سبد خرید
0

هیچ محصولی در سبد خرید نیست.

مفهوم فضاي شهري و انواع آن

مفهوم فضاي شهري

مي‌توان فضاهاي موجود در شهر را به لحاظ نحوه‌ي استفاده از آنها به سه دسته‌ي كلي تقسيم‌بندي كرد:

فضاهاي خصوصي: آن بخش از فضاهاي شهر كه به صورت خصوصي توسط اشخاص تحت تصرف يا تملك قرار گرفته و مورد استفاده قرار مي‌گيرد. فضاهايي چون: خانه‌هاي مسكوني، حياط‌ها، باغ‌هاي خصوصي.

فضاهاي نيمه خصوصي/ نيمه عمومي: آن دسته از فضاهاي موجود در شهر كه به علت محدوديت در هدف و كاربري آن توسط گروهي خاص از افراد مورد استفاده قرار مي‌گيرد. فضاهايي چون: مجتمع‌هاي مسكوني، ورزشگاه‌ها.

فضاهاي عمومي: آن دسته از فضاها كه عموم شهروندان بدون نياز به كنترل و … حق ورود و حضور در آنان را دارند. فضاهايي چون خيابان‌ها، پارك‌ها، ميادين، بازارها، مساجد (پاکزاد،77،1385)

بعبارت ديگر تمامي بخش‌هاي بافت شهري كه عموم به آن دسترسي فيزيكي دارند از ميدان، خيابان، پارك يك شهر تا نماي بناهايي كه آنها را تعريف و محدود مي‌كنند جزء فضاهاي عمومي شهر محسوب مي‌شوند. همچنين آن بخش از فضاهاي خصوصي هم كه از فضاهاي عمومي قابل رؤيت مي‌باشند به نوعي بخشي از فضاي عمومي به حساب مي‌آيند. لازم به ذكر است كه خصوصي و عمومي بودن، همانگونه كه به نحوه‌ي استفاده از فضا برمي‌گردد، از نظر مسائل حقوقي نيز بايد مدنظر قرار گيرد. معني نحوه‌ي مالكيت فضا نيز در تعريف خصوصي يا عمومي بودن آن نقش بسزايي دارد. (پاکزاد،78،1385)

هر فعاليت و رفتار يا مجموعه‌اي از آنها، يا در فضايي باز صورت مي‌پذيرد يا در محدوده‌اي سرپوشيده كه اصطلاحاً فضاي بسته خوانده مي‌شود. (پاکزاد،79،1385)

در ميان انواع فضاهاي باز و بسته‌ي عمومي، فضاهاي باز عمومي، داراي اهميت ويژه‌اي از ديدگاه حيات جمعي شهروندان هستند. در حاليكه فضاهاي بسته‌ي عمومي، داراي انضباط يا به عبارت بهتر محدوديت‌هاي خاصي به لحاظ زماني و اندازه و … براي شهروندان مي‌باشند. فضاهاي باز عمومي در همه وقت بيشترين امكانات بالفعل و بالقوه را براي حضور شهروندان دارا مي‌باشند. (پاکزاد،80،1385)

فضاي باز عمومي فضاي منعطفي است كه خود را به راحتي با گوناگوني رفتارها تطبيق مي‌دهد و زمينه‌اي خنثي ولي القاء كننده را براي كنش‌هاي خود انگيخته فراهم مي‌آورد. (پاکزاد،80،1385)

امروزه اكثر مجموعه‌هاي شهري بي‌شكل و ضد فضا هستند و در آنها فضاهاي غيرقابل استفاده، رها و فراموش شده به چشم مي‌خورد كه فضاهاي گمشده ناميده مي‌شوند. مانند: فضاهاي رها شده در بزرگراه‌ها، محوطه‌هاي باز بي‌شكل و بي‌كران بين برج‌ها و بلوك‌هاي مسكوني. اين فضاها عملاً جزو فضاهاي عمومي به حساب آورده نشده‌اند و فضاهاي گمشده يا بلاتكليف در شهر مي‌باشند. (پاکزاد،80،1385)

تعاريف فضاي عمومي به دسترسي بدون محدوديت به فضا يا فعاليت‌هاي متنوع موجود در آن تأكيد مي‌كنند، كه قابل ذكرترين‌شان، تعامل اجتماعي است كه در نتيجه‌ي وجود دسترسي محدود نشده، در آن روي مي‌دهد. (هنرهاي زيبا، 23، 37)

بطور خلاصه مي‌توان فضاي عمومي را چنين تعريف كرد: «فضاي عمومي شامل قسمت‌هايي از محيط طبيعي و مصنوع است كه عموم مردم به راحتي به آنها دسترسي دارند و شامل: خيابان‌ها، ميادين و ساير مسيرهايي كه ديگران حق عبور از آنها را دارند. در مناطق مسكوني، تجاري و محله‌ها- فضاهاي باز و پارك‌ها و فضاهاي خصوصي/ عمومي كه دسترسي عموم مردم حداقل در ساعاتي از روز در آن آزاد مي‌باشد، مي‌شود. (رفيعيان، 2، 1381 به نقل از هنرهاي زيبا 23، 37)

وظايف فضاي عمومي را اينگونه دسته‌بندي كرده‌اند:

  • ابزاري جهت ارتباطات
  • مكاني براي رويارويي
  • مديريت و هماهنگ كننده‌ي شهروندان آزاد (هنرهاي زيبا 23، 37)

فضاهاي شهري بخشي از فضاهاي باز و عمومي شهرها هستند كه به نوعي تبلور ماهيت زندگي جمعي مي‌باشند يعني جايي كه شهروندان در آن حضور دارند. (پاکزاد،81،1385)

لينچ؛ در فضاي شهري فرصت آن وجود دارد كه برخي مرزهاي اجتماعي شكسته شوند و برخوردهاي از پيش تدوين نيافته به وقوع پيوندند و افراد در يك محيط اجتماعي با هم اختلاط يابند. (پاکزاد،81،1385)

شرط اساسي براي اينكه يك فضاي عمومي، فضاي شهري تلقي شود اينست كه در آن تعامل و تقابل اجتماعي صورت گيرد. پس آن دسته از نرم فضاها و سخت فضاها كه بستر تعامل اجتماعي نيستند، فضاي شهري ناميده نمي‌شوند. (پاکزاد،81،1385)

 

انواع فضاهاي شهري

ورودي‌ها: از ميان طيف وسيع ورودي‌ها، ورودي شهر و ورودي محله فضاهايي عمومي در عرصه‌ي شهر هستند كه مي‌توانند نقش فضاي شهري را ايفا نمايند.

ميدان‌ها و فلكه‌ها

مسيرها: اين مسيرها به صورت انواع خيابان‌هاي شهري، عبوري، محلي، بولوارها، كوچه‌ها و بن‌بست‌ها و پياده‌روها در سطح شهر عينيت مي‌يابند. در اين طيف وسيع دسته‌اي از مسيرها ظاهر مي‌شوند كه در شهرهاي بزرگ امروز رواج بسيار يافته‌اند و بعنوان بزرگراه از آنها ياد مي‌شود. اين فضاها اگرچه بستر تعاملات اجتماعي نيستند ولي معبر صرف نيز نبوده و به دلايل مختلف نياز به برقراري تعامل با محيط در آنها احساس مي‌شود. لذا طرف توجه طراحي فضاهاي شهري نيز قرار مي‌گيرند.

لبه آب: لبه‌ي آبها مي‌تواند بستر اتفاقات زيادي در مقياس شهر يا مقياس محلي باشد. عناصري نظير پل‌ها و اسكله‌ها كه در ارتباط با اين لبه‌ها و آب مجاور آنها به وجود مي‌آيند نيز از همين پتانسيل برخوردارند.

پله: در شهرهايي كه بستر آنها ناهموار و داراي پستي و بلندي است، امكان ظهور دسته‌اي ديگر از فضاهاي شهري يعني پله‌ها نيز فراهم مي‌باشد. (پاکزاد،84،1385)

تعاريف:

ميدان: به محدوده‌اي ساكن، جمع‌پذير، يكپارچه و داراي زندگي جمعي براي شهروندان اطلاق مي‌شود.

مسير: فضايي خطي و جمعي و حاوي ارزش‌هاي فرهنگي و محيطي كه طي دوران مختلف جهت دسترسي و زندگي اجتماعي شكل گرفته است.

كناره و ساحل: لبه‌ي آب، جاهايي كه مفرح و باطراوت بوده و موجبات فراغ بال شهروندان را فراهم مي‌آورند و شامل ساحل دريا و درياچه و … مي‌شود.

پله: فضايي كه ضمن دارا بودن سلسله مراتب و ايجاد امكان براي دسترسي عمودي به فضاهاي متفاوت شهر امكان رؤيت مناظر پيرامون و متعاقب آن جذابيت براي وقوع زندگي جمعي براي شهروندان را فراهم مي‌آورد.

ورودي: مفصلي است كه نقش مكاني براي گذار رواني از عمومي به خصوصي، از بيرون به درون را ايفا مي‌نمايد. (پاکزاد،95،1385)

اجزاء كالبدي تشكيل دهنده‌ي فضاي شهري عبارتند از:

كف:

– ارتباطي كه بين كف فضاهاي مختلف يك مجموعه وجود دارد، تأثير بسزايي بر شخصيت كل مجموعه‌ فضاهاي دارد.

– اين عنصر مشترك در فضاهاي مختلف، عامل ارتباط تك تك فضاهاست.

– از جمله كاركردهاي كف مي‌توان به نشان دادن حدود مالكيت در فضاها، عامل هشدار دهنده و يا در برخي مواقع نماياندن يك تغيير يا اتفاق اشاره كرد.

– كف به تنهايي نيز مي‌تواند تعريف كننده‌ي يك فضا باشد.

– تداخل الگوهاي كف كه بين حركت و سكون در تلاطم هستند، مي‌تواند بعنوان عاملي كه به فضاي شهري ضرباهنگ، مقياس و هماهنگي مي‌بخشد، طراحي گردد.

– سطح كف عنصر محدود كننده‌ي زيرين فضا و معمولاً افقي است.

بدنه:

– بدنه‌ها عناصر عمودي محدود كننده‌ي فضا هستند.

– در بسياري از فضاهاي شهري عناصر عمودي تعريف كننده فضا شامل درختان، رديف نرده‌ها و رديف ستون‌ها نيز مي‌باشد.

– عوامل مؤثر در شكل و حالت و فرم بدنه‌ها و نهايتاً شخصيت منتج شده از آنان عبارتند از: ابعاد بدنه، موقعيت بدنه، جنس، بافت سطوح، رنگ، بازشوها و گشايش‌ها و خلل و فرج‌هاي داخل آن.

– در طراحي شهري كليه‌ي سطوح يا احجام تشكيل دهنده‌ي محدوده فضا، بعنوان بدنه‌هاي شهري ديده مي‌شوند.

– هر بدنه از فضاي شهري، متشكل از چندين نما مي‌باشد.

– فصل مشترك سطح بدنه با آسمان (= خط بام) و محل برخورد جداره با كف مسير (= خط زمين درنما و خط بنا در پلان)، محدوده‌هاي افقي يك بدنه مي‌باشند.

– دو بدنه يا به يك معبر ختم مي‌شود كه ايجاد نبش مي‌نمايد يا به بدنه‌ي ديگري با زاويه برخورد مي‌كند كه در اين حالت ايجاد كنج مي‌نمايد.

سقف:

– سقف دومين عنصر افقي محدود كننده فضاست.

– فرم پوشش سقف مي‌تواند تأثيري كاملاً تعيين كننده در شخصيت كلي فضا داشته باشد.

– فضاهاي شهري باز سقف ندارند و آسمان نقش سقف را براي اين فضاها ايفاء مي‌كند.

– در مقايسه با سطح كف و بدنه كه با آن تماس فيزيكي داريم، سطح سقف معمولاً از ما فاصله‌ي بيشتري دارد و اغلب يك پديده‌ي كاملاً بصري در فضا مي‌باشد.

– بالا يا پايين آمدن سقف مقياس فضا را عوض مي‌كند. (پاکزاد،88،1385)

اجزاء مستقر در فضا: اين عناصر در داخل فضا قرار داشته و بخشي از فضا را اشغال مي‌كند. آنها جزئي از بدنه، كف يا سقف نيستند ولي به لحاظ موقعيت، ابعاد، تناسبات رنگ، فرم، شكل و حالت در فضا تأثيرگذار مي‌باشند. در دو دسته خلاصه مي‌شوند:

اثاثه شهري: آندسته از عناصرند كه براي جوابگويي به نياز افراد استفاده كننده از فضا به آن اضافه شده‌اند. مانند: نيمكت، سكو، سايبان، حصار، چراغ‌ها و …

پوشش گياهي: اين عناصر به لحاظ ويژگي‌هاي طبيعي‌شان داراي فرم، حالت، رنگ تناسبات و ابعاد متغيري مي‌باشند، به همين دليل در شمار اثاثه شهري بحساب نمي‌آيند. اين عناصر رشد يابنده و تغييرپذير بوده و به همين جهت در زمان‌هاي متفاوت تأثيرات متنوعي روي فضا داشته و باعث غناي فضا مي‌شوند. (پاکزاد،90،1385)

مؤلفه‌هاي فضاي شهري: فضاي شهري مانند هر پديده‌ي ديگري داراي سه مؤلفه‌ي زير مي‌باشد:

– فرم يا صورت: آن بخش از پديده‌ كه قابل ادراك توسط حواس مي‌باشد. (تظاهر حسي و واضح و بيروني يك پديده)

فرم يا صورت كليتي است وحدت يافته از شاخص‌هاي كالبدي و غير كالبدي. جنبه‌ي كالبدي فرم شامل شكل، رنگ، بافت، تعادل بصري و … مي‌باشد.

– عملكرد: خاصيتي از پديده كه جوابگوي بخشي از نيازهاست. (فايده‌ي يك پديده).

– عملكرد در واقع توانايي يك سيستم دیناميك در ايجاد حالت‌هاي رفتاري معين است.

– معني: خاصيتي از محيط كه مي‌تواند فرد را به جنبه‌هاي ديگري از زندگي مرتبط سازد. (معاني انضمامي فضا، خاطرات و …) (پاکزاد،100،1385)

هر چقدر كه مؤلفه‌هاي يك فضاي شهري با هم همسو و هماهنگ‌تر باشند، آن فضا موفق‌تر است. وظيفه‌ي طراحي شهري هماهنگ كردن مؤلفه‌هاي سه گانه‌ي يك فضاي شهري است. (پاکزاد،100،1385)

کلیدواژه : فضاي شهري
ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

توسط
تومان

تماس با ما

شماره تماس

برگشت به منوی تماس ها

اتصال به واتساپ

برگشت به منوی تماس ها

اتصال به تلگرام

برگشت به منوی تماس ها

برگشت به منوی تماس ها

برگشت به منوی تماس ها

برگشت به منوی تماس ها