سبد خرید
0

هیچ محصولی در سبد خرید نیست.

مفهوم نظریه خلاق و شهر خلاق و تاریخچه آن

 

2-1. مفهوم نظریه خلاق و شهر خلاق:

شهر با استفاده از اصطلاحاتي چون «شهر خلاق» (Landry, 2008: 34) و «طبقه ي خلاق»  (Florida, 2002:7)، كه بيانگر اهميت فرهنگ و هنر در بافت شهري است، به طور فزاينده اي مفهوم سازي، مي شود. از ميانه ي دهه ي 1990به بعد، ابتدا در بريتانيا و سپس در آمريكا، مفهوم شهر خلاق به يك پارادايم معمول و يك مدل جديد از گرايش به
برنامه ريزي سياست هاي شهري تبديل شده است .(Reckwitz, 2009: 4) لندري؛
نظريه پرداز شهري، و فلوريدا؛ اقتصاددان، نمايندگان اصلي آن چه مي تواند به عنوان مفهوم شهر خلاق تعريف شود، بوده اند. اين به شكلي غالب توسط مقامات شهري، برنامه ريزان شهري، تاجران، و هر شخص درگير در توسعه ي شهري، با هدف بازتعريف شهر؛ به عنوان يك مركز شهر خلاق، به كار گرفته شده است. اولين بار «دبور» در سال 1967مبحثي تحت عنوان «تماشايي يا شهر نمايش» مطرح كرد. نظر او ظهور پيش از موعد ايده تلفيق فضاي اقتصادي و فرهنگي در مقياس انساني، به خصوص در موضوعاتي نظير فضاهاي مولد جديد، مجموعه هاي فرهنگي و به نمايش در آوردن محيط هاي بصري كه در مادر شهرهاي اصلي سراسر جهان بسيارند، مي باشد. (Scotte, 2006:54) كه به صورت بخشي مهم در مناطق و شهرهاي خلاق نمايان مي شود، در «اقتصاد جديد» مبحث دهه هاي اخير مطرح گرديده و تأثيراتي شگرف بر شهر خلاق مي گذارد. از اين رو، زماني كه صحبت از خلاقيت مي شود، نگرش نو و جديدي است كه به ابعاد ساختاري شهر و منطقه صورت مي گيرد و عمدتاً به طور غالب به صورت اقتصادي و فرهنگي مطرح مي گردد. از اين رو به عنوان نمونه در نگرش هاي خلاق گونه به صنعت در شهرها و مناطق خلاق، بحث صنايع فرهنگي، چند رسانه اي، خدمات برتر و…. مطرح مي شود. يا در حوزه هاي محلي، خلاقيت و نوآوري در صنايع دستي و بومي مطرح مي شود.

خلاقيت در حوزه هاي فرهنگي- اجتماعي شهر و شكل گيري نظام پوياي فرهنگي- اجتماعي در شهرها نيز از جمله اين مباحث است (Musturs, 2001: 15).

 

نخستين شخصي كه بحث مناطق و شهرهاي خلاق را مطرح كرد، ريچارد فلوريدا است. او در سال 2002 اولين كتاب خود را تحت عنوان “Creative Class” منتشر كرد و پس از آن در سال 2005 كتاب ديگري را براي تقويت موضوعش منتشر كرد. ریچارد فلوریدا نشریه شهر خلاق را بر اساس سه متغیر عمده (موسوم به سه T) پایه گذاری کرده است که عبارتند از: فناوری (Technology)، استعداد (Talent) و تساهل و تسامح (Tolerance). فناوری به واسطه فراهم ساختن فرصت هایی برای کسب دانش بیشتر نقش مهمی در رشد اقتصادی دارد. استعداد در بر گیرنده آن دسته از افراد است که واقعا
اندیشه های ابداع گرانه و نوآورانه ای دارند. تسامح در برگیرنده فرهنگی باز و متنوع بر مبنای قومیت، نژاد و جهت گیری جنسی است (Bounds, 2009: 188). بیشتر ادبیاتی که در زمینه شهرهای خلاق و نوآور نگارش یافته اند، تنها به نقش خلاقیت در رشد و شکل دهی به شهر نپرداخته اند، بلکه بیشتر بر این تاکید دارند که با حذف
محدودیت ها و موانع (فیزیکی، اجتماعی، فرهنگی و…) از شهرها، خلاقیت به نیروی محرکه رشد و توسعه اقتصادی شهرها، مناطق و ملت ها تبدیل خواهد شد. مفهوم شهر خلاق، مفهومی متنوع و وسیع است. در یک مفهوم، شهرهای خلاق، شهرهایی هستند که قادرند راه حل های جدیدی برای مشکلات روزمره شان ارائه دهند. مفهوم دیگر شهرهای خلاق بر تولیدات فرهنگی متمرکز است؛ یعنی تولید کالا و خدمات فرهنگی با فعالیت های در ارتباط قرار
می گیرد که مرکز خلاقیت به حساب می آیند. مفهوم دیگر بر ظرفیت و توانایی شهر بر جذب سرمایه انسانی خلاق تاکید می کند. در بسیاری از متون مربوط به شهر خلاق، فهم پایداری و پویایی های جریان کاربرد دانش مورد تاکید قرار گرفته است. مفهوم شهرهای خلاق با بسیاری از مفاهیم دیگر پیوند خورده است؛ از جمله آن می توان به صنایع اقتصاد دانایی اشاره نمود (ربانی خوراسکانی و همکاران، 1390). صنعت شهرها و مناطق خلاق مشتمل بر صنایع فرهنگی، چند رسانه ای و خدمات برتر و در مقیاس حوزه های محلی بیشتر در صنایع دستی و بومی خلاصه می شود (رفیعیان و همکاران، 1389). در ادامه به تشریح کلیدی ترین متغیرهای شهر خلاق از دیدگاه ریچارد فلوریدا پرداخته می شود.

