سبد خرید
0

هیچ محصولی در سبد خرید نیست.

نظریه های مربوط به مدیریت شهری

نظریه های مربوط به مدیریت شهری:

مديريت شهري همزمان با آغاز اولين شهرنشيني آغاز شد.اگرچه در ابتدا شهر نشيني ودر كنار آن مديريت شهري از پيچيدگي خاصي برخوردار نبود ولي با گذشت زمان و آغاز شهرنشيني گسترده مديريت شهري نيز متحول شد مخصوصاً با آغاز انقلاب صنعتي و حاد شدن مسايل شهري مديريت شهري نيز تغييرات گسترده اي يافت در اين ميان مكاتب  مختلف فكري در تحول مفهوم مديريت شهري تاثير فراواني داشتند.اين تاثير را مي توان در آثار فيلسوفان يونان باستان تا امروز مشاهده كرد تحول در مفهوم برنامه ريزي،تحول ديدگاهاي مديريتي واقتصادي باعث نگرش هاي جديد در امر مديريت شهري شد .در تحول مفهوم مديريت شهري بيش ازهمه نظريات برنامه ريزي شهري دخالت داشتند اگرچه برنامه ريزي شهر جزيي از مديريت شهرمي باشد ولي نقش غير قابل انكاري درتحول مفهوم مديريت شهري داشته اند.

 

انديشه هاي يونان باستان و بازتاب آن در مديريت شهري

گرچه پيشينه ايده هاي سياسي به دوره هاي ديرينه اي در تاريخ بشر بر مي گردد اما انديشه سياسي به معني دقيق كلمه، يعني انديشه سياسي در قالب جديد و جدا از اسطوره به دوره اي از زندگي در يونان بر مي گردد كه مي توان آن را دوره دولت شهري در تاريخ يونان نام نهاد پايگاه اصلي پويايي بي سابقه انديشه سياسي در يونان باستان را بايد در زندگي سياسي و اجتماعي دولت شهرها جستجو كرد. در دولت شهرها بود كه براي نخستين بار در تاريخ بشر اقشار وسيع مردم در زندگي سياسي مشاركت و نقش آفريني كردند و نهادهاي سياسي پيشرفته اي را براي اداره ي زندگي جمعي فراهم آوردند. پيش از اين، در تمدن هاي بزرگ شرق كه بر مبناي نظام هاي دين سالار سامان يافته بودند، چنين شرايطي پديد نيامده بود. در اين امپراتوري ها، مثل امپراتوري هاي مصر، بين النهرين، ايران و چين باستان گروه هاي كوچك نخبگان سياسي از ميان كاهنان و خاندان هاي اشرافي اداره سياسي جامعه را به دست داشتند و توده هاي وسيع مردم در سرنوشت سياسي خود نقش چنداني نداشتند. در دوران يونان باستان  دموكراسي مفهوم قانون ، آزادي بيان و شخصيت فردي شهروندان بوجود آمد .چيزي كه بشر در مديريت شهرهاي امروزي سخت به دنبال آن است . تحول از نظام امپراتوري به نظام دولت شهري و از حكومت اشرافي به حكومت دموكراسي نقش مهمي در يك نگرش تازه و نو به قانون و مباني مشروعيت داشت. نظام دموكراسي، اصول آزادي و آيين مشاركت شهروندان در اداره شهر بي گمان اين مفهوم را در بر داشت كه قوانين صورت مقدس، ابدي و تغييرناپذير ندارند بلكه ناشي از اداره مردم براي تنظيم امور زندگي خوداند. در دولت شهرها در واقع انسان زندگي تازه اي را بر پايه الگويي نو بنا مي كند كه مي توان آن را زندگي آگاهانه ناميد. انسان مي خواهد كاملاً آگاهانه و يك سره آزاد از مرجعيت سنت زندگي خود را سامان دهد. اين آگاهي به تدريج راه خود را در انديشه سياسي باز مي كند(موسكا:1377،39)آرمان شهر افلاطون برخاسته از چنين مكتبي مي باشدافلاطون پايه ء اصلی جامعه را انسان می داند ، انسانی که دارای حيثيت فرامادی است و امکانات مادی به تنهایی نمی تواند همه نياز های وی را بر آورده کند.به همين دلیل مدینهء فاضلهء او دارای چهار صفت است :حکمت ، شجاعت ، خویشتن داری ، و عدالت . افلاطون برای جامعه مطلوب خویش اشکال گوناگون حکومتها را  مورد بر رسی  قرار می دهد  و حکومت فیلسوفان  و خرد مندان را پیشنهاد می کند.امروزه در عرصه مديريت شهري شاهد نظريات و ديدگاه هاي مختلفي هستيم كه به جرات مي توان گفت بازتابي از ديدگاهاي رايج در يونان باستان مي باشد.

 

