سبد خرید
0

هیچ محصولی در سبد خرید نیست.

نظریه های مربوط به مدیریت شهری

نظریه های مربوط به مدیریت شهری:

مديريت شهري همزمان با آغاز اولين شهرنشيني آغاز شد.اگرچه در ابتدا شهر نشيني ودر كنار آن مديريت شهري از پيچيدگي خاصي برخوردار نبود ولي با گذشت زمان و آغاز شهرنشيني گسترده مديريت شهري نيز متحول شد مخصوصاً با آغاز انقلاب صنعتي و حاد شدن مسايل شهري مديريت شهري نيز تغييرات گسترده اي يافت در اين ميان مكاتب  مختلف فكري در تحول مفهوم مديريت شهري تاثير فراواني داشتند.اين تاثير را مي توان در آثار فيلسوفان يونان باستان تا امروز مشاهده كرد تحول در مفهوم برنامه ريزي،تحول ديدگاهاي مديريتي واقتصادي باعث نگرش هاي جديد در امر مديريت شهري شد .در تحول مفهوم مديريت شهري بيش ازهمه نظريات برنامه ريزي شهري دخالت داشتند اگرچه برنامه ريزي شهر جزيي از مديريت شهرمي باشد ولي نقش غير قابل انكاري درتحول مفهوم مديريت شهري داشته اند.

انديشه هاي يونان باستان و بازتاب آن در مديريت شهري

گرچه پيشينه ايده هاي سياسي به دوره هاي ديرينه اي در تاريخ بشر بر مي گردد اما انديشه سياسي به معني دقيق كلمه، يعني انديشه سياسي در قالب جديد و جدا از اسطوره به دوره اي از زندگي در يونان بر مي گردد كه مي توان آن را دوره دولت شهري در تاريخ يونان نام نهاد پايگاه اصلي پويايي بي سابقه انديشه سياسي در يونان باستان را بايد در زندگي سياسي و اجتماعي دولت شهرها جستجو كرد. در دولت شهرها بود كه براي نخستين بار در تاريخ بشر اقشار وسيع مردم در زندگي سياسي مشاركت و نقش آفريني كردند و نهادهاي سياسي پيشرفته اي را براي اداره ي زندگي جمعي فراهم آوردند. پيش از اين، در تمدن هاي بزرگ شرق كه بر مبناي نظام هاي دين سالار سامان يافته بودند، چنين شرايطي پديد نيامده بود. در اين امپراتوري ها، مثل امپراتوري هاي مصر، بين النهرين، ايران و چين باستان گروه هاي كوچك نخبگان سياسي از ميان كاهنان و خاندان هاي اشرافي اداره سياسي جامعه را به دست داشتند و توده هاي وسيع مردم در سرنوشت سياسي خود نقش چنداني نداشتند. در دوران يونان باستان  دموكراسي مفهوم قانون ، آزادي بيان و شخصيت فردي شهروندان بوجود آمد .چيزي كه بشر در مديريت شهرهاي امروزي سخت به دنبال آن است . تحول از نظام امپراتوري به نظام دولت شهري و از حكومت اشرافي به حكومت دموكراسي نقش مهمي در يك نگرش تازه و نو به قانون و مباني مشروعيت داشت. نظام دموكراسي، اصول آزادي و آيين مشاركت شهروندان در اداره شهر بي گمان اين مفهوم را در بر داشت كه قوانين صورت مقدس، ابدي و تغييرناپذير ندارند بلكه ناشي از اداره مردم براي تنظيم امور زندگي خوداند. در دولت شهرها در واقع انسان زندگي تازه اي را بر پايه الگويي نو بنا مي كند كه مي توان آن را زندگي آگاهانه ناميد. انسان مي خواهد كاملاً آگاهانه و يك سره آزاد از مرجعيت سنت زندگي خود را سامان دهد. اين آگاهي به تدريج راه خود را در انديشه سياسي باز مي كند(موسكا:1377،39)آرمان شهر افلاطون برخاسته از چنين مكتبي مي باشدافلاطون پايه ء اصلی جامعه را انسان می داند ، انسانی که دارای حيثيت فرامادی است و امکانات مادی به تنهایی نمی تواند همه نياز های وی را بر آورده کند.به همين دلیل مدینهء فاضلهء او دارای چهار صفت است :حکمت ، شجاعت ، خویشتن داری ، و عدالت . افلاطون برای جامعه مطلوب خویش اشکال گوناگون حکومتها را  مورد بر رسی  قرار می دهد  و حکومت فیلسوفان  و خرد مندان را پیشنهاد می کند.امروزه در عرصه مديريت شهري شاهد نظريات و ديدگاه هاي مختلفي هستيم كه به جرات مي توان گفت بازتابي از ديدگاهاي رايج در يونان باستان مي باشد.

 

انديشه هاي قرون مياني

در قرون مياني كه مصادف با قرون وسطي در اروپا مي باشد.بيشتر انديشه هاي سياسي و اجتماعي متعلق به امپراطوري اسلامي مي باشد شايد مهمترين دانشمندان در زمينه نظريات شهر و شهر نشيني ابن خلدون و فارابي مي باشند. در مشرقزمین و مشخصاً در عالم اسلام ابو نصر فارابی  را نخستین دانشمندی  دانسته اند که فلسفهء مدنیت را مطرح کرده استفارابی از جمله کسانی است که اندیشه ی آرمان شهری را در آثار خود، از جمله کتاب اندیشه های اهل مدینه ی فاضله مطرح ساخت و جامعه ای آرمانی بر پایه ی اندیشه های فلسفی و در قالب مفاهیم شریعت پی افکندمدینه فاضله ازنظر فارابی پدیدهء ثابت و غیر قابل تغیرنیست؛ بلکه مدينه فاضله يک جامعهء نظام مند است و اگر  دراین نظام خللی پدید آید که  چگونگی آن را تغیر دهد ، درآن  صورت دیگرآن مدینه ، مدینه ء فاضله نیست موردي كه بعدها در رويكرد سيستمي مورد توجه خاصي قرار گرفت ..آنچه كه دغدغه برنامه ريزان شهري در حال حاضر تحقق عدالت در جوامع انساني است و يكي از وظايف مديريت شهري تخصيص عادلانه امكانات مي باشد در اين باره فارابي به ويژيگي بارز رهبري آرمان شهر توجه دارد از نظر او برای برقراری نظام فاضله و عادله باید مردمان یا گروهی از ایشان با عدل آشنا شوند و عدل در وجودشان تحقق یابد و عمل و اعتقادشان یکی گردد و رهبري آرمان شهر را به عهده گيرند.ابن خلدون فيلسوف و جامعه شناس شهير سده هاي هشتم و نهم هجري است. كه نظريات گسترده اي در زمينه شهرنشيني دارد او در شاهكار فلسفي خود به نام «المقدمه» تحقيق گرانسنگي در زمينة شهر و اصول و شرايط ايجاد و حفظ آن انجام داده و داراي نظريات خاصي در زمينة نگرش به شهر و شهرنشيني است. ابن خلدون در «المقدمه» به تفصيل دربارة شهر و ويژگي هاي اقتصادي، اجتماعي و فيزيكي آن و انعكاس كالبدي عوامل مذكور سخن رانده و براساس وضعيت موجود شهرها در آن زمان به تبيين اصولي متعدد در زمينة احداث آن ها پرداخته است ابن خلدون نقش دين را در ايجاد دولت بسيار قوي مي داند و مي گويد «دين قدرت عصبيه را چند برابر مي كند و در مقابل، زندگي شهري را عامل انحطاط و انقراض دين و دولت مي داند. وي به نقش رهبري بسيار اهميت داده و معتقد است نقش رهبر در تاسيس دولت و رونق تمدن معجزه گر است.» (خوشرو: 1374 ،302)در مورد شهرها و اداره شهرابن خلدون بارها اين مسأله را گوشزد مي كند كه دولت هاي حاكم در هر كشور نبايد به تجمل و شهرنشيني روي آورند و شروع اين كار براي آن ها حكم پايان دوران حكومتشان است؛ زيرا به اعتقاد وي پديدة شهرنشيني و مسائل ناشي از آن، همواره مانند بيماري مسري نظام حاكم را از درون مي پوساند و در نهايت به ويراني و تباهي مي كشاند. بدين سبب شهروند ساكن در شهر همواره بايد از سوي طبقه حاكمه كنترل شود تا امكان ايجاد فساد براي وي به وجود نيايد. پس مخاطب نامبرده در شهر به هيچ وجه شهروند داراي حقوق مشخص و به رسميت شناخته شده نيست؛ بلكه گروه هاي قومي ساكن در شهر، طرف صحبت و نصيحت وي قرار دارند؛ به عبارت بهتر نامبرده به هيچ وجه به آزادي فردي اشخاص معتقد نبوده است. ابن خلدون براي رتق وفتق امور جامعه و مديريت شهري فقط به استفاده از قوانين ديني بسنده مي كند و آن ها را براي اداره شهرها كافي مي داند؛ از اين رو به هيچ وجه اعتقادي به تدوين قوانين و دستورالعمل هايي جهت ادارة بهتر امور شهر از طرف مردم و هيأت حاكمه ندارد؛ زيرا معتقد است كه به كارگيري قوانين تنظيم شده از سوي بشر، زمينه را براي انجام فساد شهرنشينان فراهم مي كند؛ در نتيجه شهر را به سوي نابودي سوق مي دهد. ولي اشكال اساسي در اين است كه وي نمي گويد چه كسي و با چه ويژگي هاي بايد اداره امور شهر را در دست گيرد.((Al azmeh aziz:pp890

 

ديدگاه هاي مختلف درباره مفهوم مديريت شهري در دوره جدید

سير تحولات و نظريات،روشها و تجارب عملي در زمينه مديريت و برنامه ريزي شهري در كشورهاي اروپايي،طي دو قرني كه از آغاز پيدايش شهرسازي مدرن مي گذرد متفاوت بوده است .دراوایل مدیرت شهری به عنوان یک دلالی محسوب می شددر این مدیریت شهری توزیع منابع توسط قدرتها بود.وبه نظر می رسیدمابین دیوان سالاری است که منابعی برای توزیع کردن بین جوامع شهری داشت.در این دوره وظیفه ایجادزیرساختها وسرویس دهی خدمات به اهالی از وظایف مدیریت شهری بود(magllin:pp464) . دراین دوره می توان از مکتب شیکاگو،مکتب اکولوژی انسانی،نظریه کاستلز وهاروی را می توان نام برد(لطیفی:1387، 19) ولی گسترش دیدگاهای مختلف در مورد برنامه ریزی و مدیریت شهرها مربوط به نیمه قرن بیستم میلادی می باشد مهترین جریانات فلسفی وجنبش های اجتماعی،که بیشترین تأثیر را درفرایند تحول دیدگاهها وروش های برنامه ریزی ومدیریت درنیمه دوم قرن بیستم داشته اند عبارتند از پیدایش و رواج مکتب فلسفی نئوپوزیتویسم ،مکتب پدیدارشناسی،نظریه عمومی سیستم ها،نظریه اجتماعی توسعه،جنبش محیط زیست می باشد(مهدیزاده:1385، 30).در زیر به چند از مکاتب ونظریات مهم اشاره می کنیم

مکتب جامعه شناسی شیگاگو: یکی ازقدیمی ترین نظریات دررابطه با شهرنشینی وشهرسازی ومسایل آن،مکتب شیگاگواست.نظریه پردازان این مکتب معتقدند که به محض شکل گیری شهر،مکانیزم متعالی تری درجریان است که اثرات خود رابه محیط شهری به یادگاری می گذارد وشهرهااز طریق فرآیندهای مختلفی از قبیل رقابت،هجوم وتوالی به صورت نواحی طبیعی سامان می یابند.(لطیفی:1387، 13) نتايج بررسي‌هاي جامعه شناختي مكتب شيكاگو چيزي جز بيان شرايط تهديد كننده رشدواقعي شهر به قيمت شكل‌گيري محله هاي شهري نوين توام با خرده فرهنگ مخرب نبوده است .شهرها بعنوان مراكز انبوه جمعيت، تراكم فعاليت ها، در بردارنده ناهمگني هاي فرهنگيو در نهايت كانون تجلي رقابت هاي جديد اقتصادي و مالي مورد توصيف و بازشناسي قرارگرفتند

نظریه سیستم ها: نظریه عمومی سیستم ها به عنوان یک نظریه فلسفی و روش شناختی وارد حوزه برنامه ریزی  شهری شد.رویکرد سیستمی بیانگر این واقعیت است که حفظ تعادل درازمدت درسیستم های پیچیده مثل سیستم های اجتماعی تنها از طریق همکاری متقابل زیرسیستم ها وفراسیستم ها ممکن است،وبنابراین دخالت آمرانه وتصمیم گیری متمرکز واز بالا،باطبیعت سیستم های اجتماعی درتضاد است.(مهدیزاده:1385، 44)درنتیجه الگوی جدیدی ازبرنامه ریزی دردهه 1960درانگلستان وامریکا رواج پیداکرد به نام برنامه ریزی سیستمی یابرنامه ریزی راهبردی معروف شده است.اماازحدود دهه 1980،به دنبال ظهورتحولات جدیدسیاسی،اجتماعی وفرهنگی درغرب الگوی برنامه ریزی راهبردی نیز مورد انتقاد قرارگرفت.ونظریه ودیدگاه های جدیدی درجهت تکمیل برنامه ریزی شهری و روش های عملی و اجرایی آن به ظهور رسیده است،از جمله می توان به نظریه های برنامه ریزی دموکراتیک،برنامه ریزی فرایندی،برنامه ریزی مشارکتی،برنامه ریزی حمایتی و برنامه ریزی خردخرد اشاره کرد.(همان:60).کاربرد نظریه عمومی سیستم ها در حل مسائل مدیریت،از زمانی که برتالنفی کتاب نظریه عمومی سیستم ها را به رشته تحریر درآورد و دیدگاه خود را که عمدتا از یک روش سلسله مراتبی به صورت کلیتی متنازل در طبقه بندی علوم مطرح شد استفاده کرد.تاکنون این دیدگاه خیلی کارایی داشته است و عمدتا توسط نظریه پردازان اقتصاد کلاسیک و اقتصاد بازار مورد استفاده قرار گرفته است.(لطیفی:1387، 33)

کلیدواژه : مدیریت شهری
ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

توسط
تومان

تماس با ما

شماره تماس

برگشت به منوی تماس ها

اتصال به واتساپ

برگشت به منوی تماس ها

اتصال به تلگرام

برگشت به منوی تماس ها

برگشت به منوی تماس ها

برگشت به منوی تماس ها

برگشت به منوی تماس ها