  1. فناوری: نظر اقتصاد دانان به مدت های مدیدی مبتنی بر این فرض بوده است که فناوری کلید رشد اقتصادی است. رابرت سلو به خاطر پژوهش در همین زمینه و تاکید بر فناوری به عنوان نیروی محرکه رشد اقتصادی، جایزه نوبل را از آن خود کرد. پائول رم اقتصاددان دانشگاه استین فورد بر این باور است که رشد فرایندی درون زا بوده و مبتنی بر شکوفایی و گردآوری مداوم دانش انسانی می باشد. فناوری به معنای عملکرد و نقش نوآوری و تمرکز صنعت فناوری پیشرفته در یک منطقه است.
  2. استعداد: استعداد دومین متغیر عمده فرمول فلوریدا است. رابرت لوکاس معتقد است که رشد حاصل سرمایه انسانی است. این دیدگاه مطابق با نظرگاه/ ادوارد گلیسر اقتصاددان دانشگاه هاروارد است. بر اساس این دیدگاه، نقش اصلی شهرها در تقویت سرمایه اجتماعی نهفته است. بر مبنای این دیدگاه، نقش شهرها این است که سرمایه اجتماعی را یک جا جمع آوری و آن را تقویت کنند؛ بدین گونه کسانی که سرمایه اجتماعی بیشتری دارند، در مقایسه با کسانی که سرمایه اجتماعی کمتری دارند، رشد سرمایه اجتماعی سریع تری خواهند داشت. لوکاس از عملکرد تقویت سرمایه انسانی در شهرها به عنوان «یگانگی» جین جاکوبز نام می برد و می گوید که جاکوبز به خاطر این ایده، لایق جایزه نوبل بوده است. در این مفهوم، شهرسازی عنصر کلیدی رشد
    بهره وری و نوآوری است. استعداد نیز معادل افراد دارای مدرک لیسانس و بالاتر است.
  3. تسامح و تساهل فرهنگی: عامل سوم مشتمل بر تساهل و تسامح می باشد که عاملی کلیدی در توانمند ساختن مکانی برای به حرکت در آوردن و جذب فناوری و استعداد است. اگرچه اقتصاددان ها همیشه برخی از اشکال تکنولوژی و استعداد را به عنوان محرک های مهم رشد اقتصادی در نظر می گیرند، اما باید برای تسامح و تساهل نیز به اندازه عوامل مرسوم تر تولید مانند مواد خام اهمیت قائل شد. با توجه به این دیدگاه، به یک مکان ذخایر فناوری و استعدادهای خاص که هر دو نرخ های رشد و نوآوری مکان را تضمین می کنند، اعطا می شود. اما منابعی مانند فناوری، دانش و سرمایه انسانی ذخایر ثابت نیستند، بلکه جریان های ناپایدار می باشند. فناوری و استعداد عوامل محرک مهمی هستند که به مکان ها وارد شده و خارج می شوند و این سوال را برای ما به وجود می آورد که: چه چیزی توانایی برخی مکان ها را برای جذب نخبگان و استعدادهای خلاق تضمین می کند؟. پاسخ عقلی این پرسش در تنوع، تسامح و تساهل نهفته است. در این نظریه، تساهل و تسامح به معنای تعصب کورکورانه نداشتن، پذیرش همه نوع افراد، پذیرش و تنوع در تمام قومیت ها، نژادها و سبک های زندگی است (با تلخیص و تغییر شکل از فلوریدا، 2005).

به طور کلی، طبقه خلاق در مکان هایی ریشه می دواند که دارای این سه متغیر سرنوشت ساز باشد. هر کدام از این سه عامل دارای اهمیت هستند، اما به تنهایی شرط کافی نیستند. یک مکان به منظور جذب افراد، ایجاد نوآوری و تحول اقتصادی باید هر سه متغیر را دارا باشد (Florida, 2005). همچنین فلوریدا شاخص نوآوری را ابداع نمود که تراکم هنرمندان، نویسندگان و بازیگران، طراحان، موسیقی دانان، کارگردانان، نقاشان، تندیس سازان و عکاسان در یک منطقه را اندازه گیری می نماید. این شاخص به طور مستقیم تولیدکنندگان هنر را از طریق استفاده از داده های آماری معتبر، می شمارد. شاخص بوهمان پیشبینی کننده قوی همه چیز از پایه فناوری پیشرفته یک منطقه تا جمعت کلی و رشد اشتغال آن به حساب می آید. به منظور فهم بهتر شهر خلاق، در جدول شماره 1 مبادرت به بیان شاخص های شهر خلاق و در جدول شماره 2 مفهوم طبقه و شهر خلاق شده است