انديشه هاي قرون مياني

در قرون مياني كه مصادف با قرون وسطي در اروپا مي باشد.بيشتر انديشه هاي سياسي و اجتماعي متعلق به امپراطوري اسلامي مي باشد شايد مهمترين دانشمندان در زمينه نظريات شهر و شهر نشيني ابن خلدون و فارابي مي باشند. در مشرقزمین و مشخصاً در عالم اسلام ابو نصر فارابی  را نخستین دانشمندی  دانسته اند که فلسفهء مدنیت را مطرح کرده استفارابی از جمله کسانی است که اندیشه ی آرمان شهری را در آثار خود، از جمله کتاب اندیشه های اهل مدینه ی فاضله مطرح ساخت و جامعه ای آرمانی بر پایه ی اندیشه های فلسفی و در قالب مفاهیم شریعت پی افکندمدینه فاضله ازنظر فارابی پدیدهء ثابت و غیر قابل تغیرنیست؛ بلکه مدينه فاضله يک جامعهء نظام مند است و اگر  دراین نظام خللی پدید آید که  چگونگی آن را تغیر دهد ، درآن  صورت دیگرآن مدینه ، مدینه ء فاضله نیست موردي كه بعدها در رويكرد سيستمي مورد توجه خاصي قرار گرفت ..آنچه كه دغدغه برنامه ريزان شهري در حال حاضر تحقق عدالت در جوامع انساني است و يكي از وظايف مديريت شهري تخصيص عادلانه امكانات مي باشد در اين باره فارابي به ويژيگي بارز رهبري آرمان شهر توجه دارد از نظر او برای برقراری نظام فاضله و عادله باید مردمان یا گروهی از ایشان با عدل آشنا شوند و عدل در وجودشان تحقق یابد و عمل و اعتقادشان یکی گردد و رهبري آرمان شهر را به عهده گيرند.ابن خلدون فيلسوف و جامعه شناس شهير سده هاي هشتم و نهم هجري است. كه نظريات گسترده اي در زمينه شهرنشيني دارد او در شاهكار فلسفي خود به نام «المقدمه» تحقيق گرانسنگي در زمينة شهر و اصول و شرايط ايجاد و حفظ آن انجام داده و داراي نظريات خاصي در زمينة نگرش به شهر و شهرنشيني است. ابن خلدون در «المقدمه» به تفصيل دربارة شهر و ويژگي هاي اقتصادي، اجتماعي و فيزيكي آن و انعكاس كالبدي عوامل مذكور سخن رانده و براساس وضعيت موجود شهرها در آن زمان به تبيين اصولي متعدد در زمينة احداث آن ها پرداخته است ابن خلدون نقش دين را در ايجاد دولت بسيار قوي مي داند و مي گويد «دين قدرت عصبيه را چند برابر مي كند و در مقابل، زندگي شهري را عامل انحطاط و انقراض دين و دولت مي داند. وي به نقش رهبري بسيار اهميت داده و معتقد است نقش رهبر در تاسيس دولت و رونق تمدن معجزه گر است.» (خوشرو: 1374 ،302)در مورد شهرها و اداره شهرابن خلدون بارها اين مسأله را گوشزد مي كند كه دولت هاي حاكم در هر كشور نبايد به تجمل و شهرنشيني روي آورند و شروع اين كار براي آن ها حكم پايان دوران حكومتشان است؛ زيرا به اعتقاد وي پديدة شهرنشيني و مسائل ناشي از آن، همواره مانند بيماري مسري نظام حاكم را از درون مي پوساند و در نهايت به ويراني و تباهي مي كشاند. بدين سبب شهروند ساكن در شهر همواره بايد از سوي طبقه حاكمه كنترل شود تا امكان ايجاد فساد براي وي به وجود نيايد. پس مخاطب نامبرده در شهر به هيچ وجه شهروند داراي حقوق مشخص و به رسميت شناخته شده نيست؛ بلكه گروه هاي قومي ساكن در شهر، طرف صحبت و نصيحت وي قرار دارند؛ به عبارت بهتر نامبرده به هيچ وجه به آزادي فردي اشخاص معتقد نبوده است. ابن خلدون براي رتق وفتق امور جامعه و مديريت شهري فقط به استفاده از قوانين ديني بسنده مي كند و آن ها را براي اداره شهرها كافي مي داند؛ از اين رو به هيچ وجه اعتقادي به تدوين قوانين و دستورالعمل هايي جهت ادارة بهتر امور شهر از طرف مردم و هيأت حاكمه ندارد؛ زيرا معتقد است كه به كارگيري قوانين تنظيم شده از سوي بشر، زمينه را براي انجام فساد شهرنشينان فراهم مي كند؛ در نتيجه شهر را به سوي نابودي سوق مي دهد. ولي اشكال اساسي در اين است كه وي نمي گويد چه كسي و با چه ويژگي هاي بايد اداره امور شهر را در دست گيرد.((Al azmeh aziz:pp890

 

ديدگاه هاي مختلف درباره مفهوم مديريت شهري در دوره جدید

سير تحولات و نظريات،روشها و تجارب عملي در زمينه مديريت و برنامه ريزي شهري در كشورهاي اروپايي،طي دو قرني كه از آغاز پيدايش شهرسازي مدرن مي گذرد متفاوت بوده است .دراوایل مدیرت شهری به عنوان یک دلالی محسوب می شددر این مدیریت شهری توزیع منابع توسط قدرتها بود.وبه نظر می رسیدمابین دیوان سالاری است که منابعی برای توزیع کردن بین جوامع شهری داشت.در این دوره وظیفه ایجادزیرساختها وسرویس دهی خدمات به اهالی از وظایف مدیریت شهری بود(magllin:pp464) . دراین دوره می توان از مکتب شیکاگو،مکتب اکولوژی انسانی،نظریه کاستلز وهاروی را می توان نام برد(لطیفی:1387، 19) ولی گسترش دیدگاهای مختلف در مورد برنامه ریزی و مدیریت شهرها مربوط به نیمه قرن بیستم میلادی می باشد مهترین جریانات فلسفی وجنبش های اجتماعی،که بیشترین تأثیر را درفرایند تحول دیدگاهها وروش های برنامه ریزی ومدیریت درنیمه دوم قرن بیستم داشته اند عبارتند از پیدایش و رواج مکتب فلسفی نئوپوزیتویسم ،مکتب پدیدارشناسی،نظریه عمومی سیستم ها،نظریه اجتماعی توسعه،جنبش محیط زیست می باشد(مهدیزاده:1385، 30).در زیر به چند از مکاتب ونظریات مهم اشاره می کنیم

مکتب جامعه شناسی شیگاگو:

یکی ازقدیمی ترین نظریات دررابطه با شهرنشینی وشهرسازی ومسایل آن،مکتب شیگاگواست.نظریه پردازان این مکتب معتقدند که به محض شکل گیری شهر،مکانیزم متعالی تری درجریان است که اثرات خود رابه محیط شهری به یادگاری می گذارد وشهرهااز طریق فرآیندهای مختلفی از قبیل رقابت،هجوم وتوالی به صورت نواحی طبیعی سامان می یابند.(لطیفی:1387، 13) نتايج بررسي‌هاي جامعه شناختي مكتب شيكاگو چيزي جز بيان شرايط تهديد كننده رشدواقعي شهر به قيمت شكل‌گيري محله هاي شهري نوين توام با خرده فرهنگ مخرب نبوده است .شهرها بعنوان مراكز انبوه جمعيت، تراكم فعاليت ها، در بردارنده ناهمگني هاي فرهنگيو در نهايت كانون تجلي رقابت هاي جديد اقتصادي و مالي مورد توصيف و بازشناسي قرارگرفتند

