سبد خرید
0

هیچ محصولی در سبد خرید نیست.

مقايسه مفهوم محله از گذشته تا حال

پيشگفتار 

در گذشته، مرزهاي يك محله شهري را تفاوت هاي قومي، نژادي، طبقاتي، گروهي و گاه تقسيم بندي هاي طبيعي در شهر (مثل وجود يك رودخانه، مسيل  و…) تعيين  ميكرد، اما در شهرهاي كنوني با بزرگ شدن شهرها و در هم ريختن نظام هاي سنتي زيستي و درهم آميختن گروه هاي مختلف مردم و بسياري مسائل ديگر، مفهوم سنتي محله از بين رفته و تعابير جديدي جاي آن را گرفته است. با اينكه تا چندي پيش، در بيشتر شهرها، محلات، اعتبار خاصي داشتند، اما در چند دهه  گذشته، محلات شهرهاي بزرگ به صورت جزيره اي، در اقيانوس فرهنگ ملي  جامعه و خرده  فرهنگ هاي شهري درآمدند. تغييرات سياسي، اجتماعي و تكنولوژيكي از اعتبار محله اي به عنوان عاملي مهم در زندگي اجتماعي و فردي كاسته است. از طرفي زماني كه اتومبيل وارد خانواده هاي شهري شد و محلات نوساز و جديدي به روي صاحبان اتومبيل گشوده شد، معيارهاي محله نشيني كه قبلاً بر پايه مذهبي، قبيله اي، شغلي و قومي بود، شكسته شد و اگر در گذشته به طور مثال تعميركنندگان ساعت و تفنگ در محله  ويژهاي مسكن داشتند، امروزه معيارهاي شغلي به كلي از محل انتخاب مسكن حذف  ميشود و به جاي آن پايگاه اقتصادي و ميزان درآمد جايگزين  ميشود. با بررسي و مقايسه محله در گذشته و حال، مي توان اتفاقات مثبت و منفي مرتبط را شناسايي و اصولي را از آن استخراج كرد كه بتواند در طراحي يك محله مسكوني مطلوب و پايدار مورد استفاده قرار گيرد.

اما مقايسه تحولات مفهوم محله  ميتواند از دو منظر تحولات كالبدي و تحولات اجتماعي مورد بررسي قرار گيرد كه در ادامه به هريك اشاره مي شود. محله، از تقسيمات شهري سنتي گذشته شهرهاي ايران بوده است. نحوه ايجاد و پذيرش محله بعنوان واحدهاي تقسيماتي در شهر، خود معلول عوامل اجتماعي، اقتصادي وكالبدي زمان گذشته و بعبارت ديگر الگوي رفتاري مردم بوده است. اين الگوهاي رفتاري، ابتدا خصوصيات كالبدي فضايي زندگي را شكل مي داده و سپس با مرزبندي بين آنها و ايجاد قانونمندي هاي لازم به فضاي زندگي شكل مطلوب را ميداده است. مقايسه محله و واحدهاي تقسيماتي فعلي تحت هر نامي از قبيل واحد همسايگي، ناحيه، منطقه، حوزه و مانند آن، گوياي اين واقعيت است كه محله گذشته از عملكرد تقسيماتي خود در شهر، داراي خصوصيات مستقل عملكردي و منسجمي بوده است كه امروزه در هيچ يك از تقسيمات شهري نظير آن مشاهده نميشود. اين خصوصيات عبارت از شخصيت مستقل، قابل شناسايي و باهويت خودجوش كه در ساكنان خود احساس تعلق وتعصب ميآفريند و همين خصوصيات است كه امروزه بعنوان نشانهها و معيارهاي مطلوب براي يك جامعه شهري ايده آل به شمار ميرود. در حاليكه تقسيمات فعلي اعم از واحد همسايگي، مجموعه آپارتماني، كويهاي كارمندي، شهركهاي صنعتي كه بنا بر علت اصلي وجوديشان كهعموماً ضرورتهاي صرفاً اقتصادي است، فاقد آن خصوصيات ميباشد.  محلات قديمي شامل ارزشهاي اجتماعي،اخلاقي و نظارتي لازم بوده اند درحاليكه تقسيمات فعلي فاقد آنها هستند. تاثير الگوي شهرسازي جديد بر واحدهاي تقسيماتي سنتي شهرهاي ما كاملاً مشهود است. محلات ما در قالب قانونمندي و سلسله مراتب خاصي از ابعاد اجتماعي- اقتصادي اداره مي شدند. بدين سبب محلات داراي فضاي تجاري ( بازار، بازارچه، گذر ) و فضاي فرهنگي، اجتماعي و مذهبي (مسجد، آب انبار، حسينيه) و خدماتي مانند نانوايي و بقالي بوده است. اما با ورود اتومبيل و وسايل نقليه و ضرورت تقسيمات مديريتي جديد، بافت قديمي شهرها به هم ريخته است. عناصر و ارزشهاي دگرگون شده در محلات جديد عبارت است :

  • دگرگوني بنيادي در شكل و بافت محله
  • كم شدن فضاي مفيد مسكوني و فضاي سبز و باز خصوصي
  • تغيير شكل شبكه ارتباطي
  • كم شدن مقياس پياده
  • تغيير شكل وگسترش فعاليتهاي محله اي
  • از بين رفتن حجاب مسكوني
  • كم رنگ شدن روابط اجتماعي
  • كم رنگ شدن ارزشهاي فرهنگي

تحولات كالبدي در محلات

در دوران معاصر  ويژگيهاي كالبدي محله ها دستخوش تغييرات اساسي در مقايسه با گذشته شده است. رشد سريع جمعيت و نياز به مسكن باعث شد محله ها در طول زمان و به صورت تدريجي و فرايندي شكل نگيرند و مفهوم محله  ارزشهاي اجتماعي، فراغتي و سكونتي كمرنگي را در خود داشته باشد. همچنين نياز شديد به مسكن، موجب بي توجهي به كيفيت هاي محيط انسان و نيازهاي فرامادي شد كه خود به ايجاد  محيطهايي خشك و بي روح، بدون كيفيت هاي زيستي و بي توجهي به سازمان كالبدي محلات سنتي انجاميد.

وسعت و اندازه محله   

در گذشته با وجود آنكه ضابطه و قاعده خاص و معيني در مورد حداقل و حداكثر جمعيت يك مجتمع مسكوني كه بتوان آن را محله ناميد، وجود نداشته است، اما مي توان با توجه به منابع و شواهد موجود اظهار كرد كه حداقل جمعيتي كه در بيشتر موارد موجب  ميشد يك مجتمع را محله ناميد، نمي توانست خيلي كمتر از 200 تا 300 نفر باشد، اما حداكثر جمعيت يك محله، داراي حد و ميزان ثابت و مشخصي نبود، بلكه به وسعت و ويژگي هاي اقتصادي و اجتماعي يك شهر بستگي داشت، چنانكه در همان هنگام كه حداكثر جمعيت  محلههاي بزرگ يك شهر مهم و  پرجمعيت به 10000 نفر يا بيشتر مي رسيد، ممكن بود جمعيت محله هاي متوسط يك شهر كوچك يا متوسط، در حدود 500 يا 600 نفر باشد.

امروز نيز تعداد جمعيت و وسعت مشخص و ثابتي براي محله ارائه نشده است و در هر شهر متناسب با وسعت و شرايط خاص آن، وسعت و جمعيت محله ها نيز متفاوت است. با رشد شهرها به صورت عمودي، يك بلوك نيز مي تواند يك محله باشد.

محدوده و مرز محله

 در گذشته هريك از  محلههاي مسكوني داراي محدوده و حد معيني بوده است، اما محدوده آن توسط حصار يا موانع كالبدي مشخص نمي شد، بلكه گذرها و  كويها يا خانه هاي معيني، محدوده هر محله را تشكيل  ميدادند و در واقع شاخص اطلاع و آگاهي ساكنان خانه ها از ميزان تعلقشان به محله، مهم ترين عامل در تعيين محدوده محله ها به شمار مي رفت. امروزه با گسترش روز افزون سطح ارتباطات و تنوع فعاليت ها و قدرت فراوان دسترسي و سرعت ارتباطات، امكان داشتن ارتباط بين نقاط مختلف شهر آسان شده است. اينجاست كه مفهوم قلمروي محله از بعد مكان خارج شده و مفهوم نامكان و ناجابه جايي به خود گرفته است. شهر برخلاف تقسيمات متمركز فضايي محله، در كنار تقسيم بندي اجتماعي، به مجموعه اي از لايه هاي  غيرمتمركز و شبكه هاي ارتباطي مختلفي از روابط تبديل شده است كه حدود و مرز  آنها براي هر شهروند متفاوت است. در محلات امروزي عرض  خيابانها، محدوده محلات و حتي واحدهاي همسايگي را مشخص مي كنند كه در نظر مردم مرز و محدوده معيني را تداعي نمي كند و تنها در محلات خاص يا قديمي، مرز محلات به صورت عرفي و ذهني از سوي ساكنان مشخص است. وجود خيابان هاي عريض در يك محدوده مسكوني،باعث ايجاد گسستگي در بافت و دوري ساكنان از يكديگر  ميشود و به عبارتي حوزه همبستگي محله ها را  كوچكتر وساكنان را با هم غريبه تر  ميكند.

سيماي محله

سيماي محله زمينه تفاوت و تشخيص هر محله را فراهم آورده و در ايجاد حس تعلق، مالكيت و شناخت قلمرو براي ساكنان خود موثر است. در گذشته ويژگي هاي حجمي  و ارتفاع بيشتر خانه ها به گونه اي بود كه كمتر  خانهاي توسط ارتفاع و وسعتش، خود را از ساير بناها متمايز مي كرد. به همين سبب عناصر مهم شهري مانند قلعه هاي درون شهري، مساجد، مدارس، مزارها و گاه آب انبارها  به خوبي از فاصله اي دور آشكار و نمايان بود و از نشانه هايي محسوب مي شد كه موجب خوانايي سيماي محله و شهر  ميشد . از خصوصيات بصري موجود در محله هاي امروزي، مي توان به وجود تنوع بصري و حجمي از نظر ارتفاع، نماسازي، نوع معماري، رنگ و … در سطح محلات اشاره كرد. هر چند كه از مشكلات بصري موجود نيز مي توان به ناسازگاري اجزاي كالبدي  بدنهها و ناخوانايي نسبي  آنها اشاره كرد كه در اثر نبود همبستگي از نظر طرح معماري، ارتفاع و مصالح به كار رفته و ناپيوستگي بصري ساختمان ها به لحاظ قدمت و عمر بناها به وجود مي آيد. امروزه در ميان ساختمان هاي قد  برافراشته، نوع بناهاي خاص و شاخص مانند مدرسه و مسجد گم شده اند و اين امر خوانايي محلات را كاهش داده است.

شبكه هاي ارتباطي در محله هاي شهري  

در خصوص شبكه ارتباطي محلات در گذشته بايد به اين نكته اشاره كرد كه عرض راه هاي دسترسي، ارتباطي غير مستقيم با مرتبه و ميزان  خلوتگزيني افراد داشته است. باريك ترين معابر يا بن بست ها منحصرا به وسيله ساكنان منازل واقع در آنها يا  ملاقاتكنندگان آنها استفاده مي شده است كه اين امر احساس حريم خصوصي را در ساكنان تقويت مي كرد. امروزه با حضور ماشين در سطح معابر، نيازهاي مردم در رابطه با عرض خيابان ها نيز متفاوت شده، اين امر باعث تغيير مقياس انساني به ماشيني و نياز به عرض بيشتر براي راه ها شده است.

 

 

عملكرد مركز محله   

مركز محله، تمركز  جامعهاى كوچك و منسجم است كه  تماسهاى اجتماعى بين همسايگان و ايجاد حس شهرى و محله اى را ترغيب مى كند. اين مراكز، محل تجمع آن دسته از فعاليت هاى تجارى و خدماتى است كه به طور روزانه يا دست كم هفتگى مورد استفاده ساكنان يك محله قرار  مىگيرد، نظير مدرسه، مهدكودك، فروشگاه هاى موادغذايى، داروخانه، خشك شويى، پست، قهوه خانه، رستوران يا محل مناسب براى پاتوق اهالى.

اين مدل شبيه مراكز محلى است كه همه جا داخل بافت شهرى ديده مى شود . گرچه از ارزش و اهميت اين مراكز روز به روز كاسته مى شود، ولي آن ها در جوامع سنتى تر هنوز هم با كمال قدرت كار مى كنند. اين فكر نه تنها بر اثر ملاحظات سهولت دسترسى، بلكه مهم تر از آن به دليل ايده آل بودن جنبه هاى اجتماعى مورد توجه قرار گرفته است .

مدل مراكز  محلهاى با وجود كاسته شدن از اهميتشان همچنان وجود دارند و امروزه با پديدار شدن دوباره مفهوم محله، حتى قوت و اعتبار بيشترى پيدا كرده اند. اين نظريه كه كالاها و خدمات روزمره بايد نزديك به خانه باشند، بدون شك نظريهاي  معقول و منطقى است. محله با عناصر شاخص فرهنگي (مسجد) و آموزشي (دبستان) تعريف  ميشود كه عناصر خدماتي محله از جمله؛ تجاري هاي روزانه و هفتگي، خدمات درماني، فضاي سبز (شامل پارك محله اي)، تاسيسات و  زمينهاي ورزشي است. امروزه شاهد تفاوت در نوع عملكردها و همچنين مكان عملكردها هستيم. عناصر خدماتي مركز محله در گذشته بيشتر براي رفع نيازهاي روزمره اهالي ايجاد  ميشد و كمتر عملكرد  فرامحلهاي در مركز محله جاي مي گرفت، اما  هماكنون در برخي محلات شاهد عملكردهايي مزاحم مانند تعميرگاه  هاي اتومبيل ، كارواش ، كارگاه هاي مبل سازي و درب و پنجره سازي و حتي فروشگاههاي بزرگ چند منظوره توزيع كالا و خدمات هستيم.

همچنين مكان عملكردها نيز از مركز محله به لبه هاي محله و خيابان هاي اصلي منتقل شده است.

 

تحولات اجتماعي در محلات

اغلب در محله هاي شهري كيفيت فيزيكي و  پايداري، منطبق با رفتارهاي اجتماعي است. استفاده از مؤسسات محله مثل مراكز مذهبي و باشگاه، به مردم امكان مي دهد كه خود را در يك محدوده كاملاً مقيد احساس كنند و در نتيجه تعلق بيشتري نسبت به محله مسكوني خويش پيدا كنند. در ميزان احساس تعلق محلهاي، عامل وسعت،  نقشي اساسي دارد. هر اندازه سهولت دسترسي به مؤسسات  عمومي و تجهيزات محله اي با  پيادهروي امكان پذير باشد، احساس تعلق به محله افزايش مي يابد و در عين حال باعث كاهش آلودگي هاي وسايل حمل ونقل موتوري و افزايش پايداري مي شود.هر اندازه كه دسترسي به نيازهاي روزانه و تغييرات شهري با اتومبيل صورت گيرد و فاصله حركت بيشتر باشد، به هماناندازه نيز احساس هويت و تعلق اجتماعي به شهر و در عين حال پايداري محله كاهش  مييابد. از نكات مثبتي كه در محله هاي سنتي در گذشته استنباط مي شود،  تفكيك نداشتن طبقات اجتماعي مختلف از يكديگر از سوي عامل اقتصادي بود و همزيستي مسالمت آميز  گروههاي مختلف در كنار يكديگر است. متاسفانه امروزه اين امر به  هيچوجه در  محلههاي ما ديده  نميشود. امروزه معمولا هر محله مختص به طبقه خاص اقتصادي است كه اين نيز خود از نظر فرهنگي، اختلافات شديدي را باعث مي شود. (پژوهش بازتاب تئوري هاي نوين شهرسازي در باز تعريف مرز محله با رويكرد توسعه پايدار)

جايگاه محله در شهرسازي معاصر ايران 

شيوه شكل گيري محلات در شهرهاي ايران همانند ساير شهرهاي دنيا بوده است. شكل ارگانيك محلات در گذشته باعث تمايز و جدايي محلات توسط مرزهاي سخت بوده است ودسترسي تنها از طريق يك شبكه محله اي صورت   مي گرفته است. وجود عناصر مصنوع كالبدي باعث تعريف شدن قلمروها در محلات بوده است. همچنين شكل گيري مراكز محله اي با نهادهاي اقتصادي – اجتماعي مورد نياز ساكنين، برخورد ساكنين محلات را به حداقل ميرساند. توسعه و دگرگوني در ساختار شهري جديد، به دنبال گسترش نهادهاي اقتصادي – اجتماعي به همراه مداخله شهرسازان در ساختار شهر، به آشفتگي در قلمروهاي شهرها منجر گرديد. بنابراين افزايش جمعيت و توسعه تكنولوژيكي ارتباطي،

قلمروها را داراي پيچيدگي زيادتري كرد و شهرسازي نوين جستجوگر ابزارها و عناصر غيرفيزيكي و نمادين جهت تعريف قلمروها گرديده است.

شهرسازي و شهرگرايي جديد و محلات در شهر بعنوان واحد پايه و اوليه سازمان كالبدي طي قرنها به بقاء خود در سازمان شهري ادامه داده است. با وجود افزايش سيستم هاي فني ارتباطي و شكل گيري مادرشهرها (Metropolis) به عنوان شهرهاي بسيار تخصصي كه در آنها ساختارهاي اجتماعي – اقتصادي و همچنين زيرساختهاي ارتباطي به بالاترين حد خود توسعه پيدا كرده است و در سطوح جهاني داراي عملكرد مي باشند، هنوز محلات بعنوان يك ضرورت براي تكامل انسان مطرح ميباشد. بطور كلي شهرگرايي جديد محلههايي فشرده با كاربري مختلط و برخورد خوبي كه با پياده دارند و مناطقي با موقعيت و ويژگي مناسب و راهروهاي كاركردي و زيبا كه مي توانند محيط هاي طبيعي و محله هاي ساخت انسان را با قالب، كليتي پايدار و ماندني انسجام بخشند. بطور كلي عناصر بنيادي سازمان دهي شهرگرايي جديد را محله و منطقه تشكيل مي دهد و يك محله آرماني بايد خصوصيات زيررا داشته باشد:

  • يك مركز و يك لبه
  • اندازه ي بهينه
  • تركيبي متعادل كه شامل فعاليت هاي زندگي، كار، رفتن به مدرسه، عبادت و تفريح باشد
  • شبكه خوب از خيابان هاي به يكديگر مرتبط كه مكان ساختمان ها و ترافيك را سازمان دهي مي كنند
  • اولويت دهي به فضاهاي عمومي و جايگيري مناسب ساختمان هاي شهري

به طور كلي ساختار محله داراي مرزبندي، يكي از خصوصيات شهرسازي جديد است. بنابراين شهرگرايي جديد به دنبال كشف دوباره سنت هاي برنامه ريزي و ايجاد مكانهاي اجتماعي و محله هاي به يادماندني است. شهرگرايي جديد در پي تلاش به آميختگي اجتماعي و محيطي و مكاني است. پس يكي از عناصر مهم شهرگرايي جديد، محله و محله گرايي است، به طوري كه اصول به كار رفته در طراحي يك محله شهري بايد براي كل شهر به كار گرفته شود. هويت بخشي ومشاركت اجتماعي محلهاي محله، بعنوان يكي از زير ساختهاي ساختاري – كالبدي داراي اهميت مي باشد. ادامه حيات شهري دليل بر اهميت محله در تكامل اجتماعي – رواني شهرنشينان مي باشد بنابر اين محله تبلور كالبدي اجتماع و مرزهاي آن تبلور حريم ها و قلمروها مي باشد. پس يكي از ويژگيهاي محيط شهري قابل زيست، وجود اجتماع مشاركتي در جامعه شهري مي باشد. اجتماع شهري باعث مي گردد كه كنش متقابل اجتماعي و جامعه مدني شكل گيرد و واحد مكاني كه اين كنشها عمدتاً در آن شكل مي گيرد، محله باشد. بنابراين توجه به بعد اجتماعي محله، قلمروهاي اجتماعي وغيركالبدي يكي از ضروريات محيط قابل زيست شهري است. بنابراين ايجاد عناصر كالبدي كه بتوانند مرزهاي قلمرويي اجتماعي را هر چه بيشتر متبلور سازد مي تواند به ساماندهي بيشتر كنش هاي متقابل در اجتماع انساني منجر شود. با تحليل معناي روان شناختي فضا براي افراد وگروه ها مي بينيم كه چگونه مكان هاي متفاوت هويت متفاوتي دارند. به جاي تفكر انتزاعي درباره فضا كه درآن فضا در هر جايي كه باشد داراي ويژگي هاي مشابهي است كه بايد به شرايط محلي زندگي انسان هاي متفاوت بيشتر توجه كنيم. درك اين كه مردم فضا را چگونه در مي يابند و از آن استفاده مي كنند كمك مي كند تا برنامه ريزان به سمت حفظ وتقويت هويت محلي متوجه شوند.

کلیدواژه : مفهوم محله
ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

توسط
تومان

تماس با ما

شماره تماس

برگشت به منوی تماس ها

اتصال به واتساپ

برگشت به منوی تماس ها

اتصال به تلگرام

برگشت به منوی تماس ها

برگشت به منوی تماس ها

برگشت به منوی تماس ها

برگشت به منوی تماس ها