سبد خرید
0

هیچ محصولی در سبد خرید نیست.

تقسيم بندي فضاهاي شهري

تقسيم بندي فضاهاي شهري

در زمينه تقسيم بندي فضاهاي شهري، فکوهي (1389)، فضاهاي شهري را به لحاظ جغرافيايي به دو بخش مرکز و پيرامون تقسيم مي‌کند. در اين تقسيم بندي، مرکز به بخشي از شهر اطلاق مي‌شود که داراي بالاترين ميزان تراکم در ارتباطات شهري باشد. اين تراکم را مي‌توان در فراواني مطلق ارتباطات و مبادلات، از جمله مبادلات اقتصادي، و همچنين در کوتاه بودن و کم فاصله ترين شکل زماني و مکاني براي انجام اين مبادلات مشاهده کرد. وجود چنين هسته اي سبب مي‌شود که تمرکز ثروت و قدرت خود را از طريق وجود فضاهاي اداري – دولتي و خصوصي مانند بانکها، وزارتخانه‌ها، فضاهاي مديريتي و اطلاع رساني در مرکز شهر متبلور سازند. جذابيت مرکز شهر، موجب افزايش جمعيت آن و بالا رفتن قيمت زمين در آن مي‌شود. مرکز شهر به دليل تراکم  و پويايي بالا و تجمع  ارتباطات و مبادلات از سراسر نقاط شهر در آن، از بهترين زمينه‌هاي تحقيقات انسان شناسي شهري به حساب مي‌آيد.

چرمايف و الکساندر، (چرمايف و الکساندر، 1376) از معماران و نظريه پردازان معاصر، در دسته بندي ششگانه خود از فضاهاي شهري، از ميادين، پارک‌ها، جاده‌ها و شاهراه‌ها، به عنوان فضاهاي عمومي‌شهري ياد مي‌کنند.

در تقسيم بندي ديگري، فضاهاي شهري به دو دسته فضاهاي شهري حرکتي و  فضاهاي شهري با امکان مکث و حضور تقسيم مي‌شوند (پارسي، 1390) که در فضاهاي قابل مکث، زمينه شکل گيري فعاليت اجتماعي بيشتر است. دسته اول، خيابان‌ها، ميادين ترافيکي و کوچه‌ها و دسته دوم شامل پياده راه‌ها، ميادين غير ترافيکي و حتي فضاهاي سرپوشيده بزرگ است.

پس از اشاره کوتاهي به تقسيم بندي‌هاي موجود درباره فضاهاي شهري، لازم است به چگونگي تبلور اين فضاها دربافت تاريخي ايران بپردازيم: اسماعيليان (1391)، طي مقاله اي به جمعبندي نظريات متخصصين در خصوص نوع و چگونگي تبلور فضاهاي شهري در بافت تاريخي ايران پرداخته  است.  جمعبندي اين نتايج در جدول شماره 4 نشان داده شده است که طبق آن، فضاهاي شهري از گونه‌هايي چون ميادين، خيابان و بازار تشکيل شده که آنها را در بخش گونه فضايي بيان مي‌کند. درستون مربوط به تبلور کالبدي به چگونگي ترکيب فضاها جهت تشکيل ساختار فضايي بافت از ديدگاه کارشناسان اشاره مي‌کند و در بخش آخر نيز به بيان نقشي که هر نوع از فضاهاي شهري در استخوان بندي بافت ايفا مي‌کرده اند،  مي‌پردازد. آنچه جمعبندي اين مطالعات به شکل واضح بيان مي‌کند، وجود دو گونه از فضاي شهري، در ساخت فضايي شهرهاست. فضاهاي شهري پويا که همان فضاهاي ارتباطي مي‌باشند و فضاهاي شهري ايستا که در قالب گره‌ها و ميدان‌ها تبلور کالبدي مي‌يابند.

 

 

جدول شماره 11، ديدگاه متخصصين به ماهيت و چگونگي فضاهاي شهري در بافتهاي تاريخي ايران ؛ منبع: اسماعيليان،1391

صاحبنظران گونه فضايي تبلور کالبدي ماهيت و کارکرد
سلطان زاده راه و ميدان تنوع در سلسله مراتب فضايي فعاليت‌هاي متفاوت به لحاظ کارکردي در سلسله مراتب فضايي متغير است
 

توسلي

ميدان

خيابان

حسينيه

بازار

جزيي جداناپذيراز ساخت فضايي شهر

هماهنگ و واجد نظم

سازمان يافته از طريق ارزش‌هاي بصري

ترکيبي از فعاليت، بناهاي مختلف فرهنگي، اجتماعي، اداري و تجاري
 

صفامنش

راه و ميدان گشايشهاي کوچک و بزرگ در مسير معابر

ترجيح و تنوع ارگانيک

توجه به غلظت بدنه سازي‌ها و معماري فضا

توجه به غلظت بدنه سازي‌ها و معماري فضا
 

نقي زاده

راه و ميدان تنوع در سلسله مراتب فضايي

معابر کمتر محل اطراق بوده و بيشتر جهت رفت و آمد مورد استفاده قرار مي‌گرفته است.