نظریه سیستم ها:

نظریه عمومی سیستم ها به عنوان یک نظریه فلسفی و روش شناختی وارد حوزه برنامه ریزی  شهری شد.رویکرد سیستمی بیانگر این واقعیت است که حفظ تعادل درازمدت درسیستم های پیچیده مثل سیستم های اجتماعی تنها از طریق همکاری متقابل زیرسیستم ها وفراسیستم ها ممکن است،وبنابراین دخالت آمرانه وتصمیم گیری متمرکز واز بالا،باطبیعت سیستم های اجتماعی درتضاد است.(مهدیزاده:1385، 44)درنتیجه الگوی جدیدی ازبرنامه ریزی دردهه 1960درانگلستان وامریکا رواج پیداکرد به نام برنامه ریزی سیستمی یابرنامه ریزی راهبردی معروف شده است.اماازحدود دهه 1980،به دنبال ظهورتحولات جدیدسیاسی،اجتماعی وفرهنگی درغرب الگوی برنامه ریزی راهبردی نیز مورد انتقاد قرارگرفت.ونظریه ودیدگاه های جدیدی درجهت تکمیل برنامه ریزی شهری و روش های عملی و اجرایی آن به ظهور رسیده است،از جمله می توان به نظریه های برنامه ریزی دموکراتیک،برنامه ریزی فرایندی،برنامه ریزی مشارکتی،برنامه ریزی حمایتی و برنامه ریزی خردخرد اشاره کرد.(همان:60).کاربرد نظریه عمومی سیستم ها در حل مسائل مدیریت،از زمانی که برتالنفی کتاب نظریه عمومی سیستم ها را به رشته تحریر درآورد و دیدگاه خود را که عمدتا از یک روش سلسله مراتبی به صورت کلیتی متنازل در طبقه بندی علوم مطرح شد استفاده کرد.تاکنون این دیدگاه خیلی کارایی داشته است و عمدتا توسط نظریه پردازان اقتصاد کلاسیک و اقتصاد بازار مورد استفاده قرار گرفته است.(لطیفی:1387، 33)

 

رویکرد ها و نگرش های جدید در مدیریت شهری

مدیریت استراتژیک شهری

نگرش و روش استراتژیک از دهه 1960 میلادی به این سو ، بویژه از دهه 1980 وارد عرصه برنامه ریزی و مدیریت شهری شد و تحولی بزرگ در این زمینه پدید آورده است. اساس این تحول به فرآیند تصمیم گیری و انتخاب استراتژیک باز می گردد. (دانشپور،1382 ص7) مدیریت استراتژیک، با دیدگاه فرآیند گرا، نظام سازمان ها و ساختار آنها را به کلی دگرگون ساخت و مدیران را واداشت تا به جای سازمان عمودی، به سازمان افقی یعنی به فرآیند کار بیندیشد. فرآیند، گروهی از وظیفه های هم پیوند است که در تعامل با یکدیگر نتیجه مطلوب را فراهم می آورند. در واقع وظیفه ها و فعالیت های مستقل به تنهایی کارایی ندارند. بلکه کارایی و بهره وری هر سازمان در چگونگی پیوند دادن وظایف به یکدیگر و ایجاد کلیتی یکپارچه فرایند است (همان ص7).مدیریت استراتژیک فرایندی است که به وسیله آن، مدیران سوگیری های دراز مدت فعالیت های سازمان را تعیین می کنند، اهداف عملیاتی ویژه ای را مشخص می سازد و استراتژی های نیل به این اهداف را با توجه به شرایط داخلی و خارجی طراحی می کند و برنامه های عملی برای اجرای استراتژی ها بر می گزیند. (همان ص22) مدیریت استراتژیک عبارت است از هنر و علم تدوین، اجرا و ارزیابی تصمیم های خاصی که سازمان را قادر می سازد تا به اهداف بلند مدت خود، دست یابد و به عبارت دیگر مدیریت استراتژیک، روش منطقی، عینی، سیستماتیک برای اتخاذ تصمیمات بزرگ در یک سازمان است و بدین ترتیب مشخص می شود که مدیریت استراتژیک با تاکید بر ماموریت، تعریف چشم انداز و شناسایی ارزش هایی که رفتار افراد سازمان را جهت می دهند و با هدف گذاری، برای سازمان ها چقدر می تواند سازنده و مفید باشد. در واقع به سازمان ها کمک می کند تا سنجیده تر، سازمان یافته تر، واقع بینانه تر و جهت دار حرکت کند و برای در مسیر ماندن و دور نشدن از مقصد نهایی به ابزاری پر توان مجهز شوند (داوری،1383 ص44). مدیریت استراتژیک به طور عام و برنامه ریزی استراتژیک به طور خاص، رویکردی است که امکان می دهد، روند برنامه ریزی بر پایه شناخت معتبر و امکانات و محدودیت های واقعی استوار گردد و روند تصمیم گیری به جای تعیین تکلیف قطعی نهایی، در راستای هدایت اصلاح روندهای واقعی و به صورت گام به گام انجام پذیرد و توجه خود را بر مسائل و منابع اصلی متمرکز نماید و از درگیر شدن با انبوه جزئیات پرهیز کند. از سوی دیگر بر ارتباطات متقابل میان سطوح و مراحل مختلف برنامه ریزی نظر دارد.(مرادی مسیحی،1384ص58) در این رویکرد، مدیران و برنامه ریزان با شناخت و درک محیط سازمانی و پیرامونی می توانند رفتار عقلایی تری داشته باشند و تمرکز خود را به سوی اهداف خاصی متمرکز کنند

 

فواید مدیریت استراتژیک را به طور خلاصه می توان اینچنین بر شمرد:

سطوح مختلف سازمانی را در تعیین اهداف، هدایت و راهنمایی کند.

شناسایی و پاسخگویی به موج تغییرات، فرصت های جدید و تهدیدات در حال ظهور را تسهیل می کند. منطق مدیریت را در ارزیابی نیاز به سرمایه و نیروی کار تقویت می کند.

مسیر حرکت آتی سازمان را مشخص ساخته، چشم اندازی برای آینده فراهم می سازد.

