سبد خرید
0

هیچ محصولی در سبد خرید نیست.

تئوری‏های مکان‌یابی کاربری‏ ها

1-1      تئوری‏های مکان‌یابی کاربری‏ها

1-1-1   تئوري سیستمی

شهر به‌عنوان یک پدیده در حال تغییر با چنان سرعتی دست‌خوش دگرگونی و تحول است که دیگر برنامه‌ریزی و طرح‌ریزی رایج و معمولی نمی‌تواند پاسخگوي این تغییرات باشد. سازگاري با چنین تغییرات سریع جاري نیازمند رویارویی جدیدي با شهر و مدیریت شهري است ز آنجائی که فعالیت‏هاي انسانی در بستر شهر پراکنده هستند نحوه آرایش فضایی آنان باید به نحوی باشد که ضمن ایجاد کارایی مطلوب براي شهروندان کمترین اثر نامطلوب را بر محیط‌زیست بر جاي گذارد. با این وصف محیط یک شهر را می‏توان به‌عنوان سیستمی فرض کرد که از زیرسیستم‌های متعددي تشکیل گردیده و روابط متقابل بین آنان در جریان است. وظیفه هر برنامه‌ریز شهري آن است که تا نسبت به شهر و مسائل شهري نگرش سیستمی و همه‌جانبه داشته باشد. هر یک از خصوصیات سیستم یعنی تأثیر هر جزء بر رفتار کلی، وابستگی رفتار اجزاء و تأثیر آن‌ها بر کل و عدم استقلال رفتار اجزاء را می‏توان در سیستم‏هاي شهري موردتوجه قرارداد. در این سیستم عناصر شهري اجزاي آن را تشکیل می‏دهند. کارکرد هر یک از عناصر شهري بر کاربرد کلی شهر تأثیر دارد و نحوه عملکرد و کارایی هر یک از اجزاء به یکدیگر مرتبط و وابسته است. پویایی و دینامیک سیستم شهري ایجاب می‏کند که ما در تحلیل این سیستم با واردکردن عامل زمان در بررسی پدیدارها، به چند مفهوم جدید توجه نمائیم که عبارت‌اند از: مفهوم روابط متقابل و حرکت و تحول دائمی کل سیستم، عوامل تشکیل‌دهنده آن، روابط متقابل این عوامل سه اصل اساسی در روش سیستمی عبارت‌اند از:

الف) تجزیه‌وتحلیل سیستم             ب) مدل‌سازی           ج) شبیه‌سازی

در اوایل دهه 1950 این تفکر در برنامه‌ریزی حمل‌ونقل شهري اثر گذاشت و ازآن‌پس به‌جای مطالعه هر یک از مسائل ترافیکی به‌طور جداگانه تفکر سیستمی یعنی دید و نگرش کلگرایانه و تمام اجزاء را موردتوجه قرارداد. بر مبناي همین تفکر بود که روش برنامه‌ریزی حمل‌ونقل مبتنی بر کاربري اراضی شکل گرفت و برآورد حجم و جریانات ترافیکی بر اساس پیش‌بینی انواع کاربری‏ها در شهر امکان‌پذیر گردید. حتی این امکان فراهم شد، تا بر اساس تحولات شبکه‏هاي ارتباطی و یا از طریق تقویت یا تضعیف این شبکه‏ها و تغییر عملکردهاي آن بر روي شکل‌گیری کاربری‏هاي زمین و توسعه شهري تأثیر آگاهانه گذاشت. بر اساس همین دیدگاه برنامه ریزان قادر به تحلیل و ارزیابی کاربری‏هاي شهري در وضع موجود بوده و میزان انطباق و سازگاري هر یک از کاربری‏ها را در ارتباط با سایر کاربری‏ها و فعالیت‏ها می‏سنجند. با عنایت به چنین فرایندي برنامه‌ریز شهري توانست در جهت ارائه تصمیمات مناسب‌تر در انتخاب مکان بهینه کاربری‏ها در سطح شهر و در انطباق با هم‌جواری‌ها را اتخاذ کند و از سنخیت و عدم سنخیت یک کاربري،کاربری‏هاي دیگر که در مجاورت آن قرارگرفته‌اند آگاهی یابد. این دیدگاه در حال حاضر در قالب مدل‏هاي مختلف همچون ساختار فضایی شهر، مدل توسعه شهري، مدل کاربري زمین، مدل فعلیت و مدل مکان‌یابی کاربري زمین ارائه گردیده و در حل مسائل شهري سهم قابل‌توجهی دارد (حسینی، 1379).