برحسب نوع سلسله مراتب فضايي کارکرد ويژه مي‌يافته اند بن بست‌ها اغلب فضاي اجتماع کودکان و زنان بوده است.

ميدان‌ها محل پاتوق‌هاي محلي بوده است.هر نوع فعاليت و عملکردي بنا به وسعت و شکل و ماهيت،تناسبات و ابعاد خاصي را براي فضاي شهري تعريف کرده است.

پورجعفر فضاهاي توقف

فضاهاي تردد

فضاهاي ارتباطي

فضاهاي داراي ارزش تاريخي و باستاني

کوچه‌ها و گذرها

رعايت نظام و سلسله مراتب

تناسب طول، عرض و ارتفاع در طراحي فضا

ساختار ارگانيک بافت که از ترکيب فضاها حاصل مي‌شده است.

القا حس امنيت به دليل ساختار کالبدي – فضايي بافت

هدايت و کنترل رفتارهاي جاري در بافت از طريق نظام سلسله مراتب

 

همانگونه که از اين تقسيم بندي برمي‌آيد، خيابان و ميادين شهري دو گونه فضايي عمده، در فضاهاي شهري محسوب مي‌شود. همانطور که کرير(1975) و سلطان زاده (1376) نيز،  دو عنصر اساسي در فضاي شهري، را عبارت از ميدان و خيابان مي‌دانند و اين دو را، عناصر اوليه ساخت فضاي شهري معرفي مي‌کنند.

3-3-3  ميدان، فضاي شهري

با مروري کوتاه بر سير تطور تاريخي ميدان از شهرهاي کهن تا کنون، شاهد آنيم که رفته رفته ميدان نقشي موثر در مجموعه اندام‌هاي شهري يافته و تاثيرات زيادي را بر شکل گيري و سازماندهي فضايي شهر نسبت به دوره‌هاي تاريخي مختلف، به انجام رسانده است.  ميدان به عنوان يک فضاي شهري با قابليت حضور و مکث معني دار انسان، يکي از عرصه‌هاي عمومي‌شهر در نظر صاحبنظران معتقد به شهر‌هاي انسان گرا است که بايد همه مولفه‌هاي ذکر شده در آن به خوبي اجرا شده و از قالب ميادين ترافيکي و ارتباطي به در آيد.

براي ميدان ويژگي‌ها و تعاريف مختلفي را مي‌توان مطرح کرد که در زير به نمونه‌هايي از آنها اشاره مي‌کنيم:

  • زوکر[1] مفهوم ميدان را به عنوان جزئي زنده و پويا از شهر، مرتبط با شرايط اجتماعي، اقتصادي و فني در حال تغييرميداند و بر اين عقيده است که ميدان بر خلاف يک تابلو نقاشي و مجسمه، در زماني معين با اخرين حرکت يک قلم بر تابلو نقاشي يا با اخرين تلاش بر پيکر يک مجسمه پايان نمي‌يابد. وي ميادين شهري را به 5 دسته تقسيم مي‌کند: ميدان بسته که فضا در آن محصور شده است. 2. ميدان بارز ( غالب) که فضا در آن، در جهت بناي اصلي جهت داده شده است3. ميدان هسته اي که فضا در آن در اطراف مرکزي شکل داده شده است4.  ميدان گروهي، جايي که وحدت فضايي بکار گرفته شده تا ترکيب بزرگتر شکل داده شود. 5 ميدان بي شکل جايي که فضا محدود نشده است.  (فکوهي: 1389، 238)
  • لوئيس مامفورد [2]، جامعه شناس و برنامه ريز شهري معتقد است: ميدان‌ها، در جوار کليساها

رشد مي‌کردند، زيرا اين جايي بود که شهروندان گرد هم مي‌آمدند… جايي براي داد و ستد و برگزاري مراسم عمومي… در اين ميدان‌ها بود که اصناف براي نمايش‌هاي اسرار آميزشان صحنه برپا مي‌کردند، مسابقات بزرگ در اينجا برگزار مي‌شد، ( ميدان ) نه تنها فقط قلب بلکه نمايشگاه شهر بود… ( Mumford، به نقل از سلطان زاده، 1376)

