سبد خرید
0

هیچ محصولی در سبد خرید نیست.

تحلیلی بر نظریه‌های مکان مرکزی

 

1-1-1  نظریه‌های مکان مرکزی

 نظریه‌پردازان مکان مرکزی کریستالر، لوش،گالپین از همه مشهورتر است. به‌طوری‌که نظریه مکان  مرکزی بانام کریستالر شناخته می‌شود. و پس‌ازآن لوش گالپین از اعتبار بیشتری برخوردارند. تفاوت دیدگاه کریستالر،لوش و گالپین در این است. که کریستالر برمبنای حمل‌ونقل، لوش از دید تجاری و گالپین از دیدگاه روستایی، سلسله‌مراتب  مکان مرکزی را موردتوجه قرار می‌دهند. به‌طورکلی تمامی نظریه‌های مکان مرکزی بر چهارمبنا استوارند. 1- یکسانی چشم‌انداز فرهنگی و فیزیکی 2- نواحی واحد نامحدود 3- رفاه منطقی مصرف‌کننده 4- قابلیت دسترسی یکسان مکان‌های مرکزی در تمام جهات از نظریه مکان مرکزی به دو طریق می‌توان استفاده کرد 1- رابطه  بین اندازه و الگوی سکونتگاه‌ها دوم در برنامه‌ریزی ناحیه‌ای (پاپلی یزدی و دیگران،1386 :181)

1-1-1-1            نظریه مکان مرکزی

ساختار و سازمان فضایی هر ناحیه ای از الگوهای خاصی پیروی می‌کند که در تبیین آن‌ها نظریه‌های مختلفی ارائه‌شده است. یکی از تئوری‌هایی که دراین‌باره ارائه‌شده است، تئوری مکان‌های مرکزی است. تئوری مکان‌های مرکزی اولین بار و به‌صورت علمی از جانب والتر کریستالر جغرافیدان آلمانی مطرح شد که در ارائه آن وی از نظریات فن تونن و کوهل تأثیر بسیاری پذیرفته بود. این تئوری در سال 1933 در جهت تبیین اندازه، تعداد و پراکنش شهرها ازیک‌طرف و ارتباط میان نقاط سکونتی که به این مناطق خدمات ارائه می‌کند از طرف دیگر، وارد حوزه منابع برنامه‌ریزی شهری و ناحیه‌ای  شد.

از دیدگاه کریستالر، سکونتگاه‌ها  را می‌توان در سطح ملی، به مکان‌های مرکزی رده‌بالاتر، رده پایین‌تر و مکان‌های مرکزی طبقه‌بندی کرد. نظریه کریستالر بر اصل بازاریابی استوار است. نتیجه کاربرد این اصل، پدید آمدن روابط متقابل سلسله مراتبی بین مکان‌های مرکزی است. کاربرد عملی اصل بازاریابی، سرانجام ما را به یک الگوی مکانی رهنمون می‌کند. تا توزیع کالا و خدمات را با حداقل تعداد مکان‌های مرکزی به حداکثر برساند. ( زیاری،1391 :109)

