سبد خرید
0

هیچ محصولی در سبد خرید نیست.

مهمترين نظريه پردازان و شاخص های موثر در تقویت پیاده مداری

مهمترين نظريه پردازان و شاخص های موثر در تقویت پیاده مداری

کاشاني جو (1389)، در جدولي به دسته بندي مهمترين نظريه پردازان با تاکيد بر حرکت در فضاي شهري و گسترش پياده مداري پرداخته است.

جدول شماره11، نظريه پردازان و مفاهيم موثر بر پياده مداري، (کاشاني جو، 1389)

  نظريه پرداز سال عنوان متن / نظريه  مفاهيم کليدي
1 توني گارنيه 1917 شهر صنعتي حفاظت آب و هوايي پياده‌ها، عبور پياده‌ها از درون فضاهاي سبز
2 اشپراي رگن 1960 معماري شهرک و شهرک‌ها پياده روي ايجاد کننده بيشترين سطح تماس با يک مکان شهري
3 هالپرين 1968 نيويورک،مطالعه اي بر کيفيت، شخصيت ويژه و معناي فضاي باز درطراحي شهر اولويت حرکت پياده در فضاي شهري، افزايش کيفيت پياده روي
4 ادموند بيکن 1968 طراحي شهرها نظام‌هاي حرکتي عامل پيوند دهنده کل شهر، حرکت پيوسته عامل تجربه فضا
5 هيليير 1996 تحليل چيدمان فضا ارتباط ميان حرکت (عمدتا پياده) و وضعيت فضاهاي شهري
6 مايکل اي آرث 1999 نوپياده گرايي تمرکز بر کاهش يا حذف اتومبيل در فضاهاي شهري

 

با مطالعه آثاري از جيکوبز(1961 )، کوين لينچ (1981 )، ويوليچ ( 1983)، يان بنتلي (1990)، کلمن (1987)، الن جيکوبز و اپليارد (1987) و مدل‌هاي ارائه شده گلکار (1390)، کانتر (1977) و مدل طراحي شهري تيبالدز ( 1385)، مي‌توان چند عنصر اصلي و مهم را به منظور  بررسي مولفه‌هاي تاثيرگذار بر کيفيت فضاهاي شهري از جمله پياده راه‌ها استخراج نمود.

سرزندگي:

سرزندگي يکي از ملاک‌هاي مهم در کيفيت پياده راه محسوب مي‌شود که  شايد بتوان تنوع و فعاليت پذيري را به عنوان دو مولفه تاثير گذار در آن دانست. از نظر پاکزاد (1386) يکي از راه‌هاي رسيدن به تنوع، به کارگرفتن نمادهاي شهري‌اند که برگرفته از کالبد موجود و ارزش‌هاي بافت تعريف مي‌گردند‌، که به خوانايي مسيرافزوده و آن را به نماد تبديل مي‌کند. از ديگر عوامل سرزندگي ايجاد کاربري‌هاي متنوع و متناسب با هر سکانس پياده راه‌ها، استقرار کاربري‌هاي خدماتي که تداوم حضور شهروند را درپي دارد و همچنين استقرار کاربري‌هاي اوقات فراغت، تنوع مبلمان در طول مسيرو هماهنگي روشنايي مسير بدنه‌ها و تاکيد روشنايي روي عناصر و بناهاي شاخص مي‌باشد. در اين راستا، فعاليتهاي اختياري و تفريحي، نيز مي‌تواند به ميزان تنوع و سرزندگي اين فضاهاي شهري بيفزايد.

نفوذپذيري:

طراحان شهري چون ؛ تيبالدز (1988)، يان بنتلي و همکارانش (1990)،  گرين (1992)،  برايان گودي (1993)،‌هاتن و‌هانتر (1994) و نلسن در سال 1994، دسترسي و نفوذپذيري در فضاهاي شهري را به عنوان اصلي مهم در افزايش کيفيت طراحي در فضاهاي شهري مي‌دانند و اين نفوذپذيري را به معناي تامين دسترسي (ارتباط فيزيکي) و ارتباط بصري با نقاط مختلف شهر معرفي مي‌کنند.  آلن جيکوبز و اپليارد (1993)، فضاهاي شهري را با عنوان ” محيطي براي همه ” معرفي کرده که سهولت دسترسي به آن را به عنوان يکي از ملاک‌هاي مهم در طراحي شهري خوب معرفي مي‌کند.  بنابراين، شبکه حرکت (جابه جايي و حمل و نقل) از عوامل ساختاري بسيار موثر و با اهميت در شکل گيري و توسعه کالبدي شهر و ارتباط بين کاربري‌ها، مراکز و مناطق شهري است. فضاهايي مي‌توانند به مردم قدرت انتخاب دهند که براي آنها قابل دسترسي باشند. نفوذپذيري در بافت‌هاي شهري، حدي از قدرت انتخاب است که يک محيط اين امکان را فراهم مي‌آورد تا مردم از طريق آن، از مکاني به مکان ديگر بروند. نفوذپذيري در بافت‌هاي شهري به تعداد راه‌هاي بالقوه اي که براي عبور از نقطه اي به نقطه ديگر در نظر گرفته شده است، بستگي دارد. مکان مشتمل بر بلوک‌هاي کوچک، راه دسترسي بيشتري نسبت به مکانهايي که صرفا از يک بلوک بزرگ تشکيل شده اند، دارند و اين همان نکته ايست که جيکوبز (1961) ، با عنوان استفاده از بلوک‌هاي شهري کوچکتر، به منظور افزايش نفوذ پذيري فضاهاي شهري معرفي مي‌کند.

از آنجا که نفوذپذيري، يکي از عوامل اساسي در دستيابي به مطلوبيت است، بايد در اولين مراحل طراحي پياده راه مورد توجه قرار گيرد.(عباس زاده، 1390، 4) به منظور رسيدن به نفوذپذيري در مسير پياده راه، ايجاد امکان رابطه متقابل بصري بين مسير و بدنه  ضروري مي‌باشد. محور پياده بايد تا حد امکان بدون اختلاف سطح و مانعي، کليه فعاليت‌ها و کاربري‌هاي متنوعي که در مقطع خيابان يعني نزديک ترين مکان در خط ديد وجود دارند را به هم متصل کرده و با ايجاد تمايزات بصري، وحدت و پيوستگي مسير را القا کند (تيبالدز، 1992)

دسترسي در قالب‌هاي مختلفي بيان مي‌شود (مثل دسترسي به افراد، دسترسي به فعاليت‌ها‌، دسترسي به کالا‌ها و منابع، دسترسي به اماکن و اطلاعات)( به نقل از عباس زاده ؛1390) بنابراين، فضاهاي شهري بايد داراي اتصال و ارتباط فضايي مستحکم و به نوعي زمينه ساز و پشتيبان بروز فعاليتهاي شهري مستمر در مقياس عملکردي پياده باشند.

خوانايي:

در فضاهاي شهري، نشانه گذاري‌ها با ايجاد تفاوت دراشياء و رفتارها و ذهنيت‌ها سبب “خوانايي” و”قرائت پذيري” (به اصطلاح لينچ) مي‌گردند و مي‌توانند صحنه را به شکل ثابت، نيمه ثابت و يا با پويايي کامل درآورند. مهمترين مفهوم ازنظر لينچ، مفهوم خوانايي است و به اين معني است که بتوان به آساني اجزاي شهري را شناخت و بتوان آن‌ها را در ذهن، درقالبي به هم پيوسته به يکديگر ارتباط داد. در واقع لينچ شکل شهر را مانند متني فرض مي‌کند که بايد بتوان آن را خواند يا خوانايي را به آن برگرداند. اين”خوانايي” بايد به شهرنشينان کمک کند تا خود را درفضا باز يافته و در آن احساس ايمني کرده و بتوانند کالبد خود را درآن هدايت کنند.

خوانايي يک فضا، به اين معناست که مردم تاچه حد مي‌توانند به فهم يا درک مکان نائل شوند. (بنتلي و همکاران، 1382) پياده رو‌ها عرصه‌هايي عمومي‌اند که مي‌توانند گزينه‌هاي متنوعي را براي ارتقاي کيفيت زندگي به مردم ارائه دهند. اما مردم، زماني مي‌توانند از گزينه‌هاي ارائه شده، بهره گيرند که بتوانند سازمان فضايي و آنچه که در آنجا مي‌گذرد را درک کنند. پرداختن به وجه عيني منظر در پياده راه آن را به محيطي خوانا و واجد کيفيت تبديل خواهد کرد. پاکيزگي و زيبايي در محيط پياده راه امکان حضورپذيري و استفاده از فضاي آن را افزايش خواهد داد و در انتها پياده راه بايد با ايجاد احساس نظم بين اجزا، آن را به عنوان فضايي متناسب به بيننده عرضه کند ؛ بنابراين بايد پياده راه واجد کيفيت تناسبات بصري باشد.

