سبد خرید
0

هیچ محصولی در سبد خرید نیست.

ايده هاي در حال تغيير طراحي فضاي شهري و فرآيندهاي تغيير شهري

مقدمه :

محيط شهري در سالهاي اخير بصورت شاخصي تغيير كرده، همانطور كه عقايد در مورد چگونگي طراحي آنها، تغيير و پيشرفت كرده است. شاخص بودن مكان (يعني يك مكان که ارتباط جايگاهش به بقيه مكانها مهم باشد ) نزول پيدا كرده، همانطور كه ابزار و روشهاي ارتباط بين مكانها (چه فيزيكي و چه الكترونيكي) تكامل پيدا كرده و تراكم سرعت جهاني شدن و بقيه فرآيندها پرشتاب شده است.

شكل سنتي و درونگراي (مركزگرا) شهري به صورت يك چشم انداز (منظر) با خوانايي كمتر از شهرهاي گسترده ي چند مركزي آشكار شده است.

از وقتي كه فرضيه شكل شهري مركز گرا و محدوده هاي تجاري مركزي شاخص داراي پايداري كمتري شدند و مفهوم« مركز شهر»، « حومه » و « لبه شهر » كم معني شد، اعضاي هر واحد مسكوني ” شكل شهري خودشان را از انبوه مقصدهايي كه در بين فواصل رانندگي مناسب هستند، خلق مي كنند ” ( فيش من، 1987، صفحه 185 ) اگر چه پيشرفت در ارتباطات الكترونيكي ، بجايي ( مسافرت ) فيزيكي را بصورت فزاينده اي بي اهميت كرد.

اين فصل داراي دو بخش اصلي است. اولين بخش در مورد ايده هاي در حال تغيير طراحي فضاي شهري بحث مي كند . دومين بخش نيز در مورد فرآيندهاي تغيير شهري و نتايج آنها با توجه به فرم شهري دوره اطلاعاتي و صنعتي و پسا صنعتي بحث مي كند .

 

طراحي فضاي شهري :

فضاي شهري « سنتي » مي تواند بعنوان وضعيت تكامل يافته فرم شهري دقيقاً قبل از آغاز صنعتي شدن و شهرگرايي مورد ملاحظه قرار گيرد. فرآيندهاي رشد شهر در شهرهاي «سنتي» (قبل صنعتي) مي تواند بطور وسيع به دو گروه «ارگانيك» و « طراحي شده » (برنامه ريزي شده ) تقسيم شوند . اكثر شهرها و شهركها توسط اقدامات هدفمند بصورت تدريجي رشد مي كنند که اغلب شامل جايگزيني ساختمانها در قطعات موجود مي باشد سكونتگاههاي طراحي شده فوري معمولاً به شكل طرحهاي شبكه اي كه توسط رميها و يونانيها ايجاد شده اند، نمونه اي از شهرهاي قلعه اي (حكومتي ) قرون وسطايي در فرانسه و همچنين شهرهاي مزرعه اي ادواردزال در انگليس هستند .

همراه با معماران / برنامه ريزان حرفه اي ، فرضيه كار ساختن شهرها و ايجاد نظريه هايي در مورد چگونگي وضعيت شهرها، رنسانسي بود كه خبر از تغيير شهرهاي طراحي نشده و خودبخود تكامل يافته به شهرهاي طراحي شده مي دهد كه « به سطح بالاتري از يك كار هنري و بطور كلي قابل درك و فهم و اجرا نائل شده » (Gehl,1996,P43) . نمونه هايي از توسعه هاي طراحي شده ي آگاهانه شامل ميادين و فضاهاي عمومي (بطور مثال ميدان وندام و ميدان دس وسگس در  پاريس ) ؛ نظامهاي خياباني (بطور مثال طرحهاي سيكستوس پنجم براي رم و تغيير اوضاع پاريس توسط هاسمان ) ؛ توسعه هايي به سمت شهرهاي موجود (مثلاً شهر جديد ادينبورگ ، طرح كردا براي بارسلون )؛ و ايجاد دوباره استحكامات (مثلاً رينگستراس در وين ) . متعاقباً شهرهاي طراحي شده باعث ايجاد توسعه ارگانيك و فزاينده اي شدند كه پاسخگوي شكل گيري مالكيت زمين و تكامل فزاينده راه و بقيه شبكه هاي ارتباطي زير ساختاري مي باشند. (Kostof, 1991)

تا انقلاب صنعتي ، توسعه شهري به تعدادي از روشهاي بنيادي و پايه محدود می شد ، كه منجر به ايجاد فضاهاي شهري بي تكلفي می گردید که بوسيله استانداردهاي رايج زیر حاصل می شدند :

  • روشهاي حمل و نقل و سرعتهايي كه به پياده رو و اسب و ماشين محدود مي شد .
  • در دسترس بودن مصالح ساخت و ساز. هر شهر با استفاده از مصالح بومي كه به آن ظاهري سازگار با محيط مي دهد، ساخته می شد.
  • روشهاي ساختماني كه معمولاً به مصالح باربر و ساختار چوبي محدود مي شد . اين مصالح – همگي بدون وجود بالابر براي سرويس به ساختمانهاي بلند مرتبه – ارتفاع ساختمان را به حداكثر 6 يا 7 طبقه محدود می كرد . ساختمانهاي بلندتر فقط گاهي براي مقاصد مخصوص ساخته مي شدند.(بطور مثال كليساهاي جامع و برجهاي ساعت )

تغيير در بافت شهري عموماً تدريجي بود، كه نسلهاي پياپي را به دريافت حس تداوم و پايداري از محيط كالبدي اطرافشان قادر مي ساخت. همراه با پيشرفت سرمايه داري و سرعت شهرگرايي، عمدتاً در طول قرن نوزدهم ، مقياس قديمي تر و سرعت توسعه شهري عقب افتادند . عوامل محدود كننده ساخت و ساز و مقياس به محض معرفي مصالح ساختماني جديد و تكنيكهاي ساخت و ساز بوسيله صنعتي شدن تغيير كردند (مثل شيشه مسطح، استيل، بتون ، قابهاي بالني ) .

اثرات ديگر شامل توسعه هاي تكنولوژيكي( مثل راه آهن ، بالابرايمني، موتور درونسوز(گازي) ) و نوآوريهاي اجتماعي و اقتصادي مرتبط ( مثل موسسات اجتماعي مانند بيمارستانها ، ادارات بزرگ ، هتل ها و امور صنعتي ) می شدند.

معماران و مهندسان به دنبال خلق سازه ها و طرحهاي جديد براي پاسخگويي به تقاضاها و چالش ها بودند . اين ايده ها بعنوان مدرنيسم شناخته شد .

مدرنيسم در معماري و برنامه ريزي در پايان قرن نوزدهم و در نيمه اول قرن بيستم ظهور كرد . كه هم از بيزاري و ترس از درهم ريختگي و محلات پر جمعيت و پست شهرهاي صتعني قرن نوزدهم و هم آگاهي از آغاز عصر جديد – عصر ماشين كه در آن جامعه از آن نفع مي برد – و همراه با آن از توسعه تكنولوژيكي و توليد صنعتي منتج شد .

مدرنيست پيشتاز در طراحي شهرها معمار و برنامه ريز سوئيسي تبار، له كوربوزيه نام داشت . با نفوذترين بيانيه دوره طراحي شهري ، منشورآتن بود كه بوسيله كنگره سيام در سال 1933 گزارش شد ( كنگره بين المللي معماري مدرن كه در دهه 1920 توسط افرادي از جمله له كوربوزيه تأسيس شد . )

شماري از مشكلات و فرصتهاي معاصر ، ايده هاي طراحي فضاي شهري مدرنستيها را كه از ميان آنها خواستار بيرون كشيدن اصول جديدي از شكل شهر بودند ، شكل داد . از خيابانهاي نسبتاً كوتاه طبقه سنتي ، ميادين و بلوكهاي شهري به نفع توزيع منطقي و معمولاً راست گوشه ي قطعات اجتناب ورزيده شده و بلوكهاي اصلي در زمینه پارك و فضاي عمومي جاي مي گيرند. فضاي شهري به جاي محصور شدن توسط ساختمان ها ، اكنون آزادانه در اطراف آنها جاري هستند . (گيدئون ، 1971 )

اميال سياسي و فرصتها براي توسعه عقايد مدرنيستي در عمل بعد از سال 1945 با بازسازي بعد از جنگ در اروپا و بعدها در حين برنامه هاي پاكسازي خيابانهاي شلوغ و كثيف شهرها و بعنوان پيامد طرحهاي جاده سازي در تمام كشورهاي توسعه يافته دنبال شد . توسعه دوباره جامع (فراگير) ، خيلي بيشتر از نوسازي فزاينده ، تر و تازه كردن و توسعه درون زا ، پيشرفتهاي كالبدي شاخصي را بر فرم اوليه شهري ارائه داد و توسط خواسته ها و ادعاهايي براي پيشرفت مدرن شدن توجيه شد . دوره بعد از جنگ شاهد شتاب چشمگيري در سرعت و مقياس كالبدي چرخه ويراني و نوسازي بودیم  .

توسعه جامع دوباره چشم اندازي از محيط زيست با كيفيت بالاتر و شبكه هاي حمل و نقل كارآمد را ارائه داد . اگر چه ، در همان زمان، پاكسازي شهري همراه با طرح توسعه هاي جديد ، الگوهاي تاريخي خيابانها و ايده هاي سنتي فضاي شهري را از بين برد .

فرآيند توسعه مجدد در زير ساختارهاي اجتماعي و اقتصادي اختلال ايجاد كرد، در حالي كه نتيجه كار حكماً داراي كاستي و نقص بود : بلوكهاي بزرگ به صورت الگوي كاربري زمين ساده شد ، كه گوشه ها و شكافهايي كه مي توانست فعاليتها و كاربريهايي اقتصادي حاشيه اي اما اجتماعي مطلوبي را جاي دهد ، از بين برد كه اينها مي توانست به يك منطقه (محدوده) تنوع و زندگي بخشد . با اين حال اغلب يك فرآيند دردناك بيشتر براي اوايل دوره بعد از جنگ، تخريب بافت فرهنگي، اجتماعي و كالبدي محدوده هاي داخل شهر ، همسايگي هاي عملكردي چند منظوره و مناطق مسكوني طبقه كارگر و فقير تر بدون هيچ سوال جدي اي پذيرفته شد .

عكس العمل ها و انتقادهايي به طرز تفكرات مدرنيستي در مورد طراحي فضاي شهري و كارهاي متداول و پيامدهاي توسعه شهري وجود داشت. طراحي فضاي شهري معاصر در سطح وسيعي انگيزه اي از اين نقايص و نقاط ضعف مشاهده شده بدست آورده است. انتقادها از مدرنيسم ناچاراً بسمت كاريكاتورهايي گراييد كه آن را يكپارچه تر از آنچه بود نشان مي داد. بنابراين شناخت هدف و منظور از مباحث موافق داراي اختلاف جزئي با مدرنيسم مهم بنظر مي رسد : همانطور كه ولز تراپ (1998 ، صفحه 105) اظهار مي كند كه خيلي از منافع مدرنيسم اكنون بدست آمده .

در يك مقاله مهيج ، « شهر معاصر در چهار جنبش » مايكل شوارز (2000، صفحات 36-129) يك گونه شناسي شهر سازي معاصر را نشان مي دهد كه بسادگي بعضي از مراحل مختلف توسعه شهري معاصر و ايده هاي طراحي شهري را دربر مي گيرد :

1- شهرسازي سنتي نگاهي به گذشته دارد ، « به دوره الگوهاي شبكه اي ، ميادين عمومي، تراكم متوسط مسكوني راههاي سر پوشيده ي پياده رو » . شهر سازي سنتي با توجه به انتقادهايي بر بي مكاني شهر ماشيني مدرن و پراكندگي شهري، سعي در دريافت درست آنچه كه به چهارچوب شهري صحيح و درست اطلاق مي شود دارد .

2- شهرسازي مفهومي (ادراكي ) يك گرايش (حالت) تندروتري را مي پذيرد و سعي در حل فرضيه هايي از اينكه شهر چه بود ، هست يا بايد باشد دارد و از ناپايداري متغير شهرها به اندازه ايستايي (اينرسي) باقيمانده مصالح تقدير مي كند . شهر گرايان مفهومي به جاي تهديد و متهم كردن هرج و مرج و ازدحام زندگي شهري معاصر از اين از هم گسيختگيها و بی نظمي ها تجربه كسب مي كنند .

3- شهر سازي مبتني بر ميادين بازار و تجارت كه توسط نيروهاي سياسي، تكونولوژي و مالي گزافي شناخته مي شود، در گره اتصال فعال حول و حوش تقاطع آزاد راههاي اصلي ، بيشتر از دهها هزار آكر از مزارع يا زمينهاي باير در مرز شهرهاي موجود را پوشش مي دهد. هم مقياس توسعه حومه شهري و هم قدرت اقتصادي شهرهاي حاشيه اي ، بعنوان مدركي از هماهنگي آنها با ارزشهاي رايج شناخته مي شود كه قطعيت اين مسئله در آنچه كه معامله و داد و ستد مي كنند اثبات و روشن مي گردد .

4- شهر سازي اجتماعي : انتقادي بر وجوه فراوني از شهرهاي آمريكايي معاصر مخصوصاً در پيامدهاي متغير سرمايه داري كالا ، مناطق پر اهميت شهر که سرمايه از آنجا فرار مي كند و آنجا را ناديده مي گيرد ، بعنوان ادعايي بر عليه بدنامي در حال پيشرفت زندگي شهري تحت تمركز نابرابر سرمايه، رقابت بيرحم بنگاهها و داد و ستد و جنبش هاي اجتماعي دائمي ديده مي شوند.

اين الگوها تشكيل دهنده  دو گونه متضاد هستند . شهر سازي سنتي و شهر سازي مفهومي (اداراكي ) ايده هاي متبايني را در مورد چگونگي طراحي و خلق شكل شهري پيشنهاد مي كنند . شهرسازي مبتني بر بازار در مورد نيروهاي شكل دهنده شكل شهر معاصر است ، در حالي كه شهر سازي اجتماعي نقدي بر شرايط شهر معاصر مي باشد شهرسازي سنتي وابسته به شهرسازي جديد است ، در حالي كه شهر سازي ادراكي به نئومدرنيسم مربوط مي شود . گونه شناسي شوارتز اگر چه اصولاً برپايه ي نمونه ها و توسعه هاي امريكايي استوار است ، داراي عملكرد كلي تر و عمومي تري مي باشد ، اگر چه فراگير و جامع نيست . بقيه روشها نيز مقدور مي باشند . بطور مثال روشي كه واقعيت شهر سازي اجتماعي و شهر سازي مبتني بر بازار را به رسميت مي شناسد ، به ارزشهاي شهرسازي سنتي احترام مي گذارد، در حالي كه شامل فرصتهايي از شهر سازي ادراكي مي باشد .

دگرگوني در شكل شهر :

شهرها و سكونتگاهها در طول سه دوره تاريخي تغيير و تبديل يافته اند . در اولين دوره ، آنها اساساً ميادين بازار و خريد و فروش بودند؛ در دوره دوم ، اصولاً مراكز توليد صنعتي بودند، و در دوره سوم ، مقدمتاً مراكز تدارك خدمات و مصرف بودند . پايه هاي اصلي شهرها ، نياز مردم براي جمع شدن بود ، براي اهدافي شامل امنيت و دفاع ، معامله و تعويض كالا و خدمات یا دسترسي به اطلاعات، بقيه مردم و منابع ثابت در مكان ؛ براي شركت در فعايلتهايي كه نياز به تلاش يا سازماندهي مشترك و عمومي دارد ؛ و براي استفاده از تجهيزات ويژه، ماشين و غيره . عامل ضروري فعاليتهايي بودند كه مردم براي ارتباط با يكديگر به آن محتاج بودند كه دست كم به معني بودن در يك زمان و در يك مكان بود . جمع شدن مردم در يك فضا و زمان يك بعد اجتماعي مهم را كه متعاقباً بعنوان ماهيت شهر در يك حس فرهنگي شناخته مي شود ، تسهيل مي كند . الدنبرگ (1999) بطور نمونه ادعا مي كند كه بدون مكانهاي عمومي جمعي در زندگي مردم ، رسالت شهر تكذيب مي شود زيرا محدوده شهري از تغذيه و تقويت انواع ارتباطات و تنوع ارتباط مردم كه جوهره ي شهر است ، باز مي ماند .

از زمان اولين سكونتگاهها، دلايل اجتماع مردم دور يكديگر دو چندان شد همچنين در مورد تكنولوژي و وسايل موثر بودن در يك مكان و زمان نيز اين امر صادق بود . استفاده از تكنولوژي بطور شاخصي بر شكل و ماهيت همه سكونتها اثر گذاشت .

تحرك روبه افزايش در حين ابداعات در حمل و نقل – كانالها ، راه آهن ، اتومبيل ها و غيره – يك عامل كليدي در تغيير توزيع فعاليتها در فضا و تغيير شكل سه بعدي شهرها و محدوده هاي شهر مي شد . اين نوآوريها كه فضا / زمان ( فاصله اي كه مي تواند در يك واحد زمان طي شود ) را فشرده و متراكم كرده است ، به محدوده هاي شهري اجازه انتشار دادند. در حالي كه يك پياده روي پانزده دقيقه ای در شهر قرون وسطایی می توانست یک مایل را پوشش دهد و شما را از یک گوشه شهر به گوشه دیگر ببرد ، پانزده دقیقه رانندگي در شهر امروزه ممكن است 5 يا 6 مايل را بدون خارج شدن از شهر پوشش دهد . همچنين ابداعاتي در تكنولوژي ارتباطات بوجود آمده ( مثل تلگراف، تلفن،ايميل، ويدئو كنفرانس ) كه گزينه هايي را براي نمود و حضور در ارتباط فراهم آورده است .

الگوهاي توسعه شهري را مي توان بعنوان نتيجه ي دوران پياپي تكنولوژي ارتباطات مورد ملاحظه قرار داد . برچت (1991 ، ازناكس وپنج ، 2000 صفحه 86 ) بطور نمونه دوره هايي را در توسعه شهرهاي آمريكايي شناسايي مي كند كه هر كدام يك مشكل شهري متمايز و شاخص را ايجاد كردند .

  • دوره ما قبل فلز ( قبل از 1830 )
  • عصر لوكوموتيو (1870 – 1830 )
  • عصر تراموا و راه آهن شهری (1920-1870)
  • عصر اتومبيل / نفت ارزان (1970 – 1920 )
  • دوره ارتباطات الكترونيكي / نيروي جت ( از 1970 به بعد )

در كتاب “در شهر ذره ها : فضا ،مكان و اينترنت ” ويليام مايكل (1994) استدلال مي كند كه شبكه هاي ارتباطي ديجيتال ، شكل و عملكرد شهري را همانطور كه اساساً شبكه هاي آبرساني و فاضلاب ، برق و حمل و نقل مكانيزه ، تلگراف و تلفن اخيراً تغيير شكل داده اند ، تغيير و تبديل شكل خواهند داد .

با حمايت از تقابلات غير همزمان و از راه دور ، شبكه هاي الكترونيكي بسياري از اتصالات زماني و مكاني که قبلا فعاليتهاي انساني را به يكديگر مرتبط مي كردند ،را سست خواهد كرد.

براي شرح هزينه ها و منافع ارتباطات محلي / از راه دور و همزمان ، مايكل (1999، صفحه 136) از نمونه اي از اطلاعات خواسته شده از يك همكار استفاده مي كند . او اين روشهاي ارتباطي را در يك بستر تاريخي چهار مرحله اي قرار مي دهد كه ميان چيزهاي ديگر به توضيح در مورد توسعه شكل شهر كمك مي كند .در حالي كه ارتباط چهره به چهره ، تقابل بالقوه لذت بخشي با كيفيت بالا ايجاد مي كند، همچنين گران ترين گزينه است كه محتاج سفر و از پا درآمدن املاك و مستغلات مي باشد . بر عكس ، با وجود شركت كنندگان مجزا هم در زمان و هم در مكان،ارتباطات از راه دور غير همزمان مي تواند خيلي راحت تر و حتي كم هزينه تر باشد .

بنابراين بطور كلي افزايش قابليت نقل مكان (جابجايي) – چه فيزيكي چه الكترونيكي – نياز براي تمركز فضايي فعاليتها را كاهش داده و اجازه انتشار و پخش فعاليتها را داده است .

ارتباطات الكترونيكي شايد قوي ترين نيروی شهر گريزي ( مخالف شهر گرايي) باشد كه تا به حال تجربه شده . خيلي از كارشناسان متوجه شدند كه شبكه هاي جهاني كامپيوتر خيلي بيشتر مردم و مشاغلشان را از شهر متفرق و پراكنده مي سازد . بنا به اظهار پيترهال (957 و 1998 ) : در آخر ، اين اثر شكافهاي الكترونيكي اخير ، مثل تلفن و اتومبيل ؛ و شبكه هاي جهاني كامپيوتر (اينترنت) بسادگي روند را به سمت نتيجه منطقي آن هدايت خواهند كرد .

از نظر مايكل (94 صفحه و 1995 ) تكنولوژي جديد اتصالي را كه توده و تراكم قديمي را متصل بهم نگه مي داشت – نياز براي ارتباط چهره به چهره با همكاران ، براي نزديكي بيشتر به تجهيزات پردازش اطلاعات، براي دسترسي به اطلاعاتي كه در يك مكان مركزي نگه داشته مي شد – منحل كرده است. شكل هاي سازمانهاي اقتصادي و اجتماعي ، رويهم رفته با ديگر انواع تكنولوژي (مثلاً تكنيك در ساخت و ساز ) همانند تكنولوژي ارتباطات ، زمان را تغيير مي دهد . تغييرات بالقوه را مي توانند با مقايسه يك كتابفروشي محلي سنتي با يك كتاب فروشي اينترنتي مثل «آمازون » مشاهده کرد . با اين حال ، به سبب تكنولوژي ارتباطات از زماني كه شهرها و مناطق شهري از نظر فضايي پراكنده و گسترده شدند متصل تر و انسجام يافته تر از قبل نيز شده اند – اگر  چه از نظر الكترونيكي بيشتر اين مسئله به نظر مي رسد تا فيزيكي و كالبدي – شناخت اهميت حمل و نقل و تكنولوژي ارتباطات نبايد به عنوان موردي از جبرگرايي تكنولوژي انگاشته شود . كاربرد تكنولوژي بوسيله ي تمايلات اجتماعي ايجاد مي شود .( تمرگز زدايي و آنچه “مرگ فاصله ” ناميده مي شود و “پايان شهر” نتايج قبلي و سابق نمي باشد . ) پيترهال (943 صفحه ، 1998) متعقد است كه تكنولوژي اطلاعات به روشهاي ساده و معيني باعث تمركز زدايي نمي شوند : تكنولوژي جديد ، فرصتهاي جديد را شكل مي دهد ، براي خلق صنايع جديد و تغيير شكل صنايع قديم ، براي نشان دادن روشهاي سازمان دادن به شركت ها يا كل جوامع ، جهت تبديل پتانسيل ها براي زندگي ، اما اين تكنولوژي تغييرات را جبراً ايجاد نمي كنند . همين طور مانوئل كستل (2- 1 صفحات و 1989 ) متذكر شده است كه چگونه با وجود پيشگويي هاي مختلفي كه مي گويد تمركز جمعيت در شهرها از بين خواهد رفت ، فضاي شهري پاريس بسيار براي استفاده هاي سيستم هاي شبكه ي كامپيوتري در خانه موفق عمل كرده است . همچنين مايكل (169 صفحه ، 1995 ) مردد است كه آيا «توسعه زير ساخت هاي اطلاعاتي ملي و بين المللي و تغيير و تبديل متعاقب فعاليت اقتصادي و اجتماعي به دنياي ارتباط اينترنتي     ( Cyberspace ) به اين معني است كه شهرهاي موجود به راحتي قطعه قطعه و متلاشي خواهند شد ؟ يا پاريس چيزي دارد كه بودن از راه دور (Telepresence) نمي تواند با آن منطبق و جور شود ؟ »

سه بخش بعدي در مورد تكامل شكل شهري از شهرهاي تك هسته اي عصر سنتي به مناطق شهري گسترده و چند هسته اي دوره هاي پسا صنعتي و اطلاعات به بحث مي پردازد . براي طراح شهري ، فهم اين تكامل مهم است ، زيرا طراحي شهري هم در روند تغييرات و توسعه شكل شهري جديد نقش دارد و هم بوسيله ي الگوهاي اخير رشد نسبت به اين تغييرات عكس المعل نشان مي دهد .

شهر صنعتي :

قبل از ظهور كامل اقتصادهاي سرمايه داري در قرن هجدهم و ظهور انقلاب صنعتي در قرن نوزدهم ، شهرها تنها سكونتگاهاي كوچكي بودند . در طول اواخر قرن هجدهم و قرن نوزدهم ابتدا در انگلستان و بعدها در بقيه كشورها ، تغييرات اصلي اقتصادي و اجتماعي رخ داد . به محض رشد سريع جمعيت ، تغيير در روش كشاورزي مازادي از نيروي كار را در مناطق كشاورزي حاصل کرد . در همان زمان ، شهرهاي پر رونق رو به ازدياد و شهرهاي محدوده هاي معدني و كشاورزي ، نمودي از اشتغال و استاندارد بالاتري براي زندگي ارائه داد . يك مهاجرت كلي جمعيت به سمت شهرها روي داد .

آشنا سازي با نيروي بخار، يك سيستم كارخانه اي را ايجاد كرد كه ملزم به تمركز بيشتر نيروي كار بود . اگر چه رشد سريع شهرها منجر به ازدحام و شلوغي زيادي شده به خاطر نبود حمل و نقل عمومي جمعي ، كارگران مجبور به زندگي در فواصل نزديك كارخانجات شدند ، و توسعه نسبتاً يكسره اي از كارخانجات در طول مناطق مسكوني كارگران با طراحي و ساخت سطح پايين وجود داشت كه مسبب ايجاد شرايط ناسالم غير بهداشتي شد . مسئولان شهري نيز به طرز نامناسبي آن را سازماندهي و رفع كردند ..

با ااين حال هنوز رشد جمعيت شهري يك پديده غير عادي نبود در سال 1801 جمعيت شهري انگلستان و ولز سه ميليون نفر بود – در حدود يك سوم كل جمعيت در سال 1911 -، جمعيت شهري 36 ميليون نفر بود – تقريباً 80 درصد كل جمعيت –  . بنابراين شهر مدرن يا صنعتي محصول انقلاب صنعتي بود . در اوايل قرن نوزدهم اثر گذارترين عقايد و تعريف در مورد ساختار و شكل شهر از واحد جامعه شناسي شهري دانشگاه شيكاگو سر در آورد و آنچه را كه به عنوان  « مكتب شيكاگو » شناخته شد بنياد نهاد .

شيكاگو در آن زمان يك شهر جديد بود . به سرعت رشد كرد و خيلي از آن را به صنعت گرايي اختصاص داد . مدل هاي مختلفي از ساختار شهر – معروف ترينشان مدل هسته های متحدالمركز برگس – بر تحقيقات در آنجا پايه ريزي شد و ناچاراً در ساختار شهر و نيروهاي خالق آن را منعكس نمود.

يك شهر نوعي رشد يافته ي صنعتي ، مركز شهر شاخص عمدتاً تجاري يا محدوده ي تجاري مركزي (CBD) داشت . اطراف مركز يك حلقه ي مركزي بود كه نيازي به نيروي كار عظيمي براي ساكن شدن در آن حوالي داشت و منجر به توسعه ي يك حلقه ي ديگر از محدوده ي مسكوني طبقه كارگران می شد . اطراف اين حلقه ، حلقه ساكنين طبقه متوسط در حومه شهر جاي داشت . ساختار شهر برCBD به عنوان در دسترس ترين نقطه و قطب فعاليتي شبكه ي حمل و نقل و سيستم جاده تأكيد مي كرد . زمين بازي و توانايي بعضي كاربري ها براي پيشنهاد بيشتر قيمت به ديگران كه به معني ارزش زمين است ، در بالاترين سطح خود در مركز شهر جاي داشت . ارزش زمين و تراكم توسعه در آنجا آرام آرام با فاصله از مركز شهر كاهش می يافت .

شكل شهر پسا صنعتي :

از دهه ي 1960 ، شكلهاي جديد شهري ظهور پيدا كردند كه بطرز شاخصي با شكل شهرهاي صنعتي / مدرن، الگوي ارزش هاي زمين و جغرافي اجتماعي آنها متفاوت است و به دنبال شهر گرايي ناگهانی بوسيله انقلاب صنعتي روي داد، زماني كه وسايل اصلي حمل و نقل بوسيله اسب يا پياده بود، آشنا شدن با سيستم هاي حمل و نقل جمعي ضرورت ارتباط فضايي نزديك بين مكان كار و زندگي را از بين برد . در حالي كه شهرهاي صنعتي در ابتدا با تراكم رشد مي كردند ، بعد از سال 1870 با توسعه سيستم هاي راه آهن حومه اي شروع به رشد در مناطق نيز كردند . در اوایل دهه 1900 ، توسعه براساس حركت با اسب بود ، سپس براساس موتور ، تراموا و اتوبوس صورت گرفت و ( در سالهاي قبل و بعد از جنگ جهاني ) براساس راه آهنهاي زير زميني (مترو) در بزرگترين شهرها صورت گرفت.چنان توسعه هایي ، تمركز زدايي از كاربريهاي مسكوني را مجاز نمود.هنگامي كه انگيزه اصلي براي زندگي در حومه ها، فرار از شهر صنعتي و آلودگي ، بيماري و جنايت هاي آن بود، همچنين جذابیت هايي براي تهيه مسكن با كيفيت بالاتر ، يك باغچه يا باغ ، شرايط زندگي سالم تر و وضعيت اجتماعي اي كه چنان مكانهايي اعطاء مي نمودند ، وجود داشت . در دهه 1930، اشتغال طبقه متوسط در حال رشد با حقوق ثابت ، بانكها را قادر به وام دادن پول به عنوان رهن يا گرويي نمود . اين توسعه انديشمند تقويت شده ، همراه با گسترش سيستم هاي حمل و نقل و در بيشتر كشورها، سيستم هاي برنامه ريزي غير موثر ، به حومه گرايي بيشتري منجر شد . تحرك فردي كه بوسيله افزايش ثابت مالكيت ايجاد شد در دوران بعد از جنگ جهاني دوم گسترش بيشتري را ايجاد كرد كه باعث انتشار و پخش فعاليتهاي يكپارچه اي از خانه ، كار ، تجارت و فراغت شد .

از زمان جنگ جهاني دوم و قبل از آن در آمريكا تمركز زدايي سريع شهري ، آينده اي براي بيشتر كشورهاي غربي شد . برهني (21 صفحه 1997) ملاحظه مي كند كه چگونه طبيعت اين تمركز زدايي متفاوت است .

در آمريكاي شمالي ، ژاپن و استراليا ، اين مسئله تمايل به حومه گرايي پراكنده و كلان دارد . در كشورهاي اروپايي ، برعكس اين تمركز زدايي كه هم شامل حومه گرايي شهرهاي بزگتر و شهركها، و هم شامل رشد شهرهاي كوچكتر و روستاها است، تا حدي بعنوان نتيجه ي قرار دادن كمربند سبز به دور شهرهاي بزرگتر مي باشد .

مسافرت از حومه به شهر براي جمعيت حومه جهت كار در مركز شهر مشكلات دسترسي و شلوغي را ايجاد كرده اند كه از منافع دسترسي CBD مي كاهد . در دهه 1950 و 1960 ، برنامه هاي جاده سازي نشان از نياز روبه افزايش براي دسترسي از حومه مراكز شهر مي داد و بوسيله جاده هاي حلقه اي ، گذرگاهها و راههاي اتصالي به سيستم هاي راههاي موتوري بين المللي تكميل شد . در همان زمان ، الگوي حمل و نقل از يك حالت توپي و ميله چرخ  – جاييكه مركز فعاليت مركز شهر در دسترس ترين نقطه بود – به  شبكه ها – جاهاييكه در دسترس ترين مكان تقاطع ها در شبكه بود– تغيير شكل داد. اين تغيير شكل فرمها الگوي دسترسی در مناطق شهري را عوض كرده و پتانسيل رشد پراكنده را بوجود آورده و لزوم نزديك بودن به مركز را رفع كرده كه شكل شهر را فشرده و الگوهاي رشد را در طول قرن نوزدهم بصورت متحدالمركز حفظ كرده بود . (Southworth&oweus,1993) .

از زماني كه تمركز جديد توسعه هاي مسكوني ، اشتغال و توسعه جزئي در پيرامون شهر سر در آوردند، انبوه مشاغل و ساكنين حومه شهري ، اكنون ممكن است دورتر از CBD ظاهر شوند. براي شرح روشهاي اخير ، ژول گارئو (1991) واژه « شهر كناره » را ابداع نمود.

شهر مركزي تنزل پيدا كرد و از بين رفتن شهرهاي تك هسته اي زماني كه محدوده تجاری مرکزی اصلی CBD منافع خود را از نظر در دسترس بودن از دست داد ، اجتناب ناپذير شد، كه در خيلي از موارد حل و فسخي به عنوان صرفه جويي سياسي ، مكان سمبليك و اجتماعي به جاي مي گذارد – يك فرآيند كه به اصطلاح خالي كردن شهرها ناميده مي شود. فیشيمن (17 صفحه و 1987 ) مي گويد : كه خلق شهرهاي پيراموني كه از نظر عملكردي مستقل از هسته شهري هستند ، يك پديده است كه در آمريكا بسيار شاخص و برجسته مي باشد .

در اروپا معمولاً هنوز يك هسته پر تحرك (اگر چه اغلب باز زنده سازي و دوباره ساخته شده) كه بوسيله حوزه شكافته شده (حوزه خرد شده) احاطه شده و سپس حومه شهري ، همراه با توسعه هاي مسكوني موفق تر و مخلوطي از بقيه توسعه ها – فروشگاههاي خرده فروشي مجموعه هاي استراحت گاهي ، توقف گاههاي داد و ستد و مراكز اشتغال آن را دربر گرفته اند . بخش اصلي گسترده اي از كار كه توسط محققين دركاليفرنيا بنيان نهاده شده، لس انجلس را بعنوان شهر «پست مدرن » يا پسا صنعتي تعريف مي كند . مكتب لوس انجلس مي گويد كه شهرهاي پسا صنعتي به طور روبه افزايشي از نظر شكلي قطعه قطعه و از نظر ساختاري بي نظم مي باشند و به نسبت شهرهاي اوليه بوسيله ي فرآيندهاي مختلف شهر سازي ايجاد شده اند . يك موضوع كليدي ، قطعه قطعه شدن چه در مورد شكل شهر و چه در مورد اقتصاد وابسته به آن و جغرافيايي اجتماعي ست .

(گراهام و ماروين « 115 صفحه و 2001 » شرح مي دهند كه چگونه :

وصله دوزي هاي پيچيده ي رشد و زوال ، تمركز گرايي و تمركز زدايي ، فقر و ثروت زياد پهلوي هم گذاشته مي شوند . ضمن اينكه مراكز اصلي شهر ممكن است نفوذ خود را از بعضي كاربري هاي سطح بالا، ادارات پشتيبان ، ميادين بازارهاي صنفي ، پرديس هاي دانشگاه و تحقيق و توسعه ، تفرجگاهها ، فرودگاهها و محدوده هاي تداركاتي و خرده فروشي ها ، فضاهاي تفريحي و مسكوني حفظ كنند كه دورتر و دورتر در اطراف هسته شهر اصلي پراكنده مي شوند ) .

سهم عمده اين الگوي رشد ، ماشين بوده است . شهرنشينان بازارگاه شوارتزر ماشين را بعنوان داروي زندگي بخش شهر (اكسير شهر ) مي بينند كه قابليت سكونت كار و خريد را جهت از بين بردن وابستگي شان به مراكز خط آهن و راههاي سر پوشيده ، ايجاد مي كنند .

( شهرهاي لبه اي بر آن سوي فشار و گرفتاري هاي شهر داخلي از جهات هيئت قانون گذاري براي زمين ، قوانين منطقه بندي و نرخ ماليات بالا ، بالغ مي شوند ، آنها از ترس ناشي از جنايت در محدوده ي محروم و از طلب آسايش و راحتي از طريق دسترسي همواره و محدوده ي اقليمي بهره برداري مي كنند « استفاده مي كنند»‍‍‌ ( شوارتزر، 2000، 131 صفحه) )

با اين وجود ، از زماني كه ماشين ها ، شهرها و فعاليت هايشان را گسترش دادند ، جهت عملكرد موثر در چنين شهرهايي ، ماشين ها به يك ضرورت در آمدند و جامعه و محيط زيست ها هر دو رو به خود كفايي گذاشتند . (كانستلر ، 1994؛ باكي، 1997؛دواني و همكاران، 2000) .

در چنين محيط زيستي شكل شهري ، و گزينه هاي حمل و نقل طوري هستند كه انتخاب استفاده از ماشين با يك دامنه وابسته به مشكلات اجتماعي ، اقتصادي و محيطي محدود شد

نگراني روبه رشد در مورد الگوهاي توسعه در آمريكا منجر به ظهور رشد هوشمند شد (به سايت www.Smartgrath.org مراجعه كنيد . )

طرفداران آن در هدف از تلاش براي تغيير اثرات ناخواسته پراكندگي شهر ( حومه ي شهر)متحد مي شوند . آنها به طور نمونه در مورد هزينه هاي اقتصادي رها كردن تنها زير ساختها براي بازسازي ديرتر ؛ در مورد هزينه هاي اجتماعي عدم تناسب بين اشتغال جديد مكان يابي شده در حومه ها ، و نيروي كار در دسترس در داخل شهر ،ساختن بر روي فضاي باز و زمين كشاورزي برجسته در حاشيه ي حومه ي شهري ، و بنابراين آلودگي روبه افزايش بوسيله ملزم كردن سفرهاي كار به خانه و بالعكس طولاني تر پرسش مي كنند . ( آژانس حفاظت محيط زيست ، 2001 ) « داون » ( 2001)

14 عنصر اوليه ، رشد هوشمند را تعيين مي كنند و چهار گروه كه ادعاي حمايت از آن را در اصول زير مي كنند :

1- طرفداران رشد آهسته يا مخالف رشد، كه قصد گسترش كندتر شهر با وابستگي كمتر به ماشين را دارند .

2- طرفداران موافق رشد ، كه قصد گسترش بيروني را براي تطبيق كامل با رشد آينده دارند .

3- طرفداران رشد داخلي ، كه قصد جلوگيري از تخليه منابع از شهر داخلي بوسيله روند رشد بيرونگرا را دارند .

4- طرفداران رشد بهتر ، كه قصد رشد منطقي با اثرات منفي كاسته شده را دارند.

فرايند هاي باز سازي بوسيله ي انتخاب اجتماعي – فرهنگي ، ساختارهاي رسمي و نهادي و بوسيله فرمهاي كالبدي از قبل موجود پا به ميان مي گذارند .

شهرها، فرم شهر پسا صنعتي (لس آنجلس) و صنعتي  (شيكاگو) كه نسبتاً از قيود الگوهاي اوليه آزاد بودند را مجسم مي كنند . بيشتر شهرها خصوصاً شهرهاي اروپايي ، ميراث اجتماعي ، فرهنگي و كالبدي وسيعي از شهرسازي اوليه دارند ، اما نه از رده ي اتلاف سرمايه كه خيلي از شهرهاي آمريكاي شمالي را به ستوه آورد .

بنابراين شكل شهري و باز سازي سبك لوس آنجلس ممكن است آينده ي بعضي شهرها باشد ، اما اجباراً آينده اي براي همه ي شهرها نيست . ناكس و مارستون (53-449 صفحات ، 1998) ويژگي هاي اقتصادي اجتماعي و كالبدي شاخص شهرهاي اروپايي را كه هم آنها را از شهرهاي آمريكاي شمالي متمايز مي كند و هم فرم هايي از مقاومت در برابر بازسازي سبك لوس آنجلس را فراهم مي كند ، معرفي و شناسايي مي كنند :

  • الگوهاي پيچيده ي خياباني ، كه منعكس كننده ي الگوهاي باستاني سكونتگاهها و رشد كند و طولاني آنهاست .
  • حضور ميادين و بازارگاهها ( اساس و شالوده ي قبل از مدرن ) كه مراكز فعاليتي مهمي را ايجاد کرده اند .
  • تراكم بالا و فرم هاي فشرده كه از سطح بالاي شهر نشيني ، تاريخ بلند مدت توسعه شهري ، فشار و محدوديت هاي ديوارهاي دفاعي و اخيراً از قوانين برنامه ريزي قوي كه رشد اخير را محدود مي كند ، منتج شده است .
  • خط آسمانهاي كوتاه كه توسط تكنولوژي و مصالح و همچنين بوسيله ي كدهاي ساختماني و برنامه ريزي محدود شده اند . و تسلط و نفوذ ساختمان هاي مهم را حفظ مي كنند .
  • مراكز شهري سر زنده، به علت حضور نسبتاً اخير اثر ماشيني حومه و به خاطر كنترل هاي برنامه ريزي قوي كه در محدوده ي شهري هدايت مي شوند .
  • واحدهاي همسايگي كالبدي و اجتماعي پايدار : اروپايي ها خيلي كمتر از امريكائي ها خانه هايشان را جابه جا مي كنند ؛ و به علت استفاده قبلي از مصالح بادوام ساخت و ساز ( مثل آجر و سنگ ) دوره ي زندگي كالبدي در واحدهاي همسايگي طولاني تر خواهد بود .
  • اثرات جنگ : پايگاهها و شهرهاي دفاعي در بالاي تپه ها كه رشد شهرهاي مدرن را شكل داد و محدود كرد .
  • نماد گرايي : ميراث يك تاريخ متنوع و طولاني مدت ، شامل تنوع زيادي از نشانه های ارزشمند در محيط ساخته شده و محدوده تاريخي مي شوند .
  • عقيده ي رايج سوسياليسم شهري : دولت رفاهي اروپايي معمولاً يك سطح وسيعي از خدمات و تسهيلات شهري را كه شامل سيستم هاي حمل و نقل عمومي و خانه سازي مي باشد فراهم كرده يا مي كند .

 

شكل شهري عصر اطلاعات :

بازسازي معاصر در شكل شهري نتيجه ي تغيير فرم از دوره ي صنعتي به بعد صنعتي نيست . همانطور كه مانوئل كستلز اظهار مي كند، اين بخشي از تغيير فرم از دوره ي صنعتي به عصر اطلاعات مي باشد . صراحتاً اينكه چگونه شهرها و محدوده هاي شهري در عصر اطلاعات گسترش خواهند يافت ، هنوز غير قابل درك و فهم است. با اين حال اينكه تصورات زيادي از شهر مورد چالش قرار مي گيرند و سرانجام بايد دريافت شوند ، مورد بحث قرار مي گيرد . شبكه هاي كامپيوتري ، اساسي براي زندگي شهري به عنوان سيستم هاي خياباني شده اند . ( فضاي نمايشي و يادماني ارزشمند شده اندكه انواعي از ساختمان ها را مي طلبند ) . خيلي از جنبش هاي فرهنگي اجتماعي سياسي و اقتصادي به Cyberspace دنياي ارتباطي اينترنتي تبديل شده اند     ( 107 صفحه و 1995 ، مايكل )

ابعاد ديگري از توسعه ارتباطات الكترونيكي افزايش پتانسيل براي Telecommute  توانايي براي كار در خانه ، تمايزات بين خانه و محل كار را كم رنگ جلوه مي دهد كه هم به عنوان تكامل شرايط زندگي و كار و هم ارائه انتخابات بيشتري در مسكن مورد خوشايند قرار گرفته است بنابراين بجاي « شهر نشيني بر حسب ضرورت » مي تواند موردي از شهرنشيني بر حسب انتخاب باشد . کار در خانه توسط كامپيوتر نياز براي طراحي و خلق مكانهايي براي زندگي ، كار و بازي را از بين نمي برد . كار در خانه توسط كامپيوتر همچنين ممكن است از نظر فضايي ، روشهاي زندگي شهري پيچيده و جاري را تسهيل بخشد .

گراهام و ماروين ( 6 – 95 صفحات و 1999 ) براي نمونه متذكر مي شوند كه بيشترين كار در خانه از راه دور در مناطق اطراف شهرهاي بزرگ صورت مي گيرد كه به مردم اجازه ي رفتن به ادارات را در يك يا دو روز از هفته براي ملاقات رو در رو مي دهد .

عصر اطلاعات همچنين نظرات ملوين وبر (1964 و 1963 ) را بعدها در بر مي گيرد كه آزادي ارائه شده توسط سيستم بزرگراه و شهر تمركز زدا را مي ستايد . وبر قلمرو بي مكان شهري را درك مي كند ( جايي كه مكان منتسب به موقعيت جغرافيايي مي باشد ) كه سنت و رسم املاك و ساختمان را در مورد « مكان ، مكان ، مكان » به مبارزه مي طلبد .

او در حالي كه استدلال مي كند كه شهرهاي گسترده مثل لس آنجلس بخوبي شهرهاي متراكم سنتي مثل نيويورك كار مي كنند ، پيشنهاد مي دهد كه « كيفيات ضروري شهريت ، ويژگي هاي فرهنگي است نه ويژگي هاي اقليمي و ارضي … اين كيفيات نبايد اجباراً به مفاهيمي كه به شهر از ديدگاه يك پديده فضايي مي نگرد گره بخورد و برابر دانسته شود » .( 52 صفحه و 1963 ) در يك نوشته او نتيجه مي گيرد كه ارزش هاي مربوط به ساختار مطلوب شهري به خودي خود (مستقيماً ) در ساختار فضايي جاي نمي گيرند . يك الگوي سكونت گاهي برتر از بقيه است ، فقط به اين خاطر كه براي تطبيق فرايندهاي اجتماعي در حال پيشرفت و براي ادامه دادن و جلو بردن ارتباطات سياسي غير فضايي (غير سه بعدي ) بهتر خدمت مي كند و رفع احتياج مي نمايد . وی همچنين اين بحثي كه يك زيبايي برجسته فيزيكي يا سه بعدي در مورد شكل شهر وجود دارد را نمي پذيرد و رد مي كند .(52 صفحه و 1963 ، وبر ) .

ارتباطات الكترونيكي مي تواند به اين معني باشد كه شهرهاي آینده ، سه بعدي و جغرافيايي است. مايكل ذكر مي كند : شبكه ، هندسه را نفي و خنثي مي كند … اين اساسا و عميقا سه بعدي و فضايي ست … شبكه ي محدود و محاصره شده ، نه در جاي مخصوصي بلكه در هر جايي محدود مي شود . ( 8 صفحه و 1995 ) از آنجايي كه مهم نيست كامپيوترها كجا قرار داده شوند ، بلكه تنها بايد با هم در ارتباط باشند ، اينترنت دسترسي عمومي را نسبت به ماشین بسيار نزديك تر كرده طوري كه همه جا به طور يكسان در دسترس می باشد . يك برداشت ممكن در مورد شكل شهري شرايطي است كه در نظريه ي « دير » و « فلاستي » در مورد سرمايه داري كنو شرح داده شده است . دير و فلاستي (77 صفحه و 1997) استدلال مي كنند كه در نبود ضروريات حمل و نقلي و مرسوم كه باعث نزديكي و مجاورت مي شوند يك منطق مورد قبول واقع شده ي مكتب شيكاگو روشي براي مجاورت ظاهراً تصادفي كاربري هاي زمين كه در آن طرف چشم اندازها پراكنده شده اند ، ارائه مي دهد . آنها استدلال مي كنند كه نتيجه در شرايط طراحي شهري مي تواند يك چشم انداز باشد كه به آنچه كه بوسيله ي كاردبازي كنو شكل گرفته بي شباهت نيست كه در آن : سرمايه به حداقل مي رسد همچنان كه تصادفاً در يك بخش از زمين با صرفنظر از قطعات به ميان آمده روي مي دهد . رابطه ي بين رشد يك قسمت و عدم رشد قسمتهاي ديگر يك موضوع جدا  و به ظاهر بي ارتباط است . در اينجا شكل متعارف شهر ، سبك شيكاگو ، قرباني يك کولاژگسسته و جدا از هم از يك چشم انداز مصرف – گرايي تقسيم شده است كه تهي از مراكز رسمي است ولي به نزديكي الكترونيكي سيم كشي شده و ظاهراً با افسانه هاي اينترنتي يكي شده (متحد شده) (81 صفحه 1998) .

مكان ها ي تحت تسهيلات و خدمات هنوز متكي به سرمايه هستند ، و تجربه مستقيم به جاي تجربه مجازي ، مهم باقي مانده است . اگر مكان در فضا (مكان جغرافيايي) كمتربه تصميمات محلي اهميت بدهد ممكن است كيفيت مكانهاي محلي شروع به مهمتر شدن كند . گراهام و ماروين در حالي كه اين فرض را كه تكنولوژي هاي ارتباطي شهر را منحل خواهند كرد ، رد مي كنند ، مي گويند كه كالبدهاي (IT) تكنولوژي اطلاعات در سطح وسيعي ، از پديده هاي مادر شهري هستند . نظر به اينكه ارزش افزوده به صنايع IT در حال تغيير مكان به جاهايي است كه مي توانند ابتكارات و ابداعات در سخت افزار و محتوا را تقويت و حمايت كنند و دقيقا جايي كه كاركنان چنين صنايعي خواهان زندگي و برقراري روابط اجتماعي هستند آنها يك مطالعه و بررسي از سوهو و تريبكاي مانهاتان را ذكر مي كنند كه دريافتند كه مصالح خام براي چنين صنايعي نوعي از شبكه هاي غير رسمي ، سطح بالاي خلاقيت و مهارت ، دانش ضمني و جريان ابداعات پيوسته و مشتاقانه است كه در يك فرهنگ شديداً محلي ممكن مي شود و مبني بر تماسهاي رو در رو و مداومي است كه بوسيله تركيبات (اجزاء) وابسته و متراكم و غني از مكانهاي ملاقات و فضاهاي عمومي حمايت و پشتيباني مي شوند . آنها همچنين ذكر مي كنند كه متعاقب استفاده از شبكه ، رده وسيعي از خدمات به مصرف كنندگان – سیاحت ، خريد ، ديدار از موزه ها و جذابيت هاي تفريحي ، خوردن و نوشيدن، ورزش ، تئاتر ، سينما و غيره – در مكان هاي شهري جاي گرفته اند و بنظر تمايل به مقاومت و پايداري در برابر هر تعويض و جايگزيني قابل توجه و ساده بوسيله معادلها و مشابهین در روي خطوط شبكه دارند .

 

پايداري محيطي :

ساير عواملي كه در تغيير شكل شهري داراي نفوذ و قدرت هستند مربوط به گرمايش جهاني ، آلودگي (مخصوصاً آلودگي ماشين ها) و كاهش ذخاير سوخت فسيلی مي باشند. عواملي مثل افزايش قيمت سوخت ، پارامترهاي انتخاب محل را تغيير خواهد داد . از وقتي كه بعضي ها معتقدند كه اين مسأله به شكل هاي شهري متمركز تر و فشرده تر مي انجامد ، مذاكرات و مباحثات قابل توجهي در مورد چنين پيش بيني هايي وجود دارد .

برهني (20-1 ص و 1997 ) اظهار مي كند كه انگيزه غالب براي فشردگي شهر و شهر فشرده نياز به كاهش سفر بوسيله آسان كردن ، سفرهاي كوتاهتر و استفاده از حمل و نقل عمومي است که در نتيجه كاهش مصرف سوخت تعويض ناپذير و صدور وسايل نقليه را داريم .

ساير علل ، آنهايي هستند كه مي توانند موجب حفظ فضاي باز و سكونتگاههاي ارزشمند شوند ؛ عبور و مرور آرام و پياده روي و دوچرخه سواري را تشويق كنند ؛ تسهيلات و خدمات شهري كه از نظر اقتصادي بادوام باشند را تهيه کنند؛ پايداري اجتماعي را بالا ببرند ؛ و تعاملات اجتماعي را تشویق کنند .

تمركز در اين استدلال كه شهرهاي فشرده تر به سفر كمتر منجر خواهند شد كار تخصصي «لرمن» و «كن ورتي» است كه به مصرف مواد نفتي براي هر پايتخت نسبت به تراكم جمعيت براي تعداد زيادي از شهرهاي بزرگ مربوط مي شود.تراكمهاي بيشتر بطور همساني با مصرف سوخت كمتر در ارتباط مستقيم بودند . ايده آنها در ميان بقيه بخاطر تأكيد آنها بر تك متغيره بودن تراكم مورد انتقاد قرار گرفت .

هال (1991) مي گويد كه فواصل سفر و شكافهاي هنجاري و كيفيتي بستگي به ساختارهاي شهري دارد ، گوردن و ريچارد سون (1989) استدلال مي كنند كه مكانيزم بازار شهرهاي چند هسته اي با مصرف انرژي ازدحام نسبتاً پايين ايجاد مي كند و گوردن و ريچاردسون (1991) دريافتند كه با وجود تمركز زدايي مداوم فواصل سفر از خانه به محل كار در آمريكا اخيراً روند كاهش يا يكنواختي را طي مي كند كه منسوب به جابجايي همگاني مردم و مشاغل است كه با سفرهاي كاري و غير كاري بيشتر از حومه به حومه صورت گرفته تا از حومه به شهر . مشاغل و خرده فروشيها بطور كلي به محل زندگي مردم نزديكتر شدند تا اينكه دورتر شوند . (پسیارسکی ، 1987)

مفسران زيادي به شكل هاي پايدار شهري ديگر اشاره كرده اند مثل سكونتگاههاي تمركز زدا اما فشرده و متراكم كه بوسيله سيستم هاي حمل و نقل عمومي  و گروه ها و راهروهاي متمركز از توسعه متراكم بهم متصل اند . (1999، فرئي ) خيلي از اين الگوها براساس اجتماع واحدهاي همسايگي نسبتاً خرد مقياس و نزديك به هم پايه ريزي مي شوند . سوزان انز (927 ص و 1998 ، برگرفته از هال) اظهار مي كند كه :

  • در مقياس منطقه اي ، واحدهاي با اندازه همسايگي ( نفر 15000 – 10000) مي توانند براي تشكيل سكونتهاي بزرگتر جمع شوند ؛با واحدهاي منظم شده بصورت خطي يا مستطيلي در امتداد و همراه ستون فقرات حمل و نقل عمومي .
  • در مقياس زير منطقه اي ، سكونتگاههاي فشرده نيز به شكل مستطيلي يا خطي مي تواند اشتغال و تجارت را براي گرفتن الگوي غير يكنواخت كاربري زمين پراكنده كنند .
  • در مقياس محلي واحدهاي جزء ، در مقياس دوچرخه و پياده از تراكم مسكوني متوسط تا بالا و احتمالاً تراكم خطي بالا ، ممكن است اشتغال محلي ، فرصتهاي خدماتي و تجاري انبوه و متراكم جهت انجام سفرهاي چند منظوره داشته باشند .

 

 

نتيجه گيري :

 

اين بخش زمينه اي را مرور كرد كه در آن طراحي شهري معاصر فعاليت مي كند . در آغاز قرن بيست و يكم ،قطعيات قديمي در مورد شكل شهري مورد اتهام قرار مي گيرد . آينده به طرقي كه ما هنوز نمي دانيم متفاوت از حال خواهد بود . مايكل ( 7 ص و 1999) مدعي است كه اثر انقلاب ديجيتالي دستور و اصول حرفه اي و فكري معماران و طراحان شهري و بقيه كساني كه به فضاها و مكانهايي كه ما زندگي روزانه مان را در آن سپري مي كنيم توجه كنند ، را دوباره تعريف خواهد كرد .

آلودگي ،گرمايش جهاني و كاهش سوخت فسيلی همچنين ممكن است تغييرات ريشه اي را برانگيزد . مايكل اظهار مي كند كه هنگامي كه محيط زيست آينده شهر بسيار مانوس و خودماني حفظ شود ، يك لايه جديد كه شامل ساخت و ساز جهاني ارتباطات سريع از راه دور ، مكانهاي هوشمند و سخت افزار ضروري رو به افزايش است كه عملكرد و ارزش عناصر شهري موجود را تغيير خواهد داد و اساساً ارتباطات آنها را از نو ايجاد مي كند .

در پايان او پيشنهاد مي كند كه :

بافت جديد شهري بوسيله آپارتمانهاي مخصوص كار و زندگي ، واحدهاي همسايگي بيست و چهار ساعته ، بافت رها شده ، وضعيت پرت و دور افتاده ي مكانهاي ملاقات الكترونيكي ، محصول تمركز زدا و قابل انعطاف ، سيستم هاي توزيع و عرضه  و خدمات خواسته و ارائه شده الكترونيكي ، مشخص مي شود .

بنابراين ، طراحي شهري آينده شايد بصورت روبه افزايشي در مورد طراحي واحدهاي همسايگي چند منظوره شهري و روستاها ، فضاهاي اشتغال و تجارت ، مجموعه هاي تفريحي و سرگرمي، ادارات ، بازارهاي سرپوشيده و واحدهاي كارخانه پهلوي يكديگر يا كاملاً جدا از هم باشند. ظاهراً به همراه استدلال و منطق باز در مورد ارزش زمين كه تغيير از شدت و تراكم توسعه را ميسر مي كند ، عباراتي چون مركز شهر ، حومه و پيرامون ممكن است كم معني تر شود و چند پارگي فضايي و اجتماعي به همراه نواحي تحت محاصره ثروت و حقوق ويژه ادامه يابد . همچنين در مورد محدوده هاي بسيار فقير و بدون امتياز .

طراحي شهري به سادگي يك عكس العمل منفعلانه به تغييرات نيست . بلكه يك تلاش مثبت در جهت شكل دادن به تغييرات وايجاد مكانهاي بهتر هست يا بايد باشد.

دستورالعمل اخير رنسانس شهري انگلستان ( 1999،نيروي وظيفه شهري) و جنبش رشد هوشمند در ايا لات متحده، مشخص مي كند كه چگونه ناديده گرفتن ملا حظات اساسي طراحي شهري مثل ارتبا طات ،دسترسي وكاربري هاي مختلط، مي توان منجر به ايجاد فرمهاي شهري ناپايدار ،از نظر اجتماعي نا مساوي و در طولاني مدت از نظر اقتصادي كم دوام بيا نجامد. از آنجاييكه انواع فرم شهري ممكن است نياز به نواندیشی و توجه دوباره داشته باشد ، واضح است كه ساختار مكانهاي شهري اهميت پيدا مي كند .بنابراين يك ارتباط واضح و روشن بين مشخصات فيزيكي و فضايي يك شهر و كيفيتهاي عملكردي، اجتماعي- اقتصادي و محيطي آن بر قرار است .لذا ما نياز به طراحي شهرها و مكانهاي شهري داريم كه خوب عمل كنند، براي مردم صميمي باشند و اثر محيطي مثبتي داشته باشند.

کلیدواژه : تغيير شهري
ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

توسط
تومان

تماس با ما

شماره تماس

برگشت به منوی تماس ها

اتصال به واتساپ

برگشت به منوی تماس ها

اتصال به تلگرام

برگشت به منوی تماس ها

برگشت به منوی تماس ها

برگشت به منوی تماس ها

برگشت به منوی تماس ها