در نظریه کریستالر دو عامل مهم به نظر می‌رسد. الف آستانه کالا و خدمات 2 محدوده بازار فروش. اکثر اندیشمندان در بررسی و مطالعه نظریه مکان مرکزی به دو مرحله اشاره می‌کند. 1- مرحله کارکردی 2- روش‌های بازاریابی،حمل‌ونقل و روش‌های اداری سازمان مکان مرکزی.(پاپلی یزدی و دیگران، 1386 :190) مصرف‌کنندگان، به نزدیک‌ترین مکان مرکزی که کالا و خدمات موردنیاز آنان را ارائه می‌دهد مراجعه می‌کنند. در اینجا مصرف‌کنندگان، حداقل مسافت را برای دریافت کالا و خدمات می‌پیمایند. تهیه‌کنندگان کالا و خدمات، مردان اقتصادی هستند و همواره تلاش می‌کنند که در دشت به حداکثر سود دست یابند و چون مردم با توجه به‌صرفه اقتصادی به نزدیک‌ترین مراکز مراجعه می‌کنند، تهیه‌کنندگان کالا و خدمات از یکدیگر فاصله می‌گیرند تا مصرف‌کنندگان بیشتری را جلب کنند. با توجه به موارد مذکور، در نظریه کریستالر، دو عامل مهم به نظر می‌رسد: الف) آستانه کالا و خدمات ب) محدوده بازار فروش کالا و خدمات. در اینجا نتیجه می‌گیریم که مراکز مختلف نظام سکونتگاهی، تنها از طریق نوع و تعداد کالاها، محدوده بازار فروش کالا و خدمات و میزان اشتغال و جمعیت شناخته و تبیین می‌شود. در نظریه کریستالر، عامل هزینه حمل‌ونقل و آمدوشد برای خرید کالا و خدمات، از موارد تعیین‌کننده محسوب می‌شود، یعنی مصرف‌کنندگان کالا و خدمات برای گریز از پرداخت هزینه زیاد آمدوشد، به نزدیک‌ترین مکان مرکزی مراجعه می‌کنند و درصورتی‌که مصرف‌کننده‌ای به مکان مرکزی (بازار) دورتری مراجعه کند و هزینه مسافرت بیشتری را بپردازد، باید کالا و خدمات کمتری را بخرد (پرواز،1392 : 40)

نقاط قوت نظریه مکان مرکزی کریستالر

1– تشریح تفسیر و تبین ارتباط متقابل فاصله جغرافیایی جمعیت و توزیع خدمات دریک منطقه جغرافیایی2 -نظام بخشی هندسی سلسله‌مراتب مکان‌های مرکزی و مناطق تحت نفوذ مصرف خدمات. 3- تحلیل فضایی اقتصاد بر اساس موقعیت مکانی،جغرافیایی و منطقه‌ای 4- تفسیر پدیده توسعه‌یافتگی نواحی دور از مراکز خدمات‌رسانی 5- تفسیر عدم تعادل منطقه‌ای بین مکان‌های مرکزی و نواحی پیرامونی. (عندلیب،138 :19)

نقاط ضعف نظریه مکان مرکزی کریستالر

 1-داشتن ماهیتی ایستا و یک‌طرفه و توجه صرف به توزیع خدمات 2- عدم پرداختن به امر توسعه برنامه‌ریزی‌شده 3-بی‌توجهی به امر تولید به دلیل صرف توجه به امر توزیع خدمات.(عندلیب،1380 :20)

 

1-1-1-2            نظریه ساماندهی فضایی راپاپورت

نظریه ی مهم راپاپورت، ساماندهی فضایی به عنوان پیش درآمد شناخت محیط است. بنا به این نظریه انسان پیوسته در حال ساماندهی فضا است. چرا که”ذهن انسان به تشخیص و به عبارتی رده بندی و نامگذاری و تمایزبخشی فضاها نیاز دارد. رده بندی و حریم، پایه های شناخت و معنادار کردن جهان هستی اند. به نظر راپاپورت جهان بی نظم و درهم است و ذهن انسان در جستجوی نظم. مجتمع های زیستی، ساختمان ها و مناظر همگی نتیجه ی تلاش ذهن انسان است “برای مفهوم بخشیدن به جهان و انسانی کردن آن از طریق اعمال نظمی خاص برآن؛ نظمی آگاهانه که با سازماندهی و نامگذاری حاصل می شود(راپاپورت، ۱۳۶۶:۱۷).  محیط های مصنوع در اجزا و در کلیت خود منظم هستند. به عنوان مثال شهر، محیط مصنوع منظمی است به همان صورت که تک تک بناها و اجزایش منظم هستند. تفکر ایده آلیستی واحدی بر آنها حکم فرماست.