  • بنابه تعريف لينچ، ميدان “مدل ديگري براي فضاي باز شهريست که بدوا از شهرهاي تاريخي

اروپا گرفته شده اند. در ديدگاه او، منظور از ميدان نقطه تمرکزي براي تحرک در قلب يک بافت متراکم شهريست، عموما سطحش سنگفرش شده، با سازه‌هاي متراکم محصور گشته، با چند خيابان احاطه شده و يا بدان‌ها مرتبط است. به منظورجلب گروه‌هاي مردم جلوه‌هاي برساخته اي

نيز در خود دارد و براي تسهيل ملاقات عموم نيمکت‌ها، آب نما‌ها و سرپناه‌هايي در آن ساخته اند. سبزه و درختکاري‌اش ممکن است قابل يا غير قابل توجه باشد. (Lynch به نقل از اسماعيليان،1391)

در کتاب فرهنگ شهر سازي نوشته رابرت کوان (2008: 213)، ميدان فضايي پياده و سبز به شکل چهار گوش بسته است که تمام يا بخشي از آن توسط ساختمان‌ها احاطه شده است.

  • فکوهي (1389) در کتاب انسان شناسي شهري خود، ميدان را به عنوان يکي از فضاهاي مهم‌وموثر شهري معرفي ميکند که به لحاظ کارکردي، مي‌توان به چهارحوزه تقسيم کرد که طبعا با يکديگر روابطي پويا دارند: فضاي مسکوني، کاري- تجاري، فراغتي، حمل و نقلي. وي از جمله عوامل توفيق ميدانها را، حضوردائم مردم درآن و سهولت دسترسي به آنها ميداند و اشاره مي‌کند که بهترين ميدانها در جهان هميشه آنهايي هستند که به آساني و حتي پياده نيز قابل دسترسي ميباشند. درواقع، ميداني که توسط خطوط پرسرعت ترافيکي احاطه شود و از مسيرهاي پياده جدا شده  باشد،  از ويژگي اساسي حضور دائم انسان محروم ميشود.
  • سلطان زاده (1385 ؛ 86)، فضاهاي باز وسيعي را به عنوان ميدان ياد مي‌کند که داراي محدوده‌اي محصور يا کمابيش معين بودند و در کنار راه‌ها و يا در محل تقاطع آن‌ها قرار داشتند. در کنار اين ميادين، وي ميدانچه‌هايي را مطرح ميکند که فضاهاي ارتباطي درون محله‌هاي مسکوني بودند و در برخي از شهرها مانند تهران قديم، نايين، کاشان و يزد، آن‌ها را تکيه يا حسينيه نيز مي‌خواندند. جالب اين جاست که در کشورهاي غربي هم اين مفهوم براي ميدان اطلاق مي‌شود، به طوري که لينچ ميادين را مکان‌هاي تجمع فعاليت تعريف مي‌کند که در قلب فضاهاي فشرده شهري جاي دارند و به صورت پياده و محصور ميان ساختمان‌هاي پرتراکم در حاشيه خيابان‌ها يا در ارتباط با آن‌ها هستند که باعث جذب گروه‌هاي مختلف مردم مي‌شوند و امکانات لازم را براي تعاملات اجتماعي مهيا مي‌کنند.

سلطان زاده، در کتاب “فضاهاي شهري دربافتهاي تاريخي” به بيان انواع ميادين شهري مي‌پردازد و 13 نوع ميدان را معرفي مي‌کند که از آن جمله ميتوان به ميدان عمومي‌، تجاري، حکومتي، ارتباطي، محله اي، ورزشي، برون شهري،  شهري و ناحيه اي اشاره کرد. سلطان زاده (1389) معتقد است که فضاي اين ميادين به دو گونه، فضاي باز و بسته تقسيم مي‌شود که فضاها و فعاليت‌هاي عمومي‌چون مسجد جامع، بازار، و ادارات در فضاي بسته آن و  فعاليتهايي چون عرضه کالاهاي دستفروشان و محل گفت و گو و ديدار و تماشاي نقالان و…. در فضاي باز ميادين برقرار است. برپايي مراسم و آيين‌هاي مذهبي نيز از ديگر کارکردهاي فضاي باز ميادين شهري محسوب مي‌شود.