در درون سازمان به طور یکپارچه تمایل به اهداف مشترک و منسجم را فراهم می سازد.

استراتژی ها و سیاست ها، فعالیت ها را به یک مجری معین سوق می دهد و برای برنامه یک چارچوب تشکیل می دهد.(همان،12و3)اساساً مدیریت شهری کارآمد خود، ماهیتاً ساز و کار برنامه ریزی مبتنی بر استراتژی است و بدون آن، هیچ نوع دستور العملی برای کاوش فرصت های تازه وجود ندارد. (صالحی،1382ص65) بنابراین استفاده از برنامه ریزی راهبردی به عنوان روشی ارزشمند در مدیریت شهری توصیه و امکان حداکثر استفاده از سرمایه گذاری در زیر ساخت های شهری را فراهم می آورد. برنامه ریزی راهبردی، روشی سیستماتیک در تصمیم سازی ها و فعالیت هایی است که یک سیستم را شکل می دهد و هدایت می کند… همچنین با افزایش پیچیدگی های شهرها، مدیران و مسئولین نیز در خصوص وظایف و عملکرد سازمانی خود مسئولیت بیشتری می یابد. لذا مدیران به دلیل بروز پیچیدگی و تغییرات در مسائل شهری نیاز به راهکارها و شیوه های جدید مدیریت پیدا کردند که برنامه ریزی راهبردی تا حدود زیادی ابزار و روش های لازم را در اختیار مدیران و مسئولین  شهری قرار می دهد. (شفائی،1383ص81)

 

رویکرد مدیریت یکپارچه شهری

شهر حاصل کارکرد بخش های مختلف، اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و … است و توسعه یابی خود را در عملکرد متقابل این بخش ها در سطوح ملی،منطقه ای و محلی می یابد و از آنها تأثیر می پذیرد. به عبارت دیگر، شهر یک مفهوم یکپارچه  و نظام پیچیده ای است از خرده نظام هایی که در ارتباط مستقیم با یکدیگرند. بنابراین توسعه شهر نیز یک مفهوم یکپارچه است و باید همه مسائل آنرا در ارتباط با یکدیگر مورد ارزیابی قرار داد و هر نوع مدیریتی که بخواهد برای شهر تعریف شود، مجبور است از پیچیدگی های این نظام و مسائل مربوط به آن تبعیت کند. (ماهنامه شهرداریها،1382 ص7). روزگاری، زندگی در شهر بسیار ساده و مختصر بوده و حاکم وظایف مشخصی را در قبال شهروندان به عهده داشت. اما اکنون با آغاز تحولات اقتصادی- اجتماعی، زندگی در شهر دست خوش دگرگونی های زیادی شده است و زندگی در شهرها بسیار پیچیده و به میزان زیادی متنوع شده است، همراه با این تحولات، نقش اداری نیز تغییر یافت و سازمان ها و نهادهای مختلف و متعددی شکل گرفتند که نوعی مدعی یا متولی انجام وظیفه ای در شهر شده اند. (اسدی،1383 ص47) بعلاوه شهرها خواسته یا ناخواسته تحت تأثیر و عملکرد سازمان های مختلف در درون شهر و خارج از آن هستند. از طرفی همانطور که قبلاً بیان شد لزوم دستیابی به شکل مطلوب و پایدار توسعه شهری نیاز به تعامل و هماهنگی سازنده بین اجزاء شهری را ایجاد می کند. در واقع اگر شهر را به مثابه سیستمی یکپارچه بپذیریم باید قبول کنیم که مدیریت آن نیز می بایست یکپارچه باشد.(اردشیری و یاری،1385 ص4) این استدلال مطرح شده است که شهرها و کلان شهرها از آن رو به مدیریت واحد نیازمند که خود هویت اقتصادی- اجتماعی و کالبدی یکپارچه ای دارند و این بزرگترین دلیل برای استقرار مدیریت واحد (یکپارچه) شهری است که بتواند محیط زیستی با زندگی سطح بالا را در کل گستره شهر تضمین کند. (اسدی،1384 ص24و25) به عبارتی دیگر مقصود از وحدت بخشی به مدیریت شهری در دیدگاه مدیریت شهری، واگذاری وظایف و فعالیت های واحد های دیگر به  یک واحد مشخص مانند شهرداری نیست. بلکه این وحدت در ایده مدیریت واحد شهری، بیشتر از طریق ایجاد اهداف مشترک و چارچوب سیاستی مشخص و از پیش تعیین شده برای رسیدن به آن اهداف تحقق می یابد. بدین ترتیب  باید این امکان هم به لحاظ حقوقی و هم به لحاظ سازمانی و نیروی انسانی لازم برای مدیریت شهری بوجود آید تا برنامه های کلیه بخش ها و واحدهای حکومتی فعال در شهر را بتواند با استفاده از اختیاراتی که در هدایت توسعه همه جانبه شهر دارا می شود و همچنین با استفاده از ابزار سیاست گذاری و برنامه ریزی به نوعی تحت مدیریت یکپارچه خود در آورد. این گونه مدیریت مثلاً تنها با بر عهده گرفتن وظایف، بیشتر  بوسیله  شهرداری ها میسر نمی گردد، بلکه به نظر می رسد که این تغییر باید به تفکیک وظایف، سیاستگذاری، برنامه ریزی، اجراء و نظارت در تمام ساختار نظام برنامه ریزی کشور از سطح ملی،منطقه ای تا محلی دنبال شود. شهر سیستم بازی است که ساختار تکوین یافته آن در پیوند، عملکردی با یکدیگر عمل و فعالیت می کنند، بر این اساس نهادهای مدیریتی شهری می بایست دارای هماهنگی و یکپارچگی باشند. (بوچانی،1385ص25)نظام مدیریت شهری از بارزترین تجلیات ناهماهنگی و تعارض های بین سازمانی است به گونه ای که به رغم طراحی و استقرار عملی بسیاری از نهادهای ضروری برای اداره امور عرصه های مختلف حیات شهر، به دلیل عدم طراحی و استقرار نظام روابط و هماهنگی بین سازمانی، نهادهای مذکور فاقد کارآیی لازم اند و حتی در برخی موارد اقدامات و تصمیم گیری های آنها مغایر با یکدیگر و مهم تر از آن، مغایر با الزامات حیات شهری تلقی می شود. در واقع به رغم حضور و فعالیت سازمان ها و نهادهای مختلف، فقدان روابط و مکانیزم های هماهنگ کننده باعث اختلال در مدیریت شهری شد و حتی اصل وجود نظام مدیریت شهری را با تردیدهایی مواجه ساخته است (عسگری و کاظمیان،1385ص16) و این ضرورت تشکیل مدیریت شهری یکپارچه را با اهمیت تر می کند. یکپارچگی در مدیریت شهری در ابعاد مختلف مطرح می شود :

الف- بعد عملکرد : که بر یکپارچگی و هماهنگی عملکرد های سازمانی در سطح شهر تأکید دارد.