نظم دهی به محیط زیست، در واقع تنظیم چهار عامل است؛ فضا، مفهوم، ارتباط و زمان. نظم دهی فضا توسط طراحان و شهرسازان صورت می گیرد. نظم فضایی بیان فیزیکی ایده آل های منبعث از فرهنگ جمعی یا انفرادی است که خود را از منظرسازی مناطق تا چیدمان فضای داخلی نشان می دهد. نظم فضایی و نظم مفاهیم را تنها به شکل ذهنی می توان تفکیک کرد. مفاهیم به صورت نمادی از طریق علایم، رنگ ها، فرم و منظر بیان می شود. در مجتمع های زیستی سنتی نظم مفاهیم تطابق تقریباً کاملی با نظم فضایی دارد. در مجتمع های زیستی مدرن نظم مفاهیم به صورت سیستم نمادی مستقلی برای بیان موقعیت های اجتماعی درآمده و از نظم فضایی فاصله گرفته است. ارتباط نظم داده شده، کنترل روابط میان انسان و انسان، انسان و اشیا، اشیا و اشیا است. این عامل نیز با دو عامل قبل هماهنگ است. به طوری که ارتباط میان محیط و انسان ها از طریق مفاهیم صورت می گیرد. محیط زیست قادر است با به کارگیری نظم فضایی و مفهومی بر نظام ارتباطات تأثیر گذارد. نظام فضایی منطبق بر نظام مفاهیم می تواند ماهیت، جهت و حجم ارتباطات را تعریف و کنترل کند. زمان ممکن است به دو معنی درک شود؛ نخست زمان در مقیاس وسیع مانند زمان طولی یا دورانی و دوم آهنگ فعالیت های انسانی. نحوه ی درک کلیت زمان بر نظم فضایی، نظم مفاهیم و ارتباطات تأثیرگذار است. چنانکه تفکر گذشته نگر انگلیسی و آینده گرای امریکایی در ساماندهی فضایی اثر داشته است. از سوی دیگر سرعت وقوع فعالیت ها در واحد زمان و نحوه ی توزیع آن ها در طول زمان، برداشت دوم از نظم زمانی را آشکار می کند. (راپاپورت، ۱۳۶۶:۲۰و۲۱).

راپاپورت فضا را به شکل مجموعه هایی پویا از صحنه ها می داند. صحنه “محدوده ای از فضاست که نظامی از فعالیت ها را درون خود جای می دهد به صورتی که رفتارها با محیط درون آن فضا روابطی قابل انتظار به وجود آورد.” صحنه ها با نظام های نشانه گذاری از یکدیگر تفکیک می شوند و کاملاً تحت تأثیر فرهنگ هستند. چرا که هر فرهنگی درک متفاوتی از فضا و زمان دارد و از سیستم نشانه ای منحصربه فردی برخوردار است. صحنه ها انعطاف پذیر هستند و با توجه به زمان یا کاربری خود ممکن است تغییر کنند (فکوهی،1383 :۲۳۷).  چهار عامل یاد شده در این تعریف مشخص است؛ بعد فیزیکی صحنه(فضا)، نظام روابط سه گانه ی یاد شده(ارتباط)، نظام نشانه گذاری مبتنی بر فرهنگ(مفهوم)و زمان. نظریه ساماندهی فضایی و ساخت محیط های مصنوع، در جریان پاسخ به پرسش های سلسله وار “چه کسانی؟ با چه کسانی؟ کی؟ کجا؟ چه می کنند؟ و چرا؟” (همان:۲۳۸) درک می شود. نظم این چهار عامل، نظم فیمابین آنها را نیز تقویت می کند. چنانچه فضا به درستی نظم پیدا کند، سرعت و آهنگ فعالیت ها را نیز انتظام می دهد، مفاهیم را قدرت می بخشد و روابط میان انسان و محیط را مستحکم می سازد. و در نهایت رفتار متناسب با محیط حاصل می شود. معیار سنجش درستی ساماندهی فضایی انطباق آن بر فرهنگ است.