ميدان نقش جهان – اصفهان

در جايي ديگر، سلطان زاده، در مورد خصوصيات کالبدي ميادين،  به ترسيم 4 نوع ميدان با اشکال متفاوت پرداخته که شامل: 1. ميدان با جهت خنثي،2.  ميدان با جهت گيري خاص،3.  ميدان مرکزي و 4.  ميادين مربوط به هم، هستند. ميدان مرکزي به عنوان نمونه،   نمايش داده شده است: ميدان مرکزي: ميدان مرکزي توجه به درون دارد، حس تعادل را در اطراف مرکز القا مي‌کند و موجب وحدت مي‌شود. (ميدان امام خميني همدان)

تصويرشماره 32، ميدان مرکزي، (سلطان زاده، 1389،ص 129)

مطالعه شهر از دوران کهن، به خصوص شهر‌هاي ايران بعد از اسلام، تازمانيکه شهر سازي از لحاظ ورود مفاهيم تازه، غريبه و گسستن از ارزش‌هاي گذشته خود قرار نگرفته است، گوياي آن است که همواره ميدان نيز همچون ديگر اندام‌هاي موثر و کارکردي، در حيات جاري شهر، حضوري موثر دارد، به طوريکه ميدان از دوره سلجوقيان به بعد شروع به تثبيت خود کرده و در دوره صفويه به مفاهيم عميق و کارآمدي در معماري و شهرسازي رسيده و در دوران قاجار به نهايت نقش خود دست يافته است، اما رفته رفته نقش مي‌بازد تا جايي که از سالهاي مياني دوره پهلوي هويت خود را از دست داده و در دو دهه اخير نيز در بلاتکليفي مطلق به سر مي‌برد. درکي که  اکنون از ميدان وجود دارد هماني است که در ذهن همگان و به طور يکسان از تقاطع چند خيابان که فضايي در ميانه آن براي تفکيک حرکت سواره پديد آمده و با ترکيبي از پوشش گياهي، آب نما و فواره شکل مي‌گيرد و هيچ ارتباط معقولي با انسان، حرکت انساني، و حضور معني دار انسان برقرار نمي‌سازد. ميدان بدون حضور موثر و امن انسان و به منظوري معين معني خارجي ندارد و حضور انسان در اين فضاي مياني تقاطع‌ها، نه داراي معني است، و نه موثر است و نه امن.ميدان بر حسب ضرورت‌هاي مکاني و زماني نقش و عملکرد‌هاي مختلفي به خود گرفته است. گاهي به صورت مکاني براي عرضه کالا بوده و زماني فضايي حکومتي و ديواني و يا مذهبي داشته است و در دوران معاصر بسياري از عملکرد‌هاي کلاسيک آن به بنا‌ها منتقل شده است و به علت وضيعت و موقعيت فعلي، نمي‌توان عملکرد‌هاي گوناگون اجتماعي دوران گذشته را از آن انتظار داشت. با شکل گيري شهر‌هاي مدرن امروزي، به تناسب وسعت و جمعيت اين شهر‌ها، مي‌توان بيش از يک ميدان مرکزي قائل شد، ميدان‌هايي با اهميت برابر و يا کيفيت‌هاي ويژه که مي‌توانند در وسعت شهر‌ها شکل بگيرند و هريک از نظر نوع و عملکرد متفاوت بوده و ارائه کننده هويت محلات و مناطق مختلف شهر باشند. همچنين ملاحضات کالبدي، گواه بر آنست که الگوي بازار- ميدان سنتي مي‌تواند دگرگون و فراموش شود، چرا که عملکردهاي سنتي ديگر آن اهميت و الويت را نداشته و جاي خود را به الويت‌ها و اهميت‌هاي ديگري داده‌اند. در عمل، کالبد فضايي ميدان مدرن را مي‌توان به سه حيطه (zone) مشخص تقسيم و در شکل گيري هرکدام دقت جداگانه کرد: (ابراهيمي‌؛1388 )

حيطه اول (فضاي آرماني) يا بخش مرکزي ميدان است و به محلي براي نصب يادمان، محوطه سازي تزييني و يا ترکيبي از اين دو اختصاص يافته و حاوي پيامي‌ضمني براي ناظران است. از اينرو ارتباط عابر پياده با اين حيطه عموما بصري و ذهني بوده، و هدفش القاي هويت مفروض، انتقال پيام فرهنگي و برقراري پيوند آرماني بين افراديست که در برخورداري از آن شريک اند. عملکرد غايي و چگونگي شکل بخشي به اين حيطه تابع معيارهاي زيباشناسي و نيز اولويت‌هاي محيطي، سياسي و اجتماعي شهر است. ملاحضات تاريخي و جامعه شناسانه شهري مويد آن است که اهداف طراحي فضاي آرماني درميدان مدرن مي‌تواند اصولي از اين دست را در بر گيرد:

  • ميدان مي‌تواند محل نمايش فرهنگ، نماد جهان بيني و آرمان‌هاي متعالي يک شهر باشد.
  • ميدان مي‌تواند محل نمايش قدرت جامعه و يا اقتدار نظام سياسي حاکم بر يک شهر باشد.
  • ميدان مي‌تواند محل نمايش ثروت، توان اقتصادي و تکنيکي يک شهر باشد.
  • ميدان مي‌تواند محل نمايش قدرت خلاقه، ذوق و درک هنري ساکنان يک شهري باشد.
  • ميدان مي‌تواند محلي براي تبلور و تثبيت اسطوره‌ها و تداوم باورهاي ملي باشد. (بيهقي؛ 1371)

اين در حالي است که ميدان همچنان مي‌تواند برخي عملکردهاي سنتي را نيز در برداشته و در جهت تحکيم اهداف فوق، به محلي ويژه براي فعاليت‌هاي اجتماعي، اقتصادي، فرهنگي و يا تفريحي خاصي که يک نقطه از سطح شهر مطلوب باشد، مبدل گردد.

حيطه دوم (فضاي حرکت) يا بخش فاصل ميدان است که به دسترسي‌هاي درون شهري و ارتباط مناطق مختلف آن اختصاص يافته است. ارتباط عابر پياده و اتومبيل‌ها در اين فضا، به صورت فزاينده و قاطعي بر اساس نظم، کمتر و کمتر گرديده است. نرده، جدول، خط کشي، ماموران دولتي و چراغهاي راهنما ابزار برقراري اين جدايي و جلوگيري از تضاد مخاطره آميز اين عملکرد با تردد عابر پياده است. توفيق در اجراي متوازن اين جدايي، بدون آنکه به تماميت ميدان صدمه بزند، موجبات آزار ذهني و جسمي‌پياده‌ها را فراهم کند و يا اخلالي در برگزاري عملکردهاي ديگر و اصلي ميدان ببار آورده و از پيش نياز‌هاي طرح فضاي حرکت در يک ميدان مدرن است.

حيطه سوم (فضاي ديدار) يا بخش خارجي ميدان است و محل تقاطع آمد و شد شهرونداني است که براي ملاقات، خريد و يا تفريح از بخشي به بخشي، و يا از نوعي فعاليت شهري به فعاليت ديگري روي آورده اند.(ابراهيمي‌؛ 1388)  اين بخش محل اصلي برقراري تعامل بين عابران و فضاهاي تجمع اجتماعي، اقتصادي و گاه سياسي است و از اينرو مي‌تواند از تنوع فضايي بسياري برخوردار باشد. وجود فضاهاي خريد و فروش، بازي و وقت گذراني و نيز محلي براي اجتماعات منظم و نظاير اينها در شکل گيري هويت ميدان و منطقه اي که در آن قرار گرفته، بسيار موثر است. حال آنکه فقدان يا تجمع فعاليت‌هاي خاصي از اين قبيل، مي‌تواند در يک موقعيت جغرافيايي ويژه نامطلوب تلقي شود، و با خدشه دار کردن هويت محلي و منطقه اي آن ميدان، اصول اوليه طراحي و عملکرد نهايي آن را زير سوال برد.. از اين دسته بندي‌ها و معيار‌هاي تحليلي پيشنهادي مي‌توان براي ارزيابي وضعيت ميدان‌هاي امروزي ايران استفاده کرد و به ويژه به کيفيت، نحوه شکل گيري و عوامل بقا يا نابودي آنها در شهر‌هاي بزرگ با ديدي منتقدانه نگريست.

يکي از اصول مهمي‌که بايد در ساخت ميدان­هاي سنتي و مدرن مورد توجه قرار گيرد، توجه به شهر و هويت شهرها است. يک ميدان بايد در خور هويت يک شهر ساخته شود در غير اين صورت نمي‌تواند نقشي را که در شهر از او انتظار مي­رود، ايفا کند. حال آنکه با تمامي‌اين صحبت­‌ها امروزه نه تنها هويت شهرها حتي در ساخت بناهاي ساختماني در نظر گرفته نمي­شود؛ بلکه ديگر تلاشي براي ساخت و حتي احياي فضاهاي عمومي‌شهري موجود صورت نمي‌گيرد. به همين دليل است که امروزه ديگر نمي‌توانيم زندگي مشترک مردم را در شهرهاي خود مشاهده کنيم؛ زندگي مشترکي که مفهوم واحدي را مي‌سازد و اين مفهوم، همان مفهوم واقعي شهر و اصالت و موجوديت شهر است ؛ چرا که اين مفهوم وابسته به ميدان‌ها و در مجموع، فضاهاي عمومي‌شهري است.