جدول 1: شاخص های شهر خلاق

منظر شهری مملو از نشانه ها، نمادها، المان ها و چشم اندازهای متنوع که در عین کثرت، وحدتی یکپارچه دارند.
هنر ارتقا هنرهای جدید و تقویت میراث های هنری قدیمی شهر
تنوع شهری مملو از نژادها و قومیت های مختلف جهان و به غایت توریست پذیر
فضاهای عمومی وجود پارک های متعدد، ساخت و ارتقا مکان های عمومی و فضاهای مدنی جدید
آموزش عالی تعدد دانشگاه ها، و مراکز علمی و پژوهشی در شهر

Source: Vanolo, 2009: 377

 

 

جدول 2:مفهوم طبقه خلاق از دیدگاه ریچارد فلوریدا

طبقه خلاق کسانی هستند که در علم و مهندسی، معماری و طراحی، آموزش، هنر، موسیقی و تئاتر مشغول هستند و عملکرد اقتصادی آنها مشتمل بر خلق ایده های جدید، فناوری جدید و مضامین خلاقانه نوین می باشد. این افراد درگیر حل مسائل پیچیده ای هستند که نیازمند اندیشه مستقل و سطوح بسیار بالایی از سواد و سرمایه انسانی است. فلوریدا، 8: 2004.
به اعتقاد فلوریدا، طبقه خلاق به دو گروه از مردم تقسیم می شود. گروه اول متشکل از «هسته فوق العاده خلاق» است که مشتمل بر طیف وسیعی از جمله دانشمندان، مهندسان، پروفسورهای دانشگاهی، شاعران، رمان نویسان، هنرمندان، بازیگران، هنرپیشه ها، طراحان و معماران، نویسندگان آثار غیرداستانی، ویراستاران، شخصیت های فرهنگی، گروه مشاوران، پژوهشگران، تحلیل گران و سایر نخبگان است. گروه دوم شامل حرفه ای های خلاق است که در طیف وسیعی از صنایع دانش محور نظیر بخش های مدرن، خدمات مالی، خدمات بهداشتی و حقوقی و مدیریت تجاری کار می کنند. فلوریدا اظهار داشته است که گروه اشکال یا طراحی های جدیدی را پدید می آورند که به سرعت قابل انتقال و بی نهایت مفید هستند، در حالی که گروه دومی در حل کردن مسائل خلاق درگیر هستند. کیم و شورت، 2008
طبقه خلاق مشتمل بر آنهایی است که در کارهای دانش محور مشغول اند از جمله اینکه هنرمندان، دانشمندان، تحلیل گران، مدیران تجاری و نوآوران در زمره آنها می گنجند. فلوریدا، 8: 2004
نظریه سرمایه خلاق فلوریدا معتقد است که افراد خلاق موجب قدرتمند شدن شهر و رشد اقتصادی
ناحیه ای می شوند و این مردمان مکان هایی را برای زندگی ترجیح می دهند که دارای ویژگی هایی نظیر خلاقیت و نوآوری، متنوع و تسامح باشد.
فلوریدا، 2005: 34.
فلوریدا، طبقه خلاق را به افراد فوق العاده ماهر در صنایع خلاق و صنایع دانش محور نظیر متخصصان حقوق، اقتصاد، فناوری اطلاعاتی و آموزش عالی اطلاق نمود. وی بر این باور است که ما در حال وارد شدن به عصر خلاق هستیم که در آن تعدد اندیشه های مختلف و تضارب آرا موج می زند. فلوریدا با اشاره به اندیشه جاکوب (1961) نوشته است که مردم نخبه و خلاق، آن شهری را برای زندگی ترحج می دهند که دارای تنوع و فضایی تسامح گرا باشد. بونت و مسترد، 2009: 845.

 

 

گرچه طبقه خلاق به شدت تحت تاثیر کیفیت زندگی منطقه و قابلیت دسترسی به اشتغال است، اما تنوع سبک زندگی، امکانات فراغتی و رفاهی و کیفیت محیطی نقش بیشتری در جذب افراد به سکونت در شهرها دارند. تنوع فرهنگی و جمعیتی نشانگر اجتماعی باز و پایداری محیط و دسترسی به فعالیت های فراغتی نظیر مسیرهای دوچرخه سواری و پارک های عمومی نقش حائز اهمیتی در جذب نخبگان دارند (Bounds, 2006: 188). نظریه خلاقیت قائل به نقش گسترده تر فرهنگ بوده و اینکه انسان دارای پتانسیل های نامحدود است و کلید رشد اقتصاد منوط به توانمند ساختن و شکوفا کردن این پتانسیل میباشد. لازمه این شکوفاسازی منوط به وجود فرهنگی باز است، فرهنگی که تبعیض قائل نمی شود، مردم را محدود نمی سازد و به شکل های گوناگون خانواده و هویت انسانی اعتبار می بخشد. به این معنا که فرهنگ از طریق تحمیل امکانات، ایجاد خلاقیت های انسانی عمل نمی کند، بلکه بنا را بر تسهیل و تحریک این خلاقیت های انسانی می گذارد. افزون بر این فرهنگ باز در سطح گسترده مجالی برای کارآفرینی، توسعه اقتصادی و نوآوری وابسته به اجتماع فراهم می سازد (Florida, 2005). در مجموع، عناصر تشکیل دهنده نظریه شهر خلاق مشتمل بر فناوری، چند فرهنگ گرایی، تسامح و تساهل، وجود محیط فرهنگی تکثرگرا، محیط های اجتماعی باز از نظر فرهنگی و افزایش فرصت های تعاملات اجتماعی است (Vanol, 2008: 372). علاوه بر این، انگیزش این طبقه تنها به واسطه پاداش های مادی نیست بلکه آنها طرف دار زندگی در مکان های با کیفیت، خلاق، هیجان انگیر و دارای تساهل و تسامح هستند (Vanolo, 2008: 370). بر همین مبنا می توان گفت امروزه، خلاقیت به عنصر بسیار مهمی در
برنامه ریزی شهری و سیاست های بازاریابی شهری در سراسر جهان تبدیل شده است. ظهور این ایده در ساده ترین شکل ممکنش به منزله مرحله متمایزی در توسعه سرمایه داری محسوب می شود، چنانکه بر اساس آن نیروی اصلی اقتصاد دیگر ابزارهای فناوری و سازمانی نیست، بلکه انسان است (Vanob, 2008: 370). توصیه فلوریدا به حکومت های شهر در مورد ضرورت نوسازی اقتصادی با این سوال آغاز می شود: «در جهانی که مردم به شدت متحرک هستند، چرا و به چه دلیلی آنها شماری از شهرها را در مقایسه با سایر شهرها برای زندگی و کار بیشتر انتخاب می کنند؟» (Florida, 2005: 33).