ب- دومین بعد، بعد فضایی است : لازم به یاد آوری است  که فضای شهر اصلاً مساوی با محدوده قانونی شهر نیست. بلکه حومه و پیرامون شهر که با مرکز شهر ارتباط متقابل دارند و بر هم تأثیر می گذارند را در بر می گیرد . بنابراین کل شهر و پیرامون آن یک فضا است و نمی توان این فضای واحد را از هم جدا کرد. برای هر یک از آنها، مدیریت و برنامه ریزی مستقل در نظر گرفت.

ج- بعد سوم ذی نفعان شهر و فضای شهرونند. (اردشیری و یاری،1385 ص4)

هدر رفتن منابع در اقتصاد شهری، نمونه خوبی از ضرورت و اهمیت پذیرش دیدگاهی یکپارچه و منسجم به لحاظ فضایی است که باید درباره مسائل شهری اعمال شود. رویکرد توسعه شهری، تنوع موجود در تجارب عملی شهرها و نیز روش های تاثیر گذاری سیاست های مختلف بخشی به نواحی شهری را تشخیص می دهد. چنین رویکردی هم کل نگر و هم چند رشته ای است. در رابطه با دیدگاه مدیریت یکپارچه شهری مزایا و فوایدی نیز برشمرده شده است از جمله :

انعطاف پذیری : یکی از نیازهای مدیریت یکپارچه شهری، ایجاد ارتباط میان بخش های اداری و سازمانی است، ارتباط بهینه بین دستگاه های مسئول که دارای تعدد بسیاراند، مستلزم و نیازمند انعطاف پذیر بودن و حذف اقتدارگرایی سازمانی است.

حذف موازی کاری : از جمله ویژگی های نظام مدیریتی، انجام فعالیت های موازی و مشابه در نهادهای مختلف دولتی است. عامل اصلی این امر همانا استقلال گرایی و فقدان یکپارچگی و هماهنگی و سیاستگذاری ها است.نمودار شماره(2-3) ساختار مديريت يكپارچه شهري را نشام مي دهد اين نمودار نشان دهنده اين است كه مديريت در تمام سطوح رابطه نزديكي با هم دارنند و انعطاف پذيري خاصي در اين سيستم ديده مي شود((.chakrabarty,2001:pp334

 

دیدگاه حاکمیت شهری (حکمرانی شهری)

تحولات اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی در دوران اخیر بخصوص چند دهه پایانی قرن بیستم، منجر به واکنش های گسترده و تجدید ساختار سیاسی- اجتماعی در سطوح مختلف حکومتی و ظهور انواع جدیدی از ارتباطات سازمانی گردیده. یکی از این دیدگاه ها، نظریه«حکمرانی خوب» بود که از اواخر دهه 1990، نهادهای بین المللی سیاستگذاری، اقتصادی و سیاسی آنرا به عنوان کلید معمای توسعه مطرح نمودند. در واقع بعد از شکست برنامه ها و سیاست های قبلی، نهادهای بین المللی و ناموفق بودن این برنامه در دستیابی به توسعه پایدار، رهیافت جدید توسعه، بهسازی حکومت ها و توانمند سازی آنها را شرط پایداری توسعه در کشورهای در حال توسعه مطرح گردید (لاله پور،1386 ص63). در سطح شهر نیز به دنبال شکست الگوهای اداری و مدیریتی سابق از جمله دیدگاه حکومت شهری، اشکال جدید از نحوه اداره امور شهر مطرح شد. در نگرش جدید به مدیریت شهری، ایجاد سازمان محلی، افقی و فرابخشی در جهت رسیدن به اهداف توسعه پایدار و مشارکت عمومی، شرط تحقق اهداف برنامه ریزی و مدیریت شهری، حاکمیت شهری و حکمرانی شهری است. (همان ص61).  حکمرانی یک فرایند تعاملی است که میان نهاد رسمی حکومتی و عناصر حکومتی و عناصر دیگر شکل می گیرد و سیاست و تصمیم ها از تعامل آن حاصل می شود و در ادامه این فرایند می تواند به یک نهاد تثبیت شده تبدیل شود، که توانایی اداره جامعه را داشته باشد. (افشار،1386 ص12). حکمرانی، روش بکارگیری توانایی و قدرت مردم به معنی سیاست سازی و عمل به سیاست ها و تصمیم گیری عمومی است. حاکمیت و حکم روایی در متون نظری،مرحله پیشرفته تری از حکومت است. (همان ص9) اگرچه حکم روایی شامل حکومت هم می شود، اما با شمول بر بخش خصوصی و جامعه مدنی فراگیرتر از آن می شود و سعی می کند مشارکت و همیاری را میان گروه های مذکور بر قرار کند و نهایت اینکه حکمروایی هم شامل نیروها و انگیزه های اجتماعی است و هم شامل سازمان ها و نهادهایی که می تواند به آن تحقق بیرونی بخشند. (همان ص11).  شهر مجموعه ای از بخش های مختلف است، پدیده ای مرکب که کنش گران و بازیگران مختلفی در آن نقش دارند و بر آن تاثیر می گذارند. حکمرانی شهری، مجموعه روش هایی فراوانی است که افراد و نهادهای عمومی و خصوصی از طریق آن، امور عمومی شهر را برنامه ریزی و مدیریت می کنند. این امر، جریان مداومی است که می تواند علایق متضاد یا متعدد را هماهنگ سازد و همکاری را شکل دهد و در برگیرنده نهادهای رسمی و تشکیلات غیر رسمی و سرمایه اجتماعی شهروندان است… بنابراین همگرایی، کل نگری و فراگیری همه ابعاد کنشگران و فرایندهای موثر بر حیات و توسعه شعری را می توان خصلت غالب در تلاش ها و تحولات نظری مدیریت شهری دانست. این تحولات را در خلاصه ترین شکل ممکن، می توان به صورت حرکت از الگوی پایه و قدیمی حکومت شهری به الگوی حکمروایی شهری تبین و تعریف کرد. (کاظمیان،1386ص6)مک لالین اولین کسی است که در سال 1974 به مفهوم حکومت و حاکمیت شهری توجه کرده است. (لاله پور،1386ص62) او شهر را به عنوان یک سیستم باز در نظر می گیرد، سیستمی که نسبت به تغییرات رو به رشد از سازگاری بیشتری برخوردار است و نسبت به مسائل آن پاسخگو باشد. در نظر مک لالین فرایند سیستمی حاکم بر شهر، بر سیستم برنامه ریزی و نظام تصمیم گیری اثر گذار است… پاسخگویی، تناسب و آینده نگری در حاکمیت شهری (بر خلاف حکومت شهری) توانایی برخورد موثر با مسائل جاری و پیش بینی رویدادها، نه تنها به شبکه های سازمانی رسمی بستگی دارد، بلکه مستلزم شبکه های غیر رسمی نیز است.(لطیفی،1378ص19)