 

1-1-1-3        نظریه سیستمی

جوزف هیلهورست کوشیده با تلفیق دیدگاه های گذشته به تدوین یک تئوری توسعه منطقه ای بپردازد و رویکرد سیستمی یا نظام گرا (با تلفیق مولفه های اقتصادی، سیاسی، مکانی و جغرافیایی) رویکرد نسبتا مناسبتری برای شناخت وضع موجود منطقه، نیز تدوین برنامه آمایشی آینده فراهم آورد. هیلهورست مدعی است بر پایه کوشش های جغرافیدانانی چون، کریستالر، لوش، و اقتصاددانانی چون میردال، ایزارد و پرو و هیرشمن و دیدگاه های تلفیقی تین برگن و فریدمن توانسته به هسته ی مرکزی نظریه های توسعه منطقه ای اقتصادشناسان و جغرافیدانان دست یابد.

در نگرش سیستمی، ساختار فضایی منطقه تبلور چهار عامل بسیار مهم است:

الف- توزیع فضایی منابع طبیعی مورد بهره برداری به جز آن ها که برای کشاورزی مهم اند.

ب- وسعت نسبی ناحیه ای که دارای مناسب ترین وضع بهره برداری بوم شناختی است.

ج- تعداد کارکردهای مبتنی بر منابع منطقه در سطح نظام ملی.

د- درجه ی تمرکز در جریان تصمیم گیری منطقه(هیلهورست،1370: 69).

بازتاب کالبدی چهار عامل فوق بر ساختار فضایی منطقه: عوامل چهارگانه فوق دو مولفه ی فضایی یعنی شاخص های نظام شهری و شاخص وسعت نسبی حاشیه را متاثر می کند. تبیین وضعیت مسائل منطقه که اهمیت ملی دارند: هیلهورست برای ارائه راهبردهای آمایشی، مناطق را از نظر وضعیت ظرفیت ها و توانمندی آن ها به چهار دسته تقسیم می کند:

 منطقه توسعه نیافته که هیچ منبعی ندارد: این مناطق دارای تراکم جمعیتی کم، مجزا و فاقد اتصال و ارتباط با مناطق همجوار،فاقد سکنه،فاقد زمین کشاورزی کافی، فقدان ظرفیت مناسب خدماتی و صنعتی هستند.

منطقه توسعه نیافته دارای منبع جدید شناخته شده: وضعیت این مناطق بستگی دارد با اینکه، نوع منبع، اهمیت آن ذر نظام ملی و پراکنش آن در سطح منطقه چگونه است، همچنین تراکم و ساختار اقتصادی و اجتماعی و نظام شهری و زیرساخت های ارتباطی و اقتصادی و اجتماعی است.

مناطق قدیمی کشاورزی: شامل مناطق دارای محصولات کشاورزی می شود، که در آمریکا و اروپا نیز یافت می شود. به نقل از هیلهورست، این مناطق را کلاسن نواحی بی رونق می نامد و فریدمن، نواحی در حال گذار به سمت پایین می نامد. مشخصه اصلی شان این است که برای مدت زمان زیادی مسکونی بوده اند، محصول ناخالص ان ها در حال افت است.

منطقه ی صنعتی قدیمی: اگرچه این پدیده در کشورهایی مثل ترکیه(منطقه استانبول) یا آرژانتین(شمال غربی کشور) اتفاق افتاده، لیکن اصولا بخش هایی از اروپا و آمریکای شمالی با ان مواجه اند، که صنعت پایه ای این مناطق، دیگر قادر به رقابت با محصولات وارداتی از دیگر مناطق یا خارج نیست( هیلهورست، 1370: 127).