ايمني و امنيت:

حضور فعال مردم در شهر از عوامل افزايش امنيت در فضاهاي شهري است که در صورت نبود آن، کيفيت شهر، افت کرده و معناي شهريت از بين مي‌رود. در پياده راه‌ها، شهروند بايد در مقابل خودرو و موتور سيکلت ايمن بوده و تردد اينگونه وسائل کنترل شود. جان لنگ در مدل نياز‌هاي انساني، امنيت را به عنوان يکي از نياز‌هاي اساسي در مرتبه دوم تقسيم بندي اش جاي ميدهد و جان اشتون نيز از صاحب نظران بين المللي شهر سالم، امنيت را يکي از کيفيت‌هاي غير قابل جايگزين در ايجاد يک شهر سالم، مورد اشاره قرار مي‌دهد(عباس زاده، 1390، 35). پنج ويژگي عام براي محيط‌هاي امن و ايمن عبارتند از (صالحي، 1387):

  1. دسترسي و جابجايي آسان
  2. ساختار مناسب براي فعاليتهاي مختلف
  3. امکان نظارت و اشراف براي عموم
  4. وجود تسهيلات حفاظت فيزيکي و امنيتي
  5. جاري بودن فعاليتهاي انساني

تعاملات اجتماعي:

مي‌توان يکي از کارکرد‌هاي اصلي فضاهاي عمومي‌شهري را، تقويت سرمايه اجتماعي افراد تعريف کرد. حدود 35 تعريف مشخص براي سرمايه اجتماعي وجود دارد، که دولت آبادي (1389) به جمعبندي اين تعاريف پرداخته  و سرمايه اجتماعي را اينچنين تعريف مي‌کند: تعاملات اجتماعي که ميان افراد براساس هنجارهاي اجتماعي شکل مي‌گيرد و منجر به اعتماد ميان کنشگران اجتماعي مي‌شود. اين تعاملات در شبکه‌هاي اجتماعي رخ داده يا منجر به توليد شبکه‌هاي اجتماعي مي‌شود و نهايتا باعث رسيدن به اهداف مشترک کنشگران مي‌گردد. (دولت آبادي، 1389) افرادي چون آرو، معتقدند سرمايه اجتماعي چيزي جز “تعاملات اجتماعي” نيست. سرمايه اجتماعي، از هزاران کنش روزانه‌اي که بين مردم وجود دارد، آفريده مي‌شود و به وجود مي‌آيد. اين کنش‌ها در فضا و مکان‌هايي چون عرصه‌هاي عمومي‌که امنيت و يا حس تعلق و يا دسترسي به آن براي افراد ممکن باشد، شکل مي‌گيرند. فضاي عمومي‌شهري، آن بخش از فضاي باز همگاني بيروني را در برمي‌گيرد که در آن تعاملات اجتماعي رخ مي‌دهد و لينچ دراين باره مي‌گويد: در اين فضا فرصت آن وجود دارد که برخي مرزهاي اجتماعي شکسته شوند و برخوردهاي از پيش تدوين نيافته به وقوع بپيوندند و افراد در يک محيط اجتماعي جديد با هم اختلاط يابند.(به نقل از مسعود؛ 1389) در اين تعريف، سه ويژگي اصلي براي فضاي شهري، مشخص شده است: 1. باز بودن  2. همگاني بودن   3. داراي تعاملات اجتماعي بودن. بنابراين فضاي شهري را به عنوان فضايي مي‌توان در نظر گرفت که حداقل يک طرف آن باز بوده و فرصت حضور براي همه افراد جامعه به طور يکسان وجود دارذ و از همه مهمتر هم بايد داراي تعاملات اجتماعي باشد و هم مقوم و زمينه ساز اين تعاملات اجتماعي است. پياده راه‌ها محل حضور همه شهروندان و مشارکت آنان در زندگي جمعيشان مي‌باشد. اين فضاها در مقياس همه شهر عمل کرده و مي‌بايست پذيراي گروه‌هاي مختلفي از شهروندان باشد. دراين فضا، شهروندان در يک رابطه تعاملي با يکديگر، با هم بودن را آموخته و براي ارتقاي حيات جمعي مي‌کوشند (پاکزاد، 1386)