 

رویکردهای فضایی و فرابخشی در مدیریت شهری

شهر پدیده ای مرکب است و همانطور که بارها در این تحقیق اشاره شد، شهر از تعامل و ارتباط چند جانبه ابعاد مختلف اقتصادی، اجتماعی، زیست محیطی و… شکل گرفته و تکوین یافته است. شهر نظام بازی است. شهر بیش از آنکه محیطی کالبدی باشد، محیطی اجتماعی است و از شرایط کلی اجتماعی- اقتصادی جامعه متأثر می شود. در واقع مولفه های اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی بر کالبد و فیزیک شهر تأثیر می گذارد. برنامه ریزی در سطح کلان می بایست ملاحظاتی چند بعدی داشته باشد و ابعاد هویتی«جامعه هدف» را شناسایی و در برنامه های خود مدنظر قرار دهد. این ابعاد که عمدتاً در حوزه های اقتصاد، سیاست، اجتماع، فرهنگ و جغرافیا و مانند اینها قرار دارند، می باید در عمل در فضای کالبدی جامعه هدف مورد توجه قرار گیرند. دستیابی به « توسعه ای» موزون، بیش بینی شدنی و «پایدار» که خود متضمن تغییرات اجتماعی است، بدون نگرش فضایی در برنامه ریزی و مدیریت شهری مفهومی ندارد. اما تفاوت موجود بین اهداف برنامه ریزی های فضایی و واقعیت ها به خوبی بیانگر لزوم رعایت الزامات دیگری در تکمیل جریان برنامه ریزی است. اینگونه برنامه ریزی جزء مبانی برنامه ریزی کلان به شمار می آیند.  شهر موجودیتی مستقل از خود ندارد و در تعامل و وابستگی به دیگر عوامل به صورت پدیده مکانی- فضایی عینیت یافته است. برای مداخله در شهر باید به این ابعاد تأثیر گذار در شهر توجه شود و آنرا با توجه به فضای ناظر مد نظر قرار داد. اینک برنامه ریزی و مدیریت فضایی به یک فعالیت وسیع جمعی و همگانی بدل شده است که می باید به عنوان یکی از نهادهای اساسی جامعه در نظر گرفته شود و جایگاه آن در ساختار مدیریت کلان کشور تقویت و تثبیت گردد.(مهدیزاده،1382ص45) همچنین مجموعه های شهری به مثابه نوعی پدیده فضایی و متمایز در سازمان فضایی شناخته می شوند. لذا بحث در خصوص مدیریت آنها نیز در عرصه کلی نظام و مولفه های مدیریت فضایی(شهری، منطقه ای و محلی) به عنوان سیستم فراگیر نظام مدیریت شهری، نقطه آغازین شناخت و تحلیل آن به شمار می آید که می توان تصویری صحیح از مدیریت شهری در نظام مدیریت فضایی به دست آورد.(بوچانی،1385ص13) منطقه گرایی، رویکردی است که در پی شبکه سازی سازمان ها و نهادها و واحدهای حکومتی مستقل از هم در کل منطقه به منظور ایجاد بستری برای سیاست گذاری و اقدام منطقه ای است.(داوری،1383ص35)

 