شاهد اين مسئله را مي­توان در بسياري از ميدان­‌هاي شهري ايران ديد: ساخت و ساز مرتفع در ضلع جنوب غربي ميدان فردوسي تهران كه نام شاعر حماسه‌سراي بزرگ ايران و جهان بر آن نهاده شده است و مجسمه او را كه نماد فرهنگي و ملي ايرانيان در پايتخت كشور است به گونه‌اي تحقير‌آميز تحت‌الشعاع قرار داده و با خودنمايي در هر چه محقر جلوه دادن فضاي ميدان، تناسب نسبي بناهاي اطراف را نيز بر هم زده و خود را پيش از مجسمه و اجزاي ديگر ميدان بر بيننده تحميل كند.

ساخت برج جهان ­نماي اصفهان در نزديکي ميدان نقش جهان که اگر عکس ­العمل به موقع و برخورد شديد ميراث فرهنگي و يونسکو نبود، چه بسا باعث خروج اين ميدان از فهرست يونسکو مي­شد.

تبديل ميدان توپخانه تهران از يک ميدان شهري به يک گره ترافيکي و پايانه مسافربري داخل شهري، تخريب ميدان شاه طهماسب يزد، خيابان­ کشي از ميان ميدان حسيني اردکان، تخريب ميدان اميرچخماق يزد، بي­ توجهي به ميدان­‌هاي محلي شهرها(مراکز محلات) مانند ميدان شهشهان و جلفاي اصفهان نيز از جمله اين موارد است.

3-3-4 خيابان، فضاي شهري

دومين عنصر اساسي در ساخت فضايي شهر خيابان است. خيابان‌ها محل نمايش فرهنگ عمومي‌بوده و از اين رو نقش آموزش رفتاري را برعهده دارند. در کتاب “خيابانهاي سرزنده”، اپليارد (1981)، خيابان را ” مهمترين بخش محيط شهري” مي‌نامد.وي ادامه مي‌دهد: ما بايد بصيرتمان را برابر زمان حاضر بالاتر ببريم.يک خيابان مسکوني، يعني خياباني که در آن فرزندانمان بزرگ مي‌شوند، بزرگسالان زندگي مي‌کنند و افراد پير، روزهاي آخرعمرخود را سپري مي‌کنند، چگونه خياباني بايد باشد؟ اين خيابان‌ها هستندکه فرآيندهاي اجتماعي را متاثرمي‌سازند و بدون شناخت رفتار و توصيف چگونگي پاسخ گويي محيط به اين رفتارها، نمي‌توان خيابان را طراحي و يا بازسازي کرد.

“جين جيکوبز” (1961) به حيات اجتماعي خيابان نظر دارد و مفهوم “سرمايه اجتماعي” را در اين خصوص مطرح مي‌سازد.(Jacobs, 1961) و معتقد است ويژگي فعاليتها، نوع پيوند افراد، ويژگيهاي گروه‌هاي خاص استفاده کنندگان،  شأن اجتماعي افراد و حتي روابط غير رسمي‌آنها و بسياري عوامل ديگر بايد در طراحي خيابانها مدنظر قرار گيرد. جيکوبز (1995) که اولين بار اصطلاح خيابان انسانگرا را به کار برد، معتقد است يک خيابان انسانگرا تنها نياز دسترسي وجابجايي را برآورده نمي‌سازد. بلکه فضايي است که هرفردي از اجتماع درخلق آن سهيم بوده و درعوض، اين فضا قادراست نيازهاي افراد با گونه‌ها و توانايي‌هايي متفاوت را برآورده نمايد. وي اطاق‌هاي نشيمن را به عنوان مدل خوبي براي خلق خيابان‌هاي انسانگرا معرفي مي‌کند و وجه شباهت آن را در علاقه مردم به حضور بيشتر درهر دوي اين فضاها ميداند، که نتيجه حس آرامش، راحتي، زيبايي و شگفتي  افراد در اين مکان‌هاست. هدف از طراحي فضاهاي انسان گرا، خلق خيابان‌ها و ميدان‌ها به نحوي است که شهروند در آن احساس امنيت بالاتر،کارايي بيشترو سرزندگي فزاينده داشته باشد. اين هدف ازطريق تسهيل کنترل شهروند بر فضا تامين خواهد شد.

انگاره‌هاي ذهني جيکوبز، شديدا بر ستايش خيابان تاکيد دارد و براي جذب عابران و ايجاد يک عامل ايمني ذاتي، سه کيفيت اساسي براي خيابان شهري ذکر مي‌کند:

  • اينست که خيابان تمايزي صريح بين فضاهاي عمومي‌و خصوصي ايجاد کند. فضاهاي عمومي‌و خصوصي نمي‌بايد به هيچ وجه شبيه به آنچه در مجموعه‌هاي حومه اي تحقق يافته است، درهم آميخته شوند.
  • براي نظارت و مراقبت از خيابان، چشماني لازم است، چشمان کساني که مي‌توان آنها را مالکان طبيعي خيابان ناميد. بناهايي که در مجاورت خيابان قرار دارند، نيز بايد نماهاي کورشان را بدان عرضه کنند.
  • پياده رو مي‌بايد بي هيچ توقفي درخيابان، مورد استفاده قرار گيرد، اين تنها امکان براي افزايش تعداد چشمان حاضر در خيابان و جذب نگاه کساني است که در داخل بناها حضور دارند. (خادمي‌؛ 1389)

وي معتقد بود، تلاش براي دفع عدم امنيت خيابان‌ها از طريق تامين امنيت ديگر عناصر شهري، چون حياط‌هاي دروني و زمين‌هاي  بازي سرپوشيده، مساله اي بيهوده است.(شواي , 1384؛371) يک خيابان زنده در نظر جيکوبز، هميشه و به گونه‌اي همزمان استفاده کنندگان و تماشاچيان را داراست و عملکرد خوب خيابان در ارتباط با تجربه نوعي احساس ناخودآگاهانه از همبستگي، در بين عابران است. طراحي خيابان شهري انسان‌گرا درواقع، شکل دهي فضاي خيابان شهري مبتني برخواسته‌هاي انساني است. رويکرد انساني به طراحي خيابان شهري، تلاش خود را جهت دستيابي به محيطي بهتربرمبناي بنيادي ترين رفتارهاي دروني انسان که همانا انگيزه‌ها و نيازهاي اوست، استوارساخته است. با محورقراردادن انگيزه‌هاي انساني، فضاي خيابان شهري مي‌بايد به ابعاد جسمي، ذهني و روحي انسان در يک کليت هماهنگ پاسخگو باشد..

کاميلو سيت، به مقوله اي به نام “طراحي کامل و يکدست” اعتقاد داشت. از نظر وي خيابان، عنصر اساسي شهر و تجليگاه زندگي اجتماعي و عملکردهاي حياتي محسوب مي‌شود و تنها يک راه عبوري نيست. وي اصطلاح پانوراماي خياباني را براي نخستين بار مطرح کرد و از دلپذيري دورنماها و منظر پيوسته و چشم انداز شهري سخن گفت. وي ايجاد جاذبه‌هاي هسته اي (ميادين) و خطي (خيابان) را چه به لحاظ صوري و چه عملکردي، لازمه حيات و بقاي زندگي اجتماعي شهر مي‌داند. (زيته؛ 1385، 25).

کريستوفر الکساندر، اعتقاد دارد خيابان‌هاي شهري، زمينه رويارويي اجتماعي، اعتراضات سياسي، و مکاني براي لذت بردن هستند. آنها زمينه ساز مراوده ميان گروه‌هاي مختلف شهروندان است که خود باعث تقويت نظم اجتماعي شهر مي‌شود. (پاکزاد،1383،137) نکته بسيار مهم در مورد خيابان شهري مطلوب از منظر الکساندر، اين است که اساسا خودرو در آنها حذف نمي‌شود، بلکه ورود و تداوم حرکت خودرو درآنها با برنامه ريزي و کنترل امکان پذير است. الکساندر متذکر مي‌شود که خودروها براي انسان مخاطره آميزند، با اين وجود بيشتر فعاليت‌ها در محل تلاقي خودرو و انسان به وقوع مي‌پيوندند. (علي پور، 1389، 19)

کلمن درمقاله”فرصت‌هايي براي نوآوري درآموزش طراحي شهري”خود (1987)،به‌ مجموعه‌اي ازکيفيتهاي مهم براي اجراي هر پروژه شهري موفق از جمله ايجاد خيابان‌ها که ناگزيرازتوجه به آنهاهستيم، اشاره مي‌کند.

  1. حفاظت تاريخي
  2. طراحي براي پياده‌ها
  3. سرزندگي و تنوع استفاده
  4. بستر و محيط فرهنگي
  5. بستر و محيط طبيعي
  6. توجه به ارزشهاي معمارانه محيط

بر مبناي تعاريف ذکرشده و نکاتي که به عنوان ملاک‌هاي مهم در طراحي شهري خوب بيان شد، مي‌توان چنين برداشت کرد که، خيابان‌ها جزئي از فضاي عمومي‌شهر هستند که با ايجاد ارتباط بين بخش‌ها و فعاليت‌هاي مختلف يک شهر، همانند شريانها در بدن، آن را زنده و پويا نگه مي‌دارد.  با اصطلاح ” خيابان انسانگرا “‌ي جيکوبز، مي‌توان دريافت که نمونه واقعي زندگي ساکنين يک شهر اعم از فعاليت‌هاي خصوصي و عمومي‌در خيابان‌هاي آن وجود دارد. همين فعاليت‌هاست که همراه با هر چيز ديگري که نمايانگر ارزش‌هاي ساکنين يک شهر باشد، سرانجام در کالبد شهر انعکاس پيدا خواهد کرد. بنابراين، توجه به حفظ سرزندگي و تداوم ارتباطات اجتماعي، به عنوان عامل بقاي خيابان انسانگرا ، نکته اي بسيار کليدي است.

3-3-5  پياده راه، فضاي شهري

نکته اي که در نظريات اکثر طراحان شهري با ديدگاه کلي انسان گرايي در شهر، برخلاف معماران و طراحان مدرنيست،  به چشم مي‌خورد، تاکيد بر گسترش فضاهاي مکث با حفظ سرزندگي و تسلط پياده بر سواره است.

پياده راه‌ها، معابري با بالاترين حد نقش اجتماعي اند که در آنها تسلط کامل با عابر پياده بوده و از وسائل نقليه موتوري تنها به منظور سرويس دهي به زندگي جاري در معبر استفاده مي‌شود. پياده راه‌ها، ابزاري براي بروز فعاليت جمعي مي‌باشند. (پاکزاد، 1386). از ميان انديشمندان تاثير گذار بر پياده راه‌ها، جيکوبز با انتقاد از تفکر مدرنيستي در رابطه با خيابان و تسلط سواره بر پياده، بر اهميت پياده راه‌ها تاکيد دارد. گوردن کالن نيز در کتاب منظر شهري به تاييد جيکوبز و برخلاف نظر معماران مدرنيست، محيط شهري را در صورتي مطلوب مي‌داند که حضور انسان به صورت پياده در شهرها ممکن و مقياس شهرها نيز مقياس انساني باشد. (کالن، 1377)  مي‌توان گفت، پياده‌راه‌ها، محل حضور همه شهروندان مي‌باشند و علاوه بر نقش ارتباطي و دسترسي، مکاني امن و راحت براي تماس اجتماعي، گردش و تماشا و… فراهم مي‌آورند. در اين راستا، کاربرد پياده‌راه از ديد انديشمندان به شرح زير مي‌باشد:

پياده‌راه ابزاري براي بهبود اقتصاد شهري، سلامت اجتماعي و کيفيت زيست محيطي محسوب مي‌شود. به تعبير ديگر پياده‌راه‌ها در فضاي شهري، مکان‌هايي براي تقويت ارتباطات، فعال بودن حواس غير بصري، درک محيط از طريق حواس و تجديد حيات مدني مراکز شهري مي‌باشند. (ملک‌،‌1385). به عقيده پاکزاد (1386)، پياده مدار بودن فضا، مي‌تواند زندگي و سرزندگي را به مناطق مرکزي شهر آورده و مردم را تشويق به حضور داوطلبانه در شهر کند که اين امر باعث ارتقاي سطح اقتصادي، اجتماعي، بهداشتي و نيز بهبود کيفيت زيست محيطي منطقه و يا شهر مي‌شود. در پياده راه‌ها، آزادي عمل انسان براي توقف، مکث، تغيير جهت و تماس مستقيم با ديگران بسيار زياد است. به نظر جيکوبز (1992)، خيابانها و پياده راه‌ها، مهمترين مکان‌هاي عمومي‌يک شهرند.

[1] Zouker

[2]  Mumford

کلیدواژه : فضای شهری
ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

توسط
تومان

تماس با ما

شماره تماس

برگشت به منوی تماس ها

اتصال به واتساپ

برگشت به منوی تماس ها

اتصال به تلگرام

برگشت به منوی تماس ها

برگشت به منوی تماس ها

برگشت به منوی تماس ها

برگشت به منوی تماس ها