1-1-2    تئوري مکان مرکزي

اصطلاح مكان مركزي[1]، از ابداعات« والتر کریستالیر »است كه براي اولين بار در كتابي تحت عنوان مكان‏هاي مركزي در جنوب آلمان، چاپ در سال 1932 طرح شد. نقطه يا مكان مركزي به مكاني گفته می‏شود كه كالا و خدمات را در اختيار نواحي فراتر از حول‌وحوش خود قرار می‏دهد و از اين نظر براي مناطق متعددي مركزيت دارد و منبع مايحتاج آن‌ها به‌حساب می‏آيد. درواقع اين نظريه در جهت پاسخگويي به علت توزيع فضايي شهرها و اندازه و سلسله‌مراتب بين آن‌ها طرح‌ریزی‌شده است و مركزيت يك مكان با افزايش و كاهش سرویس‌دهی آن مكان، افزايش می‏يابد (پاپلي يزدي- 1380). اما برخي ديگر از مفاهيم اين نظريه، توسط پژوهشگران ديگر مانند « ديكنسن » به‌کاربرده شده و كساني مثل « گريسن »، « بري » و « لوش » نيز به اين نظريه گسترش بيشتري داده‌اند. (اجلالي،1373، 38).

مدل ارائه‌شده در نظريه مكان‏هاي مركزي نقش عامل تقاضا و چگونگي مکان‌یابی فعاليت‏هاي خدماتي در شهر و منطقه پيرامون آن ر ا تشريح می‏كند. بر اين اساس فعاليت‏هاي خدماتي را می‏توان به رستوران و غيره تقسیم‌بندی كرد، اين فعاليت‏ها « خرده‌فروشی » و « عمده‌فروشی » شكل‏هاي چون داراي سطوح گوناگون خواهند بود، خدمات سطح پايين در تمام مراكز، اعم از شهر بزرگ و كوچك و روستاي بزرگ و كوچك، يافت می‏شوند و فعاليت‏هاي سطح بالا را تنها در شهرهاي مهم می‏توان يافت. بيشترين خدمات، معمولاً در شهرها مستقرند. روستاها خدمات اصلي را در خود جا می‏دهند و خدمات برتر را تنها در شهرهاي بزرگ می‏توان یافت

هر فعاليت خدماتي داراي يك آستانه جمعيت يا آستانه اقتصادي 1 و يك برد بازار 2 است. منظور از آستانه، حداقل جمعيت لازم براي حمايت از يك فعاليت خدماتي است. به‌عبارت‌دیگر، آستانه اقتصادي، ناحیه‌ای مدوري است، (ازاین‌جهت می‏گويم مدور كه همه جهات را در بربگیرد ) كه شمار تقاضاي مصرف‌کنندگان در آن، به حدي باشد كه ادامه كار عرضه‌کننده را امکان‌پذیر كند. اگر جمعيت حوزه فعاليت، خدمات كمتري از آستانه باشد، فعاليت ضرر داده و در درازمدت تعطيل خواهد شد. اما اگر جمعيت آز آستانه بيشتر باشد، سود فعاليت افزایش‌یافته، رقابت به وجود می‏آورد و خدمات بيشتري توسط عرضه‌کنندگان گوناگون به جامعه داده می‏شود. طبيعي است كه فراواني استفاده از خدمات (شمار دفعات مصرف)، کشش‌پذیری تقاضا برحسب درآمد و سطح درآمد مردم، تأثیر اساسي بر آستانه اقتصادي دارد. (ازنظر اقتصادي عوامل متعددي ديگري نيز دخالت دارند، كه به آن‌ها اشاره نمی‌کنیم). برد بازار يك خدمت فاصله‌ای است كه مردم حاضرند براي استفاده از آن خدمت، مسافرت كنند. به سخن ديگر، برد بازار، حد خارجي ناحيه يا (حوزه ) بازار 3 براي هر فعاليت خدماتي است كه فراتر از آن، مردم به مراكز ديگري توجه می‏كنند. براي هر بنگاه خرده‌فروشی، فاصله آستانه اقتصادي بنگاه بايد مساوي يا كمتر از فاصله‌ای باشد كه برد بازار خدمات يا كالاي آن بنگاه، تعيين می‏كند. اين اصل مهمي در جاگيري مراكز خدماتي در عرصه فضاست (اجلالي؛ 1373، 62)

1-1-3   تئوري جاذبه یا تئوري ویلیام ریلی

مدل جاذبه به‌ویژه در تصمیمات مربوط به برنامه‌ریزی شهري که قویاً مبتنی بر شناخت رابطه بین محل فعالیت‏ها و رفت‌وآمد استفاده‌کنندگان از چنین فعالیت‌های است،کاربرد دارد. این نظریه الگوي ریاضی است که پیش‌بینی کننده کنش متقابل بین دو مکان است و تابعی از اندازه و فاصله‌ای جداکننده بین دو مکان خواهد بود و بر پایه قانون نیوتن است، الگوي بر این پایه است که جاذبه (کنش متقابل) رابطه مستقیمی با اندازه جمعیت دو مکان دانسته است، بعد از استفاده از قانون جاذبه نیوتن به تحلیل نیروي جاذبه دونقطه بپردازد.