 

در سال 2007 نيز آلن اسكات با استفاده از ادبياتي كه ريچارد فلوريدا مطرح كرده بود مباحثي را در ارتباط با شهرها و مناطق خلاق مطرح ساخت. نظرات او بيش تر پيرامون مباحث زير است:

  • چگونه مي توانيم مزيت هاي رقابتي و ظرفيت هاي موجود در شهرها را به سمت خلاقيت بيش تر پيش ببريم. آيا اين امكان وجود دارد؟
  • با دانستن و شناخت مزيت هاي رقابتي و ظرفيت هاي خلاقيت زا دريك شهر و يا منطقه، چگونه با استفاده از سياست گذاري هاي منطقه اي آن ها را تقويت كنيم؟ (Ibid, 25)

همان طور كه كيرچبرگ خاطر نشان مي كند، شايد درست اين است كه ظهور «طبقه ي خلاق» ريچارد فلوريدا را به عنوان يك رويداد سرنوشت ساز مورد توجه قرار دهيم. شايد اين به خاطر تأثيرگذاري كاملي است كه كتاب وي بر رهبران جامعه و برنامه ريزان شهري داشته است  (krichberg, 2006: 199).

شهر خلاق مكاني براي رشد و نمو خلاقيت ها در ديناميك شهرها است. شهر خلاق منزلي براي خلاقيت هاي هنري، نوآوري هاي علمي و تكنولوژيكي و صداي رساي فرهنگ هاي رو به رشد است. شهري كه همه پتانسيل هاي خلاق خود را جامه عمل مي پوشاند و پرچم دار فعاليت هاي فرهنگي و توسعه اي است. يك شهر خلاق يك شهر پويا از لحاظ يادگيري فرهنگي و بين فرهنگي[1] است. در اين شهر، هر شهروند اطمينان خاطر به استفاده از
ظرفيت هاي علمي، فني، هنري و فرهنگي خود دارد (ابراهیمی، 1387: 65).

مفهوم شهر خلاق، اغلب به عنوان شكلي از برنامه ريزي راهبردي مورد استفاده قرار مي گيرد. به عنوان مثال، لندري، تكنيك ها، مراحل و پيش فرض ها را براي كاربرد خود نام گذاري
مي كند (landry, 2008: 164). برتري كلي مفهوم شهر خلاق، ناچار با تغييرات گسترده در اقتصاد و جامعه كه در آن خلاقيت انساني يك عامل كليدي است، گره خورده است (Florida, 2002:68).

در بطن اين تغيير و تحولات، تغيير در شيوه ي زندگي و محل هاي كار برابر رخ داده است. تغييري كه طي آن، يك طبقه ي جديد، با ويژگي هاي اساسي يا يك ويژگي منحصر فرهنگي- كه بر معيارها، هنجارها و ارزش هايي چون شخصي بودن، تنوع، اشكال منحصر انگيزش، خوداظهاري و گشادگي متكي است شكل مي گيرد (Ibis: 13). اين تغيير، به عنوان مثال، توسط فلوريدا و لندري، به سمت تمركز بر خلاقيت در استفاده ي مكرر از مفهوم شهر پايدار نشان داده مي شود.

خود اصطلاح خلاقيت كه در رشته هاي بسياري از جمله در روان شناسي، جامعه شناسي، انسان شناسي و اقتصاد تعريف و بحث شده، آن را به يك حوزه ي تحقيقاتي فراگير تبديل كرده است. تعريف خلاقيت به ويژگي هاي عمومي جامعه و به رشته اي خاص كه توسط آن بررسي مي شود، بستگي دارد. اين اصطلاح، به شكلي گسترده، مي تواند به عنوان «ظهور چيزي متعالي و مناسب از منظر يك شخص، گروه، يا جامعه تعريف شود .(Sawyer, 2006: 33)

2-2. مفاهيم كليدي شهر خلاق:

از ديدگاه ريچارد فلوريدا، اجزاء طبقه ي خلاق- كه وي خود آن را به اين نام مي نامد- از خلاقيت براي توليد ارزش اقتصادي استفاده مي كنند و اين خلاقيت كه مبناي وجودي
آن هاست، مي تواند به «هسته ي فوقِ خلاق» و «مهارت هاي خلاق» خدماتي  تقسيم شود. همچنين يك «طبقه ي رو به رشد» كه جزء طبقه ي خلاق نمي باشد اما با اجزاء طبقه ي خلاق در ارتباط است، وجود دارد.(Florida, 2002: 68)

در مقايسه با فلوريدا، لندري چندان بر اعضاي طبقه ي جديد تأكيد نمي كند؛ بلكه بيش تر بر ويژگي هاي خلاقيت مانند توانايي انديشيدن انعطاف پذير و مسائل رويكردي به شكل آزاد تمركز مي كند. براي وي، خلاقيت توسط عقايد، تفكر و «اهميت فرهنگ به مثابه ي يك منبع خلاق» شكل مي گيرد  .(Landry, 2008: 14)

اگرچه فلوريدا عموماً ظرفيت خلاقيت را به طور مبهم به هر فرد نسبت مي دهد (اگر منابعشان مهيا باشد و شاهد توسعه ي خلاقيت است، اما تقسيم دقيق او به گروه هاي مختلف فوق خلاق و ديگران، منعكس كننده ي طبقه بندي احزاب مختلف جامعه است .(Florida, 2002: 323)

همان طور كه كيرچبرگ مي گويد، لندري عمدتاً به خلاقيت به عنوان يكي از ويژگي هاي هنرمند مي نگرد، در حالي كه فلوريدا اصطلاح را طوري بسط مي دهد كه تقريباً شامل هر فردي كه در توليد ارزش فراصنعتي دخالت دارد، مي شود .(Kirchberg, 2010:21)

آنچه واقعاً خود اصطلاح خلاقيت معنا مي دهد و اينكه چطور از نظر علمي مي تواند تشريح شود، معمولاً در «جعبه سياه»  باقي مي ماند. برداشت هاي فلوريدا و لندري از خلاقيت، از «هسته ي فوق خلاق» تا «نياز به دست يابي به وراي اين عقيده كه خلاقيت ميدان وسيع هنرمندان با دارا بودن خلاقيت اجتماعي و سياسي و همچنين نوآوري است» را در بر
مي گيرد. در اين چارچوب مفهوم خلاقيت تعريف نشده و ناآشكار، مدل شهر خلاق بر اثرات و پيامدهاي محصور كننده ي خلاقيت و اينكه چگونه كيفيت عقايد مي تواند در راستاي اصل خلاقيت عمل كند، تمركز مي كند  .(Hahen, 2010: 15)

2-2-1. مرورتاریخی شهر خلاق:

همان طور كه قبلاً تشريح شد، مدل شهر خلاق يك مفهوم معاصر براي تشريح شهر و اينكه حالت هاي مهم آنچه هستند، مي باشد. در اين راستا، اين مدل مي تواند به عنوان شرحي مختصر از زمان هاي كنوني ديده شود؛ در واقع به عنوان تصويري از حالت هاي اجتماعي و فرهنگي است كه طول زمان تغيير مي يابند؛ بنابراين، يك مرور تاريخي مي تواند تعيين كند كه كدام ديدگاه ها تغيير يافته اند و همچنين نشان دهد كه ويژگي هاي ديدگاه كنوني، جديد هستند يا در يك بافت جديد قرار داده شده اند. در زير شرح مختصري از شهر و نيز از بافت اجتماعي تغيير يافته كه در آن شهرها استقرار يافته اند، ارائه شده است. تحولات بنيادي از دهه ي 1970به بعد رخ داده اند و در اينجا تلاش مي شود تا بدون پرداختن به جزئيات، يك مرور مختصر انجام گيرد.

به علاوه ديدگاه هاي كليدي و مكتب هاي جامعه شناختي آمريكايي از جمله مكتب شيكاگو، مكتب اقتصاد سياسي و مكتب لوس آنجلس ارائه شده اند تا تفاوت هاي مطالعه ي شهرها را خاطر نشان سازند. البته نوشته هاي متعدد مهمي راجع به شهر وجود دارد، اما به دلائلي چون وضوح و فضا، تمركز اصلي بر مكتب هاي پيش گفته ي آمريكايي و چندين مورد خارجي مبذول شده است.

تعاريف زيادي مي توان از شهر ارائه نمود اما يك حالت مهم اين است كه شهر چيزي نيست كه به راحتي پيدا شود؛ بلكه تا حدي از طريق بازنمايي فضاهايي درهم بافته و متناقض از روابط فرهنگي، اقتصادی و سیاسی به وجود می آید(Eade/ Mele, 2002: 11)  ويرت شهر را به عنوان «سكونتگاه نسبتاً بزرگ، متراكم و دائمي افراد ناهمگون اجتماعي»
مي شناسد .(Wirth, 2005: 34)

به علاوه، بيانچيني (Bianchini, 1999: 34) پنج بعد را كه شهر را به عنوان يك واحد پيچيده  و چندگونه مي سازند، فهرست مي كند. از اين رو شهر:

–  با مرزهاي جغرافيايي معين مي شود و متشكل از شرايط خاص طبيعي است؛

– با مداخلات انساني در بخش زيرساخت ها، ساختمان ها، خيابان ها و فضاهاي عمومي شكل مي گيرد؛

– جامعه يا اجتماعي از افراد است كه داراي شبكه ها و پويش هاي اجتماعي معيني هستند؛

– نظامي از فعاليت هاي اقتصادي و ارتباطات است؛

– يك مكان اجتماعي و اقتصادي است كه بر اساس اصول و مقرراتي خاص مبني بر تعاملات بين بازيگران سياسي اداره مي شود.