1-1-1-4      نظریه مرکز و پیرامون

طبق این نظریه که در سال 1967 توسط جان فریدمن ارائه شد. هر نظام جغرافیایی شامل دو زیر نظام فضایی است.یکی مرکز که قلب پیشتاز دیگری پیرامون است. مدل مرکز پیرامون به برخی از روندهای توسعه‌ای وابسته به هم که در اواسط قرن بیستم اتفاق افتاد برمی‌گردد. مدل مرکز پیرامون همچنین به‌عنوان مدل غالب شکل‌دهنده تفکرات توسعه منطقه‌ای در دهه 1960و1970 شناخته شد. مدل مرکز پیرامون عدم تعادل‌های فضایی را در همه سطوح توسعه اقتصادی را تشریح می‌کند. (کلانتری،1391 :103)

 فریدمن رابطه این دو زیر نظام را  رابطه‌ای استعماری می‌داند. که قطبی شدن در مرکز و حاشیه شدن را در پیرامون به  دنبال دارد. در این نظریه، روند تحکیم تسلط فضای مرکزی بر فضای حاشیه‌ای و آثار بازخورد ناشی از رشد نواحی مرکزی به شرح زیر است. 1- اثر سلطه : که انتقال منابع از حاشیه به مرکز را باعث می‌شود.2- اثر اطلاعاتی که تشدید روابط و نوآوری‌ها را در مرکز تسهیل می‌کند. 3- اثر روانی که به دلیل چشمگیری انتظارات بالا و خطر کمتر به رشد بالاتر نوآوری‌ها را فراهم می‌سازد. 4- اثر زنجیره‌ای : که نوآوری‌ها، نوآوری‌های دیگری را پدید می‌آورد. آثار تولیدی که صرفه‌جویی ناشی از مقیاس و تجمع را در مرکز ایجاد می‌کنند. ( زیاری،1391 :136)

نقاط اساسی نظریه مرکز پیرامون

1- مرکز عمده تحولات و نوآوری را نواحی هستهای و بقیه نواحی یک منطقه دریک سیستم را،نواحی پیرامونی می‌نامیم 2- نواحی پیرامونی به‌عنوان اجزایی یک سیستم عمل می‌کنند. رشد و توسعه آن‌ها به نواحی مرکزی وابسته است. به‌واسطه این وابستگی تعریف می‌شود. 3- مرکز و پیرامون اهم یک نظام فضایی را تشکیل می‌دهند. که به‌واسطه روابط وابستگی به مرکز تعریف می‌شوند. 4- وابستگی نواحی پیرامونی به مرکز ناشی از نوآوری‌های مهم و پیش رویی است که به مقامات مرکزی و نظام اداره مرکزی مرتبط است. 5- بین مرکز و پیرامون همواره کشمکش خاصی برقرار است. که ناشی از تداوم رشد مرکز به‌حساب پیرامون است. 6- این کشمکش در صورت شدت تفاوت‌های بین نخبگان مرکز که دارای فرهنگ سنتی هستند. با مردم ساکن در نواحی پیرامونی بسیار ویرانگر ر است.

نقاط قوت نظریه مرکز پیرامون  

1- در اختیار قرار دادن ابزاری که می‌توان به‌وسیله آن به تحلیل و تفسیر روابط متقابل در سطوح مختلف منطقه‌ای،ملی،جهانی پرداخت. 2- تعمیم‌پذیری این نظریه در مقیاس خرد و کلان 3- تعیین جایگاه،نقش و اهمیت مرکز به‌عنوان محل تجمع نوآوری‌ها و تحولات جدید.

 نقاط ضعف نظریه مرکز پیرامون

  1- وابستگی شدید مناطق پیرامونی به مرکز2- رابطه یک‌طرفه بهره‌برداری مرکز از پیرامون 3- اصول این نظریه،همان اصول مرکز رشد است. (عندلیب،1380 :32).

 

دیدگاه کاربران
  • سحر 13 دسامبر 2021 / 2:27 ب.ظ

    ممنون از توضیحاتتون ولی کاش منابع رو هم در پایان متن گذاشته بودین

    • a.esmailzadeh 24 ژانویه 2022 / 9:22 ب.ظ

      خواهش میکنم
      پیدا کردم میزارم

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

توسط
تومان

تماس با ما

شماره تماس

برگشت به منوی تماس ها

اتصال به واتساپ

برگشت به منوی تماس ها

اتصال به تلگرام

برگشت به منوی تماس ها

برگشت به منوی تماس ها

برگشت به منوی تماس ها

برگشت به منوی تماس ها