مدل داده‌شده ریلی عبارت است از :

رابطه 1-3

در معادله فوق نیروي جاذبه(نیروي کنش) dij2    بین  I,j و pi, pj جرم دو مرکز است که به‌وسیله جمعیت آن‌ها نشان داده می‏شود. k یک ضریب ثابت است،که همانند j در مکانیک نیوتونی است.

مطالعات تجربی که در دهه 1940 زیپت[2]( 1949 ) و استوارت[3]( 1947 ) به‌صورت مستقل انجام دادند، نشان داد که تعدادي از فعالیت‏هاي انسانی که مستلزم واکنش متقابل در فضاست با دقت شگفت‌آوری از طریق کاربرد فیزیک نیوتن، قابل پیش‌بینی است. مدت‏ها قبل از زیپت و استوارت، ویلیام ریلی[4]، تحلیل‌گر پژوهش‏هاي بازار، از نوعی فرمول‌بندی کلی ثقل براي تعیین محدوده بازار در مورد مراکز خرده‌فروشی استفاده می‏کرد

1-1-4   تئوري قطب رشد

مفهوم قطب رشد نخستین بار توسط فرانسوا پرو در 1949وارد صحنه ادبیات اقتصادي شد، در این مفهوم پرو به عدم توزیع یکنواخت رشد در سطح جغرافیایی پرداخت .پرو در این نظریه خود اعتقاد داشت که پدیده رشد با اقتصادي باوجود یکدستی در بستر همگن جغرافیایی ، در همه‌جا به‌صورت یکسان ظاهر نمی‌شود،بلکه در نقاط یا قطب‌های رشد به شدت‌های مختلف پدیدار می‏گردد و تأثیرات متفاوتی بر کل اقتصاد می‏گذارد(Richardson ،1971:60) مفهوم قطب رشد درواقع تصویر ویژه‌ای از فضاي اقتصادي مجرد است که با حوزه‌ای از نیروهاي متشکل از مراکز،همبستگی نزدیکی با سایر کانون‌ها داشته و نیروهاي گریز از مرکز جذب آن می‏گردد(رفیعیان:153).سیاست‌های منطقه‌ای برگرفته از این نظریه،هزینه‏هاي اجتماعی و اقدامات متمرکز توسعه صنعتی .خدماتی در شهرهاي بزرگ را توجیه‌پذیر دانسته و استدلال می‌کند که:

روند توسعه در ابتدا ماهیتی غیر متعادل دارد

کارایی اقتصادي با تمرکز خدمات زیر بنایی و فعالیت‌های مولد در کنار یکدیگر به دست می‏آید (صرافی،1377:ص115)

فهم مکان‌یابی در این نظریه در قالب مفاهیم اقتصادي و اجتماعی در مکان‌هایی عینیت می‏یابد که از طریق افزایش بازدهی و از طریق فعالیت‌های ثانویه،توسعه می‏یابند. نقاط مکان‌یابی شده، فضاهاي هستند که صنایع پیشرو و پیشتاز در آن‌ها وجود دارد و اثرات تجمعی پاره‌ای از فعالیت‌ها امکان جذب فعالیت‌های مکمل را فراهم می‏سازد.

تأکید بر ایجاد و استقرار صنایع سرمایه‌بر در نقاط بهینه شهر که در جهت تحریک رشد اقتصادي براي ایجاد توسعه و پخش اثرات این توسعه به اطراف و صرفه‌جوئی‌های ناشی از مقیاس و بهره‌گیری از الگوي مزیت نسبی،مکان‌یابی کاربری‌های شهري را در ابعاد اقتصادي و اجتماعی در سکونتگاه‌های شهرها را توجیه می‏کند.