اين نشان دهنده ي پيچيدگي فضاي شهري، كاستي هاي زيادي كه شهر از آن ها ساخته شده و نيز اينكه چرا چندين رشته ي متفاوت همچون جغرافيا، جامعه شناسي، برنامه ريزي شهري، علوم سياسي، اقتصاد و بوم شناسي شهر را به عنوان يك موضوع تحقيق مورد توجه قرار
مي دهند، مي باشد.

2-2-2. پيشينه مطالعاتي شهرهاي خلاق در ايران و جهان:

پس از تبيين مفهوم نظري، پايه هاي تئوريك ويژگي ها و موانع پيش روي مناطق خلاق، پرداختن به چند نمونه موردي كه از ديدگاه هاي مختلف به موضوع شهرها و مناطق خلاق پرداخته اند، مناسب است. در اين خصوص ريچارد فلوريدا تحت عنوان «سازمان دهي خلاق مناطق» به بررسي فرم هاي جديد سازمان توليد در فرآيند تبادلات اقتصاد منطقه اي تحت عنوان عنصر منطقه اي
مي پردازد. عناصر منطقه اي در نقش موجي از بازسازي خلاق، مناطق قديمي تر را تغيير
مي دهد. سؤال و موضوع اصلي كه در تئوري هاي اخير جغرافيايي مطرح است، فرم هاي جديد سازمان هاي توليد است و مادامي كه مناطق در دام ساختارهاي قديمي خود گرفتار باشند به ظهور مناطق جديد و خلاق نمي انجامد. موردي كه در منطقه بندي مطرح مي شود اين است كه مناطقي كه در دام ساختارهاي قديميشان گرفتار شده اند، منسوخ هستند و بايد رها شوند. ميدوست(Midwest)  منطقه اي است كه اقتصاد ديرينه اش رو به زوال نموده و در فرم هاي قديمي اش گرفتار شده است. يافته ها نشان مي دهد كه انتشار و تطابق فرم هاي جديد كار و سازمان توليد در اين منطقه به دليل همراهي با فرايند جهاني شدن و مخصوصاً انتقال سيستم هاي جديد توليد توسط كارخانه داران اين منطقه در حال گسترش است.

اين تحقيق پيشنهاد مي كند كه پوشش وسيع اقتصاد منطقه تا حدود زيادي مرتبط با شاخص هايي است كه به پذيرش و انتشار فرم هاي جديد سازمان توليد مربوط مي شود. يافته كليدي تحقيق اين است

كه فرم هاي جديد سازمان هاي توليد مي تواند مناطق صنعتي قديمي تر را به سوي دگرگوني و تحول اقتصاد منطقه اي رهنمون سازد.

در خصوص برخي ويژگي هاي شهر، آمستردام به عنوان شهر دانش و فرهنگ خلاق، خصائص ذيل ارائه مي شود:

  • پيشينه تاريخي؛
  • طرح ساختاري مناسب؛
  • پروفيل اقتصادي صحيح؛
  • زيرساخت هاي حمل و نقل عمومي و خصوصي؛
  • تأمين نيازهاي خدماتي مصرف كننده و توليد كننده؛
  • ارتباط با ساير نقاط جهان از طريق مخابرات[2] و ديگر ارتباطات.

با توجه به اينكه آمستردام اين ويژگي ها را داراست مي تواند عنوان شهر دانش و فرهنگ خلاق را احراز كند. البته به اين نكته كه تغيير در بازار مسكن يكي از شرايط ضروري براي ايجاد ظرفيت نگهداشت مناسب است، اشاره مي شود. در اين ارتباط طبق معيارهايي كه پيرامون آن بحث مي شود، آمستردام بيش تر از بقيه شهرهاي اروپايي همچون مونيخ، بارسلونا و پاريس، قابليت تبديل به شهر خلاق را دارد؛ تعدادي از اين قابليت ها عبارتند از:

  • محيط زيست خوب كه به نظر مي رسد براي رشد اقتصادي مناسب باشد؛
  • سرمايه اجتماعي بالا در شهر؛
  • فشار مداوم از سوي خانوارهاي قوي به سمت خانوارهاي ضعيف براي ارتقا؛
  • مهاجرت بي نالمللي كه جهت خلاقيت ضروري است.

با عنايت به تحولات آمستردام در زمينه هاي اقتصادي و توضيح جايگزيني كارخانه ها به وسيله صنايع جديد فرهنگي و خدماتي، بنابراين آمستردام در شرايط ويژه اي است كه آن را به دوران طلايي خود نزديك مي كند (رفيعيان، 1389: 12-13).