بنابراين، پياده راه‌ها، با وجود امنيت و تنوع کاربري و سرزندگي بالا و از طرفي با داشتن تفاوت بارز با ديگر نقاط شهري به لحاظ فضاهاي مکث، توقف و فراغتي ، مي‌توانند عامل مهمي‌در حضور مردم و در نتيجه برقراري تعاملات اجتماعي بيشتر باشند.

خاطره جمعي

خاطره جمعي، خاطره وقايع و رويدادهاي تجربه شده به وسيله فرد در چارچوبي اجتماعي و در تعاملي دو سويه ميان فرد و گروه از طريق به ياد آوردن افراد، اشياء، مکان‌ها و تجربيات و با استفاده از سازو کارهاي تداعي معاني است. به عبارت ديگر ” خاطره جمعي به معناي خاطرات مشترک ميان گروه‌ها و جوامع است ” (به نقل از آزاد، 1391). در عرصه شهرسازي، خاطره جمعي از دهه 1970 به اين سو و در نتيجه به کارگيري نابجاي پيشنهادهاي منشور آتن و تبعات آن مورد توجه قرار گرفت. افرادي همچون آلدو روسي، کريستين نوربرگ، شولتس، کوين لينچ، کريستوفر الکساندر، والتر بنيامين و کريستين بوير( تاريخ شناس شهري) هريک به بيان جنبه‌هاي گوناگون ارتباط خاطره جمعي با مکان و هويت پرداخته اند. لينچ (1376) مکان‌ها را تکيه گاه مناسبي براي احساسها، ارزشها و خاطرات شخصي مي‌داند. بنابراين ارتباط نزديکي ميان مکان و رويدادها وجود دارد ؛ مکان زمينه وقوع و تجربه رويدادهاست. ‌هالبواکس نيز معتقد است ؛ “هيچ خاطره مجزا از چارچوبي فضايي که به عنوان مرجع حفظ و بومي‌کردن خاطرات مرتبط با رويداد‌ها تلقي مي‌شود، وجود ندارد “(پرتوي؛ 1390، 20). از ديدگاه‌ هالبواکس، خاطره نيازمند چارچوبي براي شکل گيري و يادآوري است، او فضاهاي شهري را چارچوب خاطرات جمعي معرفي مي‌کند. در يک بيان کلي، مکان به عنوان چارچوبي فضايي نه تنها زمينه وقوع رويداد و خاطره را فراهم مي‌کند، بلکه به حفظ خاطرات جمعي مي‌انجامد. وقوع رويداد در يک فضا، به شکل گيري تصاوير فضايي ذهني براي اعضاي گروه مي‌انجامد. ازديگر سو اين رويداد به فضا معنا بخشيده و آن را به مکان تبديل مي‌کند. حال براي اينکه اين مکان تثبيت شده و به حيات خويش ادامه دهد، نيازمند رجوع مجدد گروه است. گروه نيز در صورتي به مکان مراجعه خواهد کرد که مکان تداعي کننده خاطرات جمعيش باشد. رجوع مجدد گروه به فضاهاي شهري، زمينه ساز وقوع رويدادهايي تازه مي‌گردد که در آن، فضاي وقوع خاطره بايستي انعطاف پذير بوده و در عين تطابق با تغييرات ناشي از زمان و رويدادهاي تازه، آثار به جا مانده از گروه‌ها را در خود به گونه‌اي محفوظ نگه دارد. تنها دراين صورت است که فضاي شهري به مکاني خاطره‌اي براي تمامي‌نسل‌ها و گروه‌ها تبديل خواهد شد.