1-1-5   تئوری مرکز  پیرامون

معایب و محدودیت‌هایی که بر نظریه قطب رشد مطرح گردید سبب شد تا در سال 1937 فریدمن، نظریه مرکز-پیرامون را در قالب یک نظریه یکپارچه مقابل اجرا ارائه نماید(مهندسان مشاور DHVهلند 1371، 48)

مدل فریدمن در تلاش است تا نوعی الگوي فضایی به‌منظور درك کلی و چهارچوب‌های فضایی در خصوص ساختار فضایی مناطق و روندهاي تغییر و پیش‌بین‌های توسعه به دست داد.فریدمن معتقد است که فضاي جغرافیایی،شامل زیر نظام‌های فضایی می‏شود که به‌صورت دو شکل متمایز بروز پیدا می‏کند:

1- مرکز که قلب پیشتاز و پویاي نظام منطقه‌ای بشمار می‏رود

2- پیرامون که در حالت وابستگی و سلطه‌پذیری نسبت به مرکز قرار می‏گیرد

در این نظریه کانون به‌مثابه مرکز قدرتمند،هدایت‌کننده،محل تجمع و تمرکز عقاید ،فنّاوری ،سرمایه و…است و پیرامون نیز در راستاي تغذیه و تأمین نیازهاي آن عمل می‏نماید و حوزه‏هاي متفاوت کارکردي،حوزه‏هاي متفاوت فضایی را شکل می‏دهند و به‌تدریج دوگانگی فضایی به وجود می‏آید.در الگوي ارائه‌شده از سوي فریدمن،عدم توازن در حوزه‏هاي قدرت سیاسی-اقتصادي و عدم تقارن میان مناطق توسط الگوي انتشار نوآوري،سرمایه‌گذاری، تخصیص منابع توسط دولت و مهاجرت تحت تأثیر قرار می‏گیرد و به‌تدریج با گسترش بازار و پیشرفت ارتباطات و…از آن کاسته می‏شود و فضاي همبسته‌ای را ارائه می‏نماید که رشد یکپارچه از فواید آن محسوب می‏گردد(رفیعیان، 85 :164).مدل فریدمن تکامل ساختار فضایی و شکل‌گیری رشد یکپارچه را در بستر جغرافیایی در چهار مرحله ارائه نموده است که عبارت‌اند از:

الف-مرحله نخست یا مرحله پیش صنعتی

ب-مرحله دوم یا انتقالی

ج-مرحله سوم یا مرحله صنعتی شدن (شیخی،1376،78)

مکان‌یابی، در این نظریه را می‏توان در قالب مراحل تکامل ساختار فضایی و شکل‌گیری مراکز قوي در محل مناسب تمرکز بازارهاي محلی و خارجی و جمع‌آوری منابع نواحی پیرامون دانست.

1-1-6   تئوری بک من

ازجمله تحقیقات انجام‌شده در این خصوص می‏توان به فعالیت‌های بک من اشاره کرد او اولین فردي است که سعی نمود روابط سلسله مراتبی را در فرمول ریاضی خلاصه کند و با قبول فرض کریستالر و لوش در خصوص یکنواختی فضا فرضیه خود را این‌طور شروع می‏کند. اگر جمعیت مرکزي باPC و جمعیتی را که این مرکز سرویس می‏دهد با PT و جمعیت کل خرید کننده را با Prنمایش دهیم.

فرمول زیر که در آن  ضریبی ثابت است شد.صادق خواهد بود.

PC = B ( Pc- Pr)                رابطه  1-4

بک من سپس تئوري سلسله مراتبی پیشنهادي کریستالر و ضریب K او را گرفته و به‌عوض اینکه همانند کریستالر تئوري را از بالا شروع کند و به درجات پایین تعمیم دهد، بلعکس عمل کرد و فرمول زیر را نتیجه گفت:

P(1)w = pcw +Kp (w-1)                        pr     Pe=

این معادله معرف جمعیت کلی است که از یک مرکزي مثل W سرویس می‏گیرد.

در یک جمع بندی کلی از نظریه ها  در ارتباط با مکان یابی  شهر جدیدمی توان گفت که بررسي ها پيرامون استقرار فعاليت ها در مكان هاي مختلف از ديرباز مورد توجه اقتصاددانان و جغرافي دانان بوده است، سرمايه گذاران از يك طرف سعي در پيدا كردن مكاني دارند كه سود خود را به حداكثر برسانند و سياست گذاران نيز از طرف ديگر سعي دارند فعاليت هايي را به مناطق خود جذب كنند كه بيشترين تأثير را در رشد اقتصادي و توسعه مناطق داشته باشد. در بسياري از متوني كه در مورد مكانيابي توضيحاتي ارائه كرده اند، با مطالبي نظير فوق يعني افزايش سود، تسهيل حمل ونقل، كالا، بازار و … روبرو مي شويم.از اين جهت برداشت هاي موجود در مورد نظريه هاي مكانيابي را مي توان به سه دسته تقسيم كرد:

١. نظريه هايي مبتني بر حداقل كردن هزينه (لانهارد، وبر، ) مهمترين نظريه در اين مورد يعني مكانيابي با تاكيد به حداقل كردن هزينه مربوط به نظريه آلفرد وبر در اوايل قرن بيستم است. تمركز اصلي مدل او بر حداقل كردن هزينه حمل و نقل نهاده و مواد اوليه توليد و همچنين هزينه حمل كالا يا محصول توليد شده به بازار است و به مسائلي نظير هزينه حمل و نقل و مكان قرارگيري بنگاه اقتصادي نسبت به منابع مواد اوليه و بازار مصرف توجه دارد.

