سبد خرید
0

هیچ محصولی در سبد خرید نیست.

سیر اندیشه ها؛ فرانک لوید رایت FRANK LLOYD WRIGHT

دهه  1940 ميلادي زندگي رايت[1]

از قرار معلوم، وقایع مهم در زندگی شخصی فرانك لويد رايت مقارن با تعریف گسترده او از معماری مدرن بود. ازدواج اش با اولگیوانا هینزنبرگ[2] در سال 1928 در او یک ثبات ایجاد کرد و برای او امکان توجه به سبک بین المللی نوظهور را فراهم کرد، تا بتواند بدین واسطه به انتقاد خود ازسبک زندگی آمریکایی با تمرکز روی مضرات شهر ادامه دهد و حامیانی پيرامون خود كه کار و نگرش او را در رابطه با ديگاه حرفه ايش پشتیبانی نمايند، فرا بگیرد. اكنون باشگاه تاليسين[3] که برای اشاعه ایده های رایت بسیار مهم و سرنوشت ساز است، به عنوان یک سازمان تجاری و فعالیت حرفه ای ، یک مدرسه و  یک خانواده عمل می کند.

این باشگاه به رایت و همسرش مجالی داد تا مفهوم معماری را از معماری ارگانیک در شیوه زندگی گسترش دهند. دانشجویان کارآموز در زمین ها و مزارع اين باشگاه كار مي کردند، گروه های کر موسيقي اجرا مي كردند و ديگران که ساختمان ها را می ساختند، وظیفه ایجاد و خلق یک شیوه کلی برای شناخت اهميت معماری را بر عهده داشتند. آنها در تماس مستقیم با طبیعت و فرایندهای خلق معماری بودند. به دلیل شخصیت کاریزماتیک فرانک رایت جوانان زیادی از گوشه گوشه دنیا به اين باشگاه می آمدند. با استفاده از نیروی جوانی و پشتکار قوي و تأمين نان و سرپناه ، رایت توانست پروژه های معماری را در هر مقیاس و اندازه خلق کند. به علاوه، او برای ایده هایش پشتیبان و حامیان بزرگي داشت.

در دهه 40 میلادی، رایت بواسطه سخنراني هاي عمومي، مقاله ها، کتاب ها، نمایش آثار هنری و طراحی های ساختمانی به نقد از جنبش مدرن و سبک بین المللی،شدت بخشد. این دهه با دو کار بسيار بزرگ از او به اتمام رسید و مصادف با ژرف ترین نظرات درباره موضوعاتی بود که مناقشات مدرنيستي او را شکل می داد: ساختمان “”Falling Water برای شرکت “ادگارجی کاوفمن [4]، و اس. سی جانسون و پسر[5]” و ساختمان وزارتخانه كه با نام “ساختمان جانسون واکس” شناخته مي شود. رایت با هنري كه “در خدمت روشنگري” بود و تأثیر فراوانی در آمریکا داشت و همچنین مكتب “اصالت عقل” سبک بین المللی كه در اروپا جريان داشت ، كاملاً آشنا بود. بهر روي دغدغه اش چیز دیگری بود– يعني اكسپرسيونيسم بكاررفته در اثر هنري مندلسون- او مقاله مندلسون به نام “”Das neue Berlin در سال 1930را بعنوان یک خلاصه مفید و کامل از منظر آلمان نسبت به دیدگاه خودش قابل قبول دانست. رایت ممکن است كه با تلاش های گسترده مندلسون در ارتقای کارش در اروپا رقابت و مقابله به مثل داشته باشد، اما به همان اندازه رايت گمان كرد كه گمشده ش را يافته است. رایت با جنبه ها و ابعاد دیگر جنبش مدرن، در سمینارها و کنفرانس هایی که ادامه سیمینارهای Kahn درباره معماری مدرن در دانشگاه پرینستون در سال 1930 بود و در هنرکده شیکاگو برگزار می شد، به مبارزه بر می خواست. بحث او روی سبک بین المللی نوظهور و آسمان خراش ها متمرکزبود، دو دشمني كه بصورت خستگي ناپذير آن را تعقيب مي كرد. رایت ساختمانهایی که به سبک و شیوه بین المللی ساخته شده اند را خانه های پوشالي می نامد و طرفداران اینگونه ساختمان ها را به طفره رفتن از موارد مهم ” طبيعت مواد، عمق درمعماري سه بعدي و زيبايي ناگسستني از كالبد” متهم می کند.

یک عنصر مهم و کلیدی پاسخ او به سبک بین المللی، ایده Usonia یک مخفف برای نام ایالات متحده آمریکای شمالی بود، که اولين بار در سخنراني خودش در شهر پرنیستون عنوان نمود.  Usonia شهر خيالي است كه رايت در آنجا انواع ساختمان هايي را طراحي كرده كه در محدوده سكونت گاهها به مزارع و ايستگاه هاي اتومبيل به ساختمانهاي شهري است. شهر براداكر نمونه هاي ساخته شده از اين ایده بود، اجتماعاتي با نام هايUsonia I  و II Usonia برای شهرهاي لانسینگ میشیگان و پلیزانتویل و نیویورک طراحی شد. رايت اين مجموعه ها را با اين ذهنيت كه اين شهر ها منسوخ شده مورد هجمه قرار داد. او تصريح كرد كه شهر مورد تجاوز آسمان خراشها است و باعث بدتر شدن وضعيت ترافيك و افزايش جمعيت، انفجار جمعيت شده و شهر در مسير حاكميت رجاله ها و تسلط اوباش قرار مي گيرد. رایت یک موضوع دیگر را افزود که با رشد جمعیت شهری در ارتباط بود، سوال در رابطه با تراکم بهينه جمعیتی بود؛ “حتي اگر شهر کوچک باشد، همچنان بزرگ است . . . روستاگرایی متمایز از شهرگرایی، اين آمریکاست و دموکراسي واقعي است”. و این موضوع را در “مقاله جفرسونين” كه اساس تفكر او بود قرار داد.

همچنین رایت فرصت بازسازي تصوير خود به عنوان چهره برتر معماری مدرن در بازخواني این موضوع ” هنر و ساخته های صنعتی”  رابدست آورد. گر چه رايت مدعي است که این موضوع سی و هفت سال پیش نوشته شده بود، ولي نوشته اش را در سال 1930 كاملاً مورد بازبینی قرار داد. محتوای نوشتار یکسان بود اما آنرا روزآمد کرد و كلامش ارزشمند تر از آنچه بود نشان داد و يك مفهوم کلیدی “فضا” كه اكنون يك  اصل دیگری از معماری مدرن است را به آن افزود؛ “فضا گسترده است و این حس فضا می تواند وارد هر بنايي شود ،چه کوچک باشد چه بزرگ. در حالی که رایت روی مفهوم تكنولوژي به عنوان نیروی پيشران و پیشرفت برای عصر ماشینی تاکید می کرد، در سخنراني جدیدش دوباره به این ایده رجوع کرد، اما با اتکا به مبادی اوليه، در حالی که این ایده ها از سوی تجدد گرایان اروپای مطرح شد، رایت این را به آن چیزی که به تازگی به عنوان چند فرهنگ گرایی پدیدار شده است ربط داد، هنگامی که او بخشی از زمان خود را صرف نگاه به آن دسته از طبیعت فرهنگ های انسانی سرخپوستان کرد و یک بازگشت به عقب را تجربه کرد، وغالباً از ديد ما پنهان است – مایا، سرخ پوستان ،هندی ها و سیاه پوستان و…تصریح کرد که ما ممکن است چیز هایی را از آنها فرا بگیریم. در نهایت نظر خود را به زردپوستان پوستان چینی و ژاپنی– سازندگان مبتکر طرح های عمیق و ژرف مشرق زمين. همچنین هنگامی که سمینارها منتشرشد. رایت مجدداً به طراحی برخی از طرح هایش (بازآفرینی طرح هایش) پرداخت با ارائه دستورالعمل ها به صنعت کارانش برای ترسیم مجددا آنها به سبک گرافیکی برجسته که آنها را به عنوان پیش فرضهای راندو و پرداخت سیاه و سفید از سبک بین المللی، این طرح جایگزین به درک و احساس کلی رایت افزوده شد به عنوان یک طلایه دار جنبش مدرن.

رایت نیز مانند مدرنيستهاي دیگر اروپایی و آمریکایی، برنامه اجتماعی معماری را به یک موقعیت سیاسی پیوند زد. اما در ارتقای افراد به سطح بالاتری از جامعه دیدگاه ایدئولوژیکی اش با جامعه شناسان و کمونیست های جنبش مدرن متفاوت بود. آزادی سیاسی امكاني برای آزادی در هنر بود. به عنوان یک جامعه جديد ، آمریکایی ها نیازمند یک معماری مستقل از تقلید های تاریخی بودند. در این صورت، به جای یک هویت ملی منحصر به فرد هویت آمریکای مدرن شامل هویت های بیگانه و مستقل از جامعه خود است.

در ضمن، خود ارتقایی رایت منجر به انتشار یک زندگینامه در سال 1932 شد. علی رغم ناخشنودي های دائمي و بی امانش که به طور مداوم در آمريکا نادیده گرفته می شد، از سال1930 به بعد و به عنوان یک پيشرو معماری آمریکایی و یک چهره برجسته مدرنیزم مورد قدر دانی قرار گرفت. جذبه و نیروی حیاتی کتابش باعث جذب بسیاری از جوانان برای تحصیل و همكاري با رایت در دهه های بعدی عمرش شد. جورج هاو، از مفسران پیشرو و صاحب نام سبک بین المللی، رایت را اینگونه توصیف می کند، بدون شک مطرح ترین و ممتاز ترین چهره در معماری دنیای امروز.

با اینکه تجربیات زندگی اش را به صورت خلاصه در زندگی نامه اش بیان کرده بوده، پروژه اش برای شهر براداكر نقد زندگی مدرن مورد نظرش را در هم آمیخت، یعنی درست ترین و دقیق ترین پاسخ در مقابل آشفتگي و اختناق شهری و طرح های آرمانشهر مدرن بود، با اولین رخداد در عناوین تئوریک مدتی بعد از سقوط بازار بورس در سال 1929، شهر براداكر رایت چشم اندازی برای یک شیوه جدید از زندگی آمریکایی بود.تئوری شهر براداكر در ابتدا به طور کامل در کتاب اش در سال 1932 به چاپ رسید، این کتاب تحت عنوان “شهر در حال نابودي” در اواسط دوره رکود اقتصادی از طریق یک مدل سه بعدی 12 فوت در 12 فوت  که در سال 1935-1934 ساخته شد شکل و نمای فیزیکی ای به خود گرفت که در ابتدا در یک نمایش با ده برابر كوچكتر در مرکز را کفلر در 15 آوریل 1935 برای عموم ارائه شد.

این مدل یک پهنه به مساحت 4 مايل مربع برای 1400 خانواده نمايش ميدهد که مجهز به سیستم حمل و نقل و فضاهاي خالي برای فعالیت بود. آزاد راه ها و جاده های فرعی برای به حداکثر رساندن دسترسی برای رفتن به سر کار و فعالیت های زمان سرگرمی و تفریح و ارائه ایمنی لازم برای شهروندان و به حداقل رساندن زمان لازم برای رفتن به سرکار و دسترسی به تسهیلات طراحی شده بود. این به اصلاح و رونق کشاورزی کارگاه های کوچک و نواحی مسکونی منجر شد. عناصر استاندارد شامل موارد زیر بود: کشاورزی از تولید به مصرف ، کارخانه هایی با حداقل آلایندگی، مدارس غیر متمرکز، منوریل ها، یک سیستم ترافیکی کنترل شده با جداسازی انواع وسایل نقلیه و خانه های مقرون به صرفه و کم هزینه که به طور کل به عنوان خانه های پیش ساخته که بخش زیادی از نمای آنها از شیشه است، اتاق های بدون سقف و باغ های با سقف های بسیار بلند ، ساکنانی در طیف گسترده ای از آپارتمان ها زندگی خواهند کرد، با هر خانواده که داراي قطعه زمیني به مساحت يك آكر كه متعلق به خود اوست.

رایت برای ساکنین این منطقه کارخانه های تولیدی کوچک ، تعاونی های کشاورزی، هتل ها، سیستم های ترافیک کنترل شده و وسایل نقلیه ای را طراحی کرد که ترکیبی از اتومبیل و هواپیما بود و مراکزی را برای اجتماعات مخصوص هنرمندان طراحی کرد که از سوی جامعه و صاحبان صنايع پشتیبانی میشد. عادت رایج در این باره این بود که هر چیزی که کوچک است مناسب است. مزارع کوچک ، کارخانه های کوچک برای کارگاه هاي صنعتي، مدارس کوچک… همگی همگام و مطابق با یکدیگر کار میکنند. اگر چه رایت از آسمان خراش ها به عنوان مایه نابودی زندگی شهری متنفر بود و با آنها مبارزه می کرد، او آنها را بعنوان پيكره هايي براي منظر و چشم انداز براداكر فرض مي نمود. به علاوه، شهر براداكر، حقوق زن و مرد را رعایت می کرد و یک جامعه دموکرات قلمداد مي شد. هر مرد و زن و کودک یک آكر زمین داشت و مادامی که او از آن استفاده می کند یا بر روی آن کار می کند متعلق به او است، رایت استدلال کرد هر بزرگسالی حق داشتن وسیله نقلیه را دارد. برطبق ایده ها و گفته های رایت پیش فرض این طرح این است که این شهر قصد دارد به یک کشور تبدیل شود و این کشور شامل چهار بخش از زمین است که روی آن تپه ها، دشت ها قرار ارند دارند و یک رودخانه رو به پایین دشت در جریان است بنابراین رایت به سیستم های سنتی تقسیمات زمینی آمریکایی متکی شد. یک بخش کامل، به قسمت هایی با اندازه های يك آكري تقسیم شده بود با 640 آكر از این بخش که تراکم جمعیتی 2/2 خانواده برای هر آكر را داراست.

شهر براداكر دیدگاه هاي مدرنيستي را به شكل یک مجموعه باورها درباره راه حل های منطقی مسائل برنامه ریزی را به اشتراك گذاشت. اینها شامل نیازمندی ها برای مدیریت مرکزی ، تاکید روی شبکه های حمل و نقل ، توجه به ماشین آلات به عنوان ابزار تکنولوژی و ارائه تمهیدات و تسهیلات رفاهی برای نواحی دوردست بود. اما تفاوت در شیوه کاری میان رایت و لوکوربوزيه بسیار شاخص و معنادار بود. در حالی که اغلب راه حل های اروپایی روی Zeilenbeau- خانه های بلوکی خطی- متمرکز بود، رایت از چندین تيپ طرح ساختمانی استفاده کرد که روی سکونت گاه های دورافتاده متمرکز بود و در بهبود مناظر که مجدداً با خردگرایی محض اروپایی مقايسه شده بود. در مقایسه با طرح های لوکوربوزيه، ایده و تصورات رایت سیاسی و اجتماعی بود. به علاوه، رایت به طرح خود در رابطه با این چشم انداز ها و تلقي احساسي از آن به آنها دست یافت. در حالی که لوکوربوزيه خود را در رابطه با شهر در تلاش برای متحد ساختن طبیعت و شهر تعریف کرد. همچنین  شیوه مفهومی و سیاسی رایت مفاهیم متمرکزتر و مدون تری داشت و با کمپ های سیاسی متفاوتی که توسط برنامه ریزان آلمانی ارتقا یافت متفاوت بود. با این وجود ، شهر براداكر (Broadacer) به عنوان یک سیستم تک مدار پدیدار شد، فقط یک گروه دموکراتیکی هدایت شده و روشنفکر داشت، که فقط توسط اصول و عقاید اریستوکراتیک هدایت می شود، معماري، در اين سیستمی ممکن است یک “اركیتوکراسی” نامیده شود.

در حالی که رایت با اروپا در مجادله و مناقشه بود، در آمریکا لقب “مخالف” به خود گرفت. او از دیدگاه مدرنیست انتقاد مي کرد و بیشترین توجه خود را به معماري آمریکایی معطوف ساخته بود. روابط اش با جنبش های مدرن برگرفته از ایده های کاترین کی.بوئر بود، شاگرد لوئیز مامفورد و سرپرست ساختمان سازي موزه هنرهاي معاصر به سبک بین المللی بود وهمچنین ناظر نمایشگاه معماری مدرن بعد از کسب آموزش و دانش درباره ساختمان های مدرن در آلمان، فرانسه، نروژ و  و تأثير آن روی نقش رایت در جنبش مدرن، او تاکید کرد که بهترین معمار معاصر اروپایی… کسی نیست جز رایت. اما بر طبق برخی از گفته های او، مسیر هنر نوین به جریان فعلی”روح فردگرایی بین المللی” نمی تواند بدون حضور رایت سریع پیش بروند و او رایت را محرک اصلی این جریان می داند.

نمایشگاه 1932 یکی از بهترین فرصت ها برای رایت را فراهم آورد تا بتواند نقدها و انتقادات ایدئولوژیکی اش را با معماری بديل ترکیب کند. این فرصت نقش مهمی در آوردن دانش و علم معماری جدید از اروپا در سال 1920 به آمریکا در اواخر 1930 بود. فیلیپ جانسون و هنری راسل هیچگاک، دو همکار سرپرست موزه در صدد برآمدند تا نقش رایت در جنبش مدرن را نشان دهند و تلاش کردند تا از مقامات بخواهند او را به عنوان زمامدار امور مربوط به معماری منصوب کنند. اما رایت این نقش را نپذیرفت. رایت به شرطي قبول كرد كه جانسون و هیچگاک بتوانند مقاله او را كه تحت عنوان آنچه که “ترا می خوانم  Of thee I sing”، در پاسخ به سبک بین المللی بود را منتشر كنند. در این مقاله، که در مجله شلتر به چاپ رسید، رایت از هیچگاک، جانسون و آلفرد اچ.بار.جی آر، مدیر موسس موزه و سومین همكار نمایشگاه به عنوان “گروه خودخوانده  سياستگذار” انتقاد کرد و آنها را مسبب تنزل سبک بین المللی با قاعده زيباشناسانه براي “بي اثر كردن امید معقول برای یک زندگی انسان” دانست. علی رغم این حقیقت که 5 سال بعد رایت از سفر روسیه بازگشت و احترام و تجلیل خاصی برای پیشرفت هاي بسیار زیاد معماری آنجا قائل بود، او این تمایلات و گرایش های کمونیستی سبک بین المللی را به عنوان بی حرمتی برای دموکراسی تلقی کرد.

در حالی که سهم رایت از این نمایشگاه شامل یک نمونه از کارهایش از دوره پرایریه و ستوپ بود، اخیراً خانه ریچارد لیوود جانز هوس، پروژه سال 1931 رایت، برای یک خانه اشرافی مزا Mesa، یک فویل ایده آل برای مثال های سبک بین المللی را ارائه کرد. با هدف برای رسیدن به یک جایگاه در Denver با یک اصل ساختمان سازی بنیادی به انجمن معماری شهر براداكر ملحق شد. او یک تصویر از زندگی مدرن را نشان داد که برخی آمال و آرزوهای مدرنيستهاي دیگر را در خود داشت، اما قدری متفاوت. در این خانه روح  تكنولوژي نوین جاری بود و از مصالح ساختمان نوین بتنی، شیشه ای و جدارهای مسی  استفاده شده بود، پشت بام ها درست به شیوه سبک بین المللی (ساختمان های سبک بین المللی) طراحی شده بود که متشکل بتن های قالبی صاف بود. اما توده های متغیر به شکل ماهرانه ای به زبان خاص رایت طراحي شده بودند. طرح مربع در مربع ابزار بار بست برای دریاچه های کوچک متصل به خانه، و یک آبشار شامل یک ناودان با طرح های لایه لایه، می توان گفت موضوعی تکراری است با تصدیق رودخانه ها و درختان مجاور، خانه پاسخگوی چشم اندازی به سبک ساختمان های سبک بین المللی بود. همچنین این خانه از ارزش بالایی برخوردار بود، چیزی در حدود: 000/125 دلار، این محصول مجلل و لوکسی برای طبقه مرفه جامعه در اواسط دوره رکود اقتصادی بود. اندازه خانه و تغییر مصالح ساختمانی به کار رفته یک تاثیر متقابل از استواری و بي محتوايي  را نشان می داد – یک ریزه کاری و ظرافت که اهداف اقتصادی سبک بین المللی در آن به صورت کامل تجلی یافته بود.

اگر چه رایت به جای دستمزد نوشته ها، سخنراني و نمایشگاه  هنري اش یک مشت بحث و جدل و مناقشه عایدش شد. او به برهان غیر موازی اصول اش از معماری مدرن در ساختمان هایش و پروژه هایش در سال 1930 دست یافت. این دهه در تکمیل برخی از مهمترین ساختمان های معروف او و حرفه اش را به حدا اعلا رساند و بعبارتی می توان گفت دهه1930 اوج شکوفایی او بود. از زمان هتل اپمیریکال:”S. C. Johnson & Son” وزارت ساختمان در راسین، وسیکانسین (1936-1939) فالینگ واتر؛ ادگارجی. کافمن هاوس در میلران، پنسیلوانیا(1934-1937)، وهانیکامب هاوس برای رائول آر. و جین. اس هانا در پالوآلتو، کالیفرنیا (1935-1937). وجود خود ساختمان ها دليل بهتری برای این ایده است.

به دنبال طرح چشمگير ساختمان لارکین، طرح رایت برای ساختمان اجرایی جانسون یک استاندارد جدید از منظر ساختمان برای آمریکاي متحد مدرن را ارائه کرد. این نتيجه اي كارش بود در ساختمان اجری رنگ رويايي ساختمان ستاد فرماندهي که در آنجا نور بعنوان  یک المان مهم مثل فضا خود نمایی می کند. این ساختمان پاسخ رايت به عنوان عنصركارکردگرایی از مدرنیست ها بود، خصوصاً در گوشه هایش که یک منحنی ارگانيك بود و با طبیعت مأنوس ارتباط داشت  و در بسیاری از کارهای مندلسون هم به چشم می خورد.

ساختمان مدیریت جانسون تلاش برای دستیابی به یک محیط آرمانی بود، درست همانطور که ساختمان لارکین که 30 سال پیش از این ساخته شده بود همین وضعیت را داشت. (اکنون جملات مبتنی بر اصول اخلاقی در این باره تاثیری ندارد، تجارت علوم، به بازار راه یافت و رایت تجلی معماری اش را در آن یافت). عنصر کلیدی برای خلق این قلمرو داخلی استفاده از طراحی باز برای ادارات و سازمان ها بود که از بالا بر سایر عناصر نظارت داشتند. رایت یک ستون را برای پشتیبانی پشت بام به گونه ای طراحی کردکه تشابهی با طراحی های مدرنیست های دیگر نداشت. این ستون به شکل یک درخت کُنار بود که از زیر سطح آب قابل مشاهده بود. با به یادآوردن ایده هایی که قبلاً در سر داشت رایت ایده ذهنی برگرفته از طبیعت را وارد عناصر ساختمانی کرد و ترکیب فلز و بتن برای ايستايي بارها، به ستون ها امکان بلندتر شدن و باریک تر به نظر رسیدن (در عین باریکی با استحکام بیشتر) را داد. نتیجه کار انسجام فرم و عملکردها بود.

رایت نه تنها فاتح استعاره ارگانيك کامل و منحصر به فردی برای نظام ساختمانی اش باطرح این ساختمان شد، او در واقع اعتبار بین المللی و ملی اش را به عنوان یک معمار مدرن بازسازی کرد. تحسین و شگفتی فوری ساختمان به عنوان یک تجلی روحی معماری مدرن آنقدر عالی و بزرگ بود که به خلاقیت رایت و حسن دقت او چندین برابر افزود و درجه اعتبار و شهرتش را تا حد اعلی بالا برد.

پاسخ قطعی و دندان شکن رایت به سبک بین المللی در سطح داخلی “فالینگ واتر” بود، یک خانه برای ادگارجی کافمن كه از گنجینه مدرنيستي طرح های شناور استفاه کرد، اما هر چیزی درباره این سبك با عملکرد آن در ارتباط بود؛ رنگ، مشخصات اين چشم انداز، چارچوب نماها و مناظر از داخل و تفسیر و استعاره ای آن از مواجه انسان با طبیعت که در پله هاي ساختمان تجلی می یافت مسيري از اتاق نشیمن به سمت آب امتداد داشت ، هر متريالي – سنگ، شیشه، بتن – برای یک شاخصه تعريف شد، با این وجود هر کدام هماهنگ با این جایگاه در سراسر یک آبشار بود.

این خانه به عنوان استراحت گاه آخر هفته تعطیلات برای کافمن، همسرش لیلیان و پسرش ادگار جی آر، که يکی از شاگردان رایت بود در نظر گرفته شده بود. با نزدیک شدن به جاده ای که به این عمارت ختم می شود، که از میان پل “میل ران” عبور میکند، یک بازدید کننده حتما به دنبال در ورودی خواهد گشت یک سرنخ که او میتواند به تجربه بزرگ و خارق العاده ای دست یابد. با ورود به این خانه، با یک سقف ورودی کوتاه، با حرکت آرام و چشمان خیره اش به گوشه هاي شيبدار اتاق نشیمن که از آب برآمده، از پنجره منظره ای را می بینند که درختان رو به آسمان سر برافراشته اند. این نماها به حدی چشم گیر و دلواز است که برای مدت کوتاهی هم که شده چشمان بازدید کنندگان را بدون پلک زدن و حرکت خیره نگه می دارد. به یکباره بازدید کننده با همه عناصر زندگی مواجه می شود: زمین، هوا، آسمان و آب. به طور همزمان کل ساختمان با طبق هاي برآمده اش فرم هاي انتزاعی از لبه سنگهاي بومی و نواحی پیرامون را نشان می دهد. رایت می خواست این  طبق هاي پیش آمده در یک رويه طلایی رنگ پوشانیده شوند، که مثل لاک بر روی یک جعبه ژاپنی یا مثل خود آب بدرخشد. اگر چه به صورت نا محدود با یک رنگ خردلی رنگ شده اند، آنها بطور قابل ملاحظه اي شیوه معماری جدید متفاوت رایت را نسبت به همتایانش به انسان ها می نمایاند. درك  متمایز او از طبیعت و تكنولوژي : به گونه ای است که این تاثیر یکی از چشم گیر ترین و بارز ترین ساختمان ها در میان تعليق و شناوري كنسول هاي پيش برآمده  و وقار آنها است. از طرف دیگر، معاصران او در جستجوی کاهش سطوح ساختمانی خود به نازکترین صفحات ممکن از مصالح ساختمانی بودند. هر دو وضعیت با تسخير تكنولوژي بعنوان نقش هدايتگر در نشان دادن اشکال و صورت های مدرن را به نمايش گذاشتند. اما رایت اين سخره را با مناظر انتزاعي از طبیعت نشان داد.

فالینگ واتر یک نقطه اوج در زبان تکاملی رایت از شکل و فضا بود. او همچمنین به موفقیت هایی در سکونت گاه های مناطق معتدل دست یافت که بخشی از تصوراتش درباره جامعه آمریکايی را نشان می داد: Usonia از این نقطه به بعد روی تجلی معماری مدرن رایت که تا حد زیادی برای اجرای تدریجی عناصر پراکنده Usonia و قرار دادن آنها در کنار هم برای بود قرارگرفت. پیگیری رايت و اهتمام و تلاش او نسبت به سكونتگاه  Usonian به آميزه و بافت جدیدی در اولین طرح اش برای “خانه اعیاني مالکولم ویلی” در 1932–1934 منتهی شد. استفاده از بالکن های پیش برآمده  یک مدل بنیادی و پایه برای خانه های Usonian محسوب شد (از آن پس این سبک به عنوان معیاری  برای خانه های Usonian درآمد) حتی Falling water کف های خود و بخشی از بالکن هایش را به این سبک استاندارد مدیون بود و با الهام از این سبک برخی نماهای داخلی و خارجی و دکوراسیون های داخلی آن طراحی شده بود. خانه ای که رایت برای هربرت جاکوب در مدیسون، ویسکانسينن در سال های 1936 تا 1937 طراحی کرده بود، یک مدل دیگر به سبک Usonian را نشان داد. با اینکه این از شبکه های ساده قائم الزاويه برای سازماندهی و تشکیل فضاهاي متفاوت اتاق خواب، محیط کار و نشیمن استفاده کرده بود، رایت سبک طراحی شيب دار را به شیوه ای هنرمندانه در آن اعمال کرده بود، خصوصاً استفاده از چشم اندازهای بسیار زیبا با زمین های باز و زیبا. طرح او برای خانه هانا، با استفاده از الگوی کف«کندوی عسل» شش ضلعی، این اصول را به نحو بدیعی با هم در آمیخته بود. درست مثل خانه جاکوب، كه به صورت یک الگو برای Usonian درآمد.

ویژگی های منحصر به فرد معماری مدرن و رو به پیشرفت رایت در آمریکا توجه خیل عظیمی  از معماران و طراحان گرفته تا عامه مردم را به خود جلب کرد همانطور که رویای آن در ذهن رایت جاری بود ، همیشه رویای به وقوع پیوستن یک چنین واقعیتی را داشت و رویایش به واقعیت پیوست. گسترش سریع کارهایش نقش مهمی در نشر ایده هایش را داشت. براي رايت اين مي تواند يك پيام در بر داشته باشد،  که نشان می دهد او همواره در ارتقای معماری ارگانيك به عنوان معماری مدرن برای آمریکاي پيشرو است. موزه هنرهای مدرن نقش مهمی در ارتقای “Falling water” ایفا کرد. حتی پیش از اینکه او رساله دست نويس خود را که منضم با تصاویر كارهايش بود را منتشر کند منجر به چالش فرهنگی برای ساختمان سازی و طراحی شد. به جرات می توان گفت، “Falling water”  قدرتمند ترین و پرمایه ترین پاسخ به سبک بین المللی در معماری هایی که تا کنون ارائه شده است، بود، استفاده از دال های مسطح کنسولی از یک دیواره باعث ایجاد دیالوگی استعاری ما بین ساختمان و جایگاه و مابین معماری و طبیعیتی بود که هیچ معادل اروپایی نداشت.

در کنار ساختمان دفتر كار جانسون، “فالینگ واتر” رایت را به ایده ای جمعی سوق داد که تا پیش از این  مطرح نشده بود. رساله موزه هنرهای مدرن در رابطه با این خانه  برگرفته از تالیف خارق العاده و منسجم و مفهومی کار رایت داشت که مسئله Architectural Forum در ژانویه 1938 حل کرد. این اولین رفتار یکپارچه و منسجم از رایت بود که در مجله معماری آمریکایی در سال 1908 به چاپ رسید و برای چندین موضوع که از سال 1950 طرحی برای ادامه چندین سبک معماری دیگر پيشرو شد. از آن زمان به بعد، گسترش معماری رایت در مجله های معماری حرفه ای و مجله های پرطرفدار مربوط به معماری و شهر سازی به عنوان ابزار بسیار نیرومندی برای نشر ایده های رایت برای طبقه متوسط جامعه پویای آمریکا شد. در کارها و جلسات متعددی از کارهای پرطرفدار این معمار بزرگ قدردانی و تجلیل شد و به عنوان استاد و طلایه دار معماری نوین در آمریکا شناخته شد.

[1] Frank Lloyd Wright

[2] Olgivanna Hinzenberg

[3] Taliesin

[4] Edgar J.Kaufmann

[5] S.C.Jonson&Son

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

توسط
تومان

تماس با ما

شماره تماس

برگشت به منوی تماس ها

اتصال به واتساپ

برگشت به منوی تماس ها

اتصال به تلگرام

برگشت به منوی تماس ها

برگشت به منوی تماس ها

برگشت به منوی تماس ها

برگشت به منوی تماس ها