سبد خرید
0

هیچ محصولی در سبد خرید نیست.

تحلیلی کامل بر اندیشه جین جیکوبر در شهرسازی

جین جیکوبز

جین جاکوبز (Jane Jacobs ) به سال 1916 در شهر معدن زغال سنگ، اسکرانتون پنسیلوانیا، به دنیا آمد. پدر او دکتر و مادرش پرستار و معلم سابق مدرسه بود. پس از فارق التحصیل شدن از دبیرستان موقعیت کاری بدون دستمزد را به عنوان دستیار برای ویراستاری صفحه ی زنان در Scranton Tribune، بدست گرفت.

یک سال بعد، در میانه ی کسادی، او اسکرانتون را به مقصد نیویورک سیتی ترک کرد. در طول سالهای ابتدایی اقامت در شهر مشاغل متنوعی را بر عهده گرفت، به عنوان یک نویسنده ی آزاد اغلب در مورد حوزه ها ی کاری در شهر می نوشت. آنگونه که او اذعان می دارد این تجارب، ” … بیشتر از صرف یک اندیشه در مورد آنچه که در شهر می گذشت و آنچه مورد قبول تجارت و کار بود، را در اختیار من قرار داد.” در زمانی که مشغول به کار در اداره ی خبررسانی جنگی بود همسر خود یعنی رابرت جیکوبز (Robert Jacobs) معمار را ملاقات کرد.

در سال 1952 جیکوبز ویراستار مرتبط با Architectural Forum شد و این اجازه را یافت تا مشاهده ی نزدیک تری را نسبت به مکانیزم طراحی و نوسازی شهری داشته باشد. در این فرآیند او با مشاهده ی اینکه تعداد زیادی از پروژه های بازسازی شهری که وی در مورد آنها نوشته بود دارای امنیت، جذابیت، سرزندگی، یا به گونه ای اقتصادی؛ دقیق، نبودند، به سرعت بدل به منتقد نظریه ی طراحی قراردادی و عملی شد. او سخنرانی را در ارتباط با همین موضوع در دانشگاه هاروارد به سال 1956 ایراد کرد و ویلیام وایت (William H. Whyte) از وی دعوت کرد تا مقاله ای مشابه این سخنرانی را به عنوان ” پایین شهر برای مردم است” (Downtown is for People) در مجله ی Fortune، بنویسد. در سال 1961 او این مشاهدات و نوشته های خویش را در کتاب شناخته ی شده خویش ” مرگ و زندگی شهرهای بزرگ آمریکایی” (The Deat and Life of Great American Cities)، ارائه کرد. کتاب حاکمیت مؤسسات طراحی حرفه ای مدرنیستی را به چالش کشیده و از مشاهده ی تجربی آگاهانه و بصیرت اجتماعی، دفاع می کند.

در طول سالهای 1960 او برای هدایت ارگانهای محلی در جهت مخالفت با از بین بردن  “top-down neighborhood”و ساخت بزرگراه که توسط رابرت موسز (Robert Moses) عضو هیئت علمی New York City Parks مورد حمایت قرار گرفته بود ، جذب نهضت عمل گرایی شهری شد. در سال 1962 در واکنش نسبت به طرح موسز برای ساخت بزرگراهی که از میان پارک میدان واشنگتن در منهتن Manhattan’s Washington Square Park و روستای غربی می گذشت، مسئول کمیسیون مشترک توقف طرح  Lower بزرگراه منهتن شد. تلاشهای وی در جهت توقف ساخت بزرگراه منجر به دستگیری او در تظاهرات سال 1968 شد، زیرا بزرگراه به عنوان یکی از نقاط مستعد در توسعه ی شهر نیویورک اغلب مورد توجه بوده است. موسز پیش از این با وجود مخالفت همسایه ها، در سرتاسر بزرگراه Cross-Bronx و دیگر مسیرهای ماشین رو پیش رفته بود و شکستLower  بزرگراه منهتن پیروزی بزرگی برای طرفداران جامعه ی محلی و عامل سقوط موسز از موضع قدرت بود. انتقاد تند جیکوبز نسبت به طرح “نوسازی محله های فقیر نشین” “slum-clearing” و رشد سریع پروژه های خانه سازی همچنین ابزاری برای به چالش کشیدن آنها بود که سابقا فعالیت های برنامه ریزی را به گونه ای جهانی حمایت می کرد.

در سال 1968 جیکوبز با هدف مخالفت با جنگ ویتنام، به همراه خانواده اش به تورنتو نقل مکان کرد. در تورنتو او به عنوان یک منتقد صریح برنامه ریزی شهری top-down، باقی ماند. در آغاز دهه ی 70 او به توقف طرح حفاری در جلگه کمک رساند تا از ساختن بزرگراه اصلی که از میان زمین های قابل سکونت در اطراف تورنتو Toronto’s liveliest neighborhoods می گذشت، خودداری کند. مخالفت با ساخت بزرگراه و حمایت از همسایگی ها از موضوعات متداول در زندگی او به شمار می آمدند. سؤال همواره ی او این بود که آیا ما شهرها را برای مردم می سازیم و یا برای ماشین ها .

جیکوبز مدعی بود که ” شهرهای سالم و بانشاط، شهرهای ارگانیک، خود جوش و خوش اقبالند. آنها بر پایه ی تنوع اقتصادی، انسانی و معماری، جمعیت های متراکم و اختلاط کاربری ها می بالند نه بر مبنای برنامه های به سامان شده ی توسعه ی مجدد که به نام زاغه روبی یا زیبا سازی شهری، کل محلات را بر پارک ها و میادین مشخص  آن دگرگون کند”(جیکوبز، 1386: 15).