در مطالب پيشين دگرگوني هايي كه بر مبناي آن ها مفهوم شهر خلاق توسعه يافته است، به طور مختصر شرح داده شدند. مدل شهر خلاق اكنون مدلي مسلط است؛ زيرا شامل حالت هاي كليدي اين تغييرات در مفهوم سازي اش از فضاي شهري است. تغييرات در كاركرد شهرها و اينكه چطور آن ها مطالعه شدند، طبق زمينه ي تاريخي رخ مي دهد. به منظور نگريستن به اينكه چطور درك شهرها در طول زمان تغيير يافته است، يك گام به عقب مي تواند كمك كننده باشد. در ادامه متون متفاوتي از جامعه شناسي شهري و نيز ايده هاي كليدي سه مكتب آمريكايي تفكر به طور مختصر ارائه مي شود. شايان ذكر است كه تقسيم عمومي به مكتب هاي مختلف يك تسهيل سازي براي بسياري از نظريه پردازان و گرايش هاي تحقيقاتي است .(Clark, 2005 & Kirchberg, 2010)

در قرن 19، تونيس[3] اثرات شهرنشيني و مدرنيزاسيون را بر جامعه و فرد بررسي نموده است. در اثر وي با عنوان «اجتماع و جامعه از 1887)، وي دو نوع عقيده ي دگرگوني اجتماعي را توسعه مي دهد: يكي، گمينشافت (اجتماع) و ديگري گزلشافت (جامعه ي شهري) و به محض اينكه شهرك به شهر تبديل مي شود، اين ويژگي ها (مربوط به خانواده، روستا، شهرك و…) تقريباً به طور كامل از ميان مي روند. افراد يا خانواده ها واحدهايي مجزا هستند و مكان معمول ايشان فقط يك مكان اتفاقي يا آگاهانه انتخاب شده است كه در آن زندگي
مي كنند.(Tönnies, 2005: 19)  براي تونيس، اين دو نوع عقيده مطرح كننده ي اين هستند كه چطور يك جامعه از زندگي خانوادگي مرتبط با فعاليت هاي كشاورزي، هنر و صنايع دستي

ناشي از ضروريات و كاركردهاي طبيعي در روستاها به زندگي شهري كه مركز علم و فرهنگ، تجارت و صنعت است، تغيير مي يابد. در اينجا هنر بايد يك زندگي بسازد و شهروندان به شيوه اي سرمايه دار بهره كشي شوند. پيوستار تونيس از گمينشافت به گزلشافت نشان دهنده ي توسعه يا پيشرفت در جامعه ست. زيمل[4] در كتابش با عنوان «كلانشهر و حيات ذهني» كه در 1903 براي اولين بار چاپ شد، معطوف به شكل گيري حيات شهري مدرن است كه مبتني بر شدت يابي شبيه سازي هاي عصبي است كه ناشي از تغيير هنجارمند محرك بيروني و دروني است و اين شرايطي كه در شهر خلق شده اند  .(Simmel, 2005: 25)در داخل كلانشهر افراد داراي سطحي از آزادي و يك فاصله ي ذهني از ديگران هستند و همانند اشكال پيشين ساختارهاي اجتماعي تحت شرايطي خاص ناشناخته هستند. همچنين زيمل نياز افراد به بيان منحصر بودن خود در شهر را شرح مي دهد تا خود را از ديگران متمايز سازند. اين «متفاوت بودن» آگاهي را از ساير افراد مستقل ناهمگون مي ربايد. اين براي شهر به آن معناست كه شهر خود را به عنوان يكي از تشكيلات تاريخي كه در آن جريان هاي مخالف با حقوقي برابر به هم مي پيوندند، آشكار مي سازد.(ibid, 31)  مقاله­ي ويرت[5] با عنوان شهرگرايي به مثابه ي شيوه اي از زندگي (كه ابتدا در 1930انتشار يافت)، تحت تأثير آرا و افكار تونيس و زيمل قرار گرفت و مي تواند به عنوان يكي از متون يافت شده براي مكتب جامعه شناسي شهري شيكاگو قلمداد شود. ويرت يك «وضع ناهنجاري» را در داخل ساكنان شهرها شرح مي دهد كه در آن ها افراد با توجه به كنترل هاي احساسي گروه هاي كوچك تر(كه زيمل نيز شرح مي دهد) به آزادي دست مي يابند. اما از دست رفتن تعهد و حس مشاركت كه ملازم زندگي در يك جامعه ي منسجم است نيز وجود دارد .(Wirth, 2005: 35)

مكتب شيكاگو در تحقيقاتش از شهر شيكاگو به عنوان الگويي براي شهر مدرن استفاده كرد كه در آن مركز شهر داراي اهميت بالا در آن زمان بود و يك كانون تجاري و حمل و نقلي محسوب مي شد. در داخل مكتب شيكاگو، توازن اجتماعي- اقتصادي ساختارهاي اجتماعي- فضايي بررسي گرديد (اغلب با ابزارهاي قوم نگارانه). ساختارهايي فيزيكي مانند كاربري زمين، مسكن، حمل و نقل و شبيه آن به عنوان شكلي مستقل از ساختارهاي اجتماعي شهر نگريسته نشد، اما نتايجِ آن ها هستند و در عين حال آن ها را تحت تأثير قرار مي دهد .(Wirth, 2005:39) همان طور كه ديِر شرح مي دهد، برگس[6] از اصطلاحي كه برگرفته از بوم شناسي گياهي بود بهره گرفت و نظريه ي دواير متحدالمركز يا حلقه هاي هم مركز را ارائه كرد كه نمونه اي از تحول نواحي اجتماعي شهري متمايز بود .(Dear, 2005: 109) پارك و برگس هر دو برنامه ي تحقيقاتي بوم شناسي انساني را توسعه دادند كه اين برنامه توزيع فضايي مسائل اجتماعي به ويژه در شيكاگو را ترسيم نمود. اين موضوع غالباً براي تعديل حضور نابرابري اجتماعي شهري از طريق مقايسه با «تلاش براي بقا» در زندگي تكاملي جوامع گياهي و جانوري مورد انتقاد بود .(Lin/ Mele, 2005: 73)  كلارك به اشاره دارد كه بر خلاف مكتب نيويورك و لوس آنجلس كه به درآمد عوامل«مكتب جديد شيكاگو» اقتصادي تمركز
مي كنند، بيش تر روي فرهنگ و سياست به عنوان نتايج توسعه ي شهري انگشت مي گذارد .(Clark, 2005)

