمسئولانه و یک شکست قابل توجه برای کاهش فقر جهانی وجود دارد.

بنابراین این که قرن 21 بدبینانه شروع شده به ندرت تعجب آور است، با بیان بسیاری از نگرانی هایی که تمدن ما مولد مشکلات لاینحل معمولا مشخص شده جهانی می باشد. با این حال آنچه که بر من برخورد می کند این است که نتایج آنها به صورت محلی و احتمالا به صورت ناخوشایندی در مکان های گوناگونی از زندگی روزمره آشکار خواهد شد. تلاش برای مقابله با این نتایج حداقل به یک معنای اساسی و دقیق گفته شده از حس تعلق به مکان تاحدی نیاز خواهد داشت. در تاریکی پیش رو جین جیکوبز معتقد است که ما در تاریکی دوره قبل خود معلق هستیم. مارتین ریس ستاره شناس سلطنتی به بحث درباره ی چالش های ناشی از تغییرات آب و هوا، تروریسم و خطاهای احتمالی تکنولوژی فناوری می پردازد. او بیان می کند که تمدن ما بیشتر از 50% شانس بقاء تا پایان این قرن را ندارد. با این حال دوباره، توماس هومر معتقد است که مشکلات ایجاد شده باعث شده ظرفیت احتمالی ما برای حل آن ها تجاوز کند.

در حالی که هاوارد کان استلر استدلال می کند که ما در حال راه رفتن به آینده و متقابلاً تقویت فجایع هستیم. البته این امکان وجود دارد که چنین پیش بینی های بدبینانه به هیچ اندازه بی ارزش نخواهد بود: از پیش بینی های شوم و قابل توجه منتقدان معلوم شد که پیشگویی های آنها و نتایج برآمده از آن اشتباه و غلط است.

با این حال در این زمان بسیاری چالش ها در مقیاس بزرگ وجود دارد که به هم پیوسته و به طور همزمان ظهور می کند.

پیام اصلی مفسرانی مثل جین جیکوبز و ریس این است که مسئولیت ما نسبت به نسل های آینده نیازمند این است که ما در حال حاضر اقدامی را شکل دهیم. عواقب ناشی از این چالش ها نا مشخص است اما حتی انعکاس مختصری از آن نشان می دهد که آنها از لحاظ محلی متنوع و خوب خواهند بود، حداقل در بخشی ما نیاز به استراتژی های مبتنی بر مکان برای کاهش تخفیف دادن آنها داریم. برای مثال تغییرات آب و هوایی جهانی است اما نتایج آن از لحاظ محلی مثل آب و هوا متنوع خواهد بود. مانند خشکسالی، سیل و طوفان های شدید و یا بسیار معمولی، که زیر ساخت و پایه ی هم کشاورزی و هم شهر از آن فهمیده می شود. تهیه آب آشامیدنی، دیواره های زهکش، دیواره های سیل بند و بنابراین دور از محل اصلی طراحی شده برای آب و هوای گذشته و به سرعت در حال منسوخ شدن است. این تغییر نشان می دهد که بدون در نظر گرفتن علل تغییر آب و هوا تغییرات قابل توجهی برای مزارع و شهرها لازم است تا آنها را سازنده و قابل سکونت نگاه دارد. اگر آنها موثر باشند این تغییرات باید در ویژگی های مکان ها پیدا شود، از آنجاییکه تغییرات در الگوهای آب و هوایی و خطرات زیست محیطی منطقه ای یا محلی است.

چالش های تغییر آب و هوایی هزینه های انرژی را تسریع خواهد بخشید، این است که به طور گسترده ای پیش بینی شده است که منابع نفت و گاز در سطح جهان در چند سال آینده به اوج خود خواهد رسید و کاهش پس از آن، دقیقا به عنوان رشد اقتصادی چین و هند، تقاضاها را که به سرعت افزایش می یابند به عقب برمی گرداند.

هزینه های انرژی به صورت چشمگیری افزایش می یابد و راههای فضایی توزیع از زندگی مدرن به طور جدی به خطر خواهد افتاد. در کاهش اقتصاد انرژی در آینده، این اجتناب ناپذیر است که برای بیشتر مردم انرژی بالا و هزینه های سفر که یک زندگی روزمره عمدتاً از لحاظ محلی بر جریانات عادی متمرکز شده است، ایجاد انگیزه می کند.