مدیریت محلی

حکومت محلی، سازمان عمومی است که به موجب قوانین عمومی و یا اساسی یک کشور در قسمتی از خاک آن ایجاد می گردد تا در محدوده ای که مشخص شده، خدماتی را که کاملاً محلی هستند برای ساکنان آن محدوده تامین کند، حکومت محلی دارای محدوده معین، جمعیت معین، سازمان و امتیازهایی لازم برای انجام وظایف محلی می باشد. (سعید نیا،1379ص22) بازگشت به ویژگی های متمایز تاریخی هر جامعه از یک طرف و پرهیز از القاء نسخه های تجویزی توسعه از بالا به پایین در داخل کشور از طرف دیگر، از جمله دست آورد های نگرش توسعه گرایی جدید بود که درآن « هویت محلی » زیر بنای مدیریت محلی و مدیریت محلی ابزار اصلی توسعه پایدار شهری به شمار می رود. در کنش متقابل نمادین افراد یک جامعه، محصول ادراکات ذهنی و همچنین تاریخ و فرهنگ مشترک آنهاست که با انطباق پذیری از محیط بوم شناختی، اجتماعی و اقتصادی توانمندی خاصی را در آنها به وجود می آورد که لازمه اصلی چیره شدن بر مشکلات و معضلات خاص آن جامعه است و عقلانیت یکه تاز و عامرانه هیچگاه سنخیت و هم گونی با بافت حاکم بر این جامعه را ندارد، بنابراین هویت محلی، مبنای اصلی محلی گرایی اداره محلی امور جامعه در قالب عنوان « مدیریت محلی» است واژه هایی که در بطن آن تمرکز زدایی، خود گردانی، مشارکت محلی، مشروعیت محلی، توسعه محلی، خود اتکایی محلی و جزء اینها نهفته است. (شفیعی،1379صص37و38) اجرای سیاست های دولت مرکزی بدست مقامات محلی و به شرط انطباق با نیازها و شرایط محلی باعث استقلال عمل ساکنان محل می شود. در چنین شرایطی است که نیاز به بوروکراسی عریض و طویل کاهش میابد و هویت محلی و گروهی موجبات تنوع، تکثر و ایجاد علقه های جمعی را فراهم می سازد و اصل« کوچک زیباست» در قالب حکومت محلی و شوراهای محلی متجلی می گردد. کارایی نهادهای حکومت محلی بستگی به مشارکت فعال مردم در اداره امور محلی، استقلال مالی و خودکفایی، داشتن ضوابط و مقررات روشن، اختیارات گسترده و منفک از سایر نهادها دارد. در چنین شرایطی ساکنان شهر آن را متعلق به خود احساس می کنند و بر این تصور خواهند بود که بافت و کالبد شهر، مدیران شهر و نظایر آن بر طبق خواسته های آنها انتخاب شده است.(همان ص40) اصل اساسی در حکومت های محلی و از جمله شهرداری ها این است که مردم همان محل با مشارکت و همفکری یک دیگر و حتی المقدور با استفاده از منابع و امکانات محلی نسبت به تأمین خدمات عمومی و نیز عمران و آبادی محل در چارچوب قانون اقدام نمایند. (نجاتی حسینی،1381ص118)

 

مديريت شهري در جهان سوم

رشد سریع در کشورهای روبه توسعه مشکلات عمده اجتماعی ،اقتصادی وفیزیکی پدید آورده است.افزایش فقر در شهرها ،دسترسی ناکافی به مسکن و خدمات اصلی شهری بیگانگی شهروندان از هم ایجاد زاغه ها ومسکن غیرقانونی ،سیستم حمل ونقل ناکافی ونارسایی امکانات شهری از مهترین چالش های اساسی امروز در شهرهای در حال توسعه می باشد.(ضیافتی:1385، 32).ریشه ای ترین مسئله مبتلا به شهرها در دوران معاصر بویژه جهان سوم تمرکز فزاینده،جمعیت درشهرها وگسترش فیزیکی شدید محدوده های شهری است .درنتیجه این روندشهرنشینی دنیای معاصر بویژه درجهان سوم دچار مشکلات جدی است.مدیریت شهری دراین کشورها با چالش های عمده ای روبرو هستند.مسایلی شامل فقر شهری ،کمبود تاسیسات وخدمات شهری، موج گسترده مهاجرت وتخریب محیط زیست شهری مهترین مشکلاتی که گریبان مدیریت شهری جهان سوم راگرفته است.جدول زیرمهمترین مسایل پیش روی مدیریت شهری را درجهان سوم نشان می دهد.

 

زمینه مطالعاتی مسایل کلان واصلی مسایل خرد
 

 

 

مسایل محیطی-کالبدی

 

 

سطح پایین توسعه فرهنگی –اجتماعی

–        سطح پایین مشارکت شهروندان در اداره شهر

–        سطح پایین مشارکت پذیری سیستم مدیرت شهری

–        بی اعتمادی فرهنگی واجتماعی شهروندان به سیستم مدیریت

–        غلبه افراد یا فرد بر قوانین و مقررات

–        غیر قابل اعتماد شدن و عدم کارایی شیوه های مبتنی بر دموکراسی و انتخابات

 

تعارضات سیاسی و ساختاری نظام حکومتی و مدیریت شهری عدم تمرکز گرا

–        تعارض وتمایلات مرکز گرای حکومت مرکزی با تمایلات استقلال طلبانه و گریز از مرکز مدیریت شهری

–        تعارض تمایلات کنترل مرکزی و انتصابی دولت با تمایلات انتخابی و دموکراتیک مدیریت شهری و اعمال نفوذ دولت برای هدایت و کنترل عناصر انتخابی

–        عدم رسمیت جدی و نامفهوم بودن سیستم مدیریت شهری در سیستم کلان مدیریت جامعه

 

 

مسایل سازمانی و تشکیلاتی

 

تعارض ماهیت مدیریت شهری محلی و مدیریت شهری عدم تمرکز گرا

–        تعارض ماهیت چند بخشی و میان بخشی مدیریت شهری با نظام بخشی تشکیلات دولت مرکزی

–        تعارض روابط افقی –جغرافیایی مدیریت شهری با روابط عمودی و سلسله مراتب سازمان های دولت مرکزی

نا مشخص بودن تشکیلات و روابط بین سازمانی مدیریت شهری –        دقیق نبودن تقسیم کار وظایف برون سیستمی در ارتباط با مدیریت شهری

–        نامشخص بودن میزان مسئولیت قانون مدیریت شهری در قبال مراجع ذیصلاح

–        نامشخص بودن ونیز عدم کارایی مراجع حل اختلاف مدیریت شهری با سازمان های مرتبط

نامشخص بودن تشکیلات و روابط درون سازمانی مدیرت شهری –        نامشخص بودن عناصر سیستم و حوزه وظایف و اختیارات آنها

–        نا مشخص بودن روابط بین عناصر

 

 

 

نامشخص بودن تشکیلات و روابط درون سازمانی مدیرت شهری –        نا مشخص بودن جایگاه و مسئولیت شهرداری به عنوان عنصر اجرایی اصلی سیستم
مسایل سازمانی و تشکیلاتی

 

 

 

 

 

 

 

خلاء قوانین ضروری برای مدیریت شهری

نا هماهنگی و تعارض قوانین شهری با سایر قوانین

–        خلاء قوانین مناسب و کافی و یا پوشش کافی مرتبط با موضاعات شهری

–        عدم کارایی اغلب قوانین شهری موجود در ارتباط با نیاز های متحول زمان

–        تعارض قانونی و وجود استثنائات متععد در آنها

 

کمبود وخلاء نیروی انسانی متخصص

 