 

 

عدالت اجتماعي

عدالت اجتماعي در شهر،  يعني حفظ منافع گروه‌هاي مختلف اجتماعي به طور عام و گروه‌هاي هدف به طور خاص به وسيله ي توزيع بهينه منابع شهري، درآمدها و هزينه‌ها است (مرصوص، 1382؛22). ديويد ‌هاروي عدالت اجتماعي و فضايي درشهر‌ها را تخصيص عادلانه‌ي منابع و امکانات شهري مي‌داند که بتواند به گونه اي هدايت شود که افراد با حداقل شکاف و اعتراض نسبت به حقوق خود مواجه باشند و نيازهاي جمعيتي آنان در ابعاد مختلف برآورده گردد (هاروي، به نقل از موسوي؛1391)  بنابراين از جمله عواملي که بايد در جهت اجراي عدالت اجتماعي و همراه با عدالت فضايي در برنامه ريزي شهري رعايت کرد،  توزيع و امکان دسترسي مناسب به خدمات شهري و استفاده صحيح از فضاهاست. در اين خصوص کاربري‌ها و خدمات شهري عوامل موثري هستند که با ارضاي نيازهاي جمعيتي، افزايش منافع عمومي‌و توجه به استحقاق و لياقت افراد مي‌توانند با برقراري عادلانه تر، عدالت اجتماعي و اقتصادي و فضايي را در نواحي شهري برقرار کنند ؛ بنابراين توزيع نامناسب خدمات شهري و عدم دسترسي به آن،  نه تنها مي‌تواند در برهم زدن جمعيت و عدم توازن آن در شهر بينجامد ؛ بلکه فضاهاي شهر را متناقض با عدالت از ابعاد اجتماعي و اقتصادي شکل دهد.

با بررسي مولفه‌هاي تاثيرگذار بر کيفيت فضاهاي شهري از جمله پياده راه‌ها، مي‌توان به خوبي نکات اصلي و ضروري که در ايجاد هرنوع تغيير در پياده راهها بايد مورد توجه قرار گيرد، را دريافت و نکته مهم، توجه به حضور عابر پياده به عنوان جايگزين تسلط سواره و همچنين حفظ جذابيت محيط به منظور افزايش حضور اوست. مي‌توان گفت پياده راه‌ها، محل حضور همه شهروندان و مشارکت آنان در زندگي جمعي شان مي‌باشد. اين فضاها، در مقياس همه شهر عمل کرده و پذيراي گروه‌هاي مختلفي از شهروندان مي‌باشند و علاوه بر نقش ارتباطي و دسترسي، مکاني امن و راحت براي تماس اجتماعي، گردش و تماشا و… فراهم مي‌آورند. در اين راستا، کاربردهاي پياده راه‌ها از ديد انديشمندان به شرح زير مي‌باشد: پياده راه ابزاري براي بهبود اقتصاد شهري، سلامت اجتماعي و کيفيت زيست محيطي محسوب مي‌شود. به تعبيري ديگر پياده راه‌ها در فضاي شهري، مکان‌هايي براي تقويت ارتباطات، فعال بودن حواس غير بصري، درک محيط از طريق حواس و تجديد حيات مدني مراکز شهري مي‌باشد (عباس زاده، 1389). اين مکان‌ها در دراز مدت به فضاهايي به منظور ايجاد حس مکان و امنيت محيط و عابرين پياده، ايجاد حس مشارکت و حضور فعال افراد و گروه‌ها در تصميم گيري،اجرا، حس مسئوليت و وابستگي بيشتر به محيط تبديل شده اند (فرزبود، 1384). به عقيده پاکزاد (1386)، پياده مدار بودن فضا مي‌تواند زندگي و سرزندگي را به مناطق مرکزي شهر آورده و مردم را تشويق به حضور داوطلبانه در شهر کند که اين امر باعث ارتقاي سطح اقتصادي، اجتماعي، بهداشتي و نيز بهبود کيفيت زيست محيطي منطقه و يا شهر مي‌شود. در پياده راه‌ها، آزادي عمل انسان پياده براي توقف، مکث، تغيير جهت و تماس مستقيم با ديگران بسيار زياد است.از اين رو شهروندان به تدريج به حضور در شهر و انجام فعاليت‌هاي مدني عادت کرده و زمان بيشتري را، در مهم ترين مکان‌هاي عمومي‌يک شهر، به تعبير جيکوبز(1992) مي‌گذرانند.

کلیدواژه : پیاده مداری
ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

توسط
تومان

تماس با ما

شماره تماس

برگشت به منوی تماس ها

اتصال به واتساپ

برگشت به منوی تماس ها

اتصال به تلگرام

برگشت به منوی تماس ها

برگشت به منوی تماس ها

برگشت به منوی تماس ها

برگشت به منوی تماس ها