 

جهان و محل با یکدیگر:

مهاجرت های بین المللی بخشی از جهانی شدن هستند، ادغام جهان به داخل یک سیستم واحد اقتصادی توسط زنجیره های تهیه و جریان مردم، سرمایه و اطلاعات متصل شده است. این زنجیره های جهانی از طریق شبکه ای از 100 شهر جهانی از قبیل توکیو، لندن، نیویورک، سیدنی و سنگاپور کنترل را در دست دارند. شهرهای جهانی توسط فرودگاه های مرکزی، مبادلات سهام، دفتر مرکزی شرکت، موسسات بین المللی و امکانات برای تولید رسانه ای مشخص می شوند.

از بسیاری از جهات این شهرهای جهانی با بی مکانی الغاء شده اند در اینکه آنها به بازارهای جهانی نسبت به بازارهای منطقه ای خودشان متمایل تر هستند. اما این شهرهای جهانی همچنین از جنبه ی محلی به هم پیوسته اند در حالیکه دفاتر چند ملیتی و امکانات تولید می تواند موجب ایجاد شغل، تجلیل و رفاه اقتصادی شود. آنها نیز می تواند به طور ناگهانی به مکان های دیگر جهان که هزینه های نیروی کار کمتر و یا شرایط سودآوری بیشتر ایت کمک کند. هنگامیکه این اتفاق می افتد جوامع محلی از طریق جابجایی مردم و شغل و از دست دادنشان و همچنین تشدید نابرابری ها رنج می برند.

شهرداری ها در همه جا خصوصا در شهرهای جهانی باید راه هایی را برای محافظت از خود در برابر این تغییرات ناگهانی که در سراسر اقتصاد جهانی وجود دارد و آن ها کمتر بر آن کنترل دارند اتخاذ نمایند. حتی توماس فریمن، روزنامه نگاری با شور و شوق ناب برای جهانی شدن نشان می دهد که چنین تغییراتی یک چالش عمده برای تعادلی سالم بین حفظ هویت محلی، خانه و جامعه و در عین حال کاری که برای بقاء سیستم اقتصاد جهانی لازم است، مطرح می کند. به عبارت دیگر به یک حس واضحی از مکان نیاز است، همچنین اذعان می کند ویژگی توسعه فضایی از سیستم های اقتصادی که زیربنای زندگی ماست.

تغییرات آب و هوایی، به پایان رسیدن انرژی ارزان قیمت، جهانی شدن، تنش های قومی در شهرهای دارای نژادهای گوناگون و دیگر چالش های پیچیده که به عنوان مسائل یا موضوعات فشار در 25 سال گذشته بوجود آمده و ظهور کرده است. اثرات این چالش ها دارای دسترسی جهانی است اما عواقب فردی و ترکیب آنها بسیار متفاوت خواهد بود.

استراتژی های کاهش خطرات به یافتن خصوصیات معینی از مکان ها نیاز خواهد داشت زیرا عواقب آن حادتر خواهد بود. اما دلیل دیگری وجود دارد که بیشتر فلسفی است و آن اینکه چرا مکان مرکزی برای برنامه ریزی استراتژی های آینده خواهد بود، وجود دارد:

یک راه تغییر معرفت شناختی عمیق از پیش فرض های عقلانی مدرنیسم، پیش فرض هایی که راه حل های بی مکانی را برای مسائل و مشکلات زیست محیطی و اجتماعی متنوع فراگیری جهانی را ارتقاء می دهد، را اذعان می کند.

 

یک مفهوم عملی از مکان:

همواره یک جنبه ی عملی برای حس مکان وجود دارد که به موجب آن ممکن است به ساختمان ها، مناظر و شهرک ها توجه شده باشد، این تبدیل نه تنها شامل ساخت و ساز بلکه هم ابزارهای طراحی، برنامه ریزی، ساختن، حفظ، مراقبت بازسازی و در غیر این صورت برعهده گرفتن مسئولیت برای اینکه چطور در جایی به نظر می رسد و کار می کند.

تا قرن 19 یک مفهوم عملی از مکان عمدتا ناخودآگاه به عنوان شهرها، دهکده ها و مزارع و بدون توجه زیادی برای مکان به عنوان یک پدیده قابل شناسایی از وجود انسان ساخته شده بودند. سازندگان احتمالاً به دنبال ترکیبی ار تجربه، ضرورت، سنت و احساس به مکان بودند. این تمایز محلی در حد زیادی توسعه یافته و دلیل آن مشکل و گران بودن آن است.