عدم کارایی نیروی انسانی موجود

–        کمبود مراکز آموزش عالی و تخصصی مدیریت شهری

–        عدم جذب متخصصین موجود به سیستم های مدیریت شهری به علت عدم جذب همه جانبه آنها

–        ناهماهنگی آموزش های تخصصی ارائه شده با واقعیات موجود و ناتوانی انها برای ایجاد ارتباط کارآمد

–        استفاده از مشاوره های مرکز نشین و عدم کارایی آنها در حل مسایل به خاطر دور بودن از واقعیات

–        سطح پایین مشارکت شهروندان در اداره امور شهر

 

 

 

مسایل اقتصادی و مالی

 

نرخ پایین بهره وری منابع مالی و اقتصادی

عدم پوشش و بهره گیری کامل از تمام منابع توسعه شهری

ضعف بنیه مالی و درآمدی سیستم و انعطاف پذیری کم و محدود بودن منابع

–        عدم استفاده از پتانسیل سرمایه گذاری و خدمت رسانی بخش خصوصی

–        عدم استفاده از پتانسیل خدمات رسانی و خود سرویس دهی گروه ها و مجتمع های محلی

–        عدم استفاده از پتانسیل اقتصادی –مالی ناشی از توسعه فیزیکی و اقتصادی شهر به علت ضعف روابط میان برنامه ریزی فیزیکی و برنامه مالی واقتصادی

جدول شماره (2-4) تشریح مسایل عمومی سیستم های مدیریت شهری در جهان سوم  ماخذ:رضایی،1383: 57

 

 

 

 

 

در واقع هر شهر امروزی «جهان اول» در دل خود یک شهر جهان سوم دارد که با مشکلات بیکاری،ازدحام،گرسنگی،بیماری،سوءتغذیه و مرگ و میران کودکان به میزان زیاد دست به گریبان است .یک شهر جهان سومی نیز  در دل خود دارای یک شهر پیشرفته است.که دارای کلاس جهانی،تکنولوژی سطح بالا،ارتباطات جهانی،شرکت های فرا ملیتی و پسانوگرایی است(نجاتی:1381، 37).در حل مشکلات مدیریت شهری جهان سوم اقدامات فراوانی از سوی سازمان های بین المللی ونظریه پردازان شهری داخلی و خارجی صورت پذیرفته است شاید مهترین برنامه ای که در این زمینه صورت گرفته است برنامه سازمان ملل متحد در مورد مدیریت شهری با عنوان(UMP) می باشد این برنامه توسط سازمان ملل (UNDP) و بانک جهانی بنیان شده است UMPتلاش می کند تا سیاست ها و ابزارهای مناسب برای تامین اعتبار مالی،بهبود روش اداره شهرداری،مدیریت زمین ،مدیریت زیر ساخت ها ،مدیریت محیط شهری و کاهش اختلاف منطقه ای در شهر معرفی کرده است و به کار گیری آنها را تشویق کرده است. (همان منبع:105) برنامه مدیریت شهری سازمان ملل پاسخ مستقیمی به چالش های شهری جهان سوم است. اغلب نگرش های مرسوم به این مشکلات بر فقدان درک عواملی که رشد شهری را متاثر می سازد،بنیان نهاده شده است.از دیگر اقدامات بین المللی در این زمینه مصوبات اجلاس سکونتگاه های انسانی (HABITAT 2)  که در سال 1996 در استانبول برگزار شد می باشد در کنفراس استانبول 5حوزه اصلی را برای وظایف نظام مدیریت شهری ومحدوده فعالیت های ارکان اصلی آن تشکیل می دهند .این 5حوزه عبارتند از 1- مدیریت زمین شهری 2- مدیریت  زیر ساخت های شهری 3-مدیریت امور مالی شهرداری 4- مدیریت محیط زیست شهری 5- کاهش فقر شهری در مجموع مقصود برنامه ریزی مدیریت شهری در جهان سوم تقویت شهرهای کوچک و میانی در جهت نیل به توسعه انسانی شامل رشد اقتصادی،کفیت محیطی،و کاهش فقر می باشد.برنامه ریزی مدیریت شهری توسعه سیاست ها و اقدامات مناسب را در زمینه های تامین منابع مالی و اداره شهرداریها ،مدیریت زمین وکاهش فقر تشویق می کند.در واقع ،دستیابی به برنامه ریزی و مدیریت کارامد در شهرهای جهان سوم مستلزم تامین پیش شرط هایی است که بدون وجود آنها هرگونه برنامه ریزی ومدیریت به اهداف مطلوب خود نخواهد رسید.مهمترین این پیش شرطها عبارتند از:

  • ایجاد نظام برنامه ریزی و مدیریت در سطوح مختلف ملی،منطقه ای و شهری
  • ایجاد قوانین و اهرم های لازم برای حفظ منافع جمعی،عدالت و محیط زیست
  • تقویت نهاد های مدنی و حرفه ای در توسعه و عمران شهری
  • تاکید بر امکانات واقعی ،شرایط بومی و نیاز های محلی
  • تاکید بر طرح های کوتاه مدت ،انعطاف پذیر و هماهنگ

با توجه به تغییرات وسیعی که در عرصه سیاسی و اقتصادی جهان در دو دهه اخیر،به ویژه کاهش نفوذ دولت ها بزرگ ،دوام صلح و گسترش دموکراسی و نزدیکی ملل،زمینه های رشد برنامه ریزی ملی و مستقل در کشورهای در حال توسعه به طور نسبی افزایش پیدا کرده است.در این راستا،سمت و سوی برنامه ریزی و مدیریت شهری نیز پیش از پیش به سمت برنامه ریزی راهبردی و توسعه پایدار متمایل شده است که در ذات خود معطوف به رعایت ویژیگی های بومی ،حفظ منافع ملی و محلی و تقویت مشارکت عمومی است. (مهدیزاده:1385، 238و239)

 

کلیدواژه : مدیریت شهری
ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

توسط
تومان

تماس با ما

شماره تماس

برگشت به منوی تماس ها

اتصال به واتساپ

برگشت به منوی تماس ها

اتصال به تلگرام

برگشت به منوی تماس ها

برگشت به منوی تماس ها

برگشت به منوی تماس ها

برگشت به منوی تماس ها