٢. نظريه هاي مبتني بر روش تجزيه و تحليل ناحيه در دسترس يا شعاع عملكرد (اگوست لوش) كه بيشترين تاكيد را بر تقاضا و عامل بازار دارد و حداكثر كردن درآمد مورد نظراست. اگوست لوش سود يك بنگاه اقتصادي را در گرو تقاضا و بازار مصرف مي داند كه دوري مكان آن از بازار مصرف مي تواند باعث بالارفتن قيمت و كاهش تقاضاي بازار شود و

اصولاً يكي از دلايل عدم موفقيت يك فعاليت را مكان نامناسب آن به شمار مي آورد. در اين نظريه هر چه از مكان توليد  يا محل بنگاه دور مي شويم هزينه تمام شده كالا به علت مسافت براي مصرف كننده بيشتر مي شود و بنابراين تقاضا كمتر خواهد شد.

٣. نظريه هاي مبتني بر روش كسب سود حداكثر(والتر ايزارد و گرين هارت) كه در واقع نتيجه دو روش بالاست در اين سه نگرش تاكيد روي هزينه حمل و نقل، فاصله و به طور كلي افزايش سود است اما بايد دانست كه به طور كلي هيچ نظريه جامعي كه بتواند تصميمات مكاني يك شهر را توجيه كند وجود ندارد و تصميمات مكاني شهرها توسط عوامل متعددي كه هر يك اهداف و اولويت هاي متفاوتي دارند، اخذ مي شود. نوع مهمي از فعاليت هايي كه در شهرها به وقوع مي پيوندد، در رابطه با مكان تسهيلات عمومي و بخصوص تسهيلات آموزشي است كه نمي تواند بر اساس يك مدل بهينه سازي سود، مورد تحليل قرار گيرد چون تسهيلات عمومي و به خصوص تسهيلات آموزشي بر حسب معيار سود اقتصادي مكانيابي نمي شود بلكه بر اساس معيارهايي چون حداقل كردن زمان و مسافت كه دانش آموزان در دسترسي به اين گونه خدمات بايد طي كنند و بهينه كردن حد استفاده از تسهيلات عمومي و حداقل نمودن هزينه تامين تسهيلات كه بايد سطح مشخصي از كيفيت را داشته باشند مورد تحليل قرار گرفته و مكانيابي مي شوند. در تمام نظريه هاي مكانيابي مراكز خدمات عمومي تاكيد بر روي سه عامل جمعيت، شعاع دسترسي و سلسله مراتب در انتظام بخشي به منظور خدمات رساني آسانتر به ساكنان عنايت داشته اند. جمعيت به عنوان آستانه لازم براي حمايت در جهت تداوم تقاضا (سود) و شعاع دسترسي به منظور تقليل هزينه هاي حمل و نقل و صرفه جوئي در زمان و سلسله مراتب فضايي به منظور كاهش تراكم در بعضي نقاط شهري و جلوگيري از ترددهاي مزاحم هر كاربري در يك مكان مشخص با آستانه جمعيتي معيني قرار مي گرفت. در خصوص مكانيابي شهرهاي جديد هم با توجه به تمامي موارد بالا و از آنجائيكه، شهرهاي جديد در ايران عمدتاً دولتي هستند با نگاهي به مجموعه عوامل مرتبط، شاخص هاي تعيين كننده متأثر از سياست هاي دولت و اولويت هاي پيش بيني شده در برنامه هاي دولت هستند كه در رأس آنها، شاخص هاي فاصله مكان از شهر مادر،وسعت مناسب و دسترسي مناسب بوده و هست.

[2] – Zipf

[3] – Stwart

[4]– William Raily

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

توسط
تومان

تماس با ما

شماره تماس

برگشت به منوی تماس ها

اتصال به واتساپ

برگشت به منوی تماس ها

اتصال به تلگرام

برگشت به منوی تماس ها

برگشت به منوی تماس ها

برگشت به منوی تماس ها

برگشت به منوی تماس ها