صنعتی شدن و مدرنیسم این چنین شیوه های محلی ناب را تضعیف کرده و تا حدودی از طریق استفاده از مواد بی جا مانند آهن، بتن، فلز و شیشه؛ و تا حدی از طریق اختراع وسیله های ارزان در حمل و نقل و تا حدی از طریق ابداع روشهایی از سبک خود آگاهانه از روی قصد بین المللی، که راهنمای اصول طراحی بهره وری و استانداردسازی بود.

نتیجه ی سبک بین المللی ساختمان های اداری، مسکن چندخانواری یا فضای داخلی می شود که می تواند تقریباً مناسب هر نقطه ای باشد. این روش تا حد زیادی فاقد مکان مشخص برای طراحی در 1960 به اوج خود رسید و از آن دوره لغزش پیدا کرده و نوگرایی کمتر حرکت کرده است. امروزه رویکرد غالب تنوع جوامع و مکان ها می باشد که هرچه بیشتر بر به حداقل رساندن طراحی تاکید می کند. با این حال این چطور باید به انجام برسد؟

اگرچه حفظ میراث فرهنگی، برنامه ریزی زیست محیطی و تفاسیر اتقادی از سنت های منطقه ای پیشین بعضی از راه های پیشنهاد شده را ارائه داده است ولی جواب آن هنوز به طور کامل روشن نمی باشد. آنچه روشن است این است که رویکرد پست مدرن به تنوع و گوناگونی نمی تواند بنیان نهاده شود در یک بازگشت ساده به حس مکان قبل از مدرن نمی تواند مبنا قرار گیرد.

حس عملی تعلق به مکان نیازمند یک جنبه ی اساسی از هر استراتژی برای کاهش چالش های جهانی است، این مفهوم عملی از محل باید توسعه ی زندگی پست مدرن و درک گسترده تر از آن و جنبه های جهانی از چالش های مقابله با آن را منعکس کند. هدف اصلی باید به دنبال اقدامات محلی مناسب برای مقابله با ظهور چالش های اجتماعی و زیست محیطی در مقیاس بزرگتر باشد.

بیش از یک قرن پیش ویلیام جیمز در مقاله ای ن.شت که پراگماتیسم نگر شب است که به دنبال راهی است از اولین چیزها، اصول، مجموعه ها، ضرورت های فرض شده و به دنبال چیزهای گذشته، سود، نتایج و واقعیت هاست. عملگرایی نگرشی است که تغییر و تنوع را بیان می کند.

در تأسیس عملگرایی به عنوان یک جنبش فلسفی جیمز و معاصرانش از جمله چارلز پیرس اعلام کردند که آن عملگرایی صرفاً عملی نیست بلکه آن ها به طور بالقوه آن را به عنوان وسیله ای فلسفی از حل ابهامات منطقی و روشهای منطقی در علم و فلسفه دیدند.

امروز درک فلسفی از عملگرایی تغییر کرده است، تحقیقات علمی و فعالیت های دولتی در انتظار دریافت نتایج علمی از توسعه است که به طور همزمان در بعضی از استدلال های عقلایی و علمی رخ داده است و بسیاری از مقام اقتدار معرفت شناسی خود را از دست داده اند، یکی از نتایج این است که فیلسوفان نئوپراگماتیسم (نوعملگرایی) مانند استفان تول ماین و ریچارد ررتی  در حال حاضر وابسته به درجه ای از عملی بودن با پراگماتیسم فلسفس هستند.

در غیاب یک بنیان محکم برای انتخاب بین دوره ای از اقدام این فیلسوفان پیشنهاد می کنند که بهترین استراتژی حضور در ناحیه است. ما مجبور به بازگشت به جهان و جا و مکانیم، باید به عقب برگردیم و با تجربه با زندگی روزمره در تماس باشیم و مسائل و امورمان را در یک روز و یک زمان مدیریت کنیم.

ررتی پیشنهاد می کند که تفکر انتقادی که در حال حاضر باید استراتژی های مختلف جایگزین، متنوع و محکم را در برابر یکدیگر به جای آزمایش آنها در برابر معیارهای عقلانیت درگیر کند.

ارتباط عملگرایی با حس عملی از مکان آشکار است، در پست مدرنیته اذعان می شود که تنوع در همه اشکال و مکان ها زمینه متنوعی از زندگی روزمره می باشد، از آنجائیکه یک ایدئولوژی فراگیر وجود ندارد که رهیافت های علمی را بهتر از دیدگاه های دیگر توجیه کند، توسعه ساختارهای جدید و دیگر تغییرات تقریباً همیشه ساخته می شود و آن هرگز برای به دست آوردن چیزهایی که انجام شده ضروری نیست و به چالش هایی همانند تغییرات آب و هوا و تضادهایی که کیفیت زندگی را تضعیف می کند واکنش نشان می دهد. رهیافت های علمی ممکن است قادر به انجام این کار از طریق ارزیابی دقیق از واقعیت ها و نتایج، درگیر کردن مردم در بحث هایی از مکان و رسیدن به توافق های ناقص اما قابل اجرا و توجه به استراتژی هایی که برای مقابله با چالش ها و تأثیر آنها بر مکان های خاص مناسب است.

 

حس تعلق به مکان از لحاظ پراگماتیک (عملگرایی-مصلحت گرایی):

از لحاظ پراگماتیک حس تعلق به مکان ترکیبی از درک منحصر به فرد محل و روابط با زمینه های منطقه ای و جهانی است، این است که به طور همزمان در محل متمرکز شده و از لحاظ جغرافیایی گسترش یافته است. این شیوه ی جدیدی از تفکر نیست، در واقع جنبه های آن همواره بخشی از تجربه ی محل بوده اما در حال حاضر بطور گسترده ای نهفته است.

حس عملی تعلق به مکان در زمینه های مقایسه مانند طراحی و بازسازی مکان های میراث جهانی آشکار است از لحاظ محلی نیز از کارهای هنری و جشنواره ها که حس تعلق به مکان را بیدار می کند الهام گرفته است. بطور کلی در زندگی روزمره نگرانی هایی از قبیل بهداشت، آموزش و پرورش، آلودگی و توسعه ی محلی همه مناطق را در بر می گیرد. در همان زمان زندگی روزمره شامل سفر دور و ارتباطات اقتصادی و الکترونیکی در سراسر جهان بود، به طور خلاصه یک شرکت مبنایی است برای حس عملی تعلق به مکان برای فهم در تجربه از مکان و در پس زمینه ای از زندگی روزمره یافت می شود. این آسان نخواهد بود برای ساختن صریح آنچه بسیاری از مردم به طور ضمنی می دانند و به اقدامات ثابت تغییر جهت پیدا می کند. برای مقاومت در برابر وسوسه های مکانی سمی از کوته نظری ها و خروج از آن، حس عملی تعلق به مکان نیازمند تمارین سخت از آنچه جهان وطنی نامیده می شود می باشد که می تواند هر دو روح و توسعه از مکان و دیدن آن ها به عنوان دشواری در شبکه هایی از فرآیندهای بزرگتر را درک کند.

درگیری های فرعنگی، تغییرات آب و هوا، کمبود آب و اثرات افزایش هزینه های انرژی به صورتی باور نکردنی در زمینه محو نخواهد شد. استراتژی مبتنی بر پیدا کردن راه حل های فنی یا سیاسی ممکن است امکان پذیر باشد اما به سختی معقول است، مسلم است که نتایج جدید قطعاً از نتایج ناخواسته از فناوری های جدید به وجود می آید. علاوه براین هیچ راهی برای فشار وارد کردن تولید معرفت شناسی از پست مدرنیسم که به بطری مهرو موم شده جادوئی از عقل گرایی برمی گردد، وجود ندارد، بنابراین هیچ سوالی وجود ندارد که راه حل های عقل گرایی عمیقا مورد رقابت قرار می گیرد.

شاید امیدوارترین و مناسب ترین استراتژی برای مقابله با چالش های اجتماعی و زیست محیطی در حال ظهور که راه هایی را برای کاهش اثرات در مکان های خاص پیدا کند. این استراتژی مستلزم این است که هر محلی باید خود را با مکان  جامعه وفق دهد، بنابراین حس تعلق به مکان می تواند همزمان این سازگاری را تسهیل کند و کمک کند به بیداری گسترده تر حس مکان و تقویت روح مکان که در همه مظاهر گوناگون آشکار است.

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

توسط
تومان

تماس با ما

شماره تماس

برگشت به منوی تماس ها

اتصال به واتساپ

برگشت به منوی تماس ها

اتصال به تلگرام

برگشت به منوی تماس ها

برگشت به منوی تماس ها

برگشت به منوی تماس ها

برگشت به منوی تماس ها