به اعتقاد او وقتی با شهر سر و کار داریم، سر و کارمان با زندگی آن هم مشکل ترین و بارز ترین صورت آن است. از همین رو در طرح شهر محدودیتی موجود است که آن را از طرح یک اثر هنری متمایز می کند. ” در سامان دادن به شهر، به هنر احتیاج داریم؛ همان گونه که در سایر عرصه های زندگی به آن محتاجیم، برای اینکه بتوانیم زندگی را درک کنیم و برای اینکه رابطه ای که بین زندگی هر یک از ما و زندگی برون از عرصه ی حیات ما موجود است، روشن گردد و یا اصلا شاید، بیشتر بدین دلیل به هنر احتیاج داریم که از انسانیت خود مطمئن شویم.” به نظر او ” هنر برنامه ریزی شهری و روش های شبه علمی همراه آن، کوشش نکرده اند که با دنیای واقعی سر و کار داشته باشند”( مزینی، مقالاتی در باب شهر وشهرسازی)

جین جیکوبز در سال 1996 به خاطر نوشته ها و افکار اثر گذارش به دریافت نشان عالی کانادا نائل شد. در 1997 کنفرانسی به نام ” جین جیکوبز “: اندیشه های ارزشمند” بر گزار شد که منجر به کتابی به همین نام و برقراری جایزه ای شد که هر سال به پاس تشکر و سپاسگذاری به مبتکران شهر تورنتو، ” قهرمانان گمنامی” داده می شود که خود را وقف فعالیت هایی می کنند که به سر زندگی شهر کمک نماید”.

او همچنین به خاطر این گفته ی خود یعنی ” چشمان خیابان” مشهور شد. جین جیکوبز سرانجام در 25 آوریل سال 2006 در شهر تورنتو دیده از جهان فرو بست.

دامنه ی علاقه مندی و نوشته های وی حول مباحث معماری و شهرسازی، اقتصادی، اخلاق، و روابط اجتماعی می گذشت. کتابهایی که از این اندیشمند به جای مانده اند موارد زیر را شامل می شوند:

مرگ و زندگی شهر های بزرگ آمریکایی (The Death and life of Great American Cities

این کتاب تأثیر گذارترین اثر جیکوبز و حتی می توان گفت تأثیرگذارترین کتاب آمریکایی در زمینه ی برنامه ریزی شهری و شهرهای آمریکایی است. کتابی که به گونه ای وسیع از جانب برنامه ریزان حرفه ای و به طور کلی عموم مردم مورد مطالعه قرار گرفت، کتاب نقدی جدی را بر سیاست های نوسازی شهری در سالهای 1950 وارد وارد می کند، او معتقد است این سیاست ها جوامع را ویران کرده و فضاهای شهری غیر طبیعی و منزوی را ایجاد می کند. کتاب علاوه بر درسهایی عملی در زمینه ی طراحی و برنامه ریزی شهری زیرساخت های نظری را برای چالش کاری mindest توسعه ی مدرن ارائه می کند.

جین جیکوبز مقدمه کتاب مرگ و زندگی شهر های بزرگ آمریکایی را با این عبارت شروع می کند:”این کتاب حمله ای است به برنامه ریزی شهری رایج و شیوه متداول توسعه شهره؛افزون بر ان، کوششی است برای یافتن موازینی برای برنامه ریزی و مرمت بافت؛ البته  این موازین متفاوت از ان گونه هستند که امروزه ئر همه جا، از مراکز اموزشی معماری و برنامه ریزی شهری گرفته تا روزنامه های اخر هفته یا مجله های زنان،اموزش داده می شود.حمله من به تمهیداتی که در روش بازسازی به کار می رود، یا به چالش های مدپرستانه ی طراحان نیست، بلکه بیش از هر چیز علیه موازین و اهداف ارتودوکسی(زاهد مآبانه)است که در برنامه ریزی و مرمت بافت ها از ان استفاده می شود. به بیانی دیگر من به دنبال ریشه یابی این کارهای بی فرجام هستم”

به طور خلاصه بگویم، در این باره خواهم نوشت که یک کلانشهر در زندگی روزانه و عادی خودچگونه کار می کند، زیرا این تنها راه یافتن موازین در برنامه ریزی است؛ موازینی که می تواند باعث تقویت زندگی و اجتماعی یک کلانشهر باشند یا به ضد ان تبدیل گردند جیکوبز به این نکته اشاره داشت که ممکن است یک بافت شهری، برپایه احساسات و برداشت واقعی یک شهروند، جذاب باشد، اما هم زمان برپایه موازین و معیارهای شهرسازانه نوگرایانهبه عنوان یک متخصص برنامه ریز، معتقد به مسئله دار بودن ان بافت باشد. او رویکرد شهرسازی نوگرایانه را مانند حجامت، یک «شبه دانش»و امیخته ای با خرافات می داند.

جیکوبز باور دارد که شهرسازان باید با پشتگرمی به بحث های انتزاعی و فرمول هایی را که امروزه به نظرشان درست و چاره ساز می اید، کنار گذاشته و به صحنه ها و رویدادهای واقعی زندگی توجه کنند و معنای ان را دریابن؛ انان باید بکوشند گام های فکری اصولی خود را از این واقعیت بیرون بیاورند.

از دید او کلانشهرها مصنوعات بی اندازه پویایی هستند که بستر مناسبی را برای برنامه ها و تصمیمیات هزاران نفر پدید می اورند؛ به همین خاطر وی بررسی رفتار اجتماعی ساکنین کلانشهرها را پیش شرط اساسی هر چیز دیگری می دانست.او در پی کشف نظم اجتماعی-اقتصادی شهر، در این به اصطلاح بی نظمی ظاهری کلانشهر بود. او در برسی های خود به کلانشهرها توجه می کند و به محله های درون کلانشهرها و معتقد بود که روزی این حاشته های کلانشهرها نیز بسته به رویکرد اتخاذ شده توسط برنامه ریزان، به سرنوشت محله های درونی مبتلا می شوند و پژوهش هایش بشت مربوط به حوزه های پرتراکم و نجات این گونه جاهاست است.

او مخالفت شدیدی با برنامه ریزی ارتودوکسی دارد و می گوید این همان چیزی است که امروزه به یک اسطوره عامیانه بدل شده و به ما اسیب می رساند؛ چون ما انرا بدون هیچ شک و نقدی پذیرفته ایم. و می گوید هدف من معرفی چیزهایی است که «باعث شکل گیری اصول خدشه ناپذیر برنامه ریزی ارتودوکسی و ناقص الخلقه شدن شهرسازی متعارف شده است».

در دومین فصل کتابش به تنوع شهری اشاره می کند و می گوید یکی از بزرگترین امتیازات شهر بزرگ را در تنوع اقتصادی، فرهنگی و فراغتی ان می داند. وی میگوید برای تنوع نگه داشتن خیابان ها باید ان را سرزنده نگه داشت و چهار شرط حیاتی را برای سرزنده نگه داشتن خیابان ها در نظر گرفته است:

ضرورت اختلاط کاربری ها: در این باره ایشان مینویسد که ما دونوع کاربری داریم؛ کاربری های نخستین، که این کاربری ها انسان را به یک نقطه کشیده و در انجا نگه می دارد مانند دفاتر شرکت ها، کارخانه جات، واحدهای مسکونی و برخی کانون های سرگرمی و اموزش و فراغت؛ نوع دیگه از کاربری ها کاربری های ثانویه هستند که این کاربری ها برای خدمات رسانی به کاربری های نخستین شکل گرفته اند. به باور وی این کاربری ها رابطه ای دوسویه دارند هر چقدر کاربری ها ی اولیه بهتر پخش شده باشند امکان سرویس دهی و بهره وری کاربری های ثانویه نیز بیشتر می شود.

ضرورت وجود بلوک های شهری کوتاه:

در این باره ایشان می گوید که درازی بلوک شهری باعث می شود که امیختگی جمعیت تنها در خیابان اصلی رخ می دهد. روابط همسایگی بیرون از خیابان های محلی نمی تواند رخ دهدو به همین خاطر مغازه ها و دیگر خدمات شهری  تنها در جداره خیابان اصلی نمایان می شود

ضرورت وجود ساختمان های قدیمی:

او در این بخش به ضرورت وجود ساختمان های نوساز در یک محله پرداخته و می گوید اگر خیابانی تنها ساختمان های نوساز در ان باشد تنها افراد با درامد بالا توان زندگی در این چنین منازقی را دارند چس برای اختلاط قومی و فرهنگی و درامدی باید ترکیبی از ساختمان های نوساز و کهنه را داشته باشیم؛ بسیاری از کاربری ها مانند کافه های محلی و رستوران ها و… نیز نیاز به ساختمان های قدیمی دارند. اگر کل ساختمان ها هم قدیمی باشند فعالیت های پر درامد از انجا کوچ کرده و محله از رونق می افتد.

ضرورت تمرکز جمعیت:

جیکوبز هوادرا افزایش تراکم بود. میگوید در صورت تراکم تنوع خدمات به حداقل می رسد اما در صورت تراکم بالا تنوع حمل بیشتری رانیز پدید می اورد. افزون بر ان مسیرهای کوتاه تر شده و انسان های بیشتری رغبت به پیاده رفتن خواهند داشت و همچنین شبکه حمل و نقل نیز به صرفه اقتصادی خواهد رسید.

او می گوید هرچه سطح زیربنای واحد مسکونی، نسبت به تراکم مسکونی ثابت، کمتر باشد، یکنواختی بیشتر شده، تنوع گونه ها و همچنین ساکنان کمتذ خواهد بود.

بخش سوم کتاب جیکوبز به علل افول و باززنده سازی بر می گردد. او در این بخش موضوعی را به نام «خودویرانی تنوع کلانشهرها» را بیان می کند. و می گوید این پدیده هم در امریکا هم در دیگر شهرهای اروپایی وجود دارد. او یکی از دلایل چنین رخدادی این می داند که مراکز شهری دارای چنان کشش و پذیرشی می شوند که همه تلاش می کنند در این مرکز جایی داشته باشند که این باعث رقابتی سخت بین مشتریان می شود و در این موارد افراد سرمایه دار و موسسات و بانک ها موفق می شوند و رفته رفته ساختمان های دیگر مرکز نیز به تصرف این موسسات در می اید این مورد باعث می شود که تنوعی را که قبلا داشته است از بین برود و کلا کاربری های دسته اول در ان جای بگیرند و در شب این مکان ها خالی از سکنه می شوند او برای جلو گیری از این روند پیشنهاد داد که باید به طور اصولی بر شمار مناطق شهری گوناگون افزود تا در رقابت میان انها، پیامدهای منفی، به پایین ترین سطح برسد

بحث دیگر که وجود دارد این است که وجود خلایی است که در نوارهای مرزی مناطق شهری و محله ها وجود دارد. او راه اهن، خیابان های پر امدو شد، سواحل و کرانه ها، و همچنین محدوده های بزرگ تک کارکردی را مرزهایی می دانست که برای نوراهای پیرامون خود، بن بست می سازند. زیرا امدو شد به این خیابان های منتهی به این عناصر تنها مقصدی و اجباری می باشدو گفت تنها امکان برای سرزنده کردن این نوارها، پدید اوردن نقاط پر رفت و امد و پر کشش در ان هاست

او در مبحثی دیگر به تبدیل برخی از بافت های شهری به بافت های مسئله دار و مرمت و بهسازی انها می پردازداو در مورد برخورد مسولان در مورد این بافت ها اشاره می کند :« در ان زمان با تخریب و نوسازی گسترده سعی در بهسازی این بافت ها را داشتند، در حالی که این اقدامات، مسائل بدتری را پدید اورد؛ زیرا مسولان با دلایل واقعی مسله دار شدن این بافت ها، یعنی «رکود» و «متروک شدن» به مبارزه بر نخاستند.

او اشاره کرد جابه جایی اجباری ساکنین پیشین این مناطق نه تنها احساس نامطلوبی در انها ایجاد کرد، بلکه با تقویت این روحیه منفی، تاثیر بدی را نیز به مناطق سکونتی جدید منتقل کرده اند.

او بزرگترین امکان را برای موفقیت مرمت و بهسازی یک بافت در این می داند که بخش بزرگی از ساکنان ان در محله بمانند و بر این ماندن پافشاری نمایند. او در این میان، روابط انسانی همبسته میان ساکنان و همسایگان را یکی از مهم ترین عوامل موفقیت طرح می داند

او همچنین به موضوع «خودترمیمی»  یک بافت اشاره می کند. به گفته او خود ترمیمی یک محله باکمتر شدن فشردگی جمعیتی ان، بدون خالی ماندن خانه ها اغاز می شود. بدین صورت ساکنان با توان مالی بیشتر به حجای رفتن از محله، خانه ها یا اپارتمان های خود را افزایش می دهند. از این رو روندی در متنوع شدن قشرهای اجتماعی رخ می دهد و کششی برای جابه جایی فعالیت های دیگر به محله فراهم می شود .او حمایت های مالی مناسب را برای تعمیر و احیای ساختمان های قدیمی را از فرصت های رسیدن به این هدف بر می شمرد. البته اضافه کرد که این تامین  بودجه به صورت تدریجی باشد یا به اصطلاح  به صورت «لقمه های کوچک»

اخرین بخش کتاب پیشنهاداتی در زمینه مسکن،عبور و مرور، طراحی، برنامه ریزی و فعالیت های اداره  امور ارائه می کند و در نهایت نوع مشکل مبتلا به شهرها را مشکلی در اداره پیچیدگی سازمان یافته دانسته و به بحث می نشیند.

او پیشنهاد می کند که:

  • دولت به جای انبوه سازی برای قشرهای ویژه و ایفای نقش مالک در برابر مستاجر، بهتر است سامانه ای برای تثبیت اجاره بها تهیه نماید.
  • دولت بهتر است به جای تخریب و نوسازی های گسترده، به ساخت و اجاره ی تک بناهایی که در مناطق معینی قرار دارند کمک مالی نمایند، با این شرط که پس از پایان کار به قشرهای مورد نظر دولت اجازه می دهد
  • در صورتی که وضعیت مالی مستاجر بهبود یابد می تواند در واحد مسکونی بماند و تنها می باید در سهم اجاره مشارکت مالی بیشتری داشته باشد البته تاحدی که جذابیت باقی ماندن در واحد مسکونی از بین نرود
  • قواننین مصادره تا حد زیادی از مدار خارج شوند تا رغبت مالکان در اجاره ملک خود به قضر اسیب پذیر بیشتر شود

او همچننین در زمینه مرمت  و بهسازی بافت ها بر این باور بود که:

 هدف  از مرمت و بهسازی هر بافت هخوان کردن ان بافت با بافت کلی شهر است و این کار شدنی نیست مگر با ایجاد گ.نه گونی در خود بافت و بافت های پیرامونی.

  • هیچ راهکار و قاعده همگانی برای مرمت و بهسازی وجود ندارد و می باید به ویژگی های محله ای که مرمت می شود توجه نمود
  • وظیفه اصلی در مرمت و بهسازی ایجاد و تقویت کاربری های نخستین در محله های صرفا مسکونی است این کار با تغییر کاربری در طبقه همکف ساختمان شدنی است

مجموعه هایی که به صورت اختیاری خود را از محیط جدا کرده اند در واقع نمی خواهند با بقیه شهر و محله های پیرامون پیوند داشته باشند در این باره تنها می توان تلاش نمود تا محدوده های پیرامونی انها سرزنده شوند از این راه احساس امنیت لازم به خیابان ها داده می شود احساس نا امنی در برابر جرم و جنایت باعث گوشه گیری می شود

او با تاکید بر اینکه هر تغییر بافت مساله دار همواره به طرز پیچیده بر دیگر محله ها تاثیر می گذارد و معتقد بود پرداختن به مسایل یک محله به صورت مستقل نتیجه ای نخواهد داشت چه بر سد به حل معضل ان.

به اعتقاد او برخورد قیاسی یعنی عمومیت  دادن ویژگی های ککل به اجزا نمی توان به روشی مناسبی دست یافت بلکه باید به صورت استقراایی یعنی انکه به دقتببینیم چه چیزی در انجا وجود دارد و ژگونه رفتاری از خود نشان می دهد روش مناسب را کشف نمود.

نقدهای او

نقد باغشهر هاوارد:« هاوارد فکر میکرد با جلو گیری از رشد و توسعه کلانشهر می توان از کل  ارگانیسم پیچیده شهر، یک موضوع کارکردی را دستچین کرده و جدا از دیگر مشکلات شهری به حل ان پرداخت. او به موضوع مسکن پرداخت و تصور وی از موضوع و تصور وی از مسکن سالم در مفاهیمی چون «کیفیت های مادی» موجود در شهرهای کوچک یا حومه شده است». به باور او برنامه ریزی خوب، از دید هاوارد، انجام یک رشته پردازش های اماری بود تا بتوان ضرورت ها را شناخت و در برابر تغییرات اینده از ان محافظت نمود: «برداشت او از برنامه ریزی نیز پدرسالارانه و اقتدار گرایانه بود. او هر موضوعی را که برای ناکجا اباد وی سودمند نبود، انکار می کرد؛ به ویژه اینکه زندگی چند لایه و پیچیده فرهنگی مادرشهر را درنظر نمی گرفت او به مسایل خودگردانی شهرهای بزرگ خود اعتنایی نداشت و از تضارب اراء و گرایش های جدید بنگاه های اقتصادی غافل بود. هاوارد کوششی برای تقویت انها نمی کرد، زیرا شیوه زندگی در شهرهای بزررگ را قبول نداشت.

او می گوید که ساده انگاری وی باعث ایجاد شهرک های خوابگاهی زیادی شد. جیکوبز اشاره می کند که هدف هاوارد ایجاد شهرهای کوچک خودکفایی است؛ یعنی شهرهای واقعا زیبایی که شرط اصلی ان، مطیح بودن ساکنان و نداشتن برنامه ای برای خودشا است.

جیکوبز می گوید ویژگی هایی که هاوراد برای ان تصور کرده بود و سازو کارهای مدیریت شهری د راستای جلو گیری از «بورس بازی زمین»، تغییرات غیر منطقی در کاربری زمین» و رشد بی اندازه شهر» داشت برخاسته از ترس وی از تبدیل شدن باغ شهر به یک کلانشهر بود به همین خاطر هم بود که او سقف جمعیتی ان را 30 هزار نفر تعیین کرد

نقد جیکوبز از تمرکز زداها

بعد هاوارد اندیشه باغ شهر توسط گدیس نیز برای  برای ایجاد تعادل منطقی، دنبال شد. و انرا تنها راه نجات منطقی یک کلیت به شمار می اورد. بعداٌ مانند لوئیس مامفورد، کلرنس اشتاین، هنری رایتو کاترین باور برا تمرکز زدایی از شهرهای بزرگ این ایده را در پیش گرفتند. این افراد از نظر جیکوبز همان برنامه ریزان ارتودوکسی هستند. به باور انها جمعیت کلانشهرها باید کمتر شده و فعالیت انها به شهرهای کوچک انتقال یابد. به باور چیکوبز این اندیشه زمانی مطرح شد که بعد خانوارامریکایی به ثبات رسید و نرخ رشد جمعیت نیز صفر شد. از این رو انها نظریات هاوارد را جزء به جزء تقلید نکردند بلکه تنها راهکارهای تامین مسکن و تامین مالی او بر امریکایی ها تاثیر گذاشت.

به باور جیکوبز، تمرکز زداها در توجیه ضرورت افرینش یک نظم نوین، تنها به ضعف شهرهای قدیمی توجه می کنند گویی اصلا از نکات مثبت و کارکرد خوشایند شهرهای کهن، دل خوشی نداشته باشند(انچه برای انها اهمیت داشت تنها ضعف های یک شهر بود، همه چیز در این  گونه شهرها اشتباه بود). او  کتاب فرهنگ شهرهای مامفورد را گرد امده ای اغراق امیز و بیمار گونه از ضعف های شهر متعارف می داند:« شهرهای بزرگ برای او، کلانشهر، مستبد شهر و مرده شهر بوده و دارای ویژگی هایی چون غول اسایی، استبدادو مرگ حتمی است؛ پس بهتر است وجود تداشته باشد».

نقد وی از لوکوربوزیه

طرح لوکوربوزیه نه تنها از دید کالبدی یک نا کجا اباد است بیله از دیدگاه اجتماعی نیز تخیلی است: « ارمان شهر وی همانگونه که خود گفته است، بیشترین مرز ازاذی فردی را داشته است، اما این ازای در واقع برای دست یابی به هدف خاصی نبود، بلکه رهایی از مسولیت های معمول است. در شهر درخشان وی دیگر هیچ انسانی نیاز به محافظت از برادر خود نداشتو هیچ کس را نمی شد مسول کاری کرد. به باور جیکوبز او نیز مانند برنامه ریزان باغشهر افراد پیاده را از خیابان برداشت و به پارک ها تبعید نموده است. طرح او را مانند یک اسباب بازی مکانیکی بسیار جالب می داند. او گفت طرح لوکوربوزیه هرچه که می خواههد باشد برایند کار او نیز مانند هواداران باغشهر، چیزی جزء یک ریاکاری درباره شهر نیست. او می گوید امروزه یکی از انگیزه های برنامه ریزیان شهری برای تخریب و احیای بافت های فرسوده، پیاده سازی یکی از طرح های باغشهر و یا شهر درخشان می باشد

نقد جنبش شهر زیبا

ان را به شکلی تقلیدی واپس گرایانه از سبگ نوزایی می داند، که با تمام یادمانی بودن ساختمان هایش، چیزی از تزیین شیرینی ها توسط شیرینی پز ها کم ندارد. به باور جیکوبز «چیدن چندین ساختمان باشکوه و یادمانی در یک پارک، تنها چیزی بود که قوه خلاقهی بسیاری از برنامه ریزان و تماشاچیان را بر انگیخت»

او هدف اصلی این جنبش را ایجاد شهری به یاد مانی می داند به گونه ای که در این جنبش برنامه های وسیعی برای محورهای باشکوه به سبک باروک ریخته شده و با انکه بسیاری از انها ساخته نشدند، اما چیزی که از ان جنبش متبلور شد، «مرکز شهر یادمانی» برای یک کلانشهر بود؛ هر شهر امریکایی، کانون های اداری و فرهنگسراهای خود را بر پایه این الگو ساخته اند. این ساختمان های مهم به هر شکلی که ساخته می شدند یک خیابان اصلی ان ها را از بقیه ی شهر جدا می کرد. در نتیجه ان در کنار یک مرکز پر زرق و برق از یک سو شهر معمولی در کنار مرکز به سوی نابودی کشیده شد  و به جای سرزندگی ضد ان را به ارمغان اورد؛ از سوی دیگر پیرامون ان ها کافه های بی ارزش و مغازه های فروش وسایل مصرفی شکل گرفتند و ساختمان ها ظرف هایی شدند با انچه در خود پر کرده بودند، همخوانی نداشت رفته رفته مردم از این ممکان هاسر باز زدند و انها با گذشت زمان از رونق افتادند

او میدان لینکلن در نیویورک را امیزه ای از دو رویکرد باغشهر و شهر درخشان می داند

مسایل اساسی شهرها از نظر جیکوبز

نقش پایده رو در امنیت: از دید جیکوبز خیابان و پیاده روی ان مهم ترین مکان همگانی یک شهر هستند؛ اگر خیابان ها جذاب باشند، تمام شهر نیز حس جذابیت را خواهد دمید؛ ان ها نقش سرنوشت سازی در جفظ امنیت شهرها دارند. از دید وی برای اینکه خیابان بتواند بر بیگانه ها چیره شود، باید واجد سه شرایط زیر باشد

  • حد و مرز بین فضای خصوصی و عمومی ان معلوم باشد تا بتوان تفاوت میان غریبه ها و ساکنان را بازشناخت.
  • جهت گیری ساختمان ها رو به خیابان باشد، تا به اصطلاح «صاحبان طبیعی خیابان» به ان دید داشته باشند و این صاحبان خیابان همان «چشمان خیابان» اند
  • پیاده رو ها باید سرزنده باشند. برای اینکه بتوانند ساکنان بیشتری را به خود جلب کنند

به باور او سرزندگی خیابان و امکان کنترل اجتماعی به دست ساکنان ، بهترین شرایط برای داشتن خیایان های امن، خواه از دید روانی خواه از دید علمی شمرده می شود او کفت باید هم روشنایی باشد و هم اینکه کاربری ها به شکلی چیده شوند که در شب و روز فعال باشند.

نقش پیاده رو در تقویت تعامل اجتماعی:

جیکوبز با اشاره به اهمیت زندگی خصوصی در شهرهای بزرگ، یاداور شده است که این کار، تنها نبود امکان دید به درون(مشرف  بودن) و امکان دید بیرون به از درون نیست، بلکه حقی را که هر ساکن برای انتخاب فرد یا کسانی که اجازه شرکت در زندگی خصوصی وی دارند نیز در بر می گیرد.

او رابطه های سطحی را بسیار مهم و زمینه ساز یک زندگی مناسب در پیاده روها می داند به گونه ای که در صورت فقدان چنین روابطی ، انسان باید ردپای جایگزینی برای ان باشد. به باور او این کار تنها با گسترش زندگی خصوصی انسان امکان پذیر است.

او دلیل از میان رفتن نیاز به معاشرت و همکاری میان همسایه ها را برخاسته ار ترس و دودلی می داند.

جیکوبز اشاره می کند که افزایش نشست و برخاست و امنیت پیاده رو تاثیری وارونه ای بر جدایی و تبعیض نژاد دارد. از دید او، تفاوت های فاحش میان همسایه ها زمانی قابل تحمل می شود که به غریبه ها اجازه داده شود- البته به صورت مودبانه و،محترمانه،و با فاصله- با یکدیگر رفت و امد کنند؛ کاری که نتنها در شهرهای بزرگ و با روابط همسایگی کارا، می شود تصور کرد

نقش پیاده رو در همسان سازی کودکان با جامعه

به گفته جیکوبز یکی از رایج ترین اندیشه ها این است که بچه ها نباید در خیابان باز ی کنند بلکه باید انها را به مکانهای ویژه بازی یا پارک ها برد. از یه طرف اینکه کتک کاری های و خلافکاری ها بیشتر د رجاهایی رخ می دهد که بزرگسالان وجود ندارند و از طرف دیگر اگر انها در حیاط مرکزی بلوک ها بازی کنند هم اینکه سرو صدای انها کنترل ناشدنی است و هم اینکه این حیاط برای بچه های بزرگتر کافی نیست

مکان های ورزشی بچه ها باید رو باز باشد در نتیجه انها به فضاهای اموزشی و بازی دارند، جیکوبز معتقد بود که چنین جاهایی بهتر است در نزدیکی خانه هایشان باشد، تا بتوانند هم زمان به استراحت، تجدید نیرو و بازی بپردازند.

او با اشاره به اینکه کودکان نیاز به بستری دارند تا بتوانند در ان مفهوم زندگی را تجربه کنند،پیاده روهای سرزنده و هممسایگی های سالم را مکانهایی می داند که کودکان در ان نخستین و بنیادی ترین روابط یک زندگی واقعی در کلانشهرها را تجربه می کنند:« انها در اینجا به پذیرش وظیفه همگانی و وظایف خود در بابر دیگران اشنا می شوند و تنها با سرمشق های زنده می توان این موضوع را به انها منتقل نمود. به گفته او پیاده روهای با عرض 8-10 متر، می تواند پاسخگوی نیاز کودکان به بازی باشد، در عین انکه عرض مورد نظر، فضای کافی برای حرکت رهگذران و درختان سایه دار را نیز تامین می کند

نقش فضاهای سبز عمومی(پارک ها)

به باور جیکوبز پارک های کارا صرفا مرز جدا کننده بافت های پیچیده محیط های پیرامون خود در شهر نیستند، بلکه در واقع نقش و کارکرد های گوناگونی را در یک جا به گرد هم می اورند؛پارک هم باعث تنوع و غنای محدوده پیرامون خود هستند و هم محل برای خوشایندی برای دیدار هستندو انها نیز مانند خیابان امکانات گوناگونی را عرضه می دارند

از نظر او پارک های پرکشش و رفت و امد دارای چهار ویژگی هستند

  • انها سریع الانتقال نیستند؛ به این معنی که طرح انها باید چنان متنوع باشد که به هر بهانه ای که شده فرد را به انجا بکشاند.
  • باید دارای نقطه اوج و تمرکز باشد.
  • باید به اندازه کافی افتاب گیر باشد. و ساختمان های مجاور باعث نشوند که نور به ان خوب نرسد.
  • باید دارای و محدوده مشخصی باشند

نقش مجموعه همسایگی در شهر

به باور جیکوبز، مشکل محله ها معمولا این است که این مجموعه های همسایگی، نیازمند یک مدیریت مکانی خودیار و خودگردان است و به همین خاطر هر محله بی قید و شرط نیازمند ان است که ساکنانش همواره حضور داشته باشند. او با اشاره به لزوم شکل گیری شبکه ای از روابط همسایگی و توانمند کردن ان،این نتیجه را می گیرد که جمعیت مجموعه های همسایگی باید با اندازه ای باشد که توانایی پذیرش  دگرگونی و تحولات جامعه را ااشته باشد.

جیکوبز گفت خیلی ساده اندیشانه است که اگر ما فکر کنیم با انجام چند عمل ساده مانند بودن مدارسو پارک ها و واحد های مسکونی معیاری برای سنجش یک محله مطلوب باشد.بلکه معیار واقعی برا داشتن یک محله مطلوب میزان رابطه همسایگی بین ساکنین و از سوی دیگر میزان توانایی ان ها در خودیاری و ادای دین –به صورت مجموعه – به شهر می باشد.

البته ما نباید خودیارو خودگردانی را با خودکفایی و خودمختاری اشتباه بگیریم. برخلاف تصور نوگرایان در صورت وجود خودکفایی محله ها انسجام خودرا از دست می دهند و ماهیت انها زیر سوال می رود و هم امکان تحرک بیشتر برای ارضای نیازهای بیشتر که یکی از امتتیازات کلانشهرها است  از ان می گیریم

او همچنین با مبنا قرار دادن مدرسه ابتدایی برای تقسیمات واحد همسایگی مخالفت کرد و سه سطح از خودگردانی را پیشنهاد می کند:سطح کلانشهر، محله مسکونی و خیابان و گفت باید بین این سه تا سطح رابطه ای چرخه ای موجود باشد

اقتصاد شهرها (The Economy of Cities (1969) )؛

    تز کتاب این است که شهرها محرک های اولیه ی برای توسعه ی اقتصادی هستند. استدلال اصلی جیکوبز این است که رشد قابل ملاحظه ی اقتصادی منتج از جایگزینی واردات شهری است. او همچنین مدعی است که تولید افزوده صادر شده به سایر شهرها، شانس جدیدی را به آنها برای ملحق شدن در واردات جایگزین می دهد که حاصل آن جریان تولید در چرخه ی رشد مثبت است.

 در این کتاب او برای اولین بار به طور جدی نظریه ی تقدم کشاورزی بر پیدایش تمدن شهری را زیر سؤال برد. این نظریه با استناد به یافته های باستانشناسی در چتل هویوک، پدایش کشاورزی را محصول شهر ها دانسته، اهلی کردن حیوانات را نیز در شهر های آغازین جست و جو می کند (اسماعیلی و دیگران، 1384: 118)

مسئله ی جدایی طلبی (The Question of Separatism(1980) )؛

این کتاب به تحلیل مبارزه ی کبک برای جدایی طلبی می پردازد. به نظر او پرداختن به این موضوع مهم بود و این به دلیل فهم این سؤالات بود که شهرها چگونه آشکار می شوند و چه تأثیری بر پیشرفت ملت ها می گذارند؟

شهرها و ثروت ملل (Cities and the Wealth of Nations(1984

این کتاب به مطالعه ی تخصصی در مورد اهمیت شهرها و نواحی شهری در کشورشان و به تبع آن در اقتصاد جهانی میپردازد. کتاب یکی از اساسی ترین مفروضات اقتصاد کلاسیک و نئو کلاسیک که به دولت ملی به عنوان بازیگر اصلی در صحنه ی اقتصاد کلان نگاه می کند را به چالش می کشد و در این زمینه از فرضیه ای که در کتاب اقتصاد شهر ها مطرح کرده بود، استفاده می کند.

نظام بقا (Systems of Survival(1993

این کتاب گفتگویی در مورد شالوده های اخلاقی جنبش های تجاری و سیاسی خارج از شهر است، مطالعه ای در مورد شالوده های اخلاقی کار. او د راین کتاب نیز رویکردی مبتنی بر مشاهده دارد. کتاب به صورت یک گفتگوی افلاطونی نوشته شده است. به نظر می رسد او ( آنگونه که بوسیله ی شخصیت ها در کتابش توصیف شده) با کنار هم قرار دادن بخش هایی از روزنامه ها که در مورد قضاوتهای اخلاقی مرتبط با کار بودند دو الگو از رفتار اخلاقی را با نامهای ” سندرم اخلاقی A، یا سندرم اخلاقی تجاری، و ” سندرم اخلاقی B، یا سندرم اخلاقی پشتیبان، را بدست آورد. نظریات اخلاقی که در این سندروم ها قرار نمی گیرند در هر دو سندرم قابل اجرا هستند.

مهمترین کتاب او در سالهای اخیر یعنی ماهیت اقتصاد (The Nature of Economies(2000

این کتاب گفتگویی میان دوستان بر سر یک قضیه ی  اثبات شده است. د رطول گفتگو، شخصیت جیکوبز شباهت های میان عملکرد اکوسیستم و اقتصاد را آشکار و امتحان می کند. موضوعات شامل توسعه ی اقتصادی و محیطی، رشد و توسعه، و اینکه اقتصاد و محیط  چگونه از طریق ” خود سوخت گیری” “self-refueling” حیات می یابند، است. مفاهیم کتاب با مثال های زیستی و اقتصادی مجهز شده اند و انسجام خویش را در این دو لغت به نمایش می گذارند.

عصر تاریکی در پیش رو(2004) Dark Age Ahead

در کتاب جاکوبز استدلال می کند که تمدن ” آمریکای شمالی” نشانه هایی را از منحنی نزولی که قابل قیاس با فروپاشی امپراطوری روم است را نشان می دهد. نظریه ی او متمرکز بر 5 رکن از فرهنگ ماست که ما برای پا بر جا ماندن متکی به آنها هستیم که می توانند به گونه ای خلاصه شامل: خانواده ی هسته ای (یا شاید اجتماع)، تحصیلات، علم، مالیات و نمایندگی دولتی، و سازمان و ضمانت حرفه ای، باشند. هر چند در نتیجه او می پذیرد که، ” در مدت زمان معلوم گفتن اینکه آیا کدام یک از نیروهای زندگی یا مرگ فرهنگی مستولی هستند، دشوار است. آیا گسترش حومه های شهری، با از بین بردن جوامع و هدر دادن زمین، زمان، و انرژی نشانی از زوال نیست؟ یا اینکه آیا میل به پیشرفت در ابزار تسلط ، نشانه ی قدرت و توانایی تطبیق در فرهنگ  آمریکای شمالی است؟ به گونه ای تقریبی، هر یک از این ها می توانند درست باشد”.

جین جاکوبز مشاهدات خود در مورد شهر ها را برای چارچوب بندی فلسفه خویش در مورد آنها، به کار برده است. اگرچه برخی از اندیشه های وی در جهت مخالفت با نگرش های سنتی برنامه ریزی حرکت می کند، با این حال آثار او از جانب برنامه ریزان اجرایی و دانشجویان برنامه ریزی بسیار مورد احترام است.

موضع جاکوبز هر چند تا حدودی در جهت گیری های تازه در ساخت مجتمع های مسکونی و سیاست های شهری در این زمینه تأثیر داشته است اما کمتر توانسته پاسخی به معضل شهر نشینی شکننده ی کشورهای در حال توسعه و هرج و مرج آشکار «خیابانی» در آنها بدهد (فکوهی، 1383: 207). در واقع ایده های او این امکان را برای فراهم می آورد تا از زاویه ای متفاوت به شهر بنگریم.

نظریه ی سلامت روان خانم جیکوب

اصول اولیه نظریه سلامت روان:

1-اصل پویایی فضا و ایجاد محیط های عاطفی

2-اصل ایجاد روابط همسایگی ، به عنوان حافظ ارزش ها و سنت ها

3-اصل توجه به خیابان ، به عنوان شالوده ی محکم کالبد شهر، که ساکنین را در رابطه با ساخت و سازمان شهر قرار می دهد.

جیکوب به همراه افرادی چون “لئو نارد دوهل” وارد مسایل روان شناسی شده و مهمترین چیزی که مطرح می کنند “محیط عاطفی” است ؛ محیطی که امکان اجتماعی بودن و رشد شخصیت فردی و اجتماعی در آن فراهم می شود.در واقع اینان معتقدند جوامع بسته و منسجم ، در درون خود روابط عاطفی قوی دارند، که ندر نتیجه شخصیت های معقول تر و موزن تری را پرورش خواهند داد. (بشیری، عطارد زاد،1387، 84)

محیط باید به گونه ای باشد که “وجود” پرورش یابد و دقیقا از همین لحظه ، اینان به مدرنیست ها هجوم برده و تفکیک عملکردی آن ها را مورد نقد قرار می دهند ؛ چرا که معتقدند در این تفکیک عملکردی ، تفکیک روابط نیز صورت گرفته ، محیط عاطفی از بین رفته و نظارت اجتماعی کمرنگ می شود؛ در نتیجه انواع بزهکاری ها حاصل می شود . از بین رفتن محیط عاطفی و نظارت اجتماعی ، گم گشتگی ، ترس و از خود بیگانگی را به دنبال دارد.

اساس کار جیکوب روی خیابان است . خیابانی که از نظر مدرنیست ها ، فاضلاب شهری نامیده می شد و آن را رد می کردند؛ در نتیجه از نظر آنان خیابان ، جاده ای است که دارای عملکرد تردد در عبور و مرور است و در اطراف آن نباید هیج گونه ساخت وسازی از جمله مغازه های تجاری باشد . جیکوب معتقد است خیابانی که روی آن نظارتی نباشد، به دلیل این که مکان خلوتی است ، محل جنایت و بزهکاری خواهد شد . “دوهل” هم ین قضیه را مطرح می کند ، و به همراه جیکوب معتقدند که خیابان ها بسان جاده ای باید از میان جنگل ساختمان ها عبور کنند ، در نتیجه اینان ، در مقابل اصل تراکم زدایی مدرنیست ها ، تراکم را برای برقراری یک محیط عاطفی مطرح می کنند. به اعتقاد اینان منطقه بندی مدرنیستی، سبب عدم تمایز گشته و رفتار انسانی نیز تغییر می کند و در نتیجه ارتباطات شهری قطع شده و محیط عاطفی کمرنگ خواهد شد. به دنبال این قضایا ، ناراحتی روانی و ذهنی برای افراد به وجود می آید که به نقصان های جسمی مثل خستگی ، پرخاشگری و … می انجامد. یعنی ، آن فضاهای بیکران که در دنیای مترقی و مدرنیستی وجود دارد، به فضاهای مرگ بار تبدیل می شود.(همان)

به نظر خانم جیکوب ، هر چه محله ی شهری متنوع تر باشد ، جذاب تر است. به نظر وی عوامل زیر برای تنوع بیشتر لازم است:

1- محله باید دارای کاربری های متنوع باشد، هر محله باید بیش از یک و حتی المقدور بیش از دو کاربری داشته باشد.

2- بلوک های مسکونی باید کوچک باشد ، بلوک های بزرگ نمی توانند واجد تنوع باشند.

3- ناحیه باید ، مخلوطی از ساختمان هایی که از قدمت و شرایط متناوب برخوردارند را در بر داشته باشد.

4- در محله باید تمرکز و تراکم مناسبی از مردم وجود داشته باشد.(پاکزاد،1386، 141)

جیکوب به همراه لوئیس مامفورد معتقد بود که راه حل ترقی گرایان برای مسئله ی مسکن ، راه حلی وحشتناک و غیر قابل قبول است  که هرگز به ایجاد شهرهای زنده و ارگانیک نخواهد انجامید. یکی از عوامل عمده ای که کیفیت خوب و جالب شهرهای قدیمی را به وجود می آورد ، همین بی نظمی ظاهری  تنوع و زنده بودن بافت آن شهرها است.

نتیجه گیری

جیکوب اعتقاد داشت که برای داشتن شهرهایی که پاسخگوی نیازهای روانی و عاطفی شهروندان باشد باید خود شهروندان”مشارکت” داشته باشند، مشارکتی که نهایتا به شهری ایمن و پاسخگو به نیازهای روانی و عاطفی شهروندان منجر می شود. خانم جیکوبز در کل نقش برنامه ریزی را در شهرها به عنوان عاملی در جهت کاهش بزهکاریها معرفی می نماید.

 

منابع:

پاکزاد،جهانشاه،سیر اندیشه ها در شهرسازی جلد (2)، شرکت عمران شهرهای جدید،1386

کمپل،اسکات-فاینشتاین، سوزان، نظریه برنامه ریزی شهری(1)،اقوامی مقدم،آذرخش، 1388

بشیری، سعید –عطارد زاده، میثم، سیر اندیشه های شهرسازی، انجمن علمی شهرسازی واحد ملایر،1388

جمالی، فیروز-حیدی چیانه،رحیم، بحثی درباره شهرسازی پست مدرن،نشریه دانشکده ادبیات و علوم انسانی

اسماعیلی، شبنم و دیگران. مدخل های پیدایش شهر، فصلنامه ی اندیشه ی ایرانشهر، سال دوم، ش 6، 1384.

جیکوبز، جین. مرگ و زندگی در شهر های بزرگ آمریکایی، ترجمه ی حمیدرضا پارسی- آرزو افلاطونی، تهران، دانشگاه تهران، 1386.

فکوهی، ناصر. انسان شناسی شهری، تهران، نی، 1383

مزینی، منوچهر. مقالاتی در باب شهر و شهر سازی، انتشارات دانشگاه ملی ایران.

مهدیزاده ، جواد؛ تحول در پارادایم های شهرسازی،مجله جستارهای شهرسازی، شماره 15 و16، 1385

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

توسط
تومان

تماس با ما

شماره تماس

برگشت به منوی تماس ها

اتصال به واتساپ

برگشت به منوی تماس ها

اتصال به تلگرام

برگشت به منوی تماس ها

برگشت به منوی تماس ها

برگشت به منوی تماس ها

برگشت به منوی تماس ها