در دهه هاي 1970و 1980، با الهام از بررسي هاي جهت گيرانه ي اجتماعي- بوم شناختي مكتب شيكاگو، جامعه شناسي شهري جديد نوماركسيستي با رويكردش در مورد اقتصاد سياسي شهر توسعه يافت. اين مكتب نيويوركي به توسعه ي شهري به عنوان نتيجه ي اقتصاد سياسي، تاريخ ابژه، تناقض هاي روابط اجتماعي و نقش دولت به عنوان تثبيت كننده ي روابط سرمايه اي مي نگرد .(Kirchberg, 2010: 33)

مفهوم «شهر به عنوان ماشين رشد» كه توسط مولوچ تشريح شد، بر روابط قدرت ميان «اتحاديه ی رشد» (متشكل از تاجران محلي، سرمايه گذاران در املاك و مستغلات، رسانه هاي محلي، سياستمداران و غيره تأكيد دارد .(Jonas/ Wilson, 1999:8) در داخل اين بافت، اتحاديه ي رشد سعي دارد تا شرايط  ايده آلي براي رشد اقتصادي مهيا كند، اما همچنين متوجه بهره مند كردن ساكنان از مزاياي رشد براي رفاهشان مي باشد. اين اهميت مفهوم ماشين رشد را- كه مي پرسد چه كسي رهبري مي كند و با چه هدفي- نشان مي دهد و همچنين نمايانگر اين است كه هيچ توسعه ي عاري از ارزشي وجود ندارد .(Molotch,1976: 230) هنوز هم رويكرد اقتصاد سياسي شهري امكان جنبش هاي اجتماعي (علاقه مند به استفاده از ارزش زمين شهري) را توجيه مي كند تا به اتحاديه ي رشد اعتراض كند. نمونه هايي از شورش طرفداران استفاده از زمين، در ابتدا به شكل جنبش هاي محيط زيستي و تهديدهاي بالقوه براي اجاره ها و جا به جايي سرمايه است .(Logan/Molotch, 1987: 14)

در جستجوي سابقه شهرهاي كشورمان اسنادي مربوط به نامه ي كميسيون ملي يونسكو به استانداري فارس را مي توان مشاهده نمود كه در آن درخواست شده، مقدمات معرفي شيراز به سازمان علمي، آموزشي و فرهنگي سازمان ملل (يونسكو) فراهم شود. در صورت عملي شدن اين موضوع شيراز نخستين شهر ايران در مجموعه شهرهاي خلاق يونسكو مي شود. براي ثبت نهايي شيراز در بخش ادبيات شهرهاي خلاق يونسكو، لازم است ضوابط ويژه اي مانند امكان برگزاري برنامه هاي هنري و جشنواره هاي ادبي، انتشارات فعال، واحدهاي ادبيات در دانشگاه، كتابخانه و فروشگاه هاي مهم كتاب برپا شود. «ادينبرگ» انگلستان نخستين شهري است كه در مجموعه شهرهاي ادبيات خلاق يونسكو ثبت شده است. برنامه شهرهاي خلاق را يونسكو با هدف ايجاد شبكه اي به هم پيوسته از شهرهايي كه در هفت موضوع ادبيات، سينما ، موسيقي، هنرهاي مردمي، طراحي شهري، اغذيه و هنرهاي رسانه اي فعال و تأثيرگذار هستند، اجرا مي كند. به گفته اين سازمان، اين شبكه به توسعه توانايي هاي اقتصادي و تنوع فرهنگي شهرهاي مختلف جهان كمك مي كند. تاكنون «برلين» آلمان و «بوئنس آيرس» آرژانتين به عنوان شهرهاي خلاق در زمينه طراحي «سانتافو» مكزيك و «آسوان» مصر شهرهاي هنرهاي مردمي (فلكلور) و «پوپايان» كلمبيا به عنوان شهر اغذيه در فهرست شهرهاي خلاق يونسكو ثبت
شده اند (رفيعيان، 1389: 16).

[2] . Telecommunication

[3] . Tönnies

[4] . Simmel

[5] . Wirth

[6] . Berguse

کلیدواژه : شهر خلاق ؛
ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

توسط
تومان

تماس با ما

شماره تماس

برگشت به منوی تماس ها

اتصال به واتساپ

برگشت به منوی تماس ها

اتصال به تلگرام

برگشت به منوی تماس ها

برگشت به منوی تماس ها

برگشت به منوی تماس ها

برگشت